با سلام
مشکل من در رابطه با کینه و بدبینی¬ام نسبت به خداوند و ائمه است. البته این مسئله حدود دو سه سال است که برای من ایجاد شده، بعد از آنکه حدود پنج شش سال حاجتی بسیار مهم را از خدا خواستم و با تمام وجود هم به او توکل و از او درخواست کمک کردم اما او به بدترین نحو ممکن پاسخم را داد، درواقع اصلا هیچ پاسخ و جوابی به آن همه درخواست من نداد. او و تمامی ائمه ای که از ایشان درخواست کمک کردم در مقابل این همه التماس کاملا بی تفاوت عبور کردند، مثل غریقی که به زجرآورترین شکل ممکن در حال غرق شدن است و افرادی که بی نهایت ادعای مهربانی، لطف و رافت و شفقت و کریم بودن را دارند آن همه التماس او را ببینند و کاملا بی تفاوت از کنار آن بگذرند! قبل از آن با تمام وجودم او و ائمه را دوست داشتم و تا آنجایی که می توانستم مسائل دینی و شرعی را رعایت می کردم. اما الان بعد از آن همه ناامیدی و بدبینی که به او و وعده هایش پیدا کردم دیگر از همه چیز بریدم. زندگی برایم کاملا بی معنا و زجرآور است و اصل خلقتم را کاملا ناعادلانه می بینم. من به وجود آمدم تا در هر دو جهان زجر و عذاب بکشم و این در حالی است که هیچ نظری هم در این رابطه از من خواسته نشد! من بی گناه محکوم شدم به بودن، به زیستن، به زجر و شکنجه ای ابدی و بعد هم نام آن را نعمت حیات گذاشتند و بابتش بر ما منت هم گذاشته شد!!! خیلی وقت است که به همین دلیل تمام وجودم سرشار از کینه شده است. دیگر هرگز دعایی نمی کنم و آن خواسته ام را هم دیگر تکرار نمی کنم. سعی می کنم تا حدی مسائل شرعی و واجبات را رعایت کنم اما کاملا سرد و بی روح، فقط به این دلیل که نمی خواهم بهانه ای برای شکنجه و عذابم به او داده باشم! لازم به ذکر است که من دانشجوی کارشناسی ارشد از دانشگاه تهران هستم و در رابطه با مسائل دینی هم کاملا اشراف و آگاهی دارم، کتابهای زیادی در این رابطه خوانده و سخنرانیهای زیادی را هم گوش داده ام. اینها را به این دلیل می گویم که تصور نشود فردی عوام هستم و به شکلی احمقانه به این بن بست رسیده ام! به همین دلیل هم به سادگی و با حرفهای تکراری از این قبیل که خداوند هزاران بار از مادر هم مهربان تر است و اینها همه آزمایش است و مصلحت است و ... قانع نمی شوم. چون این مسئله باعث شد که من به انتهای خط برسم، طوری که دیگر هیچ چیز برای از دست دادن نداشته باشم. بلایی که سر من آمد عادلانه و در حد طاقت و توان من نبود و تمام وجودم را نابود کرد...
پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباطتان با این مرکز
نامه شما را خواندم. به نکات متعددی اشاره کرده ای که در حول این مسئله است که چرا حاجت من برآورده نمی شود؟
بر خلاف نظر خودت، شما را فردی مومن و معتقد دیدم؛ البته در بعضی از موارد باید قدرت صبر و تحملت را تقویت نمایی تا در مقابل وسوسه های شیطانی بر اینکه خداوند حاجت تو را نمی دهد،تاب بیاوری.
در هر صورت از اين كه به ما اعتماد كرديد و مشكل خود را صادقانه با ما در بيان گذاشتيد خرسنديم. صداقت در گفتار حاكى از ضمير و فطرت پاك شماست و نشان مى دهد نمى خواهيد اعتقادات خود را از دست بدهید. اين حالت علامت ايمان و اعتقاد قوى به ارزش هاى الهى و انسانى است. در اين جا لازم مى دانيم به عنوان مشاوری امين و دلسوز دو نکته را خدمت شما عزیز گرامى عرض كنيم:
1. خواسته اید که شما را راهنمایی کنیم؛ این امر چگونه ممکن است در حالی که خود گفته اید: "از حكمت و مصلحت و قسمت و اين جور مسائل دست برداريد كه گوشم پر از اين حرف هاست"؟!
چگونه برایتان بنویسم در حالی که خود شما قلم مرا گرفته اید ؟!
و چگونه از قسمت و مصلحت ننویسم وقتی قرآن کریم می فرماید :
« چه بسا از امری اکراه داشته باشید، در حالی که خیر شما در آن است، یا چیزی را دوست داشته باشید و حال آن که شر و بدبختی شما در آن است. خدا می داند و شما نمی دانید »؟! (1)
2. متاسفانه تنها نوشته اید: "من يک حاجت مهم دارم كه هر چي دعا نمودم هيچ نتيجه اي نگرفته ام."
از شما می پرسم چگونه راهنمایی کنم در حالی که به نوع مشکل خود اشاره نکرده اید ؟ چگونه شما را کمک کنم که با مشکلتان کنار بیایید که نمی دانم خواستۀ شما چیست ؟! چه بسا مشکل شما حل شود و نیازی به کنار آمدن با آن نباشد !
بهتر بود قدری از وضعیت و مسئله و مشکل خود نیز می نوشتید تا بتوانم راهنمایی بیشتری داشته باشم و پاسخ مناسبی بدهم.
سخن را به درازا نمی کشانم و قلم را به دست شما می دهم تا شما بنویسی و از مشکلت بگویی، شاید این بار دست مرا باز کردی و اجازه دادی درباره ی آن چه باید بنویسم ، قلم را حرکت دهم و شما نیز با دقت آن را بخوانی و واقعیت را باور کنی و با آن کنار بیایی.
منتظر نامه بعدی شما هستم. موفق باشید
پی نوشت:
1. بقره (2) آیه 216.






