بسمه تعالی
باسلام و تشکر از پاسخی که به سوال قبلی بنده داده اید.اکنون سوال بنده این است که:چرا خداوند متعال در جاهای گوناگون قرآن مجید خودش را با لفظ او(هو) خوانده مگر نه این است که بر اساس اعتقادات ما قرآن مجید کلام خداوند متعال است.و مگر نه این است که وقتی کسی در خصوص خودش سخن میکند باید از ضمیر منکلم وحده استفاده نماید.پس چرا خداوند متعال در قرآن هنگامی که در خصوص خودش به پیامبر وحی میکند بجای استفاده از ضمیر متکلم وحده از ضمیر سوم شخص غایب (هو) استفاده نموده؟ به عنوان مثال فرموده: هو السمیع العلیم و در بیشتر موارد حتی فعل امر قل نیز قبل از آن دیده نمی شود تا این نوع استفاده را توجیح نماید؟.با کمال تشکر از زحمات همه شما عزیزان.
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباط تان با اين مركز
ضمیر "هو" وقتی در باره خداوند به کار می رود، بار معنایی خاصی پیدا می کند؛ چون اشاره دارد به ذات و هویتی که کامل مطلق است و در مرتبه ای قرار دارد که فوق تصور است و دارای جمیع صفات کمال است که ممکن الوجود نمی تواند به ذات او احاطه پیدا کند. از این رو، از درک حقیقت وجود او عاجز است و توان توصیفی را که سزاوار اوست، ندارد. پس راهی جز این نمی یابد که او را با ضمیر "هو" یاد کند تا اشارتی باشد به هویت مطلقه جمال و جلال او؛ نه آن چیزی که در ذهن محدود و اندیشه کوتاه وی خطور می کند. خداند نیز آن جایی که باید عظمت و جلال خود را به بنده ابراز کند، از این تعبیر استفاده می کند. (1) نگاهی به تعبیر زیبای یک مفسر عارف این معنا را بیش تر روشن می کند که می گوید: "هو" ضمير شأن و از دو كلمه تركيب شده: "ها" تنبيه به امر ثابت، و "واو" اشاره به غایب است. "ها" اصل كلمه هو است و "واو" از اشباع ضمّه پديد شده و در واقع، "هو" يك حرف است و اشاره به هويت مطلقه و وجود بحت (خالص) بسيط است كه در اين مرتبه، نه اسمى مأخوذ است، نه رسمى و نه صفتى ملحوظ است و نه اثرى؛ بلكه او او است، از آن حيث كه او است؛ زيرا كه آن هويت مطلقه، "اللَّه" ناميده شده به اعتبار صفت الوهيت، "ربّ" گفته شده به اعتبار صفت ربوبيّت، و چون ممكن را راهى به آن حقيقت صرفه بسيطه نيست كه مبدأ خود را ستايش نمايد و ملتجى به او گردد، اين است كه به اعتبار افعال و بروز آثار جلال و جمال اسمايى بر خود وضع گرده و خود را به آن ها معرفى نموده؛ لكن هويت بسيطه حقّه حقيقيّة، از حيث ذات، مقتضى هيچ اسمى و رسمى و صفتى نيست و ذات اقدس، از اسم و رسم و صفت زاید بر ذات عارى و مبرّا است. خلاصه چون هو اشاره به ذات بحت و وجود صرف است كه بدون وصف زایدى كه به آن حقيقت ضميمه گردد، ملحوظ مي شود. از اين جهت، بالاترين اسماء الحسنى الهى به شمار مي رود و می توان آن را اسم اعظم ناميد. (2)
پی نوشت ها:
1. ر.ک: بانوی اصفهانی، سیده نصرت امین، مخزن العرفان در تفسیر قرآن. ج 2، ص 388، نهضت زنان مسلمان.
2. همان، ج 15، ص 342.






