بسم الله الرحمن الرحیم
نحمد الله تبارک و تعالی و نصلی و نسلم علی سیدنا محمد و علی آله و صحبه و من دعا بدعوته و جاهد فی سبیل شریعته إلی یوم الدین.
مباحثی در زیر آورده شده است که برخی از اعمال اهل تشیع را زیر سوال میبرد و آنها را بدعت مینامد. خواهان آنم که شما عزیزان به مباحث مطرح شده پاسخ بدهید. با دلایلی از قران و سنت اتهاماتی که به اهل تشیع وارد است را رد کنید. مسائلی از قبیل خلافت و امامت ، وفات بانو زهرا (س) و عصمت نوادگان پیامبر را در مقاله ای دیگر بررسی میکنیم.
- امیدواریم در سایهی لطف و عنایت حق تعالی از هرگونه انحراف و شر و بدی در امان باشیم. شیعیان میپرسند (وهابیت چیست و چرا به بعضیها وهابی میگویند؟آیا کافرند یانه؟آیا اهل سنت کافرند یانه؟آیا به خطا رفته اند یا نه؟ و مسلما جواب شیعیان مثبت میباشد و اهل سنت را دارای عقیده فاسده میدانند.
و من میپرسم ایا شیعیان به راه اشتباهی رفته اند؟آیا بدعت گذارند؟
« کُلُّ بدعةٍ ضلالة و کُلُّ ضلالةٍ سَبیلُها إلی النّار »
نخست لازم است متوجه باشید که ما مسلمانان اهل سنت و جماعت در احکام و مسائل فقهی از یکی از چهار مذهب حنفی، مالکی، شافعی و یا حنبلی پیروی مینمائیم و اساساً مذهب پنجمی بنام وهابیت یا هر اسم دیگری وجود ندارد. شاید سئوال شود: پس چگونه چنین نامی بر سر زبانها افتاده است؟ برای پاسخ به این سئوال , به مقدمهای کوتاه نیاز داریم و آن این است که:در میان مذاهب اربعهی اهل سنت، مذهب حنبلی برخوردی صریحتر و شفافتر از دیگر مذاهب نسبت به خرافات دارد. از سویی در زمان محمدبن عبدالوهاب(رح) بیشتر مردم از مسیر صحیح عقیدهی توحیدی فاصله گرفته بودند و در وادی خرافات گام برمیداشتند. از دیگر سو ایشان که از دانشمندان اهل سنت و جماعت و پیرو مذهب حنبلی بود بسیار صریح با خرافات و انحرافات مقابله نمود. دشمنان دین به پیروی از سیاست شوم خود: (فَرِّقْ تَسُدْ : تفرقه بینداز و سروری کن) برای ایجاد تفرقهی بیشتر بین مسلمین اقدامات محمدبن عبدالوهاب را مذهبی تازه نامیدند و مسلمانان ناآگاه نیز به پیروی آنها از ظهور مذهبی نو سخن گفتند که البته این نامگذاری اصولاً درست نیست زیرا:
اولاً : ایجاد مذهبی تازه بیش از پیش بین مسلمانان فاصله میاندازد و تفرقهی موجود را زیادتر میکند. در حالی که مسلمین مؤظف هستند برای هموار نمودن وحدت و رسیدن بدان از ایجاد مذاهبی دیگر دلسوزانه و با جدیت جلوگیری نمایند، به همین دلیل واضح است تبلیغ برای مذهبی تازه با اصل «ایجاد وحدت» که تکلیف دینی است منافات دارد.
ثانیاً : بر فرض صحیح بودن این نامگذاری بدلیل اینکه عبدالوهاب -پدر محمد- صوفی بود و با آراء و نظریات فرزندش مخالفت مینمود. لذا وهابی (منسوب به عبدالوهاب) برای مخالفان محمد بن عبدالوهاب نامی بامسمی خواهد بود، نه برای محمد بن عبدالوهاب.
ثالثاً: نه شیخ محمد و نه پیروانش هیچکدام ادعای بوجود آوردن مذهبی نو را نداشتهاند1.
رابعاً: چون واژهی «مذهب» برای آراء فقهی تدوین شدهی یک مجتهد بکار برده میشود و اما عمده مسائلی که محمدبن عبدالوهاب از آنها صحبت نموده جزو مسائل اعتقادی هستند نه احکام، با این وجود بکار بردن واژهی مذهب برای آراء محمدبن عبدالوهاب اشتباه است.
خامساً : مهمتر اینکه اصل مسائلی که شیخ محمد تبیین و یا تشریح نموده است تازه و نوپیدا نبودهاند. بعبارت دیگر آن نظریاتی که امروزه تحت نام وهابیت یا اهل سنت افراطی تازه جلوه داده میشود چیزی تازه نیست زیرا همان مسائل و نظریات در قرآن بطور واضح و شفاف آمده است و نیز در احادیث پیامبرصلی الله علیه وسلم و دیگرکتب معتبر اهل سنت و جماعت موجود میباشد که در ذیل به نمونههایی اشاره مینماییم تا « سیه روی شود هرکه در او غش باشد».در ضمن مسائل زیر در بردارنده ی نکاتیست که عقاید و اعمال جماعت شیعه را به چالش میکشد.
(1) اگر اعتقاد به شرک بودن استغاثه -طلب فریادرسی- از غیرخدا و همچنین غلط دانستن این موضوع که همراه خدا کسی را بخوانیم «نشانهی وهابی بودن باشد» باید پذیرفت که پیامبرصلی الله علیه وسلم ، خلفای راشدین، ائمهی اربعه و علمای اسلام و ... همهی آنها و پیروانشان وهابی هستند. زیرا:
الف) خداوند متعال میفرماید: «إذ تستغیثون ربکم فاستجاب لکم[ «هنگامیکه شما مسلمین پروردگارتان را به فریادرسی خواستید پس برای شما استجابت نمود»(انفال/9). و باز خداوند میفرماید:
«إن الذین تدعون من دون الله عباد أمثالکم» «کسانی را که به غیر از خدا میخوانید بندگانی مثل خودتان هستند»(اعراف/194).(متاسفانه شیعیان غیر از خدا را هم میخوانند).
یعنی همچنانکه شما مخلوق و نیازمند هستید و قادر نیستید به فریاد کسی برسید، آنها - بندگانی را که از ماورای عالم به شهادت میخوانید- نیز نمیتوانند به فریاد شما برسند. زیرا تمامی بندگان خدا خودشان سراپا نیازمند هستند. حال هر چند بسیار صالح و پاک هم باشند هرگز قادر به نصرت و یاری دادن دیگران نیستند. چنانکه خداوند یگانه و بیشریک میفرماید:
«والذین تدعون من دونه لا یستطیعون نصرکم» «کسانی که بغیر از خدا میخوانید توانایی یاری دادن شما را ندارند»(اعراف/197).
سوره جن آیه 18:مساجد مخصوص (عبادت خداست)پس هیچ کس را همراه خدا به دعا نخوانید.
اساساً بندگان صالحی که از این دنیا رفتهاند و یا اینکه زندهاند ولی با ما فاصلهی مکانی زیادی دارند، از احوال ما بیخبر هستند. بفرض هم که مطلع باشند نمیتوانند دعای ما را استجابت کنند.
چنانکه در قرآن کریم میخوانیم:
«إن تدعوهم لا یسمعوا دعائکم و لو سمعوا ما استجابوا لکم»« اگر آنها (غیرخدا) را بخوانید دعای شما را نمیشنوند. اگر (بفرض محال) هم بشنوند نمیتوانند دعای شما را استجابت کنند»(فاطر/14).
از دقت در ایه 80 سوره نمل که میفرماید:(بی تردید تو نمیتوانی به مردگان بشنوانی) میتوان فهمید که ما قادر نیستیم چیزی را به مردگان حالی کنیم و نمیتوانیم به انها بشنوانیم.اصلا طبق سوره مبارکه ال عمران آیات 169 تا 171 میشود از جمله(عند ربهم) فهمید که اولیا خدا نزد خداوند هستند نه در این جهان فانی و همچنین از ایه 25 سوره یونس دریافت میشود که خدا نیکان را بسوی دارالسلام فرامیخواند،پس نزد خدا غیر از نزد قبر و امثال ان میباشد چرا که در ایه 92 نحل به درستی بین نزد خدا بودن و غیر خدا بودن فرق قائل میشود..دقت کنید که حضرت رسول و بسیاری از پیامبران در زمان حیاتشان همه چیز را نمیدانستند از دقت در ایه 101 سوره توبه میشود این موضوع را بدرستی دریافت.حال وقتی پیامبر خدا در زمان حیاتش از همه چیز خبر ندارد لزومی ندارد در عالم برزخ عالمی که شبه حیات است از همه چیز با خبر باشد و خدایی ناکرده ما دچار این اشتباه نشویم که پیامبران و نوادگان انها را در ان واحد بر همه حاجات مردم که ارائه میشود مطلع بدانیم.عندالرب همان جایی است که اسیه همسر فرعون عرض میکند:خدایا برای من نزد خودت در بهشت خانه بنا کن پس عند الله و عند الرب جایی بجز دنیای فانی است.همچنین انها که در عالم برزخ هستند حال عجیبی دارند از دقت در سوره یونس ایه 45 (روزی که ایشان را مشحور میسازد چنین مینماید که جز پاره ای از روز بیشتر در انتظار نبوده اند.از دقت در ایه 259 بقره میشود فهمید که حتی مردگان از بدن خود و محیط اطراف آ اطلاع ندارند چه رسد به دیگران.
حضرت علی (رض) در خطبه ای در نهج البلاغه میفرماید:من دیروز همنشین شما بودم و امروز برای شما عبرتم و فردا از شما جدا میگردم.همچنین ایشان میفرمایند:به اهل قبور جامی نوشانده اند که قوه ی گویایشان را به گنگی و شنواییشان را به کری و حرکتشان را به سکون تبدیل کرده است.
سوره الزمر ایه 45:هنگامی که خدا به تنهایی ذکر شود دلهای کسانی که به اخرت ایمان نیاورده اند منزجر میشود و چون ذکر غیر از خدا شود شاد میگردند.!
بعلاوه تنها کسی میتواند به فریاد آدمیان برسد که قدرت خلق و آفرینش داشته باشد، چون خداوند میفرماید:
«والذین یدعون من دون الله لا یخلقون شیئا و هم یخلقون»« وکسانی را که غیر از خدا میخوانند چیزی را خلق نکردهاند آنها خودشان هم مخلوق(نیازمند) هستند»(نحل/20).
شگفتا! که کسانی «من دون الله» را به «بتهای چوبی و سنگی» معنی میکنند، آنگاه گستاخانه رأی میدهند که خواندن صالحان و نیکوکاران عین توحید است در حالیکه واضح و آشکار است که «من دون الله» یعنی هر کسی و هر چیزی غیر از خداوند قادر متعال.
ب) انس(رضیالله عنه) که 9 سال در خدمت پیامبر صلی الله علیه وسلم بوده است نقل میکند که: هرگاه پیامبر صلی الله علیه وسلم با سختی و ناراحتی مواجه میشد میفرمود: چنانکه امام ترمذی روایت کرده است:
عن أنس رضیالله عنه عن النبی صلی الله علیه وسلم (إنه کان إذا کربه امر، قال: یا حی یا قیوم برحمتک أستغیث) « ای زندهی پاینده با رحمت خودت بفریادم برس!» (قال الحاکم هذا حدیت صحیح الاسناد، رواه الترمذی).
پس پیرو راستین پیامبرصلی الله علیه وسلم کسی است که مانند رسول الله صلی الله علیه وسلم دعا کند و فقط خدا را فریادرس بداند و بس.
ج) حضرت علی رضی الله عنه به پیروی از پیامبر صلی الله علیه وسلم چنین دعا کرده است:
( ... فیا غایة الطالبین و أمان الخائفین و عماد الملهوفین و غیاث المستغیثین و جار المستجبرین وکاشف ضُرالمکروبین ...)« ای منتهی آرزوی خواستاران و امانبخش ترسناکان و تکیهگاه دلسوختگان و فریادرس فریادطلبان و پناه پناهجویان و برطرف کنندهی گرفتاری گرفتاران» (صحیفه علویه، ص/636، قابل ذکر است که مرجع مذکور پر از دعاهای خالص توحیدی میباشد).
د) زین العابدین یکی از نوادگان امام علی در دعای خود میفرماید: ( ... فلا أدعو سواک و لا أرجو غیرک … )« جز تو را نمیخوانم و بجز تو امید ندارم».
(به صحیفه سجادیه دعای 15 نگاه کنید).
لازم به ذکر است که آقای محمدعلی سادات دعای مذکور را عالماً وعامداً غلط ترجمه نموده است. او عبارت «فلا ادعو سواک» را به « تو را میخواهم» معنی کرده است. شاید از ترس اینکه مبادا افکار وهابیت به ذهن دانش آموزان راه یابد؟ «چنین خدمتی؟!» انجام داده است.(به کتاب بینش اسلامی سال اول دبیرستان صفحهی آخر چاپ 1361 مراجعه کنید.)
سجاد یکی دیگر از نوادگان امام علی همچنین(در دعای 28، صحیفهی سجادیه) میفرماید: ( و رأیت أن طلب المحتاج الی المحتاج سفه عن رأیه و ضله عن عقله)« دانستم که خواستن نیازمند از نیازمند از سبکی اندیشه و گمراهی خود اوست».
هـ) امام غزالی (رحمه الله علیه) در ضمن قصیدهی منفرجهی خود میفرماید:
من للملهوف سواک یغث او للمضطر سواک نجی
« جز تو کیست فریادرس دلسوختگان یا کیست جز تو نجات دهندهی درماندگان».
(2) وقتی کسی معتقد باشد قراردادن واسطهای مرده، بین خود و خدا باطل است. بهمین دلیل او را وهابی بنامند باید قبول نمود که همهی مسلمانان پیرو قرآن و سنت صحیح وهابی باشند. زیرا خدای متعال میفرماید:
«فاستقیموا إلیه و استغفروه و ویل للمشرکین»: « به سوی خدا مستقیماً روی آورید و از او آمرزش بخواهید و هلاکت بر مشرکان باد» (فصلت/6).
علامه زمخشری صاحب تفسیر کشاف با توجه به عبارت «فاستقیموا الیه» و تفاوت آن با عبارت «فاستقیموا له» در تفسیر آیهی مذکور میفرماید: (فاستووا الیه بالتوحید و إخلاص العبادة و غیرذاهبین یمینا و لا شمالا و لا ملتفتین إلی ما یسول لکم الشیطان من إتخاذ الاولیاء و الشفعاء و توبوا إلیه مما سبق لکم من الشرک)« با توحید و اخلاص در بندگی مستقیماً به سوی خدا روی آورید و به راست و چپ نروید و به فریبهای شیطان توجه نکنید که شما را به دست گرفتن-متوسل شدن- اولیاء و شفیعان تشویق میکند و از شرک گذشتهی خود به سوی خدا توبه کنید».
لابد علامه زمخشری را نیز باید وهابی شمرد(؟!!) که چنین درک و فهمی خالص، پاک و کاملاً توحیدی از آیهی مذکور پیدا نموده است.
اگر گفته شود ما خود را لایق نمیدانیم که مستقیماً با خدا حاجت خود را در میان بگذاریم بهمین دلیل به پاکان و صالحان متوسل میشویم همچنانکه اگر کسی بخواهد شرح حال خود را به سمع پادشاه برساند باید از مقربان وی مدد جوید.در پاسخ میگوئیم:
اولاً: ما مسلمانان برای مسائل اعتقادی خود حتماً باید از قرآن و سنت صحیح پیامبرصلی الله علیه وسلم دلیل داشته باشیم، لذا میگوئیم ادعای فوق با نص قرآن مخالفت دارد، از آن جهت که- از جمله- میفرماید:
(فاستقیموا الیه و استغفروه ...) .
بعلاوه ما موظف هستیم برای پاکان و نیکان در گذشته از خدا مغفرت بطلبیم نه اینکه از آنان چیزی بخواهیم و یا ایشان را واسطه قرار دهیم. چنانکه در آیه 11 سورهی حشر میخوانیم:
«ربنا إغفر لنا و لاخواننا الذین سبقونا بالایمان ... » « پروردگارا ما و برادران ایمانی ما که در ایمانداری سبقت بردهاند(قبل از ما بودهاند) را مورد مغفرت خود قرار بده …».بسیاری از مردم برخلاف این آیه از بزرگواران و صالحان مدد و فریادرسی میطلبند و به ایشان متوسل میشوند در حالیکه بر طبق دلایل قرآن ما باید نخست برای خود، سپس برای آنها طلب آمرزش گناهانشان را از خداوند بخواهیم.
ثانیاً: از چنین اشخاصی میپرسیم «چگونه شما خود را لایق نمیدانید چیزی جزئی را بدون واسطه از خدا بخواهید ولی در نماز (در حضور خدا) مستقیماً و بدون واسطه بزرگترین نعم ت(یعنی: هدایت در مسیر انبیاء و صدیقین و شهداء و صالحان قرارگرفتن را میخواهید، مگر نه اینکه همین بدون واسطه و رودررو با خدا سخن گفتن(بیان و درخواست ایاک نستعین، اهدنا الصراط المستقیم) خود قویترین دلیل برای نفی توسل نادرست است؟
ثالثاً: خدا را به پادشاه تشبیه نمودن غلط و بلکه شرک و کفر محض است. بسیار مایهی تأسف و تعجب است جاهلانی که به خود اجازه داده و جرأت میکنند خدای بی نهایت بزرگ، مقتدر، سمیع، بصیر، بخشنده، مهربان و بینیاز را به انسان نادان و سراپا نیازمند و بینهایت حقیر و ناتوان تشبیه نمایند؟! اینها توجه ندارند که خداوند متعال از اینگونه مثال زدنهای نادرست نهی فرموده است، چنانکه در قرآن کریم میخوانیم:
«ولا تضربوا لله الامثال إن الله یعلم و أنتم لا تعلمون»: « برای خدا مثالهای بشری نزنید که خدا میداند و شما نمیدانید»(نحل/71).
رابعاً: در کتب احادیث و تاریخ اسلام آمده است که عمر(رض) به هنگام خشکسالی در اقامهی صلاة الاستسقاء-نماز باران- به عباس عموی پیامبرصلی الله علیه وسلم متوسل شد. حال میپرسیم چرا عمر(رض) به پیامبرصلی الله علیه وسلم و دیگر انبیاء و یا به ابوبکر صدیق (که بدلیل فرمودهی رسول الله بعد از انبیاء از همهی انسانها افضلتر است) متوسل نشد؟ نحوهی عمل عمر(رض) نیز دلیل قاطعی است که توسل به انسان صالح زنده صحیح است و به انسان صالح مرده صحیح نیست و این عمل شرک مطلق است.
بدون تردید اگر عمر(رض) امروز زنده بود و به پیامبرصلی الله علیه وسلم متوسل نمیشد و به شخص صالح زندهای توسل میجست فریاد جاهلان بلند میشد که عمر(رض) هم وهابی است و یا اگر امروز حضرت عمر(رض) زنده بود و درختی را که پیامبرصلی الله علیه وسلم در بیعةالرضوان بدان تکیه داده بود از بیخ و بن میکند و میسوزانید فتوای قتل او را صادر مینمودند، وای به روزی که دین به دست جاهلان و عالم نمایان بیفتد …!
(3) اگر اعتقاد به «عدم وصول ثواب قرائت قرآن به اموات دلیل وهابی بودن باشد باید گفت امام شافعی(رض) و جمهور علمای شافعیه وهابی بوده و هستند. چرا که امام نووی(رحمة الله علیه) که یکی از علمای بزرگ شافعیه است میفرماید:
( وأما قرائة القرآن و جعل ثوابها للمیت و الصلاة عنه و نحوهما، فمذهب الشافعی و الجمهور إنها لا تلحق المیت … )« و اما دربارهی قرائت قرآن و قراردادن ثواب آن برای مرده و نیز اقامهی نماز بجای او و یا امثال آن، امام شافعی و جمهور علمای شافعیه بر این عقیدهاند که آن ثواب به میت نخواهد رسید»(شرح مسلم، جلد 11، ص 85 در حاشیه ارشاد الساری و ج7،ص 90/91 و جلد 1 ص 90/119 و 120).
همچنین امام نوری در کتاب «الاذکار» صفحهی 142 میفرماید: (وإختلف العلماء فی وصول ثواب قرائة القرآن فالمشهور من مذهب الشافعی و جماعة أنه لا یصل)(2).
امام نووی(رح) دلیل امام شافعی(رح) را چنین بیان کرده است: {{(دلیل الشافعی: وأن لیس للانسان إلا ما سعی ... و قول النبیصلی الله علیه وسلم : إذا مات ابن آدم إنقطع علمه إلا من ثلاث، صدقة جاریة أو علم ینتفع به أو ولد صالح یدعو له)« دلیل امام شافعی برای عدم وصول ثواب نماز و قرائت قرآن به مرده این آیه است که: برای انسان جز آنچه خودش تلاش نموده است چیزی برایش نفع ندارد … و نیز فرمودهی پیامبر صلی الله علیه وسلم : هرگاه انسان بمیرد اعمال او قطع میشود (خیر و ثوابی به او نمیرسد) مگر از سه طریق:
1) صدقهی جاریه -کار خیری که بعد از شخص انجامدهنده آن کار ادامه داشته باشد مانند: ساختن پل، مدرسه، مسجد، بیمارستان و …
2) علم نافع -مانند تعلیم قرآن و حدیث و تألیف کتابهای دینی و …
3) فرزند صالحی که برای او دعای خیر کند.}} (ارشاد الساری، ج1، ص 90 و 119 و 120).
(4) اگر کسی معتقد باشد ساختن گنبد و بارگاه روی قبور حرام است و به همین دلیل او را وهابی بدانند باید اذعان داشت که پیامبر صلی الله علیه وسلم، امام بخاری، مسلم، نووی و پیروانشان وهابی باشند زیرا در صحیح مسلم آمده است:
(عن جابر رضی الله عنه قال : نهی رسول الله صلی الله علیه وسلم أن یجصص القبر و أن یقعد علیه و أن یبنی علیه)« از جابر(رض) نقل شده که گفت: رسول خدا صلی الله علیه وسلم از گچکاری و سنگکاری قبر و نشستن بر آن-یعنی در کنار قبر نشستن و با مردهای که در آن قرار دارد سخن گفته شود- و ساختن بنا و عمارت بر آن نهی فرموده است».(ریاض الصالحین، تألیف امام نووی،ص 490).
اصلا ساختن بارگاه و ضریح از سنت انبیا نبوده است،سلاطین خود خواه و مستبد از پول حرام و غارت اموال مردم این مرقدها و گنبد ها و ضریح ها را ساختند و مردم را به این زر و زیور جذب کرده مرقدها و مقبره ها را پر کردند و مساجد را خالی نمودند.سلاطینی از قبیل شاهان صفوی و قجری و حتی پهلوی که اصلا دین نداشت بودند که جز عیاشی و قتل و غارت ملت و خدمت به اجانب و ترویج خرافات کاری نداشتند . سلاطین از گرفتن رشوه ها و مالیاتها و غارتها ،پولها را جمع میکردند و به منظور کسب ابرو در میان مردم بعوض رسیدن به رعیت مقابر بزرگان را بزرگ میکردندو ساختمان برای ان میساختند که تمام ان اسراف و ریا کاری و افراط بوده.مثلا شاه عباس اول چقدر قتل نفس کرد از انجمله به هرات که یک شهر اسلامی بوده لشکرکشی کرده در انجا کشتار کرده غارت کرده و آن پولهای غارتی را خرج گنبد و گلدسته و مسجد و ضریح مرقد علی بن موسی(رض) کرده است(رجوع کنید به سفرنامه برادران شرلی و کتاب عالم ارای عباسی و تاریخ ایران).
و جای سوال است که اگر اتاقی دو عدد اجرش غصبی و زور باشد نماز در ان صحیح نیست پس چگونه در بارگاهی که خیلی از چیزهایش غصبی است و به زور از مردمان گرفته شده است نماز درست و ثواب زیادتر دارد؟همچنین بارگاه علی (رض)را مگر نادر شاه با مال غارت شده مردم درست نکرده؟
در همین زیارت نامه ها هست که میگوید زیارت مرقد فلان شخص برابر چند صد حج است و حتی میگوید مثل اینکه با شهدای فلان غزوه در جهاد بوده!!!اینها را اگر خرافه و بدعت نمینامند پس استحمار واژه ی زیبنده ایست.در همین زیارات و احادیث جعلی امامان را عین الله النظاره میخوانند!این شرک نیست؟
بعلاوه باید شیخ طوسی و شیخ حرعاملی از مجتهدان شیعه را نیز وهابی نامید، چرا که:
در کتاب تهذیب شیخ طوسی(از کتب اربعهی شیعه) و نیز در کتاب وسائل الشیعه تألیف شیخ حرعاملی باب 44 از ابواب دفن در روایت موثق از موسی بن جعفر آمده که: (سألت ابا الحسن موسی عن البناء علی القبر و الجلوس علیه هل یصلح؟ قال: لا یصلح البناء علیه ولا الجلوس ولا تجصیصه و لا تطبینه)« برادر موسی بن جعفر از بنای قبور و نشستن بر روی آن پرسید که آیا اینکار صحیح است؟ او فرمود: خیر ساختمان سازی و گنبد درست کردن بر قبر و نشستن روی آن -یعنی در کنار قبر نشستن و با مردهای که در آن قرار دارد سخن گفته شود- و گچ کاری و سنگکاری و گلکاری آن صحیح نیست).
باز در کتاب تهذیب و وسائل الشیعه بنقل از جراح مدائنی آمده که جعفرصادق فرمود: (لا تبنوا علی القبور ولا تصوروا سقوف البیوت فإن رسول الله صلی الله علیه وسلم کره ذلک)« بر قبرها بنا نسازید و سقف خانهها را پر از تصویر نکنید که رسول خدا صلی الله علیه وسلم اینکار را ناپسند شمرده است».
همچنین در مآخذ فوق و نیز در کتاب «من لا یحضره الفقیه» (از کتب اربعهی شیعه) باب مناهی پیامبر صلی الله علیه وسلم بنقل از یونس بن ظبیان آماده که جعفرصادق فرمود: (نهی رسول الله صلی الله علیه وسلم أن یصلی علی قبر أو یقعد علیه أو یبنی علیه)« رسول الله صلی الله علیه وسلم نهی فرمود از این که بر قبری نماز گزارند یا برآن بنشینند و یا برآن بنا سازند».
(5) اگر اعتقاد به حرام بودن دست زدن و چسبیدن و بوسیدن قبر و ضریح و ... دلیل وهابی بودن باشد باید ابن حجر هیثمی(رح) از علمای برجستهی اهل سنت و شافعی مذهب و نیز امام محمد غزالی(رح) و پیروانشان وهابی باشند، چرا که:
الف) ابن حجر هیثمی(رح) فرموده است:
(التزام القبر أو ما علیه من نحو تابوت ولو قبره صلی الله علیه وسلم بنحو یده و تقبیله بدعة مکروهة قبیحة)« چسبیدن به قبر و یا آنچه روی آن است از قبیل تابوت و ضریح و ... اگرچه قبر پیامبر صلی الله علیه وسلم هم باشد و نیز دست زدن و بوسیدن آن بدعت مکروه و قبیحی است».
ب) امام محمد غزالی(رح) در احیاء علوم الدین جلد 4 ص 491 فرموده است:
( والمستحب فی زیارة القبور أن یقف مستدبر القبلة مستقبلا بوجه المیت و أن یسلم و لا یمسح القبر و لا یمسه و لا یقبله فإن ذلک من عادة النصاری)« مستحب است در زیارت قبور پشت به قبله روبروی میت ایستادن و سلام کردن، ولی نباید به قبر دست زد و یا دست کشید و نیز نباید آنرا بوسید و یا دور آن طواف کرد زیرا این اعمال از آداب و عادات مسیحیها است».
یا للعجبا : 900 سال قبل بنا بفرمودهی امام محمد غزالی(رح) دست زدن و بوسیدن قبر و ضریح و ... از عادات و رسوم مسیحیها بوده ولی امروزه انجام ندادن عادات و آداب مسیحیها نشانهی وهابی بودن است! و انجام دادن آداب مسیحیت جزو اصول اسلامی(شیعه) شده است.
راستی اگر امام غزالی و ابن حجر هیثمی امروز زنده بودند و چنین فتوایی صادر میکردند، جهال و عالم نمایان چه بر سرشان میآوردند؟
بعضی، از جمله ابوالقاسم –شارح تحفهی شیخ ابن حجر- سخن ابن حجر را برخلاف رأی او و بدون دلیل تأویل و توجیه میکند، آنگاه که میگوید: بوسیدن قبر پیامبر به خاطر تبرک اشکالی ندارد. البته ایشان توجه ندارند که:
اولاً: فرمودهی ابن حجر صریح و روشن است و جای هیچگونه توجیهی باقی نگذاشته است.
ثانیاً: وقتی پیامبر صلی الله علیه وسلم از بنای روی قبور نهی فرموده و بنای آن حرام است پس بطریق اولی احترام و بزرگداشت آن عمل حرام هم، حرام خواهد بود.
و اما خندهدار است وقتی از متحجرین میشنویم که میگویند عجیب است این وهابیها چگونه توانستهاند کتاب ابنحجر و امام غزالی را دستکاری کنند!!(3).
محدث نوری در مستدرک الوسائل نقل کرده که علامه حلی در کتاب نهایه از رسول الله روایت کرده که :پیامبر از گچ کاری قبر و نوشتن روی ان نهی فرموده زیرا اینها زینت دنیاست و میت نیازی به آن ندارد)(مستدرک الوسائل چاپ سنگی)
در کتب زیارت شیعه نوشته شده در اداب زیارت امام حسین از قول امام صادق که چون خواستی داخل شوی از دری که جانب مشرق است داخل شو و ....در صورتی که قبر امام حسین در زمان امام صادق ساختمان و گنبد و بارگاه و دری نداشته.یا مثلا نوشته شده یکی از اداب زیارت بوسیدن ضریح است حال انکه ضریح ها را قرنها بعد از زمان ائمه ساخته اند.معلوم نیست هدف از جعل و گفتن اینها چیست!!!هرچه حدیث ضعیف و جعلی است به خورد این مردم داده اند تا کار خودشان راه بیافتد!
(6) اگر اعتقاد به تخریب گنبد و بارگاه و بناهای روی قبور دلیل وهابیبودن باشد، باید پیامبر صلی الله علیه وسلم ، امام علی(رض)، ابوالهیاج اسدی(رض) و ائمهی زمان امام شافعی، خود امام شافعی، امام بخاری، امام مسلم، امام نووی، ابن حجر هیثمی و پیروانشان همگی وهابی باشند، زیرا :
الف) در صحیح مسلم آمده است:
(عن ابی الهیاج الاسدی قال: قال لی علی بن ابیطالب ألا أبعثک علی ما بعثنی علیه رسول الله صلی الله علیه وسلم أن لا تدع تمثالا إلا طمسته و لا قبرا مشرفا إلا سویته)« از ابوالهیاج اسدی روایت شده که گفت: علی بن ابیطالب به من گفت تو را انتخاب میکنم بر آنچه رسول الله صلی الله علیه وسلم من را بر آن انتخاب کرد وآن این است که هیچ عکس و تصویر و مجسمهای را فرونگذاری جز آنکه آن را پاک نمایی و از بین ببری و هیچ قبری را فرونگذاری جز آنکه آن را تخت نمایی».
ب) در کتاب وسائل الشیعه چاپ سنگی جلد اول ص/ 209 از کلینی بدین صورت نقل شده است: (عن ابیعبدالله قال: قال امام علی(رض) بعثنی رسول الله صلی الله علیه وسلم إلی المدینة فی هدم القبور و کسر الصور)« جعفرصادق گفت: امام علی فرمود، رسول خدا صلی الله علیه وسلم من را جهت تخریب(بنا و گنبد) روی قبور و شکستن تصاویر و مجسمهها به سوی مدینه مامور و رهسپار کرد».
ج) همچنین امام نووی در شرح مسلم(ج4، ص/301 الی 304 ارشاد الساری) آورده است: (قال الشافعی فی الام: و رایت الائمة بمکة یأمرون بهدم ما یبنی و یؤید الهدم قوله صلی الله علیه وسلم ( و لا قبرا مشرفا إلا سویته …))« امام نووی میفرماید: امام شافعی در کتاب الام فرموده است: در مکه مشاهده نمودم که ائمه دستور دادند بنای روی قبور را ویران نمایند و این عمل را فرمودهی رسول الله صلی الله علیه وسلم که فرموده: (و لا قبرا مشرفا إل سویته) تأیید میکند.
دقت کنید عبارت -و یؤید الهدم ...- سخن و رأی امام نووی(رح) است. یعنی آن بزرگوار نیز وهابی بوده است؟!!)
د) و اما ببینیم ابن حجر هیثمی(رح) در این باره چه میفرمایند؟
ایشان که بعد از امام شافعی(رح) و امام نووی(رح) یکی از بزرگترین شخصیتها در مذهب شافعی میباشند و رأی و فتوایش برای پیروان مذهب شافعی حجت قاطع است میفرماید:
(... و یجب المبادرة لهدمها و هدم القباب التی علی القبور إذ هی أضر من مسجد الضرار لانها أسست علی معصیة رسول الله صلی الله علیه وسلم لانه نهی عن ذلک و أمر صلی الله علیه وسلم بهدم القبور المشرفة و تجب إزلة کل قندیل أو سراج علی القبر … )« اقدام برای نابودی و تخریب قبرها و گنبد و بارگاهها که روی قبرها است واجب میباشد چون ضررش از مسجد ضرار-مسجد منافقان زمان پیامبر بود که به دستور الله تعالی و توسط پیامبر تخریب شد- بیشتر است، برای اینکه بنای آنها در واقع نافرمانی از رسول الله صلی الله علیه وسلم میباشد. آن حضرت از ساختن بنا روی قبور نهی فرموده و به تخریب و نابودی آنها دستور داده است، پس از بین بردن همهی چراغها و تزئینات و گنبدها و … بر روی قبور نیز واجب است.(الزواجر عن اقتراف الکبائر، تألیف ابن حجر، ج 1، ص/ 121).
-اگر ساختن قبور باشکوه و بارگاه و .... خوب بود و زیارت کننده اش با آن اداب خاص زیارت میکرد و ثواب چندین حج و جهاد و ... را میبرد حضرت رسول چرا برای قبور حضرت حمزه و پسرش ابراهیم و دیگر بزرگان بارگاه و... نساخت؟
-اگر تراشیدن شارب و بلند گذاشتن ریش از نشانه های وهابیت است باید پیامبر اکرم و بزرگان دین را وهابی دانست:
-« ان المجوس جَزُّوا لحَََاهُم و وَفَّرُوا شَواِربَهُم و انا نحن نَجُزُّ الشوارب و نعفی اللُّحَی و هی الفطرﺓ »
مجوسیان ریشهای خود را می تراشند و سبیل ها را بلند نگه می دارند . ولی ما مسلمین سبیلهای خود را کوتاه کرده و محاسن را بلند نگه می داریم و این مطابق فطرت است
(وسائل الشیعه ج2 ص 116 ح1659 مسائل جدید ص76 بنقل از سفینه البحار 2\ 50)
رسول خدا (ص) فرمودند : ده خصلت بود که قوم لوط به آنها عمل کردند و هلاک شدند یکی از آنها تراشیدن ریش و بلند کردن شارب بود.
عن رسول الله (ص) اخفوا الشوارب واعفوا اللحیة و لا تتشبهوا بالمجوس (بحارالانوار ج76 / ص111 )
موهای سبیل را بتراشید و محاسن خود را نگه دارید . تا شبیه مجوس نشوید.
شافعیه مى گویند: تراشیدن ریش کراهت شدید دارد و بهتر است محاسن باقى بماند. ولى همه علماى عامه، تراشیدن سبیل را از سنن مؤکد مى دانند.
ملاحظه میفرمایید آراء و نظریاتی که امروزه بنام وهابیت مورد سوء ظن و لعن قرار گرفته -وتبدیل به حربه و وسیلهای شده برای ترور شخصیتها وترویج و ادامهی بدعتگذاری- عیناً در کتب معتبر اهل سنت و شیعه نیز موجود و مورد تأیید میباشد.پس بدون شک اگر کسی از عقل و انصاف و تقوی بهرهمند باشد و رسالهی حاضر را مطالعه کند و دربارهی موارد مستندی که بعنوان نمونه ذکر شده – هر چند که دلایل در این باره در قرآن و سنت صحیح رسولالله صلی الله علیه وسلم خیلی زیاد است- اطلاع حاصل نماید به آسانی تصدیق میکند که وهابیت اسمی بیمسمی، نامفهوم و بدون مصداق است.
و اما تهمت چرا؟ واضح و مبرهن است که شیعه بهیچوجه، ما مسلمانان اهل سنت را قبول ندارند
اصل مطلب این است که شیعیان چون مذهب ما را باطل میدانند لذا از طرفی با تمام امکانات تبلیغی عملاً مشغول اجرای سیاست شوم سنیزدایی و شیعیگرایی هستند و از طرفی برای جلوگیری از هرگونه عکسالعملی از سوی علمای اهل سنت و نیز به سکوت وادار نمودن آنها بجای اقامهی حجت و ارائهی دلیل و برهان ناچار به تهدید و تهمت و حبس و تهذیب و ... اقدام میکنند. که از جمله اقدامات وحشیانه و ددمنشانهیشان دو مورد زیر است:
1- از وحدت دم میزنند و دائم علمای مخلص و صادق و شجاع اهل سنت و جماعت را متهم به تفرقهاندازی میکنند.
2- با چماق و برچسب وهابیت به ترور دانشمندان و آگاهان مبارز و نستوه سنی اقدام مینمایند.
اما آیا آنها حاضرند جهت اثبات ادعایشان با علمای اهل سنت در یک بحث رو در رو و علنی با حضور نمایندگان و علمای واقعی جهان اسلام شرکت کنند؟ البته که چنین کاری هرگز روی نخواهد داد، زیرا الخائن خائف (خیانتکار همیشه ترسو است).
والسلام علی عبادالله الصالحین. دوشنبه، 13 تیر، 1390
مسائلی را که در بالا مطرح شده است بررسی کنید و اگر نادرست میباشد انرا رد کنید.
آیا شیعه بدعت گزار است؟طبق متن بالا جواب آری میباشد!طبق متن بالا ایراداتی را که بیان کرده است پاسخ بگویید؟
پرسش 1:
آيا شيعيان بدعت کرده اند؟
شرح : -1-
بسم الله الرحمن الرحيم نحمد الله تبارک و تعالي و نصلي و نسلم علي سيدنا محمد و علي آله و صحبه و من دعا بدعوته و جاهد في سبيل شريعته إلي يوم الدين. مباحثي در زير آورده شده است که برخي از اعمال اهل تشيع را زير سوال ميبرد و آنها را بدعت مينامد. خواهان آنم که شما عزيزان به مباحث مطرح شده پاسخ بدهيد. با دلايلي از قران و سنت اتهاماتي که به اهل تشيع وارد است را رد کنيد. مسائلي از قبيل خلافت و امامت ، وفات بانو زهرا (س) و عصمت نوادگان پيامبر را در مقاله اي ديگر بررسي ميکنيم. - اميدواريم در سايهي لطف و عنايت حق تعالي از هرگونه انحراف و شر و بدي در امان باشيم.
شيعيان ميپرسند (وهابيت چيست و چرا به بعضيها وهابي ميگويند؟آيا کافرند يانه؟آيا اهل سنت کافرند يانه؟آيا به خطا رفته اند يا نه؟ و مسلما جواب شيعيان مثبت ميباشد و اهل سنت را داراي عقيده فاسده ميدانند. و من ميپرسم ايا شيعيان به راه اشتباهي رفته اند؟ آيا بدعت گذارند؟ « کُلُّ بدعةٍ ضلالة و کُلُّ ضلالةٍ سَبيلُها إلي النّار ».
نخست لازم است متوجه باشيد که ما مسلمانان اهل سنت و جماعت در احکام و مسائل فقهي از يکي از چهار مذهب حنفي، مالکي، شافعي و يا حنبلي پيروي مينمائيم و اساساً مذهب پنجمي بنام وهابيت يا هر اسم ديگري وجود ندارد. شايد سئوال شود: پس چگونه چنين نامي بر سر زبانها افتاده است؟ براي پاسخ به اين سئوال , به مقدمهاي کوتاه نياز داريم و آن اين است که:
در ميان مذاهب اربعهي اهل سنت، مذهب حنبلي برخوردي صريحتر و شفافتر از ديگر مذاهب نسبت به خرافات دارد. از سويي در زمان محمدبن عبدالوهاب(رح) بيشتر مردم از مسير صحيح عقيدهي توحيدي فاصله گرفته بودند و در وادي خرافات گام برميداشتند. از ديگر سو ايشان که از دانشمندان اهل سنت و جماعت و پيرو مذهب حنبلي بود بسيار صريح با خرافات و انحرافات مقابله نمود. دشمنان دين به پيروي از سياست شوم خود: (فَرِّقْ تَسُدْ : تفرقه بينداز و سروري کن) براي ايجاد تفرقهي بيشتر بين مسلمين اقدامات محمدبن عبدالوهاب را مذهبي تازه ناميدند و مسلمانان ناآگاه نيز به پيروي آنها از ظهور مذهبي نو سخن گفتند که البته اين نامگذاري اصولاً درست نيست زيرا:
اولاً : ايجاد مذهبي تازه بيش از پيش بين مسلمانان فاصله مياندازد و تفرقهي موجود را زيادتر ميکند. در حالي که مسلمين مؤظف هستند براي هموار نمودن وحدت و رسيدن بدان از ايجاد مذاهبي ديگر دلسوزانه و با جديت جلوگيري نمايند، به همين دليل واضح است تبليغ براي مذهبي تازه با اصل «ايجاد وحدت» که تکليف ديني است منافات دارد.
ثانياً : بر فرض صحيح بودن اين نامگذاري بدليل اينکه عبدالوهاب -پدر محمد- صوفي بود و با آراء و نظريات فرزندش مخالفت مينمود. لذا وهابي (منسوب به عبدالوهاب) براي مخالفان محمد بن عبدالوهاب نامي بامسمي خواهد بود، نه براي محمد بن عبدالوهاب.
ثالثاً: نه شيخ محمد و نه پيروانش هيچکدام ادعاي بوجود آوردن مذهبي نو را نداشتهاند1.
رابعاً: چون واژهي «مذهب» براي آراء فقهي تدوين شدهي يک مجتهد بکار برده ميشود و اما عمده مسائلي که محمدبن عبدالوهاب از آنها صحبت نموده جزو مسائل اعتقادي هستند نه احکام، با اين وجود بکار بردن واژهي مذهب براي آراء محمدبن عبدالوهاب اشتباه است.
خامساً : مهمتر اينکه اصل مسائلي که شيخ محمد تبيين و يا تشريح نموده است تازه و نوپيدا نبودهاند. بعبارت ديگر آن نظرياتي که امروزه تحت نام وهابيت يا اهل سنت
پاسخ:
پرسشگر گرامي، با سلام و تشکر از ارتباط شما با اين مرکز.
نويسنده اين نوشتار، نکاتي را به عنوان مقدمه در دفاع از وهابيت و با عنوان اين که مذهبي به نام وهابيت وجود ندارد، ذکر کرده است. شايد نويسنده، به تاريخ وهابيت به عنوان يک روش جديد در برخورد با عموم مسلمانان (اهل سنت و شيعه) آشنايي ندارد و اشاره اي به اين تاريخچه بتواند در آشنايي اش با مذهبي که بدان متدين است، کمک نمايد.
نيز به اين مسئله تأکيد ورزيده است که وهابيت با تمام مسلمانان به غير از شيعه، متحد و همصدا است و تنها گروهي که با اين مذهب جعلي به مخالفت برخاسته اند، شيعه است و اين شيعه است که با عموم مسلمانان در همراهي با وهابيت مخالفت مي ورزد؛ حال آن که تاريخ به خلاف اين مطلب شهادت مي دهد. بسياري از علماي بزرگ اهل سنت، چه در بدو پيدايش اين فرقه جعلي و چه در حال حاضر، با اين مذهب به مخالفت برخاسته اند و حتي تا تکفير بزرگان اين نحله انحرافي مانند ابن تيميه و محمد بن عبد الوهاب پيش رفته اند و آن ها را مايه اختلاف ميان مسلمانان و تضعيف آن ها در برابر دشمنان اسلام دانسته اند.
در ادامه، به چند نکته در پاسخ به مطالبي که ذکر کرده است، اشاره مي کنيم و سپس به ذکر مختصري از وضعيت تشکيل اين فرقه مي پردازيم.
اين سخن که ايجاد فرقه و نحله هاي بدعت آميز باعث تفرقه ميان مسلمانان است، کاملاً سخن صحيحي است؛ اما بايد خود نويسنده متذکر اين نکته باشد که با توجه به مستنداتي تاريخي که در مورد تشکيل اين فرقه انحرافي وجود دارد، عامل اصلي اين تفرقه و اختلاف ميان مسلمانان، وهابيت و شيوخ بدعت گذار آن هستند که اساساً به قصد ايجاد تفرقه بين مسلمانان به اين اقدام دست زده اند. بنابراين، نويسنده گناه بدعت گذاران وهابي را به پاي شيعه که مخالف با فتنه و تفرقه است، نوشته است.
به مختصري از تاريخچه و مخالفت علماي اسلام با اين فرقه جعلي توجه نماييد.
وهابيت را ابن تيميه حرانى در قرن هشتم پديد آورد. وى بر خلاف سنت پيامبر خدا - صلى الله عليه و آله - هرگز ازدواج نكرد و بر اثر افكار انحرافىاش، به حكم علما چهار بار زندان رفت. وى از سوى بزرگان مذاهب اهل سنت مورد انتقاد قرار گرفت و تكفير شد. برخى از عالمان اهل سنت كه نظر به كفر وى دادند، عبارتاند از:
1. تقى الدين السبكى، از بزرگان شافعى. (1)
2. محمد بن احمد بن عثمان الذهبى، مورخ و رجال شناس بزرگ و مورد احترام اهل سنت و شاگرد ابن تيميه كه رسالهاى به نام «بيان زُغل العلم و الطلب» در ردّ وى نگاشت. او در اين كتاب با اشك و آه و تأسف شديد نسبت به آرا و افكار ابن تيميه سخن گفته است. (2)
3. ابن حجر هيتمى. وى ابن تيميه را بندهاى مىداند كه خدا او را خوار، گمراه، كور و كر كرده است. (3)
4. قاضى تاج الدين السبكى، ابن تيميه را زيان زننده به علما مىداند و مىنويسد: او شاگردانش را به پرتگاه دوزخ برد. (4)
5. علامه تقى الدين الحصنى، ابن تيميه را انسانى مىداند كه در دلش بيمارى است و منحرف و فتنه جو است. (5)
6. ابن حجر عسقلانى، شارح صحيح بخارى كه به امير حديث معروف است، به دادخواهى از احاديث و شخصيت امام على برخاسته و درباره ابن تيميه كه به ردّ احاديثِ صحيح، معروف است و در ناسزاگويى و بددهنى شهرت دارد، اين گونه مىنويسد: «وى بسيارى از احاديث معتبر را ردّ و در توهين و ناسزاگويى به افراد (مانند علّامه حلّى كه معاصر وى بوده و كنيهاش ابن مطهّر است، ابن تيميه او را ابن متنجس مىخواند! و) آن قدر افراط مىكند كه در مواردى موجب تنقيص [امام] على بن ابىطالب مىشود». (6)
7. آلوسى، صاحب تفسير نيز ابن تيميه را منحرف خوانده و از وى با همان ديدگاه ابن حجر ياد مىكند كه گفت: در ناسزاگويى و بددهنى شهرت دارد. (7)
فتنه ابن تيميه خاموش شده بود و انديشههاى او و شاگردش ابن القيم مىرفت كه در لا به لاى كتاب ها دفن شود كه ناگهان چهار قرن بعد، اين افكار مجدداً جان تازهاى به خود گرفت و توسط محمد بن عبد الوهاب احيا گرديد.
محمد بن عبدالوهاب، نه تنها از طرف پدر و برادر خود، بلكه از جانب علماي اهل زمان خود نيز مورد طرد و تکفير قرار گرفت؛ به گونه اي که چند بار مسلمانان در صدد قتل او برآمدند؛ ولي با حمايت بعضي از امراي نجد که با آن ها هم پيمان شده بودند، از مرگ نجات پيدا کرد و با کمک حمايت هاي آن ها، مذهب جديد خود را بر مسلمانان تحميل کرد.
عالم سني، احمد زيني دحلان در باره او و آيين ابداعي او مي نويسد:
آيين وهابيت، آيين نفاق افكن و تفرقه آفرينى است كه از روز نخست چنين پيامدى را به دنبال داشت. محمد بن عبد الوهاب در خطبههاى نماز جمعه مىگفت: هر كس به پيامبر متوسل شود، كافر شده است و عجيب اين كه برادرش سليمان سخت با او مبارزه مىكرد. روزى به برادرش گفت: اركان اسلام چند است؟ گفت: پنج تا (شهادتين، به پا داشتن نماز، پرداختن زكات، فريضه حج، روزه رمضان). برادر گفت: تو ركنى را نيز بر آن افزودهاى و آن اين كه هر كس از تو پيروى نكند، مسلمان نيست و اين نيز ركن ششم است. (8)
پي نوشت ها:
1. ر.ک: مقدمة الدرر المضيئة فى الرد على ابن تيميه.
2. اين رساله، على رغم انكار عدهاى، از ذهبى است؛ چون حافظ سخاوى در كتاب «الاعلان بالتوبيخ» مىنويسد: من اين رساله را كه از ذهبى است، ديدهام. (الاعلان بالتوبيخ، بيروت، دارالکتب العربي، 1399 هـ.ق، ص 77)
3. ابن حجر، الفتاوى الحديثه، بي نا، بي تا، ص 144.
4. تاج الدين عبد الوهاب بن تقي الدين السبكي، طبقات الشافعيه، هجر للطباعة والنشر والتوزيع، 1413هـ.ق، ج 4، ص 76، شماره 759.
5. الحصنى الدمشقى، دفع الشبهه عن الرسول و الرساله، قاهره، دار احياء الکتب العربى، ص 83.
6. ابن حجر عسقلاني، لسان الميزان، مؤسسة الأعلمي للمطبوعات بيروت، لبنان، 1390 هـ.ق، ج 6، ص 319.
7. شهاب الدين آلوسي، روح المعانى، دار الكتب العلمية، بيروت، 1415هـ.ق، ج 1، ص 19- 18.
8. سيد احمد زيني دحلان، الدرر السنية، بي تا، بي نا، ص 39 - 40.
براي تفصيل تاريخچه محمد بن عبدالوهاب رجوع کنيد به: تاريخ نجد، عبدالله فليپي و فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى، جعفر سبحاني ،ج 3، ص 54.
پرسش 2:
-2-
اگر اعتقاد به شرک بودن استغاثه -طلب فريادرسي- از غيرخدا و همچنين غلط دانستن اين موضوع که همراه خدا کسي را بخوانيم «نشانهي وهابي بودن باشد» بايد پذيرفت که پيامبرصلي الله عليه وسلم ، خلفاي راشدين، ائمهي اربعه و علماي اسلام و ... همهي آنها و پيروانشان وهابي هستند. زيرا:
الف) خداوند متعال ميفرمايد: «إذ تستغيثون ربکم فاستجاب لکم[ «هنگاميکه شما مسلمين پروردگارتان را به فريادرسي خواستيد پس براي شما استجابت نمود»(انفال/9). و باز خداوند ميفرمايد: «إن الذين تدعون من دون الله عباد أمثالکم» «کساني را که به غير از خدا ميخوانيد بندگاني مثل خودتان هستند»(اعراف/194).
(متاسفانه شيعيان غير از خدا را هم ميخوانند). يعني همچنانکه شما مخلوق و نيازمند هستيد و قادر نيستيد به فرياد کسي برسيد، آنها - بندگاني را که از ماوراي عالم به شهادت ميخوانيد- نيز نميتوانند به فرياد شما برسند. زيرا تمامي بندگان خدا خودشان سراپا نيازمند هستند. حال هر چند بسيار صالح و پاک هم باشند هرگز قادر به نصرت و ياري دادن ديگران نيستند. چنانکه خداوند يگانه و بيشريک ميفرمايد:
«والذين تدعون من دونه لا يستطيعون نصرکم» «کساني که بغير از خدا ميخوانيد توانايي ياري دادن شما را ندارند»(اعراف/197). سوره جن آيه 18:مساجد مخصوص (عبادت خداست)پس هيچ کس را همراه خدا به دعا نخوانيد. اساساً بندگان صالحي که از اين دنيا رفتهاند و يا اينکه زندهاند ولي با ما فاصلهي مکاني زيادي دارند، از احوال ما بيخبر هستند. بفرض هم که مطلع باشند نميتوانند دعاي ما را استجابت کنند. چنانکه در قرآن کريم ميخوانيم: «إن تدعوهم لا يسمعوا دعائکم و لو سمعوا ما استجابوا لکم»« اگر آنها (غيرخدا) را بخوانيد دعاي شما را نميشنوند. اگر (بفرض محال) هم بشنوند نميتوانند دعاي شما را استجابت کنند»(فاطر/14).
از دقت در ايه 80 سوره نمل که ميفرمايد:(بي ترديد تو نميتواني به مردگان بشنواني) ميتوان فهميد که ما قادر نيستيم چيزي را به مردگان حالي کنيم و نميتوانيم به انها بشنوانيم.اصلا طبق سوره مبارکه ال عمران آيات 169 تا 171 ميشود از جمله(عند ربهم) فهميد که اوليا خدا نزد خداوند هستند نه در اين جهان فاني و همچنين از ايه 25 سوره يونس دريافت ميشود که خدا نيکان را بسوي دارالسلام فراميخواند،پس نزد خدا غير از نزد قبر و امثال ان ميباشد چرا که در ايه 92 نحل به درستي بين نزد خدا بودن و غير خدا بودن فرق قائل ميشود.
دقت کنيد که حضرت رسول و بسياري از پيامبران در زمان حياتشان همه چيز را نميدانستند از دقت در ايه 101 سوره توبه ميشود اين موضوع را بدرستي دريافت.حال وقتي پيامبر خدا در زمان حياتش از همه چيز خبر ندارد لزومي ندارد در عالم برزخ عالمي که شبه حيات است از همه چيز با خبر باشد و خدايي ناکرده ما دچار اين اشتباه نشويم که پيامبران و نوادگان انها را در ان واحد بر همه حاجات مردم که ارائه ميشود مطلع بدانيم.
عندالرب همان جايي است که اسيه همسر فرعون عرض ميکند:خدايا براي من نزد خودت در بهشت خانه بنا کن پس عند الله و عند الرب جايي بجز دنياي فاني است.همچنين انها که در عالم برزخ هستند حال عجيبي دارند از دقت در سوره يونس ايه 45 (روزي که ايشان را مشحور ميسازد چنين مينمايد که جز پاره اي از روز بيشتر در انتظار نبوده اند.از دقت در ايه 259 بقره ميشود فهميد که حتي مردگان از بدن خود و محيط اطراف آ اطلاع ندارند چه رسد به ديگران.
پاسخ:
پرسشگر گرامي، با سلام و تشکر از ارتباط شما با اين مرکز.
قبل از تبيين معناي صحيح توسل و ذکر روايات در اين باب، به چند نکته اشاره مي کنيم.
1. به دليل اندک بودن مجال پاسخگويي، از نقد و تحليل روايات بيان شده و بررسي سندي و دلالي آن ها خودداري مي شود و تنها به ذکر رواياتي از اهل سنت که بيان کننده جواز توسل به پيامبر اکرم و بزرگان دين است، بسنده مي نماييم.
2. امام زين العابدين - عليه السلام - و حضرت سجاد - عليه السلام - يک نفر هستند و هر دوي اين اسما، القابي براي امام علي بن الحسين - عليه السلام - مي باشند. نويسنده نوشتار، اين دو را دو فرد مختلف فرض کرده است که با اين تذکر، اين اشتباه را تصحيح مي کنيم. خوب است کسي که در صدد تبيين مباني ديني بر مي آيد، قبل از هر چيز با بزرگان دين خود، به خصوص اهل بيت پيامبر که شناخت و محبت آن ها در قرآن و بيانات رسول اکرم - صلي الله عليه و آله و سلم - بر هر مسلماني واجب شده است، آشنا شود.
توسل از ديدگاه اهل سنت (غير از وهابيون)
موضوع نوشتار اقتضا ميكند كه مسئله بر طبق روايات اهل سنت بررسي گردد؛ زيرا تحليل آن از ديدگاه روايات و دانشمندان شيعه، از دايره اين پاسخ بيرون ميباشد. ابتدا روايتي ذکر ميشود كه در آن، خود پيامبر? به توسل امر نموده است. از جابر بن عبدالله انصاري روايت شده كه گفت: «كان رسول الله? يقول: وسّلوا بمحبّتنا الي الله واستشفعوا بنا؛ (1) رسول خدا ميفرمود: به محبت ما به سوي خدا توسل جوييد وطلب شفاعت نماييد».
و نيز «امام مالك» در حرم پيامبر? به منصور دوانيقي گفت: «هو وسيلتك و وسيلة ابيك آدم؛ (2) آن حضرت، وسيله توست؛ همان گونه كه وسيله پدرت آدم بوده است».
اولين بار بعد از «محمد بن عبدالوهاب» برادر او، و سبكي در كتاب «شفاء السقام» و به تبع او سمهودي دركتاب «وفاء الوفاء» عقايد و انديشه محمد بن عبدالوهاب را نقد نمودهاند.
بهترين دستهبندي را سبكي نموده است. وي توسل به پيامبر? را در هر حال جايز ميداند و آن را به سه نوع تقسيم ميكند:
الف) جوينده با واسطه قراردادن ذات، وجهه و حق پيامبر،? حاجتش را از خداوند ميخواهد؛
ب) نيازمند، براي درخواست دعاي رسول خدا به حق خودش، به آن حضرت متوسل ميشود؛
ج) توسل كننده، از خود پيامبر خدا حاجتش را درخواست مينمايد.
براي هر يك از اين سه نوع، سه حالت (قبل از خلقت دنيايي پيامبر?، هنگام حيات و بعد از رحلت از دنيا) ذكر ميكند. در اين نوشتار، نياز نيست به همه اين انواع پرداخته شود و براي اثبات مدعا كافي است، به نوع اوّل با حالات سه گانه آن اشاره شود.
1. توسل به پيامبر? قبل از خلقت جسماني
حاكم با سند صحيح از عمر بن خطاب چنين نقل ميكند: «قال رسول الله: لما اقترف آدم الخطيئة، قال: يا ربّ اسألك بحق محمد? لما غفرتَ لي، فقال الله: يا آدم و كيف عرفتَ محمدا ولم اخلقه ؟ قال: ياربّ، لانّك لمّا خلقتني بيدك و نفختَ فيَّ من روحك، رفعتُ رأسي فرأيت علي قوام العرش مكتوبا «لااله الاّ الله محمد رسول الله» فعلمتُ أنّك لم تظف الي اسمك الاّ احبّ الخلق اليك، فقال الله تعالي: صدقتَ يا آدم انّه لَا حبّ الخلق اليّ، ادعني بحقّه فقد غفرتُ لك؛ ولو لا محمد ما خلقتك...؛ (3) هنگامي که حضرت آدم دچار لغزش گرديد در پيشگاه خداوند عرض كرد: خدايا! به حق محمد? مرا ببخش. خداوند فرمود: اي آدم! چگونه محمد را (كه هنوز به دنيا خلق نكردهام) شناختي؟ عرض نمود: بار خدايا! هنگامي که مرا خلق كردي و از روحت به من دميدي، سرم را بلند نمودم در عرش نوشته «لا اله الاّ الله محمد رسول الله» را ديدم و دانستم كه اسم محبوبترين مخلوقت را كنار اسمت قرار دادهاي. خداوند فرمود: راست گفتي. او محبوبترين مخلوقم است. مرا به حق او بخوان تو را ميبخشم. اگر او نبود، شما را نميآفريدم...». (3) سبكي بعد از ذكر اين حديث مينويسد: «اين حديث با اين سند قوي و تصحيح حاكم به ابن تيميه نرسيده و الاّ هرگز [جواز توسل را] تكذيب نميكرد و يا دستکم جواب حاكم را ميداد». (4)
طبراني، اين روايت را با كمي اختلاف در «المعجم الصغير»، بيهقي در «الدلايل النبوّة»، سيوطي در «الدر المنثور» و آلوسي در «روح المعاني» نقل نمودهاند. بنابراين، توسل جستن حضرت آدم به پيامبر خاتم معروف و مشهور بوده است. به علاوه، نمونههايي از توسل حضرت نوح، ابراهيم و عيسي به پيامبر اعظم نيز در كتابهاي اهل سنت آمده است كه به جهت اختصار، از ذكر آن ها خودداري ميشود.
مفسران در ذيل آيه 89 بقره، روايت كردهاند كه يهود مدينه و خيبر، پيش از بعثت هر گاه با ديگران ميجنگيدند، به نام پيامبر اعظم كه در تورات يافته بودند، متوسل ميشدند و ميگفتند: «پروردگارا! به حق نبي امّي، از تو ميخواهيم ما را بر آن ها پيروز گرداني» و پيروز ميشدند. اما وقتي پيامبر مبعوث شد و كتابي كه تصديق كننده تورات و انجيل است آورد، ايمان نياوردند؛ زيرا او از بني اسراييل نبود. (5)
بنابراين، توسل به پيامبر خاتم? و درخواست كمك از آن حضرت، در نزد پيروان اديان پيشين به تبع هدايات پيامبران الهي، امري مسلّم بوده است.
2. توسل به پيامبر در زمان حيات وي
در اين بخش نيز روايات بيشماري در منابع فرقين آمده است. از آن جمله، عثمان بن حنيف روايت ميكند كه مرد نابينايي خدمت پيامبر? رسيد و گفت: از خداوند بخواه به من عافيت بخشد... . آن حضرت به او دستور داد: وضو بگيرد و دو ركعت نماز گذارد، آنگاه اين دعا را بخواند: «اللهمّ انّي أسألك و أتوجّه اليك بنبيك محمّد? نبيّ الرّحمة، يا محمّد انّي أتوجّه بك الي ربّي في حاجتي لتقضيَ، اللهم شفّعه فيّ؛ (5) بار خدايا! به وسيله نبي تو «محمد» كه پيامبر رحمت است، تو را سؤال ميكنم و به تو رو ميآورم. اي محمد! به واسطه شما در حاجتم به سوي پروردگارم رو آوردم تا برآورده شود. بار خدايا! او را شفيع من قرار ده». بعد راوي ميگويد: «ما تا هنوز متفرق نشده بوديم، آن مرد وارد شد؛ در حالي كه نابينا نبود». (6)
علاوه بر علماي اهل سنت كه اين روايت را صحيح دانستهاند، آيتالله سبحاني نيز ميگويد: «اتقان و صحت سند حديث، جاي سخن نيست؛ حتي ابنتيميه سند آن را صحيح خوانده است و رفاعي وهابي كه سعي در مخدوش نمودن احاديث جواز توسل دارد، اين حديث را صحيح و مشهور ميداند». (7)
حضرت پيامبر? در هنگام وفات فاطمه بنت اسد به حق خود و انبياي پيشين براي او دعا نمود. (8) اگر واسطه قرار دادن افراد در نزد خداوند جايز نبود، هرگز آن حضرت خداوند را به حق خود و پيامبران قبلي براي مغفرت مادرش قسم نميداد. بنابراين، عمل آن حضرت، بهترين دليل بر جواز توسل ميباشد.
3. توسل به پيامبر? بعد از رحلت وي
سمهودي به نقل از طبراني، از عثمان بن حنيف روايت ميكند که: «مردي براي برآورده شدن نياز خود، نزد عثمان بن عفان ميرفت؛ ولي او به خواستهاش توجه نميكرد. عثمان بن حنيف به او گفت: وضو بگير و در مسجد دو ركعت نماز بخوان. بعد اين دعا را (اللهم انّي اسألك... كه پيش تر ذكر شد) بخوان. آنگاه حاجت خود را طلب نما. آن مرد چنين كرد، خواستهاش برآورده گرديد». (9)
سبكي مينويسد: «تصحيح اين حديث، توسط ترمذي و بيهقي براي حجّيت در جواز توسل به پيامبر اعظم بعد از رحلتش كفايت ميكند». (10)
تذكر اين نكته ضروري است كه بيش تر مسلمانان (فريقين)، توسل جستن به پيامبر? را قبل از خلقت و در زمان حياتش جايز ميدانند. آنچه محل شبهه برخي از متأخرين واقع شده است، جواز توسل به ارواح انبياي الهي و روح مطهر پيامبر اعظم بعد از انتقال از دار دنيا است. آن ها بين زمان حيات و بعد ازمرگ دنيايي، فرق گذاشتهاند.
ايشان از يك نكته غفلت نمودهاند كه بر اساس آنچه از آيات، روايات و كتابهاي فلسفي و كلامي به دست ميآيد، اصالت انسان از آن روح او است. توسل و درخواست شفاعت، همه مربوط به جنبه روحي آن حضرت ميشود.
کتاب هايي درباره توسّل
مسئله توسّل، از مسائل مسلّم اسلامي است و در اين مورد، فقيهان و محدّثان عالي مقام کتاب هاي بسياري نوشته اند که تأليف پاره اي از آن ها پيش از شبهه پراني ابن تيميّه صورت گرفته است. در ذيل، به برخي از اين کتاب ها اشاره مي کنيم:
1. الوفاء في فضائل المصطفي، نگارش ابن جوزي (متوفاي 597).
2. مصباح الظلام في المستغيثين بخير الأنام، نگارش محمد بن نعمان مالکي (متوفاي 973). سمهودي در وفاء الوفاء، بخش توسّل، از اين کتاب، بسيار نقل کرده است.
3. البيان و الاختصار نگارش ابن داود مالکي شاذلي. در اين کتاب از توسّل علما و صالحان به رسول اکرم(صلي الله عليه وآله)مطالبي نقل شده است.
4. شفاء السقام نگارش تقي الدين سبکي (متوفاي 756). وي از توسّل به پيامبر به شکل زيبايي دفاع کرده است.
5. وفاء الوفاء لاخبار دارالمصطفي، نگارش سيدنورالدين سمهودي (متوفاي 911). در جزء چهارم اين کتاب، بحثي درباره توسّل انجام گرفته است.
6. المواهب اللّدنيّة نگارش ابوالعباس قسطلاني (متوفاي 932). در اين کتاب در باره توسّل بحث کرده است.
7. شرح المواهب اللّدنيّة، نگارش مصري زرقاني مالکي (متوفاي 1122). در جلد هشتم اين کتاب، ص 317 به بعد، در باره توسّل سخن گفته شده است.
8. صلح الاخوان، نگارش خالدي بغدادي (متوفاي1299). وي علاوه بر اين کتاب، رساله ويژه اي در ردّ برآلوسي نوشته که پس از در گذشت او به سال 1306 چاپ شده است.
9. کنز المطالب، نگارش عدوي حمزاوي (متوفاي1303).
10. فرقان القرآن، نگارش محقق عاليقدر عزامي شافعي قضاعي
نويسندگان آثار فوق، از دانشمندان اهل سنّت اند. افزون بر اين، دانشمندان شيعه نيز کتاب هاي متعددي در خصوص اين موضوع نگاشته اند که برخي از آن ها را يادآور مي شويم:
1. سبيل الرشاد لمن أراد السداد، نگارش شيخ جعفر کاشف الغطاء (متوفاي 1227).
2. کشف الارتياب عن شبهات عبدالوهاب، نگارش علاّمه بزرگوار سيدمحسن جبل عاملي (1284 ـ 1373).
3. الغدير، نگارش علاّمه اميني (متوفاي 1390) که در جلد پنجم، بحث گسترده اي درباره توسّل انجام داده است.
نکته پاياني: اختلاف ميان پيروان ابن تيميّه و ديگر فرق اسلامي
کتاب هايي که به تازگي از سوي مخالفان توسّل منتشر مي شود، توسّل به صالحان را نوعي اختلاف ميان سنّي و شيعه قلمداد مي کند، مانند آنچه که در نوشتار حاضر بر آن تاکيد مي شود؛ در حالي که اختلاف در اين مسئله، ربطي به تسنّن و تشيّع ندارد؛ بلکه اختلافي است ميان وهابي ها و پيروان ابن تيميّه با ديگر فرق اسلامي (اعم از شيعه و سنّي). پيش از اين و هم اکنون، اسامي برخي از کتبي که محققان اهل سنّت در ردّ ابن تيميّه و پيرو او محمدبن عبدالوهاب نوشته اند، از نظرتان گذشت. اين امر، حاکي از آن است که ريشه اختلاف، اين دو نفرند و اگر از اين دو نفر و پيروان آن ها صرف نظر کنيم، کلّيه فِرَقِ اسلامي در اصل توسّل، وحدت نظر داشته و ميان آنان اختلافي وجود ندارد.
پي نوشت ها:
1. حسيني، سيد نورالله، احقاق الحق، مكتبه آيت الله المرعشي، ج 18، ص 521.
2. زيني دحلان، سيد احمد، الدررالسنيه، به نقل از آيين وهابيت، جعفرسبحاني، انتشارات اسلامي، قم، 1364ش،ص 157.
3. نيسابوري، ابي عبدالله، المستدرك علي الصحيحين، دار المعرفه، بيروت، ج 2، ص 615.
4. ر.ك: سبكي، شفاء السقام، المعجم العقايدي.
5. ر.ك: نسابوري، پيشين، ص263 و طبري و سيوطي در ذيل آيه فوق.
6. سمهوري، علي بن احمد، وفاء الوفاء، دار احياء التراث العربي، بيروت، ج 3ـ4، چاپ چهارم، 1371ش، ص 1372.
7. جعفر سبحاني، آيين وهابيت، انتشارات اسلامي، قم، 1364ش، ص 148.
8. سمهوري، پيشين، ص137.
9. پيشين، ص1372ـ 1373.
10. سبكي، پيشين.
پرسش 3:
3-
اگر اعتقاد به «عدم وصول ثواب قرائت قرآن به اموات دليل وهابي بودن باشد بايد گفت امام شافعي(رض) و جمهور علماي شافعيه وهابي بوده و هستند. چرا که امام نووي(رحمة الله عليه) که يکي از علماي بزرگ شافعيه است ميفرمايد: ( وأما قرائة القرآن و جعل ثوابها للميت و الصلاة عنه و نحوهما، فمذهب الشافعي و الجمهور إنها لا تلحق الميت … )« و اما دربارهي قرائت قرآن و قراردادن ثواب آن براي مرده و نيز اقامهي نماز بجاي او و يا امثال آن، امام شافعي و جمهور علماي شافعيه بر اين عقيدهاند که آن ثواب به ميت نخواهد رسيد»(شرح مسلم، جلد 11، ص 85 در حاشيه ارشاد الساري و ج7،ص 90/91 و جلد 1 ص 90/119 و 120).
همچنين امام نوري در کتاب «الاذکار» صفحهي 142 ميفرمايد: (وإختلف العلماء في وصول ثواب قرائة القرآن فالمشهور من مذهب الشافعي و جماعة أنه لا يصل)(2). امام نووي(رح) دليل امام شافعي(رح) را چنين بيان کرده است: {{(دليل الشافعي: وأن ليس للانسان إلا ما سعي ... و قول النبيصلي الله عليه وسلم : إذا مات ابن آدم إنقطع علمه إلا من ثلاث، صدقة جارية أو علم ينتفع به أو ولد صالح يدعو له)« دليل امام شافعي براي عدم وصول ثواب نماز و قرائت قرآن به مرده اين آيه است که: براي انسان جز آنچه خودش تلاش نموده است چيزي برايش نفع ندارد … و نيز فرمودهي پيامبر صلي الله عليه وسلم : هرگاه انسان بميرد اعمال او قطع ميشود (خير و ثوابي به او نميرسد) مگر از سه طريق: 1) صدقهي جاريه -کار خيري که بعد از شخص انجامدهنده آن کار ادامه داشته باشد مانند: ساختن پل، مدرسه، مسجد، بيمارستان و … 2) علم نافع -مانند تعليم قرآن و حديث و تأليف کتابهاي ديني و … 3) فرزند صالحي که براي او دعاي خير کند.}} (ارشاد الساري، ج1، ص 90 و 119 و 120). (4)
پاسخ:
پرسشگر گرامي، با سلام و تشکر از ارتباط شما با اين مرکز.
در اين پاسخ، در صدد نقد مطالبي که نويسنده مقاله از کتاب هاي مورد ادعاي خود آورده است و از امام شافعي و غزالي مطالبي نقل کرده، نيستيم. همچنين درصدد اين نيستيم که وهابي بودن يا نبودن آن ها را اثبات يا نفي کنيم؛ چرا که اين امر اثري در حقانيت يا عدم حقانيت يک نحله مثل وهابيت ندارد؛ اما به نظر مي رسد نقل مطالبي از بزرگان و رؤساي نحله وهابيت که وهابيت خود را مديون آن ها مي داند و بر تبعيت آن ها افتخار مي کند، در اين مورد خالي از فايده نباشد و شايد نمونه اي باشد از تناقض گويي علماي وهابيت. خوب است نويسنده مقاله ابتدا به کتاب هاي علماي خود مراجعه کند و سپس در صدد وهابي کردن علما و بزرگان اسلام برآيد.
ابن تيميه كه از پيشتازان افكار ضّد تشيع، بلكه بيش تر مسلمانان و بزرگ ترين منبع فکري مذهب جعلي وهابيت بوده، گفته است:
به اتفاق رؤساى مذاهب، ميت از نماز، روزه، قرائت قرآن، صدقه و مانند اين ها كه زنده انجام مىدهد، بهره مىبرد. (1)
ابن قيم كه شاگرد ابن تيميه و يكى ديگر از بزرگان وهابيت است، گفته است:
مسلمانان براى اموات طلب مغفرت كنند، صدقه بدهند، حج به جا آورند، روزه بگيرند و يا نماز و قرآن و ذكر انجام دهند، ثوابش به اموات مىرسد و [گفته است:] جمهور سلف، بر اين مطلب اتفاق دارند. (2)
بن باز، از ديگر بزرگان وهابيت در كتابش گفته است:
ثواب صدقه، حج و عمره، اداى ديون ميت و يا دعا و استغفار، به ميت مىرسد؛ ولى افضل و بهتر اين است كه قرآن و نماز و طواف، براى ميت انجام ندهند. (3) دقت کنيد گفته است که بهتر اين است که قرآن و نماز و... انجام ندهد و سخني از شرک و کفر و هدر بودن خون و جان و مال و ناموس فرد ندارد؛ يعني همان رفتاري که وهابيت متعصب عليه شيعيان و ديگر مسلمانان به دليل اين اعمال از خود نشان مي دهند.
در «الفقه على المذاهب الاربعة» در زيارت قبور است كه:
«ينبغى للزائر الاشتغال بالدعاء و التضرع و الاعتبار بالموتى وقراءة القرآن للميت فان ذلك ينفع الميت على الاصح...؛ (4)
سزاوار است زائر قبور، دعا و تضرع كند و از مردهها عبرت بگيرد و براى ميت قرآن بخواند كه بنا بر اصحّ، ميت از قرآن خواندن زائر، منتفع و بهرهمند مىشود».
پي نوشت ها:
1. وهف القحطانى، صلاة المؤمن، بي جا، ج 2، ص 1379.
2. همان.
3. عبداللَّهبن باز، مجموع الفتاوى، بي جا، ج 13، ص 259؛ صلاة المؤمن، القحطانى، ص 1382.
4. عبدالرحمان الجزري، الفقه على المذاهب الاربعة، دارالاحياء التراث العربي، بيروت، ج 1، كتاب الصلاة «خاتمة في زيارة القبور».
پرسش 4:
-4-
اگر کسي معتقد باشد ساختن گنبد و بارگاه روي قبور حرام است و به همين دليل او را وهابي بدانند بايد اذعان داشت که پيامبر صلي الله عليه وسلم، امام بخاري، مسلم، نووي و پيروانشان وهابي باشند زيرا در صحيح مسلم آمده است: (عن جابر رضي الله عنه قال : نهي رسول الله صلي الله عليه وسلم أن يجصص القبر و أن يقعد عليه و أن يبني عليه)« از جابر(رض) نقل شده که گفت: رسول خدا صلي الله عليه وسلم از گچکاري و سنگکاري قبر و نشستن بر آن-يعني در کنار قبر نشستن و با مردهاي که در آن قرار دارد سخن گفته شود- و ساختن بنا و عمارت بر آن نهي فرموده است».(رياض الصالحين، تأليف امام نووي،ص 490).
اصلا ساختن بارگاه و ضريح از سنت انبيا نبوده است،سلاطين خود خواه و مستبد از پول حرام و غارت اموال مردم اين مرقدها و گنبد ها و ضريح ها را ساختند و مردم را به اين زر و زيور جذب کرده مرقدها و مقبره ها را پر کردند و مساجد را خالي نمودند.سلاطيني از قبيل شاهان صفوي و قجري و حتي پهلوي که اصلا دين نداشت بودند که جز عياشي و قتل و غارت ملت و خدمت به اجانب و ترويج خرافات کاري نداشتند .
سلاطين از گرفتن رشوه ها و مالياتها و غارتها ،پولها را جمع ميکردند و به منظور کسب ابرو در ميان مردم بعوض رسيدن به رعيت مقابر بزرگان را بزرگ ميکردند و ساختمان براي ان ميساختند که تمام ان اسراف و ريا کاري و افراط بوده.مثلا شاه عباس اول چقدر قتل نفس کرد از انجمله به هرات که يک شهر اسلامي بوده لشکرکشي کرده در انجا کشتار کرده غارت کرده و آن پولهاي غارتي را خرج گنبد و گلدسته و مسجد و ضريح مرقد علي بن موسي(رض) کرده است(رجوع کنيد به سفرنامه برادران شرلي و کتاب عالم اراي عباسي و تاريخ ايران).
و جاي سوال است که اگر اتاقي دو عدد اجرش غصبي و زور باشد نماز در ان صحيح نيست پس چگونه در بارگاهي که خيلي از چيزهايش غصبي است و به زور از مردمان گرفته شده است نماز درست و ثواب زيادتر دارد؟همچنين بارگاه علي (رض)را مگر نادر شاه با مال غارت شده مردم درست نکرده؟ در همين زيارت نامه ها هست که ميگويد زيارت مرقد فلان شخص برابر چند صد حج است و حتي ميگويد مثل اينکه با شهداي فلان غزوه در جهاد بوده!!!اينها را اگر خرافه و بدعت نمينامند پس استحمار واژه ي زيبنده ايست.
پاسخ:
پرسشگر گرامي، با سلام و تشکر از ارتباط شما با اين مرکز.
اين مطلب كه گنبدها و ضريح ها را تنها حاكمان و سلاطين ساخته باشند، صحيح نيست؛ چرا كه بسياري از علاقه مندان، چه نياز مندان و چه اغنيا، از دير باز تا كنون از اهداي اموال خود و نذورات به حرم هاي اهل بيت دريغ نكرده اند. بخش عمده اين بناها، توسط مردم ساخته مي شده و مي شود.
اين كه سلاطين و حاكمان نيز در اين خصوص اقداماتي كرده اند، امري متداول و مرسوم بوده است. برخي از آنان نيز گرچه از ظالمان به حساب مي آمدند، اما در راستاي ابراز علاقه به اهل بيت چنين اقداماتي نموده اند؛ همان گونه كه به ساخت مساجد مي پرداخته اند.
حال از شما سؤال مي كنيم كه تمامي حاكمان اسلامي از امويان گرفته تاعباسيان و عثمانيان و اكنون پادشاهان كشورهاي عربي، آيا همه عادل بوده و هستند؟ اگر نگوييد بسياري ظالم بوده، دست کم برخي را ظالم مي دانيد.
از شما مي پرسيم اقداماتي كه آنان در جهت ساخت مساجد و مراكز علمي و غيره نموده اند، آيا همگي غصبي است؟
آنان از يك سو به مردم ظلم مي كرده اند و خراج ها و ماليات هاي هنگفتي را به گرده مردم مي بستند و از طرفي هم مساجدي مي ساختند. اگر اين اشكال صحيح باشد، نماز خواندن در بسياري از مساجدي كه آنان از بيت المال ساخته اند، باطل خواهد بود.
مگر مسجد الاقصي كه توسط صلاح الدين ايوبي، جامع اموي كه توسط بني اميه، مسجد الحرام و مسجد النبي كه توسط سلاطين عثماني و آل سعود ساخته، تعمير و توسعه داده شده اند، از مال حلال خالص بوده است؟
شما چه جوابي نسبت به ساخت آن مساجد و نماز در آن اماكن مي دهيد؟ همان پاسخ را به اشكال خوتان بدهيد.
نسبت به اين كه ساختن بارگاه و ضريح از سنت انبيا نبوده است، بايد گفت چنين نيست؛ چنان که مشرکان در باره اصحاب کهف گفتند: بر مزار آن ها بنايي نسازيم تا ياد آن ها از ميان مردم فراموش شود، ولي افراد با ايمان گفتند: حتماً بر مزار آن ها عبادتگاهي خواهيم ساخت تا ياد آن ها زنده بماند. (1)
يا در آيه اي ديگر مي خوانيم: «و اتخذوا من مقام ابراهيم مصلي» (2) که فرماني است براي مسجد و مصلي گرفتن مقام ابراهيم.
بنابراين، اگر چه فرصتي براي پيامبر نبود تا مقبره براي خديجه و ابوطالب و غيره بسازد، اما ياد و خاطره آن ها را هميشه گرامي ميداشت و به ديگران بازگو مي کرد.
در اين بين، وظيفه مسلمانان همانند مؤمنان زمان اصحاب کهف آن است که بر قبور اين شخصيتهاي بزگوار اسلام عبادتگاهي بسازند تا مردم گرد قبور آن ها جمع شده، علاوه بر زنده نگاه داشتن ياد و خاطره آن ها به عبادت خداوند و تقويت امور معنوي بپردازند.
نكته پاياني آن كه تمامي اموال آنان كه اموال حرام و غصبي نبوده، غير از اموال شخصي خويش، اموال حلال ديگري در تصرف آنان بوده كه بسيار بيش تر از اموال حرام بوده و تا زماني كه دليل روشن و يقيني نداشته باشيم كه صرف اين اموال در ساخت مشاهد از اموال حرام بوده، تصرف در آنان مانعي ندارد؛ به دليل اصل صحت عمل ديگران. بدين معنا كه تا عدم جواز (حرمت) عمل كسي احراز نشده است، بايد آن را جايز و روا بشماريم؛ چنان كه كسي چيزي مي خورد يا مايعي مي نوشد و يا لباسي مي پوشد و احتمال حرمت آن را مي دهيم، تا حرمت آن ثابت نشده، بايد آن را حلال بداينم.
نيز به دليل قاعده «يد» كه يکي از قواعد بسيار مهم در فقه اسلامي است. قاعده «يد»، به معناي اماره بر ملکيت، در همه مذاهب فقهي مورد پذيرش است. (2)
نظير آن كه كسي دزد بوده و قطعاً اموال دزدي نزد او است. چنين شخصي اگر عملي انجام داد و هزينه اي نمود، بايد گفت از اموال دزدي هزينه كرده؟ قطعاً چنين نيست. او كه داراي اموال حلال ديگري است، حتي الامكان فعل او بر صحت حمل مي شود.
شايان توجه است که از ديدگاه شيعه، تصرف در چنين اموالي (حلال مخلوط به حرام)، با اجازه و صلاحديد عالم عادل، امكان پذير است.
نتيجه آن كه چنين مطلبي كه مشاهد و زيارتگاه ها از اموال غصبي است، ادعايي بيش نيست؛ زيرا بيش تر آن ها را مردم ساخته اند. برخي را هم كه سلاطين ساخته اند، هيچ گونه مستندي مبني بر غصبي بودن آن ها وجود ندارد.
پي نوشت ها:
1. کهف (18)، آيه21.
2. المبسوط، سرخسي، ج 4 (جزء17)، ص 44، کشف القتاع، يهوتي، ج 6، ص 385؛ المهذب للشيرازي، ج 2، ص 311؛ المدونة الکبري، ج 7 (جزء 13)، ص 36.
پرسش 5:
-5-
در همين زيارات و احاديث جعلي امامان را عين الله النظاره ميخوانند!اين شرک نيست؟ بعلاوه بايد شيخ طوسي و شيخ حرعاملي از مجتهدان شيعه را نيز وهابي ناميد، چرا که: در کتاب تهذيب شيخ طوسي(از کتب اربعهي شيعه) و نيز در کتاب وسائل الشيعه تأليف شيخ حرعاملي باب 44 از ابواب دفن در روايت موثق از موسي بن جعفر آمده که: (سألت ابا الحسن موسي عن البناء علي القبر و الجلوس عليه هل يصلح؟ قال: لا يصلح البناء عليه ولا الجلوس ولا تجصيصه و لا تطبينه)« برادر موسي بن جعفر از بناي قبور و نشستن بر روي آن پرسيد که آيا اينکار صحيح است؟ او فرمود: خير ساختمان سازي و گنبد درست کردن بر قبر و نشستن روي آن -يعني در کنار قبر نشستن و با مردهاي که در آن قرار دارد سخن گفته شود- و گچ کاري و سنگکاري و گلکاري آن صحيح نيست).
باز در کتاب تهذيب و وسائل الشيعه بنقل از جراح مدائني آمده که جعفرصادق فرمود: (لا تبنوا علي القبور ولا تصوروا سقوف البيوت فإن رسول الله صلي الله عليه وسلم کره ذلک)« بر قبرها بنا نسازيد و سقف خانهها را پر از تصوير نکنيد که رسول خدا صلي الله عليه وسلم اينکار را ناپسند شمرده است». همچنين در مآخذ فوق و نيز در کتاب «من لا يحضره الفقيه» (از کتب اربعهي شيعه) باب مناهي پيامبر صلي الله عليه وسلم بنقل از يونس بن ظبيان آماده که جعفرصادق فرمود: (نهي رسول الله صلي الله عليه وسلم أن يصلي علي قبر أو يقعد عليه أو يبني عليه)« رسول الله صلي الله عليه وسلم نهي فرمود از اين که بر قبري نماز گزارند يا برآن بنشينند و يا برآن بنا سازند». (5)
پاسخ:
پرسشگر گرامي، با سلام و تشکر از ارتباط شما با اين مرکز.
اگر سخن وهابيت، از جمله نويسنده اين مقاله، صحيح باشد و ساختن گنبد و بارگاه و ساختمان در کنار قبور شرک باشد، از زمانى كه رسول اللَّه - صلى الله عليه و آله و سلم - را در حجره وى دفن كردند تا زمان حاضر، همه مسلمانان و حتى خود آن گروه كه آن حضرت و ابوبكر و عمر را زيارت كردهاند، عموماً مشرك و كافر بوده و هستند. همه آن ها نسبت به رسول اللَّه - صلى الله عليه و آله و سلم - و ابوبكر و عمر غلوّ كردهاند؛ چون از وقتى كه رسول اللَّه را دفن كردند، حجره طاهره و بنا وجود داشته است. حجره حضرت زهرا - عليها السلام - وجود داشته و زيارت آن ها عبادت بت و عبادت ساختمان بوده است. نمازهايى هم كه به سوي قبور رسول - اللَّه صلى الله عليه و آله و سلم - و ابوبكر و عمر و بنا بر قولى قبر حضرت زهرا - عليها السلام - خوانده شده و مىشود، همه اين ها حرام و بر خلاف دستور رسول اکرم(ص) و شرك و كفر است.
خلاصه اين كه اگر قرار است ساختمان روى قبر به منزله بت و وثن و صنم باشد و ساختمان عبادت مىشود، فرقى بين قبور بقيع و احد و مسجد النبى نيست. اگر نماز خواندن به سوي قبور، نهى شده است، فرقى بين قبور بقيع و احد و مسجد النبى نيست. اگر مشاهد و گنبد ائمه(ع) - نغوذ باللَّه - بت هستند و اگر ساختمان روى قبور سبب غلوّ نسبت به اهل قبور است، فرقى بين قبور بقيع و مشاهد ائمه - عليهم السلام - و قبور مسجد النبى و ساختمان و گنبدهاى متعدد مسجد النبى نيست.
اگر ساختمان روى قبر، شرك و بت است، فرقى بين ساختمان قبل از دفن و بعد از دفن نيست.
عايشه سال هاى زيادى در حجره، روى قبر و يا كنار قبور زندگى كرده، نماز و قرآن خوانده است. (1) از آن زمان تا كنون، حجره و بنا روى قبور داخل مسجد وجود داشته و در چند نوبت حجره شريفه را تجديد بنا كردهاند و در سال 678 ه.ق بالاى آن گنبد ساختند. (2)
همچنين اگر سخن و ادلّه وهابيت، از جمله نويسنده اين نوشتار، صحيح باشد، ساختمانهايى كه روى قبور انبيا - عليهم السلام - در اطراف بيت المقدس وجود دارد، مانند قبور حضرت داود، ابراهيم، اسحاق، يعقوب و يوسف - عليهم السلام - كه قبل از اسلام ساخته شده و بعد از فتح اسلام در زمان خلافت عمر بن الخطاب، همچنان باقى مانده، (3) بايد گفت همه اين ها بت بوده و عمر بن الخطاب دستور تخريب آن ها را نداده و بت ها را ابقا كرده است و مردم همچنان بت پرست و مشرك باقى ماندهاند؟
در قرن دوم هجرى، هارون الرشيد خليفه عباسى روى قبر امير مؤمنان، على - عليه السلام - ساختمان و قبّه احداث كرد.
مأمون نيز بالاى قبر پدرش ساختمان و حجره ساخت و حضرت رضا - عليه السلام - را در همان قبّه هارونى دفن كردند.
ساختمان هاى بزرگ و تاريخى روى قبور ائمّه - عليهم السلام - و حتى روى قبور بزرگان اهل تسنن احداث شده كه همه آن ها در تاريخ اسلام ثبت و ضبط است. اگر حرف اين گروه معدود درست باشد، بايد گفت بعد از رسول اللَّه (ص) همه مسلمانان مشرك و بت پرست بوده و به جاى عبادت خدا، عبادت ساختمان ها و قبور و مشاهد را نمودهاند.
بنابراين، بايد در اين قبيل روايات كه مورد استدلال آن ها قرار گرفته، از جهت سند و دلالت و جهت صدور دقت و بررسى شود و معلوم شود كه اصحاب رسول اللَّه (ص) و خلفاى پيغمبر اكرم (ص) چگونه بر وفق اين ها عمل نكردهاند؟
در اين جا چند روايت را كه بر خلاف اين روايات است، مىآوريم و قضاوت را به عهده خود شما مىگذاريم:
در صحيح بخارى كه اصحّ كتاب ها و مقدم بر صحيح مسلم است، آمده كه:
«قال: و رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و سلم جالس على القبر، قال: فرأيت عينيه تدمعان؛ (4)
دخترى از رسول اللَّه فوت كرد. حضرت روى قبر او نشست و اشك از چشمان آن حضرت جارى بود».
در همين كتاب است كه:
«و لما مات الحسن بن الحسن بن علىٍّ رضى اللَّه عنهم ضربت امرأته القُبَّةَ على قبره سَنَةً ثمّ رُفعت، فَسَمِعُوا صائحاً يقول: الا هل وجدوا ما فقدوا؟ فأجابه آخَر: بل يَئِسوا فَانقَلَبُوا؛ (5)
حسن بن الحسن بن على عليه السلام از دنيا رفت. همسر او قبّهاى [ظاهراً مراد خيمه است] روى قبر او زد و تا يكسال آن قبّه سر پا بود. پس از يكسال، قبّه را بر چيدند و [همين كه عازم بازگشت به منزل بودند]، نداى غيبى شنيدند كه گفت: آيا گمشده خود را يافتيد؟ [يكسال سر قبر مانديد، آيا عزيز از دست رفته شما زنده شد؟] و به دنبال آن، نداى غيبى ديگرى شنيدند كه گفت: خير، عزيز آن ها زنده نشد؛ بلكه نا اميد شدند. پس به منزلشان بازگشتند. [نقل به معنى شد]
از اين دو روايت معلوم مىشود: اوّلاً، روى قبر و كنار قبر نشستن، نه تنها شرك نيست، بلكه مانعى ندارد. ثانياً، رفتن زن ها بر سر قبور و حتى ماندن آن ها در كنار قبور، اشكال ندارد. ثالثاً، زدن قبّه روى قبر، نه تنها بت و بت پرستى نيست، بلكه منع شرعى ندارد و اگر اشكال شرعى داشت و به گفته اين عدّه شرك و بت پرستى بود، خلفا و صحابه رسول اللَّه - صلى الله عليه و آله و سلم - نهى مىكردند و نمىگذاشتند قبّه روى قبر، آن هم تا يكسال برقرار باشد. از همه اين ها که بگذريم، اين عمل از جانب اقرباى رسول اللَّه صورت گرفته و آن ها از جهاتى عالم تر به معناى شرك و بت پرستى و دستورها و اوامر و نواهى رسول اللَّه - صلى الله عليه و آله و سلم - بودهاند كه: «اهل البيت أدرى بما فى البيت».
پي نوشت ها:
1. محمد طاهر الکردي، التاريخ القويم، بي جا، بي تا، ج 1، ص 193.
2. سيد محسن امين، كشف الارتياب، بي تا، چاپ پنجم، ص 400.
3. همان، ص 384.
4. صحيح بخارى، كتاب الجنائز، ح 1285.
5. همان، ذيل ح 1329.
6. سوره كهف (18)، آيه21.
7. در تفسير خازن (لباب التأويل) آمده: «قال ابن عباس فقال المسلمون نبنى عليهم مسجداً يصلى فيه الناس لانهم على ديننا». در تفسير جلالين و كشاف و ابوالسعود نيز نظير همين مقال در ذيل اين آيه آمده است. در تفسير نيشابورى (غرائب القرآن) است كه: «الذين غلبوا على امرهم المسلمون و ملكهم المسلم لانهم بنوا عليهم مسجداً يصلى فيه المسلمون و يتبركون بمكانهم و كانوا اولى بهم و بالبناء عليهم حفظاً لتربتهم». به نقل از: كتاب پژوهش درباره حديث و فقه، تأليف: استاد كاظم مديرشانهچى، ص 138.
پرسش 6:
-6-
اگر اعتقاد به حرام بودن دست زدن و چسبيدن و بوسيدن قبر و ضريح و ... دليل وهابي بودن باشد بايد ابن حجر هيثمي(رح) از علماي برجستهي اهل سنت و شافعي مذهب و نيز امام محمد غزالي(رح) و پيروانشان وهابي باشند، چرا که:
الف) ابن حجر هيثمي(رح) فرموده است: (التزام القبر أو ما عليه من نحو تابوت ولو قبره صلي الله عليه وسلم بنحو يده و تقبيله بدعة مکروهة قبيحة)« چسبيدن به قبر و يا آنچه روي آن است از قبيل تابوت و ضريح و ... اگرچه قبر پيامبر صلي الله عليه وسلم هم باشد و نيز دست زدن و بوسيدن آن بدعت مکروه و قبيحي است».
ب) امام محمد غزالي(رح) در احياء علوم الدين جلد 4 ص 491 فرموده است: ( والمستحب في زيارة القبور أن يقف مستدبر القبلة مستقبلا بوجه الميت و أن يسلم و لا يمسح القبر و لا يمسه و لا يقبله فإن ذلک من عادة النصاري)« مستحب است در زيارت قبور پشت به قبله روبروي ميت ايستادن و سلام کردن، ولي نبايد به قبر دست زد و يا دست کشيد و نيز نبايد آنرا بوسيد و يا دور آن طواف کرد زيرا اين اعمال از آداب و عادات مسيحيها است».
يا للعجبا : 900 سال قبل بنا بفرمودهي امام محمد غزالي(رح) دست زدن و بوسيدن قبر و ضريح و ... از عادات و رسوم مسيحيها بوده ولي امروزه انجام ندادن عادات و آداب مسيحيها نشانهي وهابي بودن است! و انجام دادن آداب مسيحيت جزو اصول اسلامي(شيعه) شده است. راستي اگر امام غزالي و ابن حجر هيثمي امروز زنده بودند و چنين فتوايي صادر ميکردند، جهال و عالم نمايان چه بر سرشان ميآوردند؟
بعضي، از جمله ابوالقاسم -شارح تحفهي شيخ ابن حجر- سخن ابن حجر را برخلاف رأي او و بدون دليل تأويل و توجيه ميکند، آنگاه که ميگويد: بوسيدن قبر پيامبر به خاطر تبرک اشکالي ندارد. البته ايشان توجه ندارند که: اولاً: فرمودهي ابن حجر صريح و روشن است و جاي هيچگونه توجيهي باقي نگذاشته است. ثانياً: وقتي پيامبر صلي الله عليه وسلم از بناي روي قبور نهي فرموده و بناي آن حرام است پس بطريق اولي احترام و بزرگداشت آن عمل حرام هم، حرام خواهد بود. و اما خنده دار است وقتي از متحجرين ميشنويم که ميگويند عجيب است اين وهابيها چگونه توانسته اند کتاب ابن حجر و امام غزالي را دستکاري کنند!!(3).
محدث نوري در مستدرک الوسائل نقل کرده که علامه حلي در کتاب نهايه از رسول الله روايت کرده که :پيامبر از گچ کاري قبر و نوشتن روي ان نهي فرموده زيرا اينها زينت دنياست و ميت نيازي به آن ندارد)(مستدرک الوسائل چاپ سنگي) در کتب زيارت شيعه نوشته شده در اداب زيارت امام حسين از قول امام صادق که چون خواستي داخل شوي از دري که جانب مشرق است داخل شو و ....در صورتي که قبر امام حسين در زمان امام صادق ساختمان و گنبد و بارگاه و دري نداشته. يا مثلا نوشته شده يکي از اداب زيارت بوسيدن ضريح است حال انکه ضريح ها را قرنها بعد از زمان ائمه ساخته اند.معلوم نيست هدف از جعل و گفتن اينها چيست!!!هرچه حديث ضعيف و جعلي است به خورد اين مردم داده اند تا کار خودشان راه بيافتد! (6)
اگر اعتقاد به تخريب گنبد و بارگاه و بناهاي روي قبور دليل وهابي بودن باشد، بايد پيامبر صلي الله عليه وسلم ، امام علي(رض)، ابوالهياج اسدي(رض) و ائمهي زمان امام شافعي، خود امام شافعي، امام بخاري، امام مسلم، امام نووي، ابن حجر هيثمي و پيروانشان همگي وهابي باشند، زيرا :
الف) در صحيح مسلم آمده است: (عن ابي الهياج الاسدي قال: قال لي علي بن ابيطالب ألا أبعثک علي ما بعثني عليه رسول الله صلي الله عليه وسلم أن
پاسخ:
پرسشگر گرامي، با سلام و تشکر از ارتباط شما با اين مرکز.
نقد يکايک مطالبي که در نوشتار بالا آمده است، خارج از حوصله اين پاسخ است و فرصتي براي نقد سندي و دلالي احاديث مذکوره، چه از اهل سنت و چه از شيعه، نداريم. اما براي روشن شدن مسئله، به ذکر احاديث و آياتي که تأييد کننده تبرک به مساجد و قبور پيامبران و بزرگان دين است، بسنده مي کنيم.
درباره بوسيدن و لمس كردن در و ديوار و ضريح معصومين و امام زادهها و اشياى متعلق به آنان بايد گفت: اين كار، نه تنها بدعت و حرام نيست، بلكه به دليل متبرك بودن آنها، ريشه در رفتار پيامبران پيشين نيز دارد. در قرآن مجيد آمده است كه وقتى حضرت يوسف خود را به برادرانش معرفى نمود و آنها را مورد عفو و بخشش قرار داد، به آنها گفت:
«اذْهَبُوا بِقَمِيصِي هذا فَأَلْقُوهُ عَلى وَجْهِ أَبِي يَأْتِ بَصِيراً؛ (1) پيراهنم را با خود نزد پدرم ببريد و بر صورتش افكنيد تا ديدگانش بينا گردد». سپس در جاى ديگرى از همين سوره آمده است: «فَلَمَّا أَنْ جاءَ الْبَشِيرُ أَلْقاهُ عَلى وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِيراً؛ (2) چون مژده دهنده نزد پدر آمد، پيراهن را بر صورت پدر افكند و يعقوب بينايى خود را بازيافت».
آيا مىتوان رفتار اين دو پيامبر الهى - يوسف صديق كه توصيه به ماليدن پيراهن بر چشمان پدرش نموده و يعقوب كه آن را انجام داده است - شرك به خدا و حرام دانست؟ آن هم داستانى كه از زبان قرآن مجيد نقل شده است؟
علاوه بر اين، در صحيح بخارى از عبداللَّه بن عمر نقل شده است كه: «پيامبر را در حالى ديدم كه حجرالاسود را لمس مىكرد و مىبوسيد». (3) بر همين مبنا است كه همه مسلمانان جهان به هنگام زيارت خانه خدا، براى لمس كردن و بوسيدن حجرالاسود مدت ها به صف مىايستند.
حال كه بوسيدن سنگ حجرالاسود و لمس كردن پيران يوسف و ماليدن بر چشم مجاز مىباشد، بديهى است كه مىتوان در و ديوار و ضريح امامان را لمس نمود و بوسيد؛ زيرا تفاوتى بين اشيا (از جهت متبرك بودن آنها) وجود ندارد.
بايد توجه داشت که بوسيدن قبور ائمه از روى «محبت» است، نه از روى «عبوديت». آيا هر كسى را از روى محبت بوسيدند، عبادت كردهاند؟! نمونه ديگر بوسيدن از روي محبت: بوسيدن فرزند، بوسيدن عكس و يا وسايلى كه يادگار فرزندى است كه به مسافرت رفته و يا از دنيا رفته، مي باشد.
احمد بن حنبل در مسند (ج 6، ص 76) و ابن شبه در تاريخ مدينه (ج 1، ص 90) از عايشه نقل مىكند: پيامبر رفتند و بازگشتند. سؤال كردم كجا بوديد؟ فرمود: به من امر شد به بقيع بروم براى آنها دعا كنم و بر آنها نماز بخوانم.
نظر علماى اهل سنّت در باره تبرك و مس منبر و قبر پيامبر و قبور صالحين:
1. عبداللَّه فرزند احمد بن حنبل مىگويد: از پدرم سؤال شد كه مس منبر رسولاللَّه و تبرك بهآن و بوسيدن قبر شريف به قصد ثواب، چه حكمى دارد؟ پدرم گفت: اشكالى ندارد. (4)
2. رملى شافعى: تبرك به قبر پيامبر و يا علما و يا اوليا، جايز است و بوسيدن و استلام آن، اشكالى ندارد. (5)
3. محب الدين طبرى شافعى: بوسيدن قبر و دست گذاشتن بر روى آن، جايز است و سيره عمل علما و صالحان، بر آن است. (6)
4. عسقلانى مىگويد: در زمان عمر، مردم گرفتار قحطى و خشكسالى شدند. يكى از اصحاب پيامبر به قبر پيامبر متوسل شد و گفت: «يا رسولاللَّه استسق لأمّتك فانّهم قد هلكو». (7)
5. دانشمندانى چون: ابن حيان، ابن خزيمه، ابو على خلال و يا شيخ الحنابله، در زمان گرفتارى، به قبور اهل بيت پيامبر متوسل مىشدند. (8)
در انتها، حديثي نقل مي کنيم تا روشن شود که چه کساني افکار غير حق اسلام ستيز را در ذهن برخي افراد نادان انداخته و بذر آن را کاشته اند تا در آينده مذهبي جعلي به اسم وهابيت سر برآورد و عامل تفرقه بين شيعه و سني گردد. اين حديث به خوبي روشن مي کند که افکار پوچ و باطل وهابيت، نه ريشه در آيات و روايات که ريشه در افکار اموي و مرواني دارد؛ همان ها که تا توانستند در هدم اسلام با توطئه و جنگ افروزي سعي داشتند و زماني که ديدند نمي توانند با اسلام به طور علني مخالفت کنند، با ظاهر اسلامي در جهت به انحراف کشيدن اسلام و مسلمانان تلاش کردند. اما حديث مزبور به شرح ذيل است:
«روزى مروان حكم ديد كه شخصى صورت خود را بر قبر پيامبر گذاشته است. با شتاب به سوى او آمد و گردن او را گرفت، از جاى بلند كرد و گفت: مىدانى چه مىكنى؟ منظور وى اين بود كه چرا به زيارت سنگ و كلوخ آمدهاى! زائر كه ابو ايوب انصارى، از صحابه پيامبر بود، گفت: آرى، خوب مىدانم كه چه مىكنم. من هرگز به زيارت سنگ نيامدهام؛ بلكه به زيارت پيامبر آمدهام. از رسولاللَّه - صلى الله عليه و آله - شنيدم كه فرمود: بر دين خدا گريه نكنيد، اگر متوليانش اهل بودند. آن گاه كه نا اهلان بر آن حكم راندند، برايش بگرييد». حاكم و ذهبى، اين حديث را صحيح مىدانند. (9)
پي نوشت ها:
1. يوسف (12)، آيه 93.
2. يوسف (12)، آيه 96.
3. احمد بن حنبل، مسند، مؤسسة الرسالة، 1421 هـ.ق، ج 1، ص 16 و 26.
4. محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري، صحيح بخارى، دار طوق النجاة، 1422هـ.ق، ج 2، ص 160: «رأيت رسولاللَّه يستلمه و يقبّله».
5. ابوالحسن السمهودي، وفاء الوفا، دار الكتب العلمية، بيروت، 1419 هـ.ق، ج 4، ص 1414.
6. زكريا بن محمد بن زكريا الأنصاري، اسنى المطالب، دار الكتاب الإسلامي، بي تا، ج 1، ص 331.
7. ابن حجر عسقلاني، فتح البارى، دار المعرفة، بيروت، 1379 هـ.ق، ج 2، ص 557.
8. ابن حبان، الثقات، دائرة المعارف العثمانية بحيدر آباد الدكن الهند، 1393 هـ.ق، ج 8، ص 456؛ خطيب بغدادي، تاريخ بغداد، بي نا، بي تا، ج 1، ص 120.
9. حاكم نيشابورى، المستدرك علي الصحيحين، دار المعرفه، بيروت، ج 4، ص 560.
پرسش 7:
-7-
-اگر تراشيدن شارب و بلند گذاشتن ريش از نشانه هاي وهابيت است بايد پيامبر اکرم و بزرگان دين را وهابي دانست: -« ان المجوس جَزُّوا لحَََاهُم و وَفَّرُوا شَواِربَهُم و انا نحن نَجُزُّ الشوارب و نعفي اللُّحَي و هي الفطرة » مجوسيان ريشهاي خود را مي تراشند و سبيل ها را بلند نگه مي دارند . ولي ما مسلمين سبيلهاي خود را کوتاه کرده و محاسن را بلند نگه مي داريم و اين مطابق فطرت است (وسائل الشيعه ج2 ص 116 ح1659 مسائل جديد ص76 بنقل از سفينه البحار 2\ 50)
رسول خدا (ص) فرمودند : ده خصلت بود که قوم لوط به آنها عمل کردند و هلاک شدند يکي از آنها تراشيدن ريش و بلند کردن شارب بود. عن رسول الله (ص) اخفوا الشوارب واعفوا اللحية و لا تتشبهوا بالمجوس (بحارالانوار ج76 / ص111 ) موهاي سبيل را بتراشيد و محاسن خود را نگه داريد . تا شبيه مجوس نشويد. شافعيه مى گويند: تراشيدن ريش کراهت شديد دارد و بهتر است محاسن باقى بماند. ولى همه علماى عامه، تراشيدن سبيل را از سنن مؤکد مى دانند.
پاسخ:
پرسشگر گرامي، با سلام و تشکر از ارتباط شما با اين مرکز.
کسي از علماي شيعه، تراشيدن شارب و بلند گذاشتن ريش را از نشانه هاي وهابيت نمي داند. اي کاش نويسنده شاهدي از سخنان علماي شيعه از کتاب هاي ايشان بر مدعاي خود مي آورد. اين سنت، جريان انحرافي است که با نمادسازي هاي عمومي، سعي در يارگيري از بزرگان و شخصيت هاي بارز دين و فرهنگ جامعه مي کند.
اين سنتي است از سنن اسلامي که محاسن بلند شود و شارب کوتاه شود. در روايات شيعه هم اين مسئله بيان شده است. حال اگر وهابيت مي خواهد از يک سنت اسلامي نمادي براي خود درست کند و همه را از پيامبر اکرم تا تمام مسلمانان الي يوم القيامه، وهابي قلمداد کنند و خود را از حقارت خارج سازند، مسئله اي ديگر است.
بله، علماي اسلام، از جمله علماي شيعه، در اين امر نيز مانند امور ديگر قائل به تعادل هستند و از افراط وهابي که در هر کاري، افراط و تفريط را سرلوحه عمل خود ساخته اند، دوري مي کنند.
پرسش 8:
-8-
ملاحظه ميفرماييد آراء و نظرياتي که امروزه بنام وهابيت مورد سوء ظن و لعن قرار گرفته -وتبديل به حربه و وسيلهاي شده براي ترور شخصيتها و ترويج و ادامهي بدعتگذاري- عيناً در کتب معتبر اهل سنت و شيعه نيز موجود و مورد تأييد ميباشد.پس بدون شک اگر کسي از عقل و انصاف و تقوي بهره مند باشد و رسالهي حاضر را مطالعه کند و درباره موارد مستندي که بعنوان نمونه ذکر شده - هر چند که دلايل در اين باره در قرآن و سنت صحيح رسول الله صلي الله عليه وسلم خيلي زياد است- اطلاع حاصل نمايد به آساني تصديق ميکند که وهابيت اسمي بي مسمي، نامفهوم و بدون مصداق است.
پاسخ:
پرسشگر گرامي، با سلام و تشکر از ارتباط شما با اين مرکز.
نويسنده نوشتار، انديشه هاي وهابيت را به گذشتگان و بزرگان اسلام نسبت داده است و با اين کار، به دليل فقر شخصيتي اين مذهب جعلي، در صدد شخصيت سازي براي آن برآمده است؛ اما در تعيين مصاديق آن به خطا رفته است و از بزرگاني مثل: علي بن ابيطالب، امام زين العابدين - عليهما السلام - جناب ابوبکر، عمر، عثمان، امام شافعي و ديگر بزرگان مايه گذاشته است. براي رفع اين اشتباه، مصاديق واقعي اين تفکر التقاطي و انحرافي را معرفي مي کنيم تا دامن بزرگان دين از لوث اين نام پاک شود.
تعبيري را از قول معاويه نقل ميكنند كه به مغيرة بن شعبه ميگويد:
مروان به أبو أيوب انصاري اعتراض ميكند:
«أقبل مروان يوما فوجد رجلا واضعا وجهه على القبر، فقال: أتدري ما تصنع؟ فاقبل عليه، فإذا هو أبو أيوب، فقال: نعم، جئت رسول الله صلى الله عليه و سلم و لم آت الحجر؛ (1)
چرا كنار قبر پيامبر آمدهاي و از او تجليل ميكني؟ آيا ميداني چه ميكني؟ أبو ايوب انصاري ميگويد: بله، آمدهام نزد رسول الله - صلى الله عليه و سلم -، نه نزد سنگ».
اين فكر از همان زمان بود و ميخواستند مردم را از پيامبر اکرم - صلى الله عليه و آله - و توسل به حضرت دور كنند.
ميرسيم به حجاج بن يوسف ثقفي:
«خطب الحجاج بالكوفة فذكر الذين يزورون قبر رسول الله صلى الله عليه و آله بالمدينة، فقال: تبّا لهم! إنما يطوفون بأعواد و رمة بالية! هلّا طافوا بقصر أمير المؤمنين عبد الملك! ألا يعلمون أن خليفة المرء خير من رسوله؟؛ (2)
حجاج بن يوسف در خطبهاي، به كساني كه قبر رسول الله - صلى الله عليه و آله - را زيارت ميكردند، طعنه ميزند و ميگويد: خاك بر سر مردمي كه اطراف استخوانهاي پوكيده طواف ميكنند! چرا قصر امير مؤمنان عبد الملك را طواف نميكنيد؟! مگر نميدانند كه خليفه هر كس، بهتر از فرستاده او است». (2)
يعني پيامبر اکرم - صلى الله عليه و آله - فرستاده خدا است، ولي عبد الملك خليفه خدا است و مقامش از فرستاده خدا بالاتر است.
يكي از علماي بزرگ حنبلي، به نام حسن بن علي بربهاري ـ متوفاي 329 هجري ـ مرثيهخواني براي امام حسين - عليه السلام - و زيارت او را ممنوع كرد. حتي فتوا به كشتن نوحهخوانها داد. (3)
مستندات ذکر شده نشان ميدهد كه دور كردن مردم از مقدسات مذهبي و به فراموشي سپردن نام نبي مکرم - صلى الله عليه و آله - و فاصله انداختن ميان مردم و أنبيا و ائمه - عليهم السلام - و صالحان، توسط دودمان بنيأميه بود كه در صدد انتقام از نبي مکرم اسلام بودند. ولي إبن تيميه اين فكر را مدرنيته كرد و به شكل ديگري درآورد و تعدادي از آيات و روايات را در كنار هم قرار داد و تفكر وهابيت را پيريزي كرد. گرچه به دليل بعضي از مسائل، افكار إبن تيميه به فراموشي سپرده شد، ولي دوباره اين فكر توسط محمد بن عبد الوهاب زنده شد.
در نتيجه، ماهيت حقيقي اهل سنت نيز با اين تفكر خاص همخواني ندارد و اين تفكر انحرافي، مربوط به شاخه خاصي از مسلمانان بوده كه در زمان كنوني در قالب تفكر وهابيت رواج يافته است. ما با نام و عنوان مشكلي نداريم، چه وهابيت، عنواني خوب و درست باشد و چه نباشد، به هر حال، تفكر انحرافي موجود امري مذموم و مطرود از ديدگاه همه مسلمانان است.
پي نوشت ها:
1. احمد بن حنبل، مسند، موسسة الرساله، 1421 هـ.ق، ج 5، ص 422؛ حاکم النيشابوري، المستدرك علي الصحيحين، دارالمعرفه، بيروت، ج 4، ص 515.
2. إبن أبي الحديد، شرح نهج البلاغه، کتابخانه آيت الله مرعشي نجفي، قم، 1404 هـ.ق، ج 15، ص 242.
3. ابن اثير، الكامل في التاريخ، بيروت، دار صادر، 1385 هـ.ق، ج 8، ص 308.
پرسش 9:
-9-
و اما تهمت چرا؟ واضح و مبرهن است که شيعه بهيچ وجه، ما مسلمانان اهل سنت را قبول ندارند اصل مطلب اين است که شيعيان چون مذهب ما را باطل ميدانند لذا از طرفي با تمام امکانات تبليغي عملاً مشغول اجراي سياست شوم سني زدايي و شيعي گرايي هستند و از طرفي براي جلوگيري از هرگونه عکس العملي از سوي علماي اهل سنت و نيز به سکوت وادار نمودن آنها بجاي اقامهي حجت و ارائهي دليل و برهان ناچار به تهديد و تهمت و حبس و تهذيب و ... اقدام ميکنند. که از جمله اقدامات وحشيانه و ددمنشانهيشان دو مورد زير است:
1- از وحدت دم ميزنند و دائم علماي مخلص و صادق و شجاع اهل سنت و جماعت را متهم به تفرقهاندازي ميکنند.
2- با چماق و برچسب وهابيت به ترور دانشمندان و آگاهان مبارز و نستوه سني اقدام مينمايند. اما آيا آنها حاضرند جهت اثبات ادعايشان با علماي اهل سنت در يک بحث رو در رو و علني با حضور نمايندگان و علماي واقعي جهان اسلام شرکت کنند؟ البته که چنين کاري هرگز روي نخواهد داد، زيرا الخائن خائف (خيانتکار هميشه ترسو است). والسلام علي عبادالله الصالحين. دوشنبه، 13 تير، 1390
مسائلي را که در بالا مطرح شده است بررسي کنيد و اگر نادرست ميباشد انرا رد کنيد. آيا شيعه بدعت گزار است؟طبق متن بالا جواب آري ميباشد!طبق متن بالا ايراداتي را که بيان کرده است پاسخ بگوييد؟
پاسخ:
پرسشگر گرامي، با سلام و تشکر از ارتباط شما با اين مرکز.
دشمن دانستن اهل سنت از طرف شيعه و علماي شيعه، دروغى آشكار و افترايى رسوا است و از همين رو، حتّى يك عبارت از علماى شيعه را نقل نمىكند كه بر اين دروغ دلالت داشته باشد؛ در حالى كه علماى شيعه اهل سنّت را در كتاب هاى خود برادران خويش مىخوانند و احاديث ائمّه اهل بيت - عليهم السلام - به حُسن معاشرت با اهل سنّت و دوستى با ايشان تشويق مىكنند. در صحيحه معاوية بن وهب آمده است كه گفته:
«بدو گفتم: براى ما در رفتار خويش با مردم كوى و برزنمان كه بر آيين ما نيستند، شايسته كدام است؟ گفت: به پيشوايان خود كه از آن ها پيروى مىكنيد، بنگريد و همان كنيد كه آن ها مىكنند. به خدا سوگند كه ايشان بيماران آن ها را عيادت مىكنند و به تشييع جنازهشان مىروند و به آن ها يا بر آن ها گواهى مىدهند و امانت شان را ادا مىكنند». (1)
در صحيحه عبداللَّه بن سنان آمده كه گفته است: «از امام صادق - عليه السلام - شنيدم كه مىفرمود: شما را به تقواى خداوند بلندمرتبه سفارش مىكنم و اين كه مردم را بر دوش خود حمل نكنيد كه خوار مىشويد. خداوند تبارك و تعالى در قرآن مىفرمايد: «وَقُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً». (2) امام - عليه السلام - سپس فرمود: «بيماران ايشان را عيادت كنيد و در تشييع جنازهشان شركت كنيد و به آن ها و بر آن ها گواهى دهيد و در مساجدشان همراه ايشان نماز گزاريد». (3)
احاديث در اين باره فراواناند و اگر بخواهيد مىتوانيد به وسائل الشيعه، جلد 5، صفحه 477 مراجعه كنيد.
شيخ محمّد ابوزهره اعتراف مىكند كه شيعيان به اهل سنّت دوستى مىورزند نه نفرت. او مىگويد: «هم اكنون اماميه اثناعشرى در عراق يافت مىشود و شيعيان در عراق كه شمارى نزديك به نيم دارند. در اعتقادات و نظم و احوال شخصى و ارث و وصيت و اوقاف و زكات و همه عبادات، به مقتضاى مذهب اثناعشرى رفتار مىكنند. بيش تر مردم ايران نيز چنين هستند و شمارى از شيعيان در سرزمين هاى سوريه، لبنان و بسيارى از كشورهاى اسلامى پراكندهاند و به همسايگان سنّى خود دوستى مىورزند و از كينهتوزى كناره مىگيرند». (4)
از نويسنده عجيب است كه بدي هاى اهل سنّت را به شيعيان مىچسبانَد. اين سنّيان هستند كه به شيعيان دشمنى مىورزند و كافرشان مىدانند و رافضي شان مىخوانند و ريختن خون ايشان را روا مىدانند و پيوند ازدواج با آن ها و خوردن حيوان هايى را كه ايشان سر بريدهاند، حرام مىشمارند و گروهى از علماى ايشان بر اين سخن تأكيد دارند.
ابن حجر هيتمى پس از آوردن اين آيه: «محمّدٌ رَسُولُ اللَّهِ والّذينَ مَعَهُ أشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُم... لِيَغيظَ بِهِمُ الْكُفّارَ» (5)، مي گويد: امام مالك نتيجه مىگيرد كه رافضيانى كه به صحابه كينه مىورزند، كافر هستند. او مىگويد: زيرا صحابه بديشان خشم مىورزند و هر كه صحابه بديشان خشم ورزند، كافر است.
او مىگويد: «اين نتيجه نيكويى است كه ظاهر آيه بدان گواهى مىدهد و سپس شافعى (رض) نيز در اعتقاد به كفر شيعيان با او موافقت مىكند و گروهى از پيشوايان آن ها نيز با او هم سخن مىشوند». (6)
خلال با سند خود از على بن عبدالصمد روايتى آورده كه مىگويد:
«از احمد بن حنبل درباره همسايهام پرسش كردم كه رافضى بود و بر من سلام مىداد. پرسيدم كه آيا مىتوانم پاسخ سلام او را دهم؟ گفت: نه. اسناد خلال، صحيح است». (7)
پي نوشت ها:
1. محمد بن يعقوب کليني، كافى، دارالکتب الاسلاميه، تهران، 1365هـ.ش، ج 1، ص 636.
2. بقره (2)، آيه 83.
3. شيخ حر عاملي، وسائل الشيعه، موسسه ال البيت، قم، 1409 هـ.ق، ج 5، ص 382.
4. ابوزهره، تاريخ المذاهب الاسلاميه، قاهره، دارالفکر العربي، بي تا، ج 1، ص 48.
5. فتح (48)، آيه 28.
6. ابن حجر الهيتمي، الصواعق المحرقه، موسسه الرساله، لبنان، 1417 هـ.ق، ص 243.
7. احمد بن حنبل، كتاب السنه، بي نا، بي تا، ج 3، ص 493.






