باسلام
سوالي دارم كه مدتهاست بشدت ذهنم رادرگيرنموده وجواب قانع كننده اي نيافته ام لطفا مراراهنمايي كنيد
ميگويندخداوندعادل است حالابفرماييدكه آيابدنياآوردن انسان بدون اينكه ازاونظرش رادرمورد اين دنيا،محل تولدش،وضعيت مالي فرهنگي و...خانواده اش،مشكلات سرراهش درزندگي،مكافاتهايي كه دراين دنيا به سرش ميايدوسختيهايي كه سرراهش قرارخواهدداشت كجايش باعدل خداوندسازگاراست؟! مثل اينست كه انسان رادريك مسابقه اجباري درخط شروع قراردهندوبگوينداگرسمت راست رابروي موانع زيادي داري امانتيجه وپاداش آن بهشت و...است واگرسمت چپ بروي آساني ولذت است امانتيجه اش جهنم وعذاب است يكي رابايدانتخاب كني!!چرانظرمن درقدم گذاشتن دراين مسابقه(زندگي) خواسته نشده؟!اگرميگفتنددنيااين مشكلات رادارد من عطاي بهشت رابه لقايش ميبخشيدم ولي حالاناخواسته درزندگي ودنيايي قراردارم كه ازبودن درآن درعذابم چراچون فقط خداونداراده نموده كه من اينگونه دراين زمان ومكان باشم وشكنجه شوم!!اين عدل وانصاف نيست لطفا جواب كليشه اي ندهيدكه چون توانساني ولياقتش راداشته اي و.... خداوندكه ميدانسته من دراين دنيا كم مي آورم چراباعث عذاب من وديگرانم شده روزي ازاين كارخدابه خودش شكايت ميكنم اگرروزبازخواستي باشد.باتشكرمنتظرجوابتان هستم.
با سلام و تشکر به خاطر ارتباطتان با این مرکز
در خصوص حضور اجباری و بدون اختیار انسان در این عالم باید گفت :هر چند خلقت انسان به نوعی خارج از حیطه اختیار و اراده او صورت پذیرفته است و هر انسان در نتیجه نوعی جبر علٌی و معلولی پا در عرصه این عالم می نهد ، اما در عین حال بدان معنا نیست که برای هریک از ما انسان ها امکان اختیار و انتخاب خلقت ممکن بود. اما خداوند آن را از ما دریغ نمود و ما را به زور و اکراه به عالم آورد .
امکان انتخاب و اختیار زندگی در دنیا و به وجود آمدن از نظر عقل امری ناممکن و محال است . نمی توان تصور کرد که انسان قبل از ایجاد شدن، به دنیا آمدن یا نیامدنش را انتخاب نماید تا خلقت و زندگی او به زور و جبری نباشد ، زیرا اگر در مقام انتخاب قرار گرفته باشد، یعنی خلق شده است و اگر خلق نشده،وجودی ندارد تا بتواند انتخابی داشته باشد .
بر همین اساس به روشنی می توان دریافت که تشبیه این مساله به قرار دادن به زور یک فرد در میدان مسابقه با داستان آفرینش انسان مطابقتی ندارد ، زیرا در آن جا فرد می توانست در آن موقعیت نباشد و در مسابقه قرار نداشته باشد، ولی بدون امکان انتخاب و اختیار و به زور در آن موقعیت قرارداده شده است ، در حالی که در داستان آفرینش انسان چنین امکان انتخاب و اختیاری معقول و ممکن نیست و ما یا در این موقعیت هستیم و یا اصلا وجود نداریم .
وضعیت انسان در این عالم مانند فردی است که ناگاه چشم باز کرده ،خود را در باغی خرم دیده و درک کرده که قبل از این هیچ بوده و بهره ای از هستی نداشته ، خالقی او را از عدم به وجود آورده ، او را در بین موجودات جای داده ، در عین حال او را در چنین باغ زیبایی هم مسکن داده است .
اما در این باغ رنج ها و سختی هایی هم وجود دارد . قوانین و مقرراتی هم حاکم است که او به درستی درمی یابد همه این امور در مسیر رسیدن او به باغ به مراتب زیباتر و زندگی بسیار باشکوه تری تعیین شده است . او می تواند با رفتار درست و عاقلانه خود هم از زندگی در این باغ لذت ببرد و هم سعادت ابدی و همیشگی و در اوج لذت و زیبایی را برای خود رقم بزند ؛ آیا با ادراک همه این امور خوشی های فعلی در کام او تلخ می شود ،تنها به این خاطر که در ابتدا اختیاری برای انتخاب آمدن یا نیامدن او در این باغ وجود نداشته است ؟
اما در مورد این که اینکه کسی نخواهد و قلبا تمایلی به قرار گرفتن در این مسابقه و موقعیت نداشته باشد ، باید گفت: متاسفانه خواستن یا نخواستن او تفاوتی در نتیجه نخواهد داشت. چون همچنان که ما امکان انتخابِ وجود نداریم، امکان رد آن را هم نداریم و همواره زمانی درک می کنیم که می خواستیم به وجود بیاییم یا نمی خواستیم که کار از کار گذشته و به وجود آمده ایم ؛ این امر مانند امور جبری دیگر در محدوده خواست و اختیار ما یا هر معلول دیگری نیست .
این امر از امور جبری و غیر اختیاری عالم است ، همانند بخار شدن آب در موقعیت رسیدن به حرارت جوش که چاره ای برای آب جز جوش آمدن و بخار شدن وجود ندارد . وجود و تولد هریک از ما هم معلول علت های قطعی خود است . ممکن نبود که با ازدواج و زندگی مشترک والدین مان و ایجاد موقعیت توالد و تناسل بین آن ها ، ما به دنیا نیاییم ؛ اما این جبر ، مذموم و قبیح نیست ، زیرا در برابر آن امکان اختیار و انتخاب معنا نداشت .
حال قدری به عقب برگردیم و به موقعیت قبل از خلقت نگاهی بیندازیم ؛ آیا خلقت ما و قرار گرفتن مان در این عالم به خودی خود امری مطلوب و بهتر از عدم خلقت بود ؟
به حکم عقل وجود بر عدم ترجیح دارد . عقل در وضعیت تجرد کامل و خالی بودن از هر نوع پیش داوری و دخالت های شخصی به روشنی ادراک می نماید که همواره وجود بهتر از عدم است . اگر انسان خود را از زاویه ناظری در وراء کائنات ببیند و به عالم هستی نظر بیفکند، وجود چنین مجموعه عظیمی را بهتر از فقدان و عدم آن می یابد و می فهمد .معترض ترین افراد در این خصوص اگر وجود خود را عاری از مسئولیت ها و تکالیفی که اکنون و در جایگاه انسانی خود بر عهده دارند ببینند ، باز حکم بر برتری عدم خود بر وجودش نمی دهد .
در واقع نارضایتی افراد از زندگی کنونی و به وجود آمدن شان ،نه ناشی از ترجیح دادن نبودن بر بودن و عدم بر وجودشان، بلکه ناشی از سختی تکالیف موجود و احتمال منتهی نشدن زندگی به سعادت و لذت ابدی است، که تحمل شرایط کنونی را برای شان دشوار می کند تا از اصل وجود یافتن و نعمت حیات و زندگی شان ناراضی باشند .
اکثر انسان ها چه تصریح کنند و چه نکنند ، وجود خود را بر نبود و عدم شان ترجیح می دهند ؛ حتی اگر چنین قضاوتی عملا صورت نپذیرد ، عقل انسان ها بر برتری و ارزش وجود بر عدم گواهی می دهد .
اما در خصوص انطباق این امر با مساله عدالت خداوند باید گفت :
خلقت جبری ما ارتباطی با عدل خداوند ندارد . در این زمینه ظلمی به کسی روا داشته نشده است تا عدالت خداوند زیر سوال برود ؛ اصولا عدالت در وضعیتی مطرح می شود که حقی وجود داشته باشد ، یعنی در وضعیتی که حقی در میان است، می توان گفت که در مقام برخورد با این حق عادلانه رفتار شده یا خیر و حق هر فرد به درستی ادا شده است یا خیر ؟ اما در وضعیتی که چنین حقی وجود ندارد ،تصور رفتار عادلانه چندان معنا ندارد .
فرض کنید شما متخصص طراحی و ساخت رباط باشید و در طول زندگی رباط های مختلفی را برای مصارف گوناگونی بسازید ؛ حال اگر فرض کنیم این رباط ها از نسل رباط های هوشمندی باشند که قدرت تحلیل و فکر و پردازش اطلاعات داشته و امکان ارتباط برقرار کردن با انسان ها را هم داشته باشند ، آیا معقول است مثلا رباطی که آن را برای غواصی ساخته اید، از شما گله مند شود که چرا مرا رباط پرواز در هوا نساختی ؟
حتی بالاتر رباطی شاکی شود که اصلا چه کسی به تو اجازه داد که مرا بسازی و من دوست نداشتم که ساخته شوم و بر این اساس ساختن من بی عدالتی است ؛ مسلما این ادعا گزاف است و او در قبال خواست و اراده شما حقی نداشت تا شما را در برابر آن حق مسئول بداند و نحوه رفتار شما را غیر عادلانه بداند ؛ البته ممکن است رفتار شما در خصوص ساختن رباط ها به صفاتی مانند عاقلانه و منصفانه و هدفمند و مانند آن یا بر عکس متصف شود اما غیر عادلانه در مورد آن بی معناست .
در فلسفه آفرینش به تفصیل بیان شده که آفرینش موجودات لازمه وجود واجبی و مطلق خداوند است (1). عقل ادراک می کند که اگر موجودی امکان و شرایط به وجود آمدن را داشته باشد ، اما خداوند این فرصت را از او دریغ کرده ، او را به وجود نیاورد ، قدرت و فیاضیت مطلق خود را که لازمه وجود محض و مطلق اوست ،زیر سوال برده است و روشن است که در این ضرورت نوع عملکرد و سرنوشتی که قرار است از ناحیه انتخاب های اختیاری خود فرد برای او رقم بخورد در لزوم خلقت خداوند تفواتیایجاد نمیکند .
لازمه حکیم بودن خداوند و حکمت او در خلق موجود مختاری مانند انسان ، قرار دادن مسیر و مقصد و هدفی معین در برابر او و در حیات دنیایی اوست تا این خلقت برای او بی هدف و بی فائده جلوه نکند و بیهوده نباشد . چنان که در قرآن هم به این نکته اشاره شده است (2) .
خلقت انسان یعنی موجودی دارای شهوات و تمایلات درونی و فطرت و شعور و ادراک درست از نادرست و به علاوه دارای قوه رشد و تکامل ، می طلبد که مسیر حیات دنیایی او به گونه ای باشد که زمینه رشد و شکوفایی را در خود داشته باشد . این امر محقق نمی شود. مگر در ساختاری آزمون گونه که فرد در برابر قوای متعارض و متضاد مسیر حقیقت و رشد را تشخیص دهد و گزینه صحیح را انتخاب نماید .
پس معقول و منطقی بودن خلقت انسان ملازمت آن با نوعی فضای آزمون گونه و مسابقه مانند است تا در نتیجه انتخاب ها ، فرد به سعادت حقیقی و نتایج مطلوب ابدی که همان حیات جاوادن اخروی است برسد و البته این نکته را هم نباید از یاد برد که در هر آزمون مهمی، مشکلات و فشارها و ناملایمات امری کاملا طبیعی بوده و شکست و نتایج منفی هم امری ناگزیر است . در نتیجه آگاهی قبلی برگزار کنندگان آزمون از نوع عملکرد برخی از شرکت کنندگان و نتیجه ای که قراراست با سوء انتخاب خود برای خود رقم بزنند در نوع نتیجه تاثیری نخواهد داشت و نمی توان گفت که خداوند که می دانست من به نتیجه مطلوب نخواهم رسید چرا مرا خلق کرده ؟ زیرا این عین واقعیت و جدیت امتحان و آزمون است که برد و باخت در ان واقعی و غیر قابل پیش بینی باشد و الا هر که خلق شده بود یقین داشت که از امتحان پیروز بیرون خواهد آمد .
توجه به این نکته مهم شکل خشک و غیر منعطف این قانون را مطلوب و قابل قبول می سازد که مجموعه آفرینش و ساختار قوانین حاکم بر آن بر اساس اراده و قدرت خداوند رقم خورده ، از آن جا که خداوند موجودی در نهایت کمال و مهربانی و عاری از هر نقص و ظلمی تعریف می شود ، خواست و تقدیر او در نهایت یقینا به سود انسان خواهد بود . در این مجموعه ظلم و تعدی بر وی روا داشته نمی شود و دقیق ترین جزییات و اختلافات ممکن برای انسان ها در مورد زمان و مکان زندگی و جزییات توانمندی ها و نقص ها و سختی هایی که بر اثر این ساختار علی و معلولی بر آن ها وارد می آید به دقت هرچه تمام تر محاسبه شده و در نتایج آزمون و نوع محاسبات و تکالیف مورد ملاحظه قرار می گیرد و در زندگی حقیقی انسان در آخرت نقش تعیین کننده ای ایفا می کند .
توجه به همین نکات به طور دقیق و عمیق کافی است که محیط خشک و خسته کننده و زجر آور مکان آزمون را تبدیل به فضایی پر از نشاط و امید و تلاش کند و زمینه رسیدن به موفقیت و پیروزی را برای انسان به وجود بیاورد ، و با این اوصاف ما و شما در روز بازخواستی که حتما خواهد بود ! اگر گله و شایتی داشته باشیم از کوتاهی ها و کم توجهی های خودمان است نه فرصتی که خداوند بقرای رسیدن به موفقیت برای ما فراهم ساخته .
در هر حال چه ما در قرار گرفتن در این وضعیت راضی باشیم و چه نباشیم ، با عقل مان درک می کنیم که وضع آینده ما چه در دنیا و چه در دنیای دیگر ، مرتبط با نحوه رفتارهای ما در دنیاست . می توانیم با حرکتی حساب شده و عاقلانه وضع مناسبی را برای آینده خود رقم بزنیم .
پینوشتها:
1. سید حسن ابراهیمیان، انسانشناسی، ص 115 - 116.
2. مؤمنون(23)،آیه 115.






