باسلام
اگرکسی هدف خوبی داشته باشد وکاری را بخواهد انجام بدهد ولی موفق نشود آیا باید آن را به کول کمکاری خود بیاندازد یا بگوید خدانخواست وحکمتی در کار است،اصلا دراین مواقع چه باید کرد؟چه باید گفت ؟چه گونه فکر کرد؟

#### پرسشگر گرامی با سلام و تشکر از ارتباطتان با این مرکز
برای روشن تر شدن مطلب به چند نکته توجه کنید:
1. انسان بر اساس آن که از آینده و از غیب اطلاعی ندارد و فقط ظاهر امور را می بیند، چه بسا چیزی را که خوب و پسندیده می داند؛ ولی در واقع و نتیجه خوب و پسندیده نیست. بر عکس، ممکن است چیزی را بد و شر بداند و حال آن که خوب و خیر باشد؛ چنان که قرآن کریم می فرماید:
«وَ عَسى‏ أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسى‏ أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُون؛ (1) یعنی چه بسیار اتفاق می افتد که چیزی را شما ناگوار و نا خوشایند می شمارید، در حالی که خیر و صلاح شما در آن بوده است. و چه بسیار می شود که چیزی را دوست می دارید و آن را خیر و صلاح خود می دانید، اما شرّ و فساد شما در آن است. و (علت چنین اندیشه های نا هماهنگ با واقعیت این است که) خداوند (به مصالح و مفاسد امور) دانا است و شما نادانید». بنابراین، ممکن است آن چیزی را شما هدف خوب پنداشته اید، در واقع امر و در نزد خدا این گونه نبوده باشد.
2. در نظام آفرینش که نظام علی و معلولی است، هیچ پدیده و عارضه ای بدون دلیل و علت نیست؛ به بیان دیگر، خداوند حکیم، نظام هستی را بر پایه اسباب و مسببات قرار داده؛ یعنی برای پیدایش هر پدیده ای علتی خاص و برای رسیدن به هر هدف و مقصدی راهکارهای ویژه ای تعیین نموده است.
حضرتش از یک سو به انسان «عقل و اندیشه» عنایت کرد تا با کمک آن و مشورت با دیگران و استفاده از عقل جمعی و نظریه کارشناسان و متخصصان راه حل مشکلات را بیابد، افق آینده زندگی خویش را ببیند و بر آن اساس تدبیر و برنامه ریزی کند تا به هدف برسد. از سویی دیگر، دو گونه اسباب و علل مقرر داشته است: ظاهری و باطنی یا مادی و معنوی.
پس انسان باید به کمک عقل و فکر خدا دادی خود و مشورت با افراد آگاه و متخصص در هر کاری اقدام نماید تا بتواند به هدف مقصود خویش برسد و همزمان از آغاز هر کار تا پایان آن با دعا و توسل نیز به لطف و عنایت های خداوند امیدوار باشد. از او بخواهد اقداماتش را به هدف و نتیجه مطلوب برساند.
بنابراین، انسان برای رسیدن به هدف باید نخست به نتیجه و افق آن بیندیشد. اطراف آن و راهکارهای نیل به هدف و موانع و مشکلات آن را بر رسی کند و هیچ وقت خود را از اندیشه، تخصص و تجربه اهل اطلاع و کارشناسان بی نیاز نداند. پس از طی این مراحل، با تدبیر و برنامه ریزی واقع گرایانه وارد مرحله اجرایی و عملیاتی شود و عزم خود را برای رسیدن به هدف جزم کند، اعتماد به نفس داشته باشد و در تمام مراحل نظری و عملی بر خدا توکل کند و از انرژی بی پایان معنویت و دعا و توسل بهره ببرد. اگر چنین نکرد، قطعاً موفق به نتیجه و هدف نمی شود و علت عدم موفقیت، به تعبیر شما «کم کاری» خودش است؛ ولی اگر این امور و مراحل را رعایت کرد، باز به نتیجه نرسید. می گوییم مصلحت و حکمتی در کار بوده که ما فعلاً و در این مرحله به هدف و نتیجه نرسیم. اما معنایش این نیست که ما از کار و تلاش برای رسیدن به هدف باز بمانیم. وظیفه هر انسانی که ایمان به خدا دارد و راه و هدف را به خوبی و با توجه به نکته دوم تشخیص داده، این است که از هیچ تلاشی برای رسیدن به هدف باز نماند. راه ها و موانع و مشکلات را مجددا بر رسی و ارزیابی کند تا علل شکست و عدم موفقیت برای نیل به هدف مشخص شود. آن گاه با بهره گیری بیش تر از انرژی معنویت و صبر و استقامت به دنبال رسیدن به هدف حرکت می کند؛ چنان که قرآن می فرماید: «... وَ اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ؛ (2) (ای اهل ایمان برای پیشرفت کارتان) از صبر و بردباری و نماز توسل بجویید».
3. نکته مهم: نکته بسیار مهم آن است که انسان خردمند باید سطح اهمیت و اولویت بندی را در هر کاری و هدفی در نظر داشته باشد. با توجه به محدویت عمر و کوتاه بودن فرصت ها، هدف مورد نظر چه قدر ارزش و اهمیت دارد تا انسان قسمتی از سرمایه بی بدیل عمر و فرصت خود را برای رسیدن به آن هزینه کند؟ آیا در مراحل این کار، به کرامت انسانی و عزت نفس و شخصیت انسانی اش که قابل معاوضه و معامله نیست، خدشه ای وارد نمی شود؟ اگر چنین است، پس باید در قداست و خوب بودن هدف تجدید نظر کرد؛ زیرا خداوند بنده ای را دوست دارد که نگهبان کرامت انسانی و عزت نفس خویش باشد.

پی نوشت ها:
1. بقره (2)، آیه 216.
2. بقره (2)، آیه 153.