در تعالیم دینی آمده است که اگر فرزندی به پدرش بی احترامی کند فرزند آن فرزند نیز به او در آینده بی

احترامی میکند - به نظر شما آیا این یک نوع جبر در اعمال فرزند آن فرزند نیست؟ زیرا با توجه به این نکته

او دیگر از خود اراده ای ندارد و اجبارا باید به پدرش به خاطر بی احترامی ای که پدرش به پدرش داشته بی

احترامی کند. با تشکر

در تعالیم دینی آمده است که اگر فرزندی به پدرش بی احترامی کند فرزند آن فرزند نیز به او در آینده بی

احترامی میکند - به نظر شما آیا این یک نوع جبر در اعمال فرزند آن فرزند نیست؟ زیرا با توجه به این نکته

او دیگر از خود اراده ای ندارد و اجبارا باید به پدرش به خاطر بی احترامی ای که پدرش به پدرش داشته بی

احترامی کند. با تشکر

پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباطتان با این مرکز.
این گونه امور که در آموزه های دینی فراوان آمده ،به مفهوم جبر نیست، بلکه در صدد بیان پیآمد اثر وضعی عمل است، مثلا قرآن کریم فرمود :
«و لیخش الذین لو ترکوا من خلفهم ذریه ضعافا خافوا علیهم فلیقوا الله و لیقولوا قولا سدیدا؛ (1)
باید بندگان از مکافات عمل خود بترسند . با یتیمان مردم نیک رفتار باشند. کسانی که می‌ترسند کودکان ناتوان از آن ها باقی بماند و زیر دست مردم شوند، پس باید از خدا بترسند . سخن به اصلاح و درستی گویند و راه عدالت پویند».
از آیه معلوم می‌شود که بین اعمال آدمی (اعم از نیک و بد) و حوادث خارجی و عینی ارتباط هست . عمل انسان پیامد و نتیجه وضعی و آثار خاصی دارد که ممکن است به خود یا به فرزندش، نتیجه و عکس العمل آن بازتاب پیدا کند. (2) این مسئله به معنای . مجازات دنیوی فرزند به جای پدر نیست ، بلکه در مقام بیان پیامد و اثر وضعی اعمال پدر است که برای فرزند ممکن است بازتاب یابد . این بر اساس سنت نظام تکوین جهان هستی است . چه بسا ممکن است پیامد به دلایل گوناگون نظیر توبه، بخشش و حلالیت گرفتن از پدر و یا صالح شدن فرزند و مانند آن به او برنگردد، ولی در مجموع سنت نظام خلقت طوری است که هر عمل انسان عکس العمل و بازتاب دارد .
گاهی متوجه خود و گاهی متوجه فرزندانش می‌شود. آنچه در پرسش مطرح شده، از این باب است که عملکرد نادرست فرزند با
پدر ممکن است اثر وضعی از خود به جا گذاشته ، در آینده فرزندش با او نیز رفتار بد نماید . این به مفهوم جبر و سلب اراده از فرزند دوم نسبت به برخورد نادرست با پدرش نیست . او مجبور به برخورد نادرست نمی باشد .اگر چنین برخوردی با پدرش دارد، ممکن است عوامل متعدد از جمله سوء برخورد با پدر خود و نیز اراده و اختیار خود او در ماجرا نقش دارد .
بدرفتاری فرد با پدر و این که بر اثر اراده و اختیار خود اقدام به چنین کاری می کند و نه از روی جبر .بنابر این روایت یاد شده در پرسش به اطلاق که پرسشگر تصور کرده نیست .در واقع ناظر به این است که یکی از عوامل برخورد بد فرزند با پدر، بازخورد و
عکس العمل و پیآمد کار او با پدر است .هر گز در صدد حصر عوامل ماجرا نیست به خصوص اگر در این گونه موارد در آموزه های دینی سخن از نقش یک کاری ( نظیر آن چه در مسئله مورد بحث مطرح است) به میان آمده ، بدین معنا است که آن عمل زمینه ساز پیآمد های بعدی رخداد است .هرگز به مفهوم حصر علت تامه تلقی کردن آن در حوادث نیست، چون هر حادثه و رخدادی معلول چندین عامل است .تنها یک عامل در پدید آمدنش نقش ندارد .اگر چنین باشد، سراسر کارهای آدمی جبر گونه خواهد شد، در حالی که هرگز چنین نیست، چون انسان در همه امور و در هر کار خود از روی اختیار و اراده عمل می کند، چون به دلایل متعدد انسان موجود مختار است و نه مجبور.
به گفتة مولوی:
این که گویی آن کنم یا این کنم خود دلیل اختیار است ای صنم
پدیده اختیار یک حقیقت وجدانی و غیر قابل تردید است، زیرا هر یک از ما انسان‌ها، اختیار را درون خویش می‌یابیم . با مراجعه به یافته‌های درونی و باطنی خویش چاره‌ای جز اعتراف به این که در انجام پاره‌ای اعمال خود مختاریم نداریم. این دریافت از قبیل علم حضوری است . از این رو به هیچ وجه احتمال خطا در آن نمی‌رود.
شواهد بسیار دیگری نیز بر این واقعیت وجود دارد. اظهار پشیمانی از انجام برخی اعمال، پذیرفتن مسؤولیت پاسخگویی در قبال اعمال خود، تکلیف کردن خود یا دیگران به انجام برخی کارها، مجازات دیگران در صورت نافرمانی و... همگی از این حقیقت پرده برمی‌دارند که آدمی به طبع خویش، در عمق جان خود، به مختار بودن خود و دیگران باور دارد.(3) بنابر این عمل آن فرد هرگز از روی جبر نیست، بلکه بر اساس اختیار شکل گرفته ،گر چه ممکن است سوء رفتار پدرش با پدر خود زمینه ساز عمل او شده باشد .
پی‌نوشت‌ها:
1. نساء (4) آیه 9.
2. سید محمد حسین طباطبایی المیزان، نشر جامعه مدرسین ، قم ،ج 4، ص 318.
3. محمد سعیدی مهر ، آموزش کلام اسلامی، نشر طه ،قم ،1383 ش، ج 1، ص 338.