بنده جواب سوالی که در رابطه با سوال زیر دادید به دقت مطالعه کردم. سوال این بود:
فلسفه تعدد زوجات چیست؟ایا این مسئله باعث بروز اختلافات بین زنان نمی شود؟چرا زن نمی تواند چند شوهر داشته باشد؟
ولی سوال دیگری که به ذهنم خطور کرد، موارد بسیاری بود که زن از نظر عاطفی یا جنسی توسط همسر خود ارضاء نمی شود، از طرفی به علت داشتن فرزند یا مسائل اجتماعی و یا ... خواهان گرفتن طلاق نیست. چرا یک زن نتواند با یک مرد دیگر (و نه بیشتر) ارتباط داشته باشد.
در مورد فرزند به دنیا آمده: بچه متعلق به پدر است و پدرش باید از او نگهداری بکند. که این مطلب با dna قابل حل است. شاید شما DNA را صد در صد ندانید.
جواب می دهم که: چه کسی گفته: قرار است ما صد در صد بدانیم، فرزند از آن چه کسی است. همانگونه روایات اهل بیت در مورد بچه ای که معلوم نیست، فرزند شوهر است یا فرزند یک مرد دیگر ، فرموده اند: فرزند از آن شوهر است و برای آن مرد دیگر خاک است. خوب اینجا هم صد در صد نیست ولی بنا بر مصالحی، می گوییم: فرزند از آن این شوهر است. حال در dna هم همین طور قضاوت کنیم. که درست است: صد در صد نیست ولی به علت مصلحتی که در دو شوهری برای زن وجود دارد، اینگونه حکم می کنیم.
همانگونه که ما می بینیم: اکثر زنها به قدری نیاز به محبت دارند که با یک مرد، مشکلشان حل نمی شود و معمولا مردها از مقدار نیاز زنها به محبت به ستوه می آیند و دوست دارند کمی از همسرشان جدا باشند تا نفس راحتی بکشند!
با تشکر از جواب شما.
البته همان طور که پیداست، بنده شیعه دوازده امامی هستم، و تعبدا مطالب را قبول دارم. ولی نیاز به یک دلیل برون دینی دارم.
پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباط تان با این مرکز
در بسیاري از این قبیل امور تعبدی، چه بسا نتوان به دلیلی کاملاَ عقلی و برون دینی دست یافت ومنطقی هم نیست که این امر محقق گردد، زیرا ماهیت تعبدی بودن تکالیف دینی در همین امر نهفته است که عقل مجالی برای درک کنه و حقیقت آن ها ندارد و صبغه آزمون گونه عمل به این دستورها تنها در فرضی معنا و مفهومی دقیق می یابد که انسان به خودی خود به ارزش و درستی این دستورات واقف نباشد .
البته باید دانست که در عین حال ما معتقدیم که نباید دستورات دینی برخلاف عقل صریح و بدیهی باشد و به تعبیر روشن تر، فرض برخورداری همه دستورها و اوامر و نواهی دینی از مصالح و مفاسد واقعی حکم می کند که بپذیریم نباید نوعی تضاد روشن و بدیهی بین این دستورها و حکم صریح عقل یافت شود؛ در نتیجه در بسیاری از دستورهاي دینی، این تلاش و تأمّل فکری توسط اندیشمندان صورت می گیرد که بر اساس برخی مطالب مطرح شده در متون دینی و برخی جوانب دیگر عدم وجود چنین تضادی بلکه پاره ای فوايد و ثمرات عقلی این احکام آشکار گردد .
در هر حال در خصوص سؤال هاي شما باید عرض کنیم:
اول اين كه، در مورد بخش اول سؤال ها به نظر می رسد پاسخ این امر در همان نامه قبل تبیین شد که ماهیت نیازهای جنس زن و مرد متفاوت بوده و به علاوه پاسخگویی به همه نیازها در هر شرایطی ممکن و معقول نیست و نمی توان بر اساس وجود هر نیازی پاسخی برای آن مطالبه نمود، بلکه باید در نظر داشت که پاسخگویی به این نیاز به چه قیمت تمام خواهد شد و آیا این امر می تواند موجب ایجاد برخی مشکلات بیش تر شود یا خیر .
به عبارت روشن تر، در ساختار قوانین اسلامی همواره نوعی تخمین نتایج و پیامدها و بررسی دو طرف سود و زیان شده و در نتیجه این جمع بندی ها حکم به امور مختلف شده است و البته این امر به خودی خود امری عقلایی است که جوامع گوناگون بشری نیز آن را موردتوجه قرار داده اند و از آن جا که هیچ گاه یک قانون نمی تواند جنبه کاملاَ مثبت و بی ضرر برای همگان داشته باشد تلاش شده که قانونی وضع شود که بیش ترین ثمرات و کم ترین تبعات منفی بر آن مترتب باشد.
در ماهیت ازدواج مجدد مردان هم همین حقیقت مورد توجه قرار گرفته است، در واقع کسی منکر آن نیست که در برخی موارد ازدواج مجدد مرد می تواند تبعات منفی و مشکلاتی را در پی داشته باشد، اما در جمع بندی همه این امور، قانون کلی تجویز مشروط ازدواج مجدد برای مردان وضع شده است .
در مقابل هم این امر مورد انکار نیست که در مواردی ممکن است ازدواج مجدد و چند شوهری یک زن هم دارای نکات مثبتی برای وی باشد، اما در جمع بندی و در بررسی همه جانبه تبعات منفی فردی و اجتماعی این امر روشن می شود که تجویز این امر به هیچ وجه به نفع افراد و جامعه بانوان نبوده و اگر در مسیر این تجویز برخی نیازهای احتمالی از ایشان برآورده شود، اما در ضمن هزاران مشکل و معضل لاینحل در مسیر زندگی ایشان و در مسیر سعادت جامعه پدیدار می گردد که به هیچ وجه قابل اصلاح و حل نیست.
البته در مورد این قبیل محدودیت ها این گونه نیست که فشار و محدودیت تنها متوجه زنان باشد و مردان در این مسیر آزادی بی حد و حصری دارا باشند. بلکه اسلام در موارد عدیده هم محدودیت های بسیاری برای مردان قرار داده است؛ مانند آن که به هیچ وجه اجازه همجنس گرایی یا ازدواج با محارم را نداده است، هرچند توقع و مطالبه مرد در این موارد بسیار بالا باشد؛ به همین نسبت تبعات منفی چند شوهری زن و لطماتی که می تواند این مسئله به زندگی اصلی و خانواده درجه یک زن وارد نماید مشرِّع اسلام را برآن داشته که از تجویز این امر خودداری نماید.
البته محدوده تحمل مشکلاتی که بیان کردید مانند کمبودهای عاطفی و جنسی از جانب زن در حدی است که این کمبودها قابل تحمل باشد و همان گونه که هر مرد یا زن دیگری نیز ممکن است در زندگی مشترک خود با این امور و نامطلوب هایی از این دست مواجه باشد و در عین حال در جمع بندی تحمل این امور را در کنار نکات مثبت موجود تحمل نماید.
اما اگر این نیازها و کمبودها به درجه برسد که امکان تحمل آن وجود نداشته باشد منطقی و حتی مشروع نیست که زن این امر را تحمل نماید و به بهانه حفظ خانواده قبلی خود به تبعات منفی آن تن دهد، بلکه باید از طریق راه کارهای ممکن برای حل مشکل یا جدایی و تشکیل زندگی دیگر اقدام نماید.
در واقع دلبستگی زن به همسرش مهم ترین عامل پیوند درون خانواده است و اگر بنا باشد زن به مرد دیگری دلبستگی عاطفی داشته باشد، دیگر مجالی برای حفظ و حمایت از اعضاي خانواده قبلی برای وی باقی نمی ماند و در ذات زن هم توانایی توجه و حمایت عاطفی و احساسی از دو فرد و دو مجموعه وجود ندارد.
مسئله فرزند متولد شده در این ساختار هم نکته ای دقیق و قابل تأمّل بود که هرچند نمی تواند به عنوان امری کلی و همگانی تلقی شود اما در جایگاه خود قابل تأمّل است و مقایسه آن با قاعده انتساب فرزند به شوهر مادر، نادرست است.
در واقع تبعات منفی و گسست خانوادگی در نتیجه چند شوهری، یکی از مهم ترین پیامدهای این امر است، حقیقت تلخی که قرار است با آزمایش و مانند آن تکلیفی حقوقی را بر فردی بار نماید، در حالی که اصولاَ ماهیت سرپرستی و تربیت فرزند با نوعی احساس عاطفی و تعلق خاطر و علاقه طرفینی سامان می یابد. حال تصور کنید قانون، فرزند یک زن را به مردی بسپارد که تنها و تنها رابطه جنسی با آن زن مد نظر وی بوده و هیچ انگیزه ای برای تربیت و نگهداری از چنین فرزند ناخواسته ای نداشته باشد، نتیجه این نوع نگاه چیزی جز همین وضع موجود در کشورهای غربی و فرزندان تک والد و بی احساس و عاطفه ای نمی شود که از هر نوع رفتار نادرست و انحراف ابایی ندارند .
در حالی که در ماهیت زندگی زناشویی بر اساس تعریف اسلام، اصل و مبنا بر عدم تردید و ابهام در نسبت ها و تعهد زوجین نسبت به هم بوده و در نتیجه مجالی برای تردید و شک در انتساب فرزند با والدین اصلی خود نیست و دیده نمی شود که خانواده ای در این زمینه تردیدی به خود راه دهد و در مقام آزمایش و تحقیق برآید.
به هر حال در تعریف خانواده در نگاه اسلامی، تعلق خاطر و آرامش روحی و روانی نقش اصلی را ایفا می کند و در نتیجه ماهیت روایاتی چون « الْوَلَدُ لِلْفِرَاشِ وَ لِلْعَاهِرِ الْحَجَر؛ (1) فرزند مربوط به بستر( شوهر قانونی) است و برای زناکار سنگباران است » حفظ امنیت روانی جامعه و جلوگیری از انتساب های نادرست و ابهاماتی در این خصوص است که می تواند این تعلق خاطر عاطفی را در بین نسل ها از بین ببرد .
در مورد ازمایش های DNA هم مشکل اصلی در صد درصد بودن یا نبودن مسئله نیست بلکه اصولاَ در این ساختار آن احساس روانی تعلق خاطر در بین نسل ها منتفی خواهد بود و اصولا در این ساختار و با وجود تجویز تعدد شوهر برای زن اصولا ساختار معینی از یک خانواده کامل قابل تعریف نیست زیرا در حقیقت هر زن می تواند چند شوهر و هر مرد هم چند زن داشته باشد و در نتیجه فرزندان متعدد در این میان با آزمایش DNA به یک پدر و یک مادر منتسب هستند بدون آن که زمینه حضور در خانواده ای کامل و با سرپرستی این دو والد برای فرزندان مهیّا باشد.
اما در مورد احساسات زنانه هم کاملاَ به اشتباه رفتید، زیرا عمق نیاز احساساتی و تعلقات زنانه چیزی نیست که با وجود دو مرد تأمین گردد و اصولاَ چنانچه در جواب قبل بیان شد، ماهیت تعلق زنان به جنس مخالف نوعی تعلق تک همسری است و ایشان ابراز محبت و علاقه و دلبستگی از یک مرد و یک حامی و سرپرست را می طلبند نه دو یا چند فرد (2) و چه بسیار دیده می شود که در جوامعی که زنان مانعی برای ارتباط های عاطفی و حتی جنسی با افراد متعدد هم ندارند اما با ایجاد یک تعلق عاطفی به مردی دیگر تلاش می کنند تا از همسر قبلی خود جدا شده از ابراز احساسات و عواطف و ارتباط با فرد مورد علاقه خود لذت ببرند و غالباَ در پی حفظ دو گانه این منبع ارضای نیازها نیستند.
البته ما معتقدیم که اگر مردان همان گونه که مطلوب جامعه ایده آل اسلامی است، رفتار نمایند و در حد معقول و منطقی و لازم به همسران خود ابراز علاقه و محبت بنمايند، هم نیاز آنان را برآورده می سازند و هم خود از این امر و همراهی های کامل همسرشان در مسیر زندگی بهره مند می گردند و دیگر نه زنان نیازی به یافتن مرد دیگری برای ارضای نیازهای احساسی خود هستند و نه مردان به دنبال فرار از این نیاز همسران خود و کشیدن نفس راحت خواهند بود.
پی نوشت ها :
1. ثقة الاسلام كلينى، الكافي، تهران، دار الكتب الإسلاميه، 1365 ه ش، ج 5،ص 491.
2. مرتضی مطهری، مجموعه آثار، تهران، انتشارات صدرا، 1374 ، ج19، ص 302.






