چرا فطرت هرچه بگوید حجت است؟
فطرت من می گوید خدا هست چرا باید حرفش را قبول کنم ؟
فطرت من می گوید وقتی موسیقی مهیج گوش دادی برقس و تکان بخور
و هر موقع صحنه شهوت آمیزی دیدی نگاه کن
چرا الان باید با فطرتم مخالفت کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پرسشگر گرامي، با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
دلیل بر حجیت بودن فطرت خود فطرت است، یعنی انسان فطرتا به گونه ای است که هر چه فطرتش به او می گوید، باید آن را بپذیرد . فطرتش برای او یقین آور است .یقین ذاتا حجت است. یقینی که از طریق سایر براهین و دلایل به دست می آید، حجت است .برای اثبات حجیت آن نیاز به دلیل نیست .حجیت آن ذاتی است.
مفهوم فطرت در خدا شناسی و مانند آن غیر از فطرت در مسایل نظیر آن چه در ذیل پرسش آمده، است،چون آن چه انسان را به امور شهوانی امر می کند، گرایش غریزی و هوا و هوس است و نه فطرت. غریزه غیر از فطرت است. فطرت به روح و عقلانیت انسان بر می گردد .غریزه به طبیعت و جسمانیت او مربوط است.(1) با توجه به این نکته در باب فطرت خدا خواهی باید گفت:
بر اساس آنچه از آموزههای دینی و اسلامی به دست میآید، همه آدمیان بر فطرت توحیدی و خداشناسی فطری آفریده میشوند، یعنی فطرتاً گرایش توحیدی دارند . خدا را با فطرت و قلب خود میشناسند و باور دارند. در این باره روایات متعدد قابل طرح است که به چند نمونه از آن اشاره میشود:
در روایتی آمده:
«کلّ مولودٍ یولد على الفطره؛(2)همه فرزندان بر فطرت توحیدی زاده میشوند».
در روایت دیگر آمده:
«فطرهم على التوحید؛(3) خداوند آن ها را بر فطرت توحید قرار داده است».
در روایت دیگر آمده:
«فطرهم على معرفته أنّه ربّهم؛(4) خدا بشر را برای شناخت فطری پروردگارشان آفریده است».
از این گونه روایات معلوم میشود که همه آدمیان با معرفت فطری و خداشناسی فطری به دنیا میآیند.
این فطرت توحیدی ممکن است شکوفا نشود. ممکن است بیتأثیر و یا کم تأثیر و یا زیر ظلمت گناه پوشیده و مستور شود.
دو نوع شناخت فطری ممکن است مطرح باشد:
یک. شناخت حضوری و شهودی، یعنی ارتباط دل با خدا.
دو. شناخت حصولی و ذهنی و عقلی. منظور از خداشناسی فطری به معنای شناخت حضوری این است که انسان آن گونه آفریده شده است که در اعماق قلبش رابطه وجودی با خدا دارد.
اگر در دل خودش درست کند و کاو کند و به عمق قلب خود توجه کافی بنماید، این رابطه را مییابد و شهود میکند.
مراد از شناخت عقلی و فطری این است که انسان با عقل و فطرت خدادای که دارد ، به آسانی پی به وجود خدا میبرد. شناختهای ذهنی فطری عبارت است از شناختهای بدیهی یا قریب به بداهت که احتیاج به کسب و استدلال نیست، بلکه به آمادگی فطری و خدادای میتواند این مطلب را درک کند.
همه آدمیان فطرتاً خداشناس آفریده میشوند . هیچ فردی نیست که فطرت او گواه بر یگانگی خدا ندهد، ولی شرایط و عوامل گوناگون باعث گمراهی او و خاموش شدن نور فطرت میگردد.
بنابر این فطرت حجت است . به حکم عقل و دین به حرف آن باید گوش داد، ولی غریزه حجت نیست .چه بسا باید با آن باید مخالفت نمود و آن را تعدیل کرد . آنچه به امور یاد شده در ذیل پرسش آمده، مربوط به غریزه است و نه فطرت .
گاهی فطرت نیک آدمی زیر خاک هوا و هوس نفسانی پنهان می شود .امیر مومنان فرمود:
«خداوند پيامبراني را از فرزندان آدم برگزيد . از آنان در ابلاغ و امانتداري در رساندن الهي به مردم پيمان گرفت. در زماني که بيش تر مردم چيزي ديگري به جاي آن نشانده، حق او را نشناخته و براي خدا شريک قرار داده ، شياطين آنان را از معرفت به او باز داشتند، و رشته پرستش خدا را بريده بودند، خداوند رسولان خود را برانگيخت . پيامبرانش را پي در پي به سوي مردم فرستاد، تا از آنان بخواهند که عهد فطرت الهي را ادا نمايند. نعمتهاي فراموش شدة خدا را به يادشان آورند . با ابلاغ احکام الهي يا ارائه دلايل حجت را برايشان تمام کنند . توانمنديهاي پنهان عقلهاي آنان را برانگيزانند. آيات با عظمت الهي را به آنان بنمايانند. همچون آسمان بلند که مانند سقفي بر بالاي سرشان برافراشته ؛زمين که چون گهوارهاي زير پاي آنان گسترده و معيشتهايي که ايشان را زنده ميدارد». (5)
هم چنين از فطرت توحيدي و يکتاي پرستي کاملاً فاصله ميگرفتند و بندگان بت ميشدند، نتيجه آن بود كه انسان (که خليفه خدا در زمين بود) بنده بتهاي ساختة دست خود ميشد و کرامت آدمي از بين ميرفت.
اگر پيامبران نبودند، آدميان نمي توانستند نحوه بندگي و عبادت را(که تنها راه سعادت و کمال ابدي انسان است) بدانند، از اين رو امام خميني بر اين نکته تأکيد نموده که يکي از بزرگ ترين نتائج ثبوت اين است که آدمي در مکتب انبيا راه بندگي و عبوديت را آموختند تا از رهگذر آن به سعادت ابدي خود نايل شوند.
نيز اين که در عبوديت و بندگي دچار شرک نشوند و راه صحيح بندگي خدا و ستايش او را فرا گيرند.
امير مؤمنان در نهج البلاغه مي فرمايد: «. . . ويثيرُوا لهم دفائن العقول». (6)
يکي از فلسفه بعثت انبيا اين است که در پرتو نبوت استعدادهاي نهفته خرد آدمي شکوفا گردد. (7)
پینوشتها:
1. محمد تقی مصباح، معارف قرآن ، نشر موسسه آموزشی و پژو هشی امام خمینی، قم، 1380 ش، ص 28 .
2. احسایی ،محمد بن علی، عوالی اللئالی ،مطبعه سید شهدا، قم،1405 ق، ج 1، ص 35.
3. محمد بن یعقوب کلینی، کافی، دار الکتب الاسلامیه ،تهران، 1388 ق، ج 2، ص 11 ـ 12.
4. محمد باقر مجلسی، بحار ،دار الاحیا التراث العربی، بیروت، 1403 ق، ج 3، ص 279.
5. نهج البلاغه، نشر موسسه امیر المومنین، قم، 1380 ش، خطبه 1.
6. همان.
7. محمد امین صادقانی، پيامبر اعظم در نگاه عرفاني امام خميني، موسسه آثار امام-1386ش ، ص258.






