می گویند حضرت علی چنان نماز میخواند که موقع نماز هیچ چیز را نمی فهمید وحتی درموقع نماز تیری از پای او در آوردندولی نفهمید حال چگونه ممکن است چنین شخصی هنگام نماز بفهمد که فقیری تقاضای کمک کرده وبه آن فقیر درنماز انگشترش راصدقه بدهد؟

خداوند دارای، صفات جمالی و جلالی است که از رحمت و غضب الهی نشأت گرفته است. حالت انسان ها هم در برخورد با اوصاف الهي فرق مي كند، اگر انسان، خداوند را با اوصاف جمالي و رحماني مشاهده نمايد و به تعبيري خداوند با صفت رحماني بر بنده تجلي و ظهور كند ، تأثیری در انسان می گذارد . اگر انسان خداوند را با عظمت و اوصاف جلالي مشاهده نمايد،یعنی خداوند با صفت جلالی بر بنده تجلی کند ، تأثیر دیگری بر او می گذارد ، چون منشأ هر کدام از دیگری جداست. یعنی منشأ یکی صفات جمالی و دیگری صفات جلالی خداست.
وقتی به صفات جلالی توجه شود ،هيبت و عظمت خدا انسان را می گیرد . غافل از همه جا و همه کس حتی خودش می شود.
بعضى از انبيا و اوليا، گاهى آن قدر از تعظيم و هيبت ذات اقدس حق متأثر مى‏شدند كه هر آنچه غير خدا است ،فراموش مي كردند. از هر آنچه سواى او است، غافل مى‏گشتند حتى از بدن خويش. بيرون آوردن تير از پاى مولا على عليه السّلام هنگام نماز و عدم تأثر حضرت از آن، و غش هاى آن بزرگوار كه گمان مي رفت از دنيا رفته ، از همين باب است.
اما وقتی به صفات جمالی توجه شود، فضل و كرم خداوند و لطف او و محبت و عشق خدا را می بیند. توجه به اين حقيقت می کند كه خلايق را به خاطر انتفاع و بهره‏ورى از آن ها نيافريد، بلكه به خاطر عنايت به آفرينش آن ها، پديد آورد. در این حال علاوه بر توجه به خدا از مخلوقات نیز غافل نمی شود، مثل حضرت که در رکوع به فقیر انگشتر داد.

علاوه بر این علی علیه السلام در حال نماز با دست خدایی بخشش کرد ،زیرا در روایت داریم: بنده با عبادت آن قدر به خدا نزدیک
می شود که دستش دست خدا و پایش پای خدا و چشم و گوشش خدایی می شوند:
...وَ إنَّهُ لَيَتَحَبَّبُ إلَىَّ بِالنَّافِلَةِ حَتَّى أُحِبَّهُ. فَإذَا أَحْبَبْتُهُ كُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِى يَسْمَعُ بِهِ، وَ بَصَرَهُ الَّذِى يُبْصِرُ بِهِ، وَ لِسَانَهُ الَّذِى يَنْطِقُ بِهِ، وَ يَدَهُ الَّتِى يَبْطِشُ بِهَا، وَ رِجْلَهُ الَّتِى يَمْشِى بِهَا؛
بنده من با به جا آوردن كارهاى مستحبّ،به سوى من اسباب محبّتش را فراهم مى‏آورد تا جائى كه او را دوست مي دارم. وقتي دوستش داشتم، گوش او هستم كه با آن مى‏شنود. چشم او هستم كه با آن مى‏بيند.زبان او هستم كه با آن سخن مى‏گويد.دست او هستم كه با آن مى‏دهد و مى‏گيرد.پاى او هستم كه با آن راه مى‏رود.(1)
اين دو حادثه، هیچ منافاتی با هم ندارند. در هر دو، حضور قلب وجود داشته و هر دو عمل، عبادت خالصانه محسوب می گردد؛ زیرا:
حالات پیامبران، امامان و اولیای خداوند در همه حال و در حال نماز، همیشه به یک شکل نیست. گاهی حال متوسطی دارند . با حفظ حضور قلب، به عالم کثرت و مظاهر مادی هم توجّه دارند . از آن ها غافل نیستند. اگر مسئله ای پیش آید، در صورت لزوم واکنش نشان می دهند. اعطای انگشتر به فقیر و مستمند توسّط امام هنگام نماز، یکی از نمونه های بارز همین حالت است.يعني امام علي عليه السلام در حال نماز فقط به عالم وحدت نظر داشته؛ در حال ركوع بدون اينكه توجه به وحدت كم شود، به كثرت هم توجه داشتند.
نظیر این حالت را از پیامبر گرامی اسلام صلي الله عله و آله و دیگر امامان هم نقل کرده اند:
در کتاب های معتبر روایی نقل شده:
در یکی از روزها که پیامبر به نماز اشتغال داشت و اصحاب هم به وی اقتدا کرده بودند، در هنگام نماز، کودکی شروع به گریستن نمود. حضرت نمازش را به سرعت به پایان رسانید. بعد از نماز، علت این کار را از حضرت جویا شدند. فرمود: «أو ما سمعتم صراخ الصبی؛ (2) آیا فریاد بچه را نشنیدید؟» یعنی نماز را به سرعت به پایان رساندم تا این که مادر کودک هر چه زودتر به دادش برسد و او را ساکت نماید.
گاهی هم غرق در عالم ملکوت می شوند . جز ذات پاک کبریایی، چیزی نمی بینند . به آنچه در اطراف شان رخ می دهد، هیچ توجهی ندارند؛ حتی از بدن خود غافل می شوند. گویی که دستگاه حواس آنان هنگام جذبه عشق و عرفان ربانی، از فعالیت خویش باز
می ماند. آنچه را مربوط به بدن شان می شود، احساس نمی کنند.
شبیه این، جریان حضرت یعقوب پیامبر است. فرزندش حضرت یوسف عليه السلام به جفای برادران در چاه کنعان افتاد. حضرت متوجّه این امر نشد. بعد از گذشت سال های متمادی، حضرت یوسف عزیز مصر شد، برادران نزد یوسف رفتند و از مصر پیراهن فرزند گمشده یعقوب، یوسف را با خود آوردند. قرآن می گوید: «فلمّا فصلت العیر قال أبوهم انی لأجدُ ریح یوسف؛(3)
هنگامی که کاروان فرزندان یعقوب از مصر حرکت کرد، یعقوب که در کنعان بود گفت: بوی یوسف را استشمام می کنم».
سعدی شاعر نامدار، این دو حادثه را با هم مقایسه می‌کند و می‌پرسد که چگونه شد حضرت یعقوب هنگامی که فرزندش یوسف را در نزدیک محل زندگی اش در کنعان به درون چاه انداختند، متوجّه نشد؛ امّا پیراهن یوسف را از مصر استشمام نمود!
یکی پرسید از آن گم گشته فرزند که ای روشن روان پیر خردمند
ز مصـرش بوی پیـراهن شنیــدی چرا در چاه کنعــانش ندیدی؟
سپس خود پاسخ را چنین می‌دهد:
بگفتا حال ما برق جهان است گهی پیدا و دیگر گه نهان است
گهـــی بر طارم اعلی نشینم گهـــی تا پشت پاي خود نبینم
پس حالات روحی و معنوی انبیا و اولیا هم مختلف و متفاوت بوده است. چه بسا حالات حضرت علی در نمازهای واجب و در
خلوت های شان، با وقتی که در مسجد و در جمع مردم نماز مستحبی می خواندند، متفاوت باشد.یا وضعیت نماز در خلوت امام حسین علیه السلام با نماز در میدان جنگ کاملا متفاوت باشد .

پی نوشت ها:
1.علامه مجلسی،بحارالانوار، ج671، ص22.موسسه الوفاء ،بیروت،1404ق
2. ثقة الاسلام كلينى، الكافي، ج 6، ص 48، دار الكتب الإسلامية، تهران، 1365 ه ش.
3. یوسف (12)، آیه 98.