سلام و تشکر از پاسخ شما به بحث جمع آوری قرآن، ولی پاسخ تاریخی شما، بدون استناد به اسناد دسته اول تاریخی معتبر بود، لطفاً اسناد هر یک گزارشاتی که گزارش فرمودید، به خصوص بحثتان در مورد کتابهایی که عثمان سوزاند.
ممنون می شوم.
با تشکر
به امید ظهور
پرسشگر گرامي با سلام سپاس از ارتباط تان با اين مرکز
ابتدا درباره اين هماني قرآن فعلي با قرآن نازل شده بر پيامبر (ص) صحبت نموده و سپس درباره مصحف هايي كه عثمان سوزاند، گزارشاتي را نقل مي كنيم.
درباره اين مطلب كه قرآن فعلي كه در دست ما است، همان قرآني است كه بر پيامبر (ص) نازل شده، دلايل متعددي را مي توان ارائه داد كه ما به روشن ترين آن ها اشاره مي كنيم:
اول اين كه قرآن كريم معجزه جاويدان دين جاودانه اسلام است و اين گونه نيست كه در يك عصر و زمان معجزه باشد و مردم از آوردن مثل آن عاجز باشند و در عصري ديگر، آوردن مثل آن جايز باشد. بنابراين، قرآن كريم در عصر ما هم بايد معجزه باشد و مردم از آوردن مثل آن عاجز باشند؛ چنان كه قرآن فعلي اين گونه است و خود آيات قرآن و إعجاز قرآن سندي زنده بر اين هماني قرآن است و لزومي ندارد كه ما به گزارش تاريخ دانان مراجعه كنيم. اولين منبعي كه دلالت بر اين هماني قرآن دارد، خود قرآن است؛ يعني إعجاز قرآن در عصر حاضر كه مردم و دانشمندان از آوردن همانند آن عاجز هستند، سندي گويا بر اين هماني قرآن و از سوي خدا بودن آن است.
دوم اين كه يكي از معرفت هاي يقيني كه تصديق به آن احتياج به فكر و استدلال ندارد، چنان كه منطق دانان نيز گفته اند، متواترات است؛ يعني وقتي كه به سبب گزارش افراد بسياري كه تباني آن ها بر دروغ و اتفاق آن ها در فهم غلط ، عادتاً امكان پذير نباشد، گزاره اي تصديق شود به آن گزاره متواتر مي گويند و تمام آيات و سورههاى كنونى قرآن مجيد، همانند قرآن گذشته، دست به دست و سينه به سينه، به طور همگانى و به صورت متواتر توسط مسلمانان نقل گرديده است. اين تواتر منطقى، دلالت مىكند هيچ كلمه و آيه يا سورهاى، نه از قرآن كاسته شده و نه بر آن افزوده شده است و همان قرآني است كه پيامبر (ص) تلاوت مي نمود و حافظان و كاتبان آن را ثبت و نقل نموده و با اهتمام شديد مسلمانان به محفوظ نگه داشتن آيات قرآن، به دست ما رسيده است.
شواهد متعدد تاريخى نيز بر اهتمام مسلمانان بر اين امر دلالت دارند. در اين خصوص، به دو نمونه اشاره مىنماييم:
نمونه اول: سيوطى در الدر المنثور آورده است: «هنگام كتابت مصاحف در زمان عثمان، اشخاصى مىخواستند حرف «واو» را در آيه "وَ الَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ" (1) حذف كنند. در اين هنگام ابى ابن كعب اعلام كرد: يا «واو» را سر جايش مىگذاريد يا شمشير مىكشم و با شما به جنگ مىپردازم. آن ها ديدند سخن از شمشير است، حرف «واو» را سر جايش گذاشتند.» (2)
نمونه دوم: وي در ذيل آيه 100 توبه آورده است:
«عمر اعتقاد داشت كه در آيه «وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرِينَ وَ الْأَنْصارِ وَ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ» (3) «واو» نبايد در «و الذين» باشد و آيه مىبايست چنين قرائت مىشد:
«و السّابقون الاوّلون من المهاجرين و الانصار الّذين اتّبعوهم باحسان» در اين صورت «الانصار» به صورت مرفوع خوانده شده، بر «المهاجرين» عطف نخواهد شد - او شايد مىخواست بگويد: تنها مهاجران سابقان اولين هستند؛ زيرا خودش از مهاجران بود و انصار جزء اين دسته نيستند؛ بلكه جزء تابعاناند - در اين هنگام، زيد بن ثابت گفت: آيه با واو است، نه بدون واو. و به عمر گفت: «و الذين» درست است، نه «الذين».
عمر گفت: «الذين»، بدون واو درست است. زيد گفت: شما با فشار و زور مىگوييد، حال ما چه بگوييم!
عمر گفت: ابىّ بن كعب را حاضر كنيد تا نظر او را بدانيم. وقتى ابىّ آمد، عمر موضوع را از او پرسش نمود و ابىّ بن كعب گفت: «و الذين» درست است، نه «الذين». با اين سخن، عمر ديگر مخالفتى نكرد». (4)
سيوطى اين جريان را به صورت ديگرى نيز نقل كرده است. (5)
اما در باره مسئله سوزاندن ساير مصحف ها توسط عثمان بايد بگوييم كه در كتب متعدد تاريخي و روايي اين مسئله بيان شده است، از جمله ابن خلدون در كتاب تاريخ خود (6) و ابن اثير دركتاب الكامل (7) اين مسئله را نقل نموده و اساساً بعضي از مسلمان ها عثمان را به سبب اين كارش «حراق المصاحف؛ آتش زننده مصحف ها» ناميده بودند؛ چنان كه در روايتي كه كتب اهل سنت آمده، راوي مي گويد از حضرت علي (ع)شنيدم كه مي گفت: «يا معشر الناس: اتقوا اللّه و إياكم و الغلوّ في عثمان، و قولكم: حرّاق مصاحف، فو اللّه ما حرقها إلا عن ملأ منا أصحاب رسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلّم؛ (8) از مبالغه درباره عملكرد عثمان و گفتارتان "سوزاننده مصاحف" دست برداريد. به خدا قسم! عثمان هر كارى را كه درباره مصاحف انجام داد، در حضور ما ياران رسول اللّه بود».
چنان كه ملاحظه مي نمایيد، از مفاد اين روايت استفاده مي شود كه تعبير «حراق المصاحف» نسبت به عثمان در بين برخي از مسلمان ها رواج داشته است.
پي نوشت ها:
1. توبه (9)، آيه 34.
2. سيوطي، جلال الدين، الدر المنثور، ج 3، ص 232، قم، كتابخانه آية الله مرعشى نجفي، 1404ق.
3. توبه (9)، آيه 100.
4. الدر المنثور، همان، ج 3، ص 269.
5. همان.
6. ابن خلدون، تاريخ ابن خلدون، ج 2،ص 583، بيروت، دار الفكر، 1408ق.
7. ابن اثير، الكامل في التاريخ، ج 3، ص 112، بيروت، دار الصادر، 1385ق.
8. زرقاني، مناهل العرفان في علوم القرآن، ج 1، ص 255، بيروت، دار احياء التراث العربى، بي تا.






