دلایل نامتناهی ونامحدود بودن خدا
پرسشگر گرامی با سلام و تشکر از ارتباطتان با این مرکز
چون نا متناهی بودن و نا محدود بودن، لازمه واجب الوجود بودن خدا می باشد و بدون اين شاخصه هيچ موجودي نمي تواند واجب الوجود نام بگيرد. براي توضيح بيش تر بايد گفت:
ما در تفکر فلسفی پس از پذیرش اصل وجود و هستی در عالم و بر اساس اصل عقلی علیت، به دنبال علت این وجودات مسیری عقلی را طی می کنیم که در انتها به وجودی می رسد که هیچ نیستی در حریم وجودی آن راه ندارد و وجود مطلق است. از آن جا که ما وجود را مساوی کمال می دانیم، آن موجود را کمال مطلق و بی حد و مرزی می دانیم که از هر نوع شائبه نیازمندی به غیر به دور است و وجود ذاتی او است.
چنین حقیقت فلسفی در تفکرات دینی با وجود خداوند منطبق می شود که اگر بخواهيم كمال مطلق بودن و یا نامتناهی بودن خداوند واجب الوجود را به شكل برهاني بيان كنيم، بايد بگوييم كه: عدم محدودیت از ذات واجب الوجود برمی خیزد. اگر واجب الوجود نامحدود نباشد، مستلزم ممکن الوجود بودن واجب الوجود می شود و این، خلف است و محال.
بیان این مطلب:
1. واجب عبارت است از وجودی که وجود بر آن ضرورت دارد و نمی توان وجود را از آن سلب کرد؛ يعني واجب الوجود بالذات موجودی است که عدم در ذات آن اخذ نشده است؛ زيرا وجود هر عدم در آن وجود به منزله تهي بودن او ار بخشي از وجود است.
2. ممکن الوجود موجودی است که عدم در ذات آن اخذ شده است؛ یعنی عقلا و بدون در نظر گرفتن علت، می توان عدم آن را فرض کرد.
3. نقص، عدم است؛ یعنی عدم وجودی که می توانست باشد یا باید باشد. مثل جهل که عدم علم است و یا عجز که عدم قدرت است و جبر که عدم اراده است و ... .
4. راهیابی عدم به موجود باعث امکانی شدن آن موجود می شود؛ چرا که در تعریف ممکن الوجود گفته شد: موجودی است که فرض عدم نسبت به ذات آن امکان پذیر باشد.
5. هر موجود که در صفتی از صفات معدوم باشد، موجودی امکانی است؛ چرا که عدم در صفت و کمال، به معنی خالی بودن ذات از آن صفت و کمال است. این، یعنی عدم ذات به نسبت آن صفت و کمال. این چیزی نیست، جز راهیابی فرض عدم در ذات که نتیجه اش امکانی شدن موجود است.
پس اگر عدم در نسبت به کمالی از کمالات واجب تعالی فرض شود، فرض عدم سرایت می کند به ذات واجب الوجود بالذات که نتیجه ای جز امکانی شدن ذات واجب ندارد؛ یعنی واجب الوجود می شود ممکن الوجود و این، یعنی اجتماع عدم و وجود واجتماع نقیضین که محال است.
چرا که ممکن الوجود بودن یک موجود، یعنی فرض عدم در ذات موجود. واجب الوجود بودن یک موجود، یعنی عدم امکان فرض عدم در ذات موجود. این، یعنی اجتماع امکان عدم و عدم امکان عدم در یک موضوع واحد؛ که اجتماع نقیضین است. (1)
براي تأمل بيش تر در خصوص اين بحث می توانید به کتاب های فلسفی، مانند: "نهایه الحکمه" علامه طباطبائی (ره)، "آموزش فلسفه" اثر استاد آیت الله مصباح یزدی، بخش: توضیح و تبیین مفاهیم سه گانه (واجب الوجود، ممکن الوجود و ممتنع الوجود) و بررسی ویژگی های آن ها و همچنين بخش اثبات ذات و چگونگي صفات واجب الوجود مراجعه نمایید.
پی نوشت:
1. طباطبایی، محمد حسین، نهایة الحکمه، مرحله چهارم فصل اول و چهارم - مرحله دوازدهم فصل اول و هشتم، قم، المركز العالمي للدراسات الإسلامية، بي تا.






