سلام. تشکر از پاسخ شما به پرسشهای پیشینم در مورد خدشه های وارد بر یک گزارش تاریخی. من زمینۀ اصلی سؤال را مطرح نکردم، تا بدون پیشزمینه به سؤالم پاسخ بفرمایید و البته منظور من سؤال در مورد شهادت زهرا نبود، بلکه سؤال در مورد نقدهای وارد بر مصلوب شدن مسیح بود.

مسیحیان می گویند اکثر اسناد معتبر تاریخی مصلوب شدن مسیح را تأیید می کنند. منتقدین مسلمان هم نقدهایی به این شرح ارائه می دهند: گزارشها اختلافاتی دارند، مسیحی که گزارش اناجیل نشان میدهد بسیار حاضرجواب است ولی کسی که دستگیر شد جواب سؤال را نداد، کسی که بالای صلیب رفت سخنی کفر آمیز گفت که البته بخشی از مزامیر را خوانده است که جزئی از کتاب مقدس یهود است، برخی اسناد که از دید کلیسا مردود هستند مصلوب شدن مسیح را انکار می کنند و ...

مسیحیان در اینجا می گویند اینها خدشه بر ماجرا وارد می شود، ولی کلیت ماجرا به هر شکل حفظ می شود.

از پاسخ پیشین شما من استنباط کردم که پاسخ مسیحیان درست است، آیا شما هم تأیید می فرمایید؟

البته بعد از چند سال تحقیق در مورد ماجرای صلیب، بنده به این نتیجه رسیده ام که به مصلوب شدن یا نشدن مسیح فقط باید با کتابمان ایمان بیاوریم، چه ما و چه مسیحیان.

با تشکر

به امید ظهور

با سلام و تشکر از اعتماد شما نسبت به مرکز
آنچه که در آیات و روایات ما آمده است این است: حضرت عیسی (ع) کشته نشد، بلکه به آسمان صعود نمود، و حال اینکه پیروان عیسی (ع) تصور می کنند وی کشته ومصلوب گردیده است. نویسنده تفسیر نمونه درذیل آیه 157 سوره نساء می نوسید:
"...قرآن در آيه فوق (آیه 157 سوره نساء) مى‏گويد:" مسيح نه كشته شد و نه به دار رفت؛ بلكه امر بر آن ها مشتبه گرديد و پنداشتند او را به دار زده‏اند و يقينا او را نكشتند"! ولى اناجيل چهارگانه كنونى همگى مساله مصلوب شدن (به دار آويخته شدن) مسيح (ع) و كشته شدن او را ذكر كرده‏اند، و اين موضوع در فصول آخر هر چهار انجيل (متى- لوقا - مرقص- يوحنا) مشروحا بيان گرديده، و اعتقاد عمومى مسيحيان امروز نيز بر اين مساله استوار است. بلكه به يك معنى مساله قتل و مصلوب شدن مسيح، يكى از مهم ترين مسائل زيربناى آئين مسيحيت كنونى را تشكيل مى‏دهد، چه اينكه مى‏دانيم مسیحیان كنونى مسيح (ع) را پيامبرى كه براى هدايت و تربيت و ارشاد خلق آمده باشد نمى‏دانند، بلكه او را " فرزند خدا"! و" يكى از خدايان سه‏گانه"! مى‏دانند كه هدف اصلى آمدن او به اين جهان فدا شدن و باز خريد گناهان بشر بوده است، مى‏گويند: او آمده تا قربانى گناهان ما شود، او به دار آويخته و كشته شد، تا گناهان بشر را بشويد و جهانيان را از مجازات نجات دهد، بنا بر اين راه نجات را منحصرا در پيوند با مسيح و اعتقاد به اين موضوع مى‏دانند! به همين دليل گاهى مسيحيت را مذهب " نجات" يا" فداء" مى‏نامند و مسيح را" ناجى" و" فادى" لقب مى‏دهند، و اينكه مى‏بينيم مسيحيان روى مساله صليب فوق العاده تكيه مى‏كنند و شعارشان" صليب" است از همين نقطه نظر مى‏باشد.
اين بود خلاصه‏اى از عقيده مسيحيان در باره سرنوشت حضرت مسيح (ع)، ولى هيچ يك از مسلمانان در بطلان اين عقيده ترديد ندارند، زيرا:
اولا: مسيح (ع) پيامبرى همچون ساير پيامبران خدا بود، نه خدا بود و نه فرزند خدا، خداوند يكتا و يگانه است و شبيه و نظير و مثل و مانند و همسر و فرزند ندارد.
ثانيا: " فداء" و قربانى گناهان ديگران شدن مطلبى كاملا غير منطقى است!! هر كس در گرو اعمال خويش است و راه نجات نيز تنها ايمان و عمل صالح خود انسان است.
ثالثا: عقيده" فدا" گناه كارپرور و تشويق كننده به فساد و تباهى و آلودگى است.
و اگر مى‏بينيم قرآن مخصوصا روى مساله مصلوب نشدن مسيح تكيه كرده است، با اين كه ظاهرا موضوع ساده‏اى به نظر مى‏رسد به خاطر همين است كه عقيده خرافى فداء و بازخريد گناهان امت را به شدت بكوبد. مسيحيان را از اين عقيده خرافى باز دارد تا نجات را در گرو اعمال خويش ببينند، نه در پناه بردن به صليب.
رابعا: قرائنى در دست است كه مساله مصلوب شدن عيسى را تضعيف مى‏كند.
1- مى‏دانيم اناجيل چهارگانه كنونى كه گواهى به مصلوب شدن عيسى مى‏دهند همگى سال ها بعد از مسيح بوسيله شاگردان و يا شاگردان شاگردان او نوشته شده‏اند و اين سخنى است كه مورخان مسيحى به آن معترفند. و نيز مى‏دانيم كه شاگردان مسيح به هنگام حمله دشمنان به او فرار كردند، و اناجيل نيز گواه بر اين مطلب مى‏باشد «1» بنا بر اين مساله مصلوب شدن عيسى را از افواه مردم گرفته‏اند و همانطور كه بعدا اشاره خواهيم كرد، اوضاع و احوال چنان پيش آمد كه موقعيت براى اشتباه كردن شخص ديگرى بجاى مسيح آماده گشت.
2- عامل ديگر كه اشتباه شدن عيسى را به شخص ديگر امكان‏پذير مى‏كند اين است كه كسانى كه براى دستگير ساختن حضرت عيسى به باغ" جستيمانى" در خارج شهر رفته بودند، گروهى از لشكريان رومى بودند كه در اردوگاه ها مشغول وظائف لشكرى بودند، اين گروه نه يهوديان را مى‏شناختند و نه آداب و زبان و رسوم آن ها را مى‏دانستند و نه شاگردان عيسى را از استادشان تشخيص مى‏دادند.
3- اناجيل مى‏گويد: حمله به محل عيسى شبانه انجام يافت و چه آسان است كه در اين گير و دار شخص مورد نظر فرار كند و ديگرى بجاى او گرفتار شود.
4- از نوشته همه اناجيل استفاده مى‏شود كه شخص گرفتار در حضور " پيلاطس" (حاكم رومى در بيت المقدس) سكوت اختيار كرد و كمتر در برابر سخنان آن ها سخن گفت، و از خود دفاع كرد، بسيار بعيد به نظر مى‏رسد كه عيسى خود را در خطر ببيند و با آن بيان رسا و گوياى خود و با شجاعت و شهامت خاصى كه داشت از خود دفاع نكرده باشد. آيا جاى اين احتمال نيست كه ديگرى (به احتمال قوى يهوداى اسخريوطى كه به مسيح خيانت كرد و نقش جاسوس را ايفا نمود و مى‏گويند شباهت كاملى به مسيح داشت) بجاى او دستگير شده و چنان در وحشت و اضطراب فرو رفته كه حتى نتوانسته است از خود دفاع كند و سخنى بگويد - بخصوص اينكه در اناجيل مى‏خوانيم" يهوداى اسخريوطى" بعد از اين واقعه ديگر ديده نشد و طبق گفته اناجيل انتحار كرد!
5- همانطور - كه گفتيم: شاگردان مسيح به هنگام احساس خطر، طبق شهادت اناجيل، فرار كردند، و طبعا دوستان ديگر هم در آن روز مخفى شدند و از دور بر اوضاع نظر داشتند، بنا بر اين شخص دستگير شده در حلقه محاصره نظاميان رومى بوده و هيچ يك از دوستان او اطراف او نبودند، به اين ترتيب چه جاى تعجب كه اشتباهى واقع شده باشد.
6- در اناجيل مى‏خوانيم كه: شخص محكوم بر چوبه دار از خدا شكايت كرد كه چرا او را تنها گذارده و به دست دشمن براى قتل سپرده است!».
اگر مسيح براى اين به دنيا آمده كه بدار آويخته شود و قربانى گناهان بشر گردد، چنين سخن ناروايى از او به هيچ وجه درست نبوده است، اين جمله بخوبى نشان مى‏دهد كه شخص مصلوب آدم ضعيف و ترسو و ناتوانى بوده است كه صدور چنين سخنى از او امكان‏پذير بوده است، و او نمى‏تواند مسيح باشد.
7- بعضى از اناجيل موجود (غير از اناجيل چهارگانه مورد قبول مسيحيان) مانند انجيل برنابا رسما مصلوب شدن عيسى را نفى كرده و نيز بعضى از فرق مسيحى در مصلوب شدن عيسى ترديد كرده‏اند و حتى بعضى از محققان معتقد به وجود دو عيسى در تاريخ شده‏اند: يكى" عيساى مصلوب" و ديگرى" عيساى غير مصلوب" كه ميان آن دو پانصد سال فاصله بوده است!
مجموع آنچه در بالا گفته شد، قرائنى است كه گفته قرآن را در مورد اشتباه در قتل و صلب مسيح روشن مى‏سازد.(1)
پی نوشت ها :
1. ناصر مکارم شیرازی، تفسير نمونه، تهران، دار الكتب الإسلامية ، 1374 ش ، ج4 ،ص 199-203؛ ر.ک: محمد حسین طبا طبای الميزان فى تفسير القرآن، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه ، قم ، 1417 ق،ج5 ، 133.