آیاتی در قران وجود دارد که هیچکس بطور قطعی معنای آنرا نمیداند-حروف مقطعه-آیا پیروی از دیگر آیات قرآن عقلانی است چون ممکن است آن آیاتی که ما معنی اش را نمیدانیم حکم دیگر آیات را قیدی زده باشد یا حتی نسخ کرده باشد.

با سلام
آیات الهی علاوه بر این که دارای لایه های متعدد و اسرار پنهانی است، معانی عامه فهم نیز دارد.
اگر آیه یا آیاتی نیاز به تفسیر و یا تاویل داشت، پیامبر به عنوان بزرگ ترین مفسر قرآن حضور داشته، ابهامات را بر طرف می کرد. وجود بعضی از کلمات رمز گونه چون حروف مقطعه اختلالی در فهم ما از آیات الهی ایجاد نمی کند.
در پرسش مطرح شده، سخن در این است که جایگاه حروف مقطعه در قرآن چیست و شاید این حروف در باطن خود معنایی خاص داشته باشند که موجب نسخ احکام الهی در دیگر آیات شده باشند.

حروف مقطعه با تمام تفاسیری که مفسران سعی کرده اند بگویند ، این حروف از رموز و اسرار کتاب خدای متعال است . جز پیامبر صلوات الله علیه کسی چیزی از آن نمی داند. البته معتقدیم که اگر بنا بود در باطن این حروف، معانی و تفاسیری مغایر با دیگر آیات الهی وجود داشته بود، به طور حتم پیامبر به عنوان بزرگ ترین مفسر قرآن و بعد از او امامان معصوم صلوات الله علیهم اجمعین آن را برای مسلمانان و مخاطبان قرآن تبیین می کردند تا انحرافی در تبیین درست آیات الهی ایجاد نشود.
حال که سخن از حروف مقطعه به میان آمد، خوب است آن چه در بعضی از تفاسیر آمده است، به صورت مختصر بیان شود و جایگاه این حروف عجیب را بدانیم كه معنای واقعی آن چیست .
معانی حروف مقطعه:
اما این که حروف مقطعه بر چه معنا و مفهومی دلالت دارد، آرا و احتمال های گوناگون ابراز شده که برخی عبارت است از :
أ) حروف مقطعه از متشابهاتی است که علم آن مخصوص خدا است و درک آن میسور غیر خدا نیست.
ب) حروف مقطعه هر سوره نام همان سوره است، چنان که سوره های "یس" و "طه" و "ص" و "ق" هر کدام به نام حروف مقطعه خود نام گذاری شده اند.
پ) حروف مقطعه نام های قرآن کریم است.
ت) هر یک از حروف مقطعه، علامت اختصاری و اشاره به اسمی از اسم های حسنای الهی و برخی نیز رمز و اشاره به نام پیامبر اکرم (ص) است.
ث) حروف اسم اعظم است.
ج) حروف مقطعه سوگندهایی است که خداوند یاد کرده بر این که قرآن، کلام و کتاب اوست. سرّ سوگند به این حروف آن است که حروف الفبا دارای شرافت و حرمت است.
چ) حروف براساس حساب ابجد اشاراتی است به مدت بقای اقوام و امت ها و اجل آن ها و نعمت ها و بلاها، چنان که در روایات آمده که "المص" ناظر به انقراض دولت اموی است.
ح) حروف مقطعه برای مرز بندی بین سوره ها و نشانه پایان سوره قبلی و شروع سوره بعدی است.
خ) حروف به منزله خلاصه و پیام اجمالی محتوای سوره است.
د) حروف مقطعه مقدمه و کلید سوره ها است.
ر) حروف مقطعه رمز و سری بین خدا و رسول اکرم (ص) است و مقصد از آن افهام دیگران نیست.
ز) خداوند می­خواهد بگوید که قرآن از جنس همین حروف الفبا است که روزمره با آن سر و کار دارید اما از آوردن مثل آن ناتوان هستید و نمی­توانید مثل قرآن بیاورید، پس بفهمید که این کلام از ناحیه خداوند است.
در بسیاری از سوره ها، پس از حروف مقطعه، آیه بعدی در مورد قرآن و نزول وحی است.(1)
این ها احتمال هایی بود که در معنای این حروف داده شده ،ولی هیچ کدام دلیل محکم و قطعی ندارد. ما از علم به حروف مقطعه محرومیم . علم آن نزد خدای قرآن و مخاطب قرآن یعنی پیامبر و امامان است.
در عین حال بحث دیگری نیز وجود دارد به نام حجیت ظواهر قرآن (بحث تفسیر آیات محکم و متشابه) که ممکن است در ذهن پرسشگر شبهه شده باشد،ولی چون محور اصلی پرسش مربوط به حروف مقطعه است،به صورت خلاصه نکاتی را از یکی از تفاسیر نقل می کنیم:
مكرر گفته شده كه ظواهر قرآن كه بر خلاف حكم قطعى عقلى و بر خلاف ضرورت دين و مذهب است، بايد حمل كرد بر خلاف ظاهر مثل "ثُمَّ اسْتَوى‏ عَلَى الْعَرْشِ" سوره يونس آيه 3 "يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ"سوره فتح آيه 10 "بَلْ يَداهُ مَبْسُوطَتانِ" سوره مائده آيه 64 "وَ جاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا" سوره فجر آيه 22 "وَ عَصى‏ آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى" سوره‏ طه آيه 121 "وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِكَ"سوره محمد آيه 19، و امثال اين ها،........از این رو، ما آنچه در اخبار اهل بيت عصمت و طهارت داريم كه عالم به بواطن قرآن هستند، مدرك خود قرار مي دهيم . آنچه از ظواهر قرآن و نصوص آن به دست مي آوريم، دليل خود مي شماريم، چون ظواهر قرآن را حجت مي دانيم .اگر ظهورى به دست نياوريم و چيزى از اهل بيت نداشته باشيم، علم به آن را به خدا و اين خاندان محول مي كنيم . اگر چيزى در اين مورد بگویيم، به نحو احتمال مى‏گوييم نه به نحو تنجز" (حتمیت و یقین) .(2)
ناسخ و منسوخ و مطلق و مقید در آیات قرآن:
یکی از مباحث همواره مطرح که مفسّر در تفسیر قرآن می بایست به آن شناخت داشته باشد، اطلاق و تقیید و نیز ناسخ و منسوخ جاری شده در مورد بعضی از آیات است . به همین جهت اگر بنا بر این باشد که در این مسیر اطلاعاتی داشته باشیم و یا اظهار نظری بکنیم، این تخصص همیشه باید پیش روی ما باشد. موضوع شناخت آیاتی که به حکم ناسخ و یا به حکم مقید در دایره نسخ و تقیید قرار گرفته اند ،در عصر معصوم، از حساسیت خاص برخوردار بوده است ،به گونه ای که اولیاي دین اجازه تفسیر و تبیین آیات را به هر کسی نمی دادند . معتقد بودند کسی که قرآن را می شناسد ،مخاطب قران است. حکایتی که در پی می آید از آن جمله است :
در زمان امام باقر سلام الله علیه شخصی به نام قتاده که فقیهی صاحب نام در بصره بود، خدمت حضرت می رسد . حضرت به او می گوید: شنیدم قرآن را تفسیر می کنی. البته گویا به گوش حضرت رسیده بود که قتاده قرآن را آن طور که حقش است ،به خاطر اطلاعات ناقصی که دارد ،خوب تفسیر نمی کند . حضرت به او گفت:
وَيْحَكَ يَا قَتَادَةُ- إِنْ كُنْتَ إِنَّمَا فَسَّرْتَ الْقُرْآنَ مِنْ تِلْقَاءِ نَفْسِكَ فَقَدْ هَلَكْتَ وَ أَهْلَكْتَ وَ إِنْ كُنْتَ قَدْ أَخَذْتَهُ مِنَ الرِّجَالِ فَقَدْ هَلَكْتَ وَ أَهْلَكْتَ؛
وای بر تو ای قتاده ! با این گونه تفسیری که از قرآن و از طرف خود (یعنی با علم خود) می کنی، هم خودت و هم دیگران را به هلاکت می اندازی . اگر تفسیر تو بر گرفته از این و آن است ،باز نیز هم خود و هم دیگران را به هلاکت می اندازی.
سپس حضرت نحوه تفسیر و تبیین آیات را به او آموخت.(3)
در جایی دیگر از رسول خدا صلوات الله علیه در مورد اهمیت شناخت ناسخ و منسوخ در میان آیات الهی مطلبی بیان شده ،مبنی بر این که: هر كس به قياس عمل كند ،هلاك شده و ديگران را هلاك كرده است. هر كس با تميز ندادن "ناسخ" از "منسوخ" و "محكم" از "متشابه" فتوا دهد، سبب هلاك خود و ديگران است.(4)
وجود این گونه اخبار موجب می شود که انسان های عادی در جامعه نتوانند میان بعضی از آیات الهی که ممکن است مورد نسخ و یا تقیید قرار گرفته است، تشخیص بدهند. در نتیجه خود و دیگران را در اثر برداشت های غلط از آیات الهی به هلاکت می اندازند.
پی­نوشت­ها:
1.جوادی آملی عبدالله، تفسیر تسنیم،قم، انتشارات اسراء سال 1381 هجری شمسی، چاپ سوم، جلد دوم، ص 80 تا 95 با تلخیص

2. طیب سید عبد الحسین، أطيب البيان في تفسير القرآن، تهران،انتشارات اسلام، چاپ دوم، سال 1378 هجری شمسی، ج‏6، ص 30

3.مجلسی محمد باقر، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،تهران، انتشارات اسلامیه، ج‏46، ص 350

4. آرام احمد، ترجمه الحياة برادران حکیمی،تهران انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامی،سال 1380 هجری شمسی، ج‏2، ص 525