می خواستم بدانم روایت و حدیث مستندی برای گرفتن مالیات بر ارث از طرف ائمه اطهار صورت گرفته است . یعنی ائمه اطهار با زور یا با صدور حکم ضبط اموال متوفی برای گرفتن دارایی شخصی اقدام کرده اند یا روایت مستندی بر گرفتن مالیات بر ارث از طریق معصومین برای کسی در نظر گرفته اند یا خیر با ذکر سند معتبر لطفا .
در ضمن این حکم که ما مالیات بر ارث را به زور با صدور حکم قضایی برای ضبط اموال متوفی و حکم تخلیه وارثین را به مرحله اجرا در می آورند و با نیروی انتظامی برای بی آبرو کردن افراد که دارایی خودشان را حق استفاده ندارند و باید سهمی را به حکومت باج بدهند تا از مرحله مجرمی به مرحله متهمی یا آزاد شدن ارتقاء شخصیتی پیدا کنند آیا سندیت قرانی روایتی دارد یا ما خودمان برداشت دینی از این قضیه کرده ایم و بدون نگاه به عمل ائمه اطهار به اموال دیگران با نیت سوء برای ضیط و مصادره آن اقدام می کنیم ؟
سوم جریمه ای که حکومت هر بار برای مجرمین ناتوان در پرداخت مالیات برارث در نظر می گیرد بر کدام اصل و اساس دینی صادر میگردد و آیا این عمل که آنقدر جریمه را بالا میگیرند تا بتوانند در اندک زمان اموال متوفی را مصادره کننده بر اساس کدام سندیت دینی و الگو برداری از ائمه اطهار صورت گرفته است . لطفا با سندیت ذکر شود و به ایمیل ذکر شده ارسال گردد . ممنون
نوشتن کلمه مجرم بدین منظور قید گردیده که وارثین بعد از این که نتوانند مالیت مذکور را به دولت پرداخت کنند ممنوع الخروج می شوند و با رفتار تند و حتی توهین از سوی مامورین و مسئولین در اداره مالیت مواجه می شوند و حتی به تهدید و صدور اموال همانند کلاه برداران و شیادان که اموال مردم را خورده اند ضبط اموال متوفی صادر می کنند و در مرحله اجرای احکام با صراحت تمام وارثین را از دارایی خود که به ارث رسیده حکم تخلیه می گیرند و اموال را برای فروش به کمترین بها بفروش میرسانند و تا آنجا که می توانند و از عهده شان بر میاید وارثین را از حق خود محروم می کنند و دارایی ضیط شده را به حساب اداره مالیات برای امور حکومتی منظور می دارند . ؟
ممنون می شوم اگر بدون تعصب و جانب داری از شخص و گروه و جبهه و حزب پاسخ داده شود و بر اساس وجدان و علم دینی بیان گردد ؟ ممنون

لطفا به دقت در مورد سوال پاسخ دهید

به حکم عقل و دین مسلمانان موظف به تشکیل حکومت اسلامی برای اجرای احکام اسلام و اداره جامعه می باشند. حکومت هم برای اداره جامعه محتاج بودجه است . به همین جهت در احکام اسلام مالیات های خمس ، زکات ، خراج ، جزیه ، غنایم جنگی ، فیء و انفال وضع شده که حکومت با جمع آوری آن ها و صرف در امور معلوم شده ، جامعه را اداره می کند.
آیت الله منتظری در کتاب "ولایه الفقیه و فقه الدوله الاسلامیه" بعد از شمردن منابع مالی دولت اسلامی ،فصلی در آخر اضافه کرده و می گوید:
"از بعض روایات استفاده می شود که حکومت حق دارد علاوه بر موارد بر شمرده در فوق ، در صورت لزوم مالیات های دیگر وضع کند و بگیرد. شک هم نیست که اداره مملکت جز با وضع مالیات هایی غیر از مالیات های بالا، مقدور نیست."
بعد به نقل روایاتی اقدام می کند که بر وضع مالیات هایی غیر از مالیات های مذکور در بالا دلالت دارد. (1)
بعضی روایات دلالت کننده بر جواز وضع مالیات هایی غیر از مالیات های مذکور:
1. رسول خدا زکات را بر نه چیز وضع کرد و از بقیه موارد چشم پوشید. (2)
از این عبارت استفاده شده که زکات همان عشریه ای است که بر بیش از این نه مورد بوده ؛ رسول خدا در آن مقطع چشم پوشی از بقیه موارد را مصلحت دیده ؛ در زمان های دیگر به تشخیص حاکم اسلامی است که لازم بداند یا نه. (3)
2. امام علی بر اسب ها در هر سال دو دینار و بر قاطر ها یک دینار مالیات وضع کرد. (4)

با توجه به آنچه گذشت، حکومت اسلامی اجازه دارد در صورت لزوم برای اداره جامعه، غیر از مالیات های مذکور ،مالیات دیگر از جمله مالیات بر ارث هم بگیرد. البته وضع مالیات ها به عهده قوه قانون گذاری مملکت است که نمایندگان مردم بوده و بازوی قانونگذاری حاکم اسلامی می باشند.
همچنان که همه دستاورد و حاصل تلاش فرد به تملیک خدا از خود اوست ، در عین حال خداوند همه این دسترنج را جز زکات و خمس بر او حلال کرده ، او را موظف به پرداخت زکات و خمس از دسترنج خود نموده ، خدا به حاکم اسلامی اجازه داده در صورت لزوم از ارثی که به فرد می رسد، مالیات بگیرد .
البته حکومت باید با استفاده صحیح از مالیات های مذکور از جمله انفال و فیء و خراج و ... ، بودجه لازم برای اداره صحیح حکومت را به دست آورد تا محتاج گرفتن مالیات دیگر نباشد . در صورت لزوم حتی الامکان کم بگیرد . توجیه لازم را هم مطرح کند تا مالیات دهندگان ببینند که مالیات شان صرف آبادانی جامعه شده و به خود و خانواده های شان باز می گردد . احساس نکنند که حکومت برای پر کردن جیب حاکمان ، باج می گیرند.
طبیعی است که حکومت موظف است مالیات هایی را که طبق قانون شرع و عرف باید پرداخته شود ، در صورت عدم پرداخت به موقع با قدرت وصول کند . ممنوع الخروج کردن کسانی که از پرداخت مالیات قانونی شانه خالی می کنند ، اقدامی صحیح است .در عین حال که باید جز در مواقع لزوم و به اندازه ضرورت به قوه قهریه متوسل نشود.
افراد هم باید به وظیفه شرعی و قانونی خود آشنا بوده و به وقت اقدام کنند تا با قوه قهریه حکومت برای استیفای حقوقش مواجه نشوند .
پی نوشت ها:
1. حسین علی منتظری ، ولایه الفقیه و فقه الدوله الاسلامیه ،چ دوم ، تهران ، نشر تفکر ، 1415 ق ، ج 4 ، ص 257 و 286.
2. شیخ حر عاملی ، وسایل الشیعه ، پنجم ، بیروت ، دار احیاء التراث العربی ، 1408 ق ، ج 6 ، ص 32 -38.
3. منتظری ، همان ، ص 288.