جرا حق شریعتی آنطور که باید در جامعه ما ادا نمی شود درآستانه رحلت دکتر علی شریعتی
( اینست خط رهبر عزیز و روشن ما ...........................)
با اهدا. سلام نظر به اینکه حق استاد دکتر علی شریعتی آنطور که در دیدگاه رهبر معظم انقلاب به عنوان همرزم و دوست شریعتی مطرح گردیده ادا نگردیده است. لذا ذیلا نظر رهبر معظم انقلاب وبرخی بزرگان تقدیم میگردد امید است امید است ما حق این محب سوخته آل رسول و در حقیقت حق انقلاب را ضایع نکنیم تادر قیامت پاسخگوباشیم
با احترام : محمد اسماعیل خدیوی ( مدرس دانشگاههای آزادوپیام نور و مرکز تربیت معلم شهرستان فردوس ) آدرس : خراسان جنوبی -فردوس. پست الکترونیک khadivi6302@yahoo.com
esmailkhadivi@gmail.com تلفن : 09153356012
یا : خراسان جنوبی –فردوس –خیابان شهید هاشمی نژاد – پلاک 158 – محمد اسماعیل خدیوی
متن کامل( قسمت اول) مصاحبه ی حضرت آیه الله خامنه ای در مجله عروه الوثقی (نشریه دانش آموزان و جوانان حزب جمهوری اسلامی سال سوم- شماره 51- پنج شنبه 28 خرداد 1360
شریعتی از زبان سیدعلی خامنهای امام جمعه تهران:
شریعتی شیعه محبّ آل رسول
تحصیلات مرحوم دکتر، همانطور که میدانید در مشهد بود و دوران تحصیل را در مشهد گذرانده بود. سال 36 که من با دکتر آشنا شدم. آن وقت ایشان هنوز دکتر هم نبود، خارج هم نرفته بود و بین دوستانی که با ایشان بودند و مأنوس بودند با ایشان، به علی آقای شریعتی معروف بود. ایشان غیر از کارهای معمول مدرسهای که جوانها آن وقت داشتند علاقه زیادی به مطالعه اسلامی و سیاسی داشت و چون جوان فکور و اندیشمندی بود، در این قسمتها برجستگی هم داشت، یک عده جوان کم سن و سالتر از خودش را هم جمع کرده بود برای آنها جلسهای هم داشت و در این جلسه از قرآن و از مسائل اسلامی صحبت میکرد. در همان اوان ایشان در مبارزات سیاسی هم وارد بود یعنی مرحوم دکتر در مبارزات نهضت ملی آن بخشی که به مشهد مربوط میشد، شرکت داشت و به زندان هم افتاده و به تهران منتقل شدند و چند ماهی را در زندان تهران گذراندند.
شکفتگی دکتر
شکفتگی دکتر مربوط میشود به بعد از این ماجراها ـ در آن موقع جوان تحصیلکرده و زحمت کشیده و مطالعه کردهای بود اما شکوفایی دکتر به عنوان یک فردی که در صحنه تفکر اسلامی در ایران یک شخصیتی از خود نشان بدهد این مربوط میشود به پس از مراجعت از پاریس در سال 43 ـ در طی دوران اقامت ایشان در اروپا که از سال 36 تا 43 بود من اطلاع زیادی از ایشان نداشتم علت آن هم شاید این بود که من از مشهد منقطع بودم و به قم رفته بودم سال 43 که مرحوم شریعتی به ایران بازگشت در مرز بازرگان ایشان را توقیف کردند و آوردند تهران و سه چهار ماهی ایشان در تهران، در زندان بود. پس از آزادی از زندان، دکتر به مشهد برگشت در آنجا کار خاصی نداشت. معلم شده بود و در دبستانها و دبیرستانها و دانشسرای آنجا به تدریس مشغول شد پس از یک مدتی در دانشگاه هم به ایشان تدریس دادند. کارهایی را که در این زمان دکتر انجام میداد بیشتر جنبههای فردی داشت.
اولین کار
مثلاً کتابی که آن وقت نوشته بود، کتابی در مورد مشهد بود که بیوگرافی گونهای درباره مشهد نوشته بود و وضع آستان قدس و وضع شهر مشهد و اینگونه مسائل را در آن ذکر نموده بود که این کتابها همان وقتها چاپ و منتشر شد.
این کتاب، یک کار معمولی بود و چیز فوق العادهای نمیتوانست باشه. این کتاب، نوع تلاشهای ایشان را نشان میداد و مشخص میکرد که ایشان در عالم مسائل اسلامی و مطالعات سیاسی نیستند و مشغول مطالعه و ذخیره کردن معلومات و آموخته ها بودند ـ سال 46 اولین بروز اجتماعی دکتر آغاز شد و آن به این ترتیب بود که حسینیه ارشاد به ابتکار مرحوم استاد شهید مطهری در صدد جمعآوری مجموعهای )که بعد به نام محمد(ص) خاتم پیامبران چاپ شد ( برآمد که در این کتاب مقالات متعددی توسط نویسندههای مختلف گردآوری شده بود.
«سیمای محمد(ص)» نگاشته میشود:
نگارش یکی از این مقالات را استاد مطهری از دکتر شریعتی خواسته بود و مقالهای که دکتر نوشت مقاله خوبی بود یعنی مقالهای بود که جا باز کرد و در نظر آن که مقاله را خواندند از جمله خود استاد مطهری، مقاله زیبا و شیرینی آمد. این مقاله را به دو بخش تقسیم کردند، یکی از هجرت تا وفات و یکی سیمای محمد(ص) و آن را به چاپ رساندند. بعد هم در برنامههای سخنرانی حسینیه ارشاد، مرحوم مطهری، ایشان را دعوت کرد ـ دکتر هم گاه به گاه از مشهد به تهران میآمد و در حسینیه ارشاد سخنرانی میکرد و بعد به مشهد باز میگشت. از آنجا شکوفایی دکتر به معنای واقعی کلمه شروع شد و از دکتر شریعتی به عنوان شخصیتی که از اسلام چیزهایی میداند و تفکرات جدیدی را مطرح میکند، در جامعه نام برده شد.
تأثیرات سفر خارج
مسافرت دکتر قاعدتاً برای ادامه تحصیلاتش در رشته ادبیات بود و بعد هم در رشته تاریخ ـ اما این سفر در شخص دکتر تأثیرات فراوان گذاشت. ایشان آفاق جدیدی از عالم را دید و با شخصیتهای مختلفی آشنا شد ـ معلومات خوبی کسب کرد. در آنجا به مطالعه مشغول شد و در این راه زحمت فراوان کشید ـ در محیط باز اروپا توانست تا اندازهای وارد فعالیتهای سیاسی شود و مبارزات سیاسی انجام دهد ـ با عناصر مبارز و مسلمان و غیرمسلمان آشنا شد ـ در جهان نگری او و اندیشهاش نیز بیگمان این مسافرت تأثیر فراوان گذارد. به طور کلی مسئله را به این صورت میتوان ذکر نمود که مرحوم دکتر در این سفر تکامل پیدا کرد و این تکامل به نوبه خود در وضع ایران، بعدها اثر کرد.
مبارزات دکتر
مبارزات دکتر را در ایران به دو دسته میتوان تقسیم کرد، مبارزات قبل از سال 36 که در نهضت ملی بود و پس از سکوت دکتر مصدق که تنها در کار سیاسی محض وارد بود و یکی بعد از مراجعتش به ایران که این مبارزات بیشتر رنگ اسلامی و برای حاکمیت اسلام مبارزه میکرد.
منتهی مبارزه دکتر پیش از اینکه مبارزه سیاسی و تشکیلاتی باشه، مبارزه فرهنگی بود.
برخورد گروه های مسلح با دکتر و حسینیه ارشاد
گروههای مسلحی که در اینجا بیشتر مورد نظر ماست از سال 49 پیدا شدند و یا شناخته شدند و اولین گروه هم آنها بودند که در سیاهکل و در رابطه با مسائل سیاهکل مطرح شدند ـ آن اوقات سالهای اوج حسینیه ارشاد بود ـ سالهایی بود که حسینیه از لحاظ اجتماعات تقریباً در ایران جزء محافل کم نظیر یا بی نظیر بود و جمعیت زیادی از تیپهای جوان و روشنفکر در آنجا شرکت میکردند. این مجالس در ابتدا سخنرانیهای متعدد داشت و بعد به تدریج تنها سخنران آنها دکتر شریعتی میشد و دکتر در این مجامع بزرگ سخنرانی میکرد و کلاس داشت. در آن زمان گروه های مسلح یا جریانهای مسلح کلاً در مقابل حسینیه ارشاد موضع گیریهای خصومت آمیزی داشتند. علت آن هم این بود که آنها به کار فرهنگی به این صورت هیچ اعتقادی نداشتند چه گروههای کمونیست که اصولاً به کار فرهنگی به این شکل اعتقادی ندارند و چه گروههای مسلمان که گر چه از صفا و خلوصی اسلامی برخوردار بودند اما عده زیادشان تحت تأثیر تفکرات مارکسیستی قرار داشتند.
بحث بر سر حسینیه ارشاد
فراموش نمیکنم که در حدود سال 50 بود که یک شخصی از دوستان مشهدی ما که آن وقت جزء عناصر سیاسی بود و سابقه مبارزات سیاسی داشت و فرزندانش جزء یکی از این گروههای مارکسیست بودند با من بحث میکرد و میخواست ثابت کند که حسینیه ارشاد را دستگاه دولت و رژیم و ساواک میخواهند و نه فقط با آن مخالف نیستند بلکه موافقند و حسینیه ارشاد نه فقط برای رژیم ضرری ندارد بلکه بسیار سودمند هم هست. دلیل او هم این بود که حسینیه برای آنها سودمند نبود رژیم اجازه نمیداد که باز بماند و من آن روز میخواستم ثابت کنم که این برخورد، برخورد صحیحی نیست و گاه میشود که رژیم بر اساس ضرورتهایی که دارد مجبور میشود که یک مقدار آزادی بدهد و یا اینکه اصولاً دستگاه اطلاع درستی از عمق تأثیر این گونه جلسات ندارد. یعنی کارشناسان امور مذهبیاش نتوانستهاند درست تأثیر عمیقی را که این جلسات بر علیه دستگاه روی مردم میگذارد برای دستگاه بشکافند و فقط به این جهت که این جلسه هست شما نمیتوانید حکم کنید که این جلسه در خدمت دستگاه است. البته افراد زیادی از این قبیل بودند که معتقد بودند که شریعتی ولو ناآگاهانه در خدمت رژیم است و حسینیه ارشاد چیزی است که رژیم آن را میخواهد و اکثراً این اعتقاد بر اساس القائات مارکسیستها بود.
مخالفین دکتر
درباره مخالفین دکتر و موجبات مخالفتها باید یک مقدار قضیه موشکافی شود. مخالفین دکتر شریعتی از روحانیون دو دسته بودند، یک عده روحانیون به شدت قشری که اگر مثلاً میدیدند که مرحوم دکتر در کتاب محمد(ص) خاتم پیامبران در نقل حدیثی و یا در نقل یک جمله تاریخی از صدر اسلام به منابع اهل سنت تکیه کرده این را دلیل بر این میگرفتند که شریعتی گرایشات سنی دارد و یا اگر چنانچه دکتر در یک سخنرانی طنزی درباره روحانیون میگفت که البته مرحوم دکتر گاهی در ضمن حرفهایش چنین مسائلی را میگفت ـ این را حمل بر این میکردند که شریعتی ضد روحانی است و به همین دلیل او را شدیداً میکوبیدند ـ بیشترین موضع گیریها و سختترین و واضحترین مخالفتها با دکتر شریعتی از سوی این گروه اول بود.
گروه دوم:
یک گروه دیگری از روحانیون هم بودند که اینها مخالفتشان با دکتر به مناسبت اینگونه مسائل نبود و اوایل هم با دکتر مخالفتی نداشتند و به تدریج بعدها مخالفتهایی از این دسته دیده شد. آنها در حقیقت به زمینههای فکری و فلسفی او ایراد داشتند. دکتر شریعتی مجموعهای را که ارائه میداد یک مجموعه کاملاً اسلامی بود، در این شکی نیست لیکن زمینههایی که این مجموعه بر روی آن زمینهها قرار میگرفت بعضی از آنها زمینههایی بود که با تفکرات فلسفی اسلامی گاهی صد در صد تطبیق نمیکرد. مثلاً از مخالفتهای مرحوم استاد مطهری با آقای دکتر چیزهایی شنیدهاید ـ مرحوم مطهری آن توحیدی را که مرحوم دکتر معرفی میکرد توحید نمیدانست، و میگفت این توحید نیست. و دلیل این اختلافات نیز این بود که آن مبانی فلسفی عمیق و استواری که در اندیشه مطهری نسبت به توحید وجود داشت در نوشتجات یا القائات دکتر شریعتی دیده نمیشد.
این مخالفت نوع دوم بود و به نظر من باید فرق گذارد بین این دو نوع مخالفت ـ مخالفت نوع اول، سطحی، ظاهری، خصمانه، همراه با های و هوی، همراه با تحریک عامه مردم، همراه با اهانت و دشمنام و حقیقتاً اساس و پایهای هم نداشت.
شریعتی: نه سنی، نه وهابی
دکتر شریعتی نه سنی مسلک بود و نه وهابی ـ شیعه بود حتماً ـ محب و عاشق خاندان پیامبر بود ـ اینها چیزهایی ست که من به آن شهادت میدهم ـ ضد روحانی نبود، بلکه عمیقاًَ به روحانیت مبارز و متعهد عشق میورزید و اگر چنانچه در مواردی هم به روحانیونی یا به روحانیت بدگویی میکرد، ناشی از این بود که احساس میکرد آن رسالتی را که روحانیت باید انجام بدهد، انجام نمیدهد.
لذا مخالفتهای دسته اول که به تصور ضد شریعتی با روحانیت ضدیتش با تشیع مطرح میشد به نظر من هیچ مبنایی نداشت و حتماً برای شما جالب است که بگویم در همان اوقاتی که شریعتی را در ایران و در مناطق مرکزی ایران میکوبیدند به این عنوان که یک سنی است، در همان زمانه یک نویسنده عرب که قرار بود یکی از آثار شریعتی را به عربی ترجمه کند و خیلی هم آن اثر را پسندیده بود از ترجمه این اثر استنکاف کرده بود و دلیلش هم این بود که شریعتی خیلی شیعه گراست و ممکن است اگر من این را ترجمه کنم، در میان برادران اهل سنت ایجاد سر و صدا کند.
++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
شما با کدامیک از این دو گروه هستید ؟ :
الف : گروه موافقان دکتر شریعتی شامل :
آیه الله خامنه ای-مرحوم امام خمینی-شهید دکترچمران-شهید دکتر بهشتی-
رحیم پور ازغدی وبسیاری انقلابیون راستین
ب : گروه مخالفان دکتر شریعتی شامل :
رژیم ستمشاهی وعوامل وابسته - انجمن حجتیه – کمونیستها و مارکسیستها –اکبر گنجی هاو منافقین و............
=========================================================================================================================================
متن کامل(قسمت دوم)
مصاحبه ی حضرت آیه الله خامنه ای در مجله عروه الوثقی (نشریه دانش آموزان و جوانان حزب جمهوری اسلامی سال سوم- شماره 52- پنج شنبه 11 تیر1360
ادامه مصاحبه:
شریعتی از زبان سیدعلی خامنهای امام جمعه تهران:
شریعتی شیعه محبّ آل رسول
دلیلی دیگر:
بعد از وفات مرحوم شریعتی در بلوچستان هم یک روحانی بلوچ در سخنرانیاش به شریعتی به عنوان یک فرد ضد تسنن لعنت میکرد و او را فردی میدانست که مبانی اهل سنت را به باد استهزا گرفته و این خود کاملاً نشان دهنده این است که شریعتی آنچه که دربارهاش میگفتند نبوده. میخواستند او را به زور به تسنن یا به وهابی گری بچسبانند و این به هیچ وجه منطبق با واقعیت نبود.
مخالفت نوع دوم اما، مخالفتی بود عمیق و بیانی و به هیچ وجه توأم با تهمت و افترا و هوچی گری و فحاشی نبود، یک مخالفت مبنایی بود به این صورت که فلان روحانی که اهل تفکر فلسفی بود و مبانی اصیل ایدئولوژیک را میشناخت اگر به آثار دکتر شریعتی نگاه میکرد و احساس میکرد که در آثار دکتر یک سری مسائل ناخودآگاه به صورت مبنا گرفته شده که این مبانی رایحه تفکرات مثله فرض کنید ماتریالیستی در آن هست، روی آن نکته انگشت میگذاشت و بر روی آن نکته تکیه میکرد.
شریعتی، انسانی مخلص
و یا اگر چنانچه میگویند که برداشت دکتر از نبوت یا از توحید، آن برداشتی که رایج بین محققین و متفکرین اسلامی میباشد، نیست، طبعاً روی این نکته تکیه نموده و آن را به عنوان یک ایراد و اشکال مطرح میکردند. دکتر در بعضی از این مبانی اشتباهاتی داشت اما من یقین داشتم و الان هم یقین دارم که دکتر فردی مخلص بود و به هیچ وجه من او را یک فرد منحرف نمیدانستم. هر آدم مخلص و هر آدم متفکر مؤمن میتواند تأثیرپذیری از تفکری باشد که اصولاً به آن تفکر معتقد نیست، الآن در بین ما کسانی هستند از مؤمنین و مسلمانهای خالص که در زمینه مسائل اقتصادی تأثیرپذیر از تفکرات سوسیالیستی هستند و بدون اینکه خودشان توجه داشته باشند گرایش فکریشان به آن جهت است در حالی که اگر همان مبانی سوسیالیستی به صورت یک فکر مستقل برایشان مطرح شود آن را رد میکنند و به صورت یک مجموع، آن را قبول نمیکنند اما به طور ناخودآگاه روی ذهنشان اثر گذاشته.
شریعتی و انتقاد پذیری
حالا این مسئله از کجا ناشی میشود. میتواند از خیلی چیزها باشد، مثلاً ممکن است شخص در اوایل مطالعاتش کتابی را خوانده باشد و در اعماق ذهن او تأثیری گذاشته باشد و این مسئله بعدها در تفکرات آن شخص مؤثر بگردد. از این قبیل یک چیزهایی گاهی در سخنرانی های مرحوم دکتر مشاهده میشد که البته نمونههایی از آن را هم خود من دیده بودم و به مرحوم دکتر هم گاهی میگفتم و دکتر تصادفاً اینگونه مسائل را خیلی زود درک میکرد میفهمید و میپذیرفت.
برخورد با روحانیت
دکتر شریعتی به روحانیت عمیقاً معتقد بود. خاطرهای که در این زمینه به یاد میآورم خاطره جالبی است. در مشهد، در جلسهای با ایشان بودیم، مرحوم جلال آل احمد هم بود. بحث درباره روحانیت بود، به مناسبت حضور من در آن مجلس هر کس انتقادی داشت میگفت از جمله مرحوم دکتر و با تعبیر «حوزه علمیه»، انتقادهایش را میگفت که چرا حوزه علمیه این کار را نکرده یا چرا حوزه علمیه این کار را نکرده یا چرا حوزه علمیه این کار را نمیکند و این حرکت را انجام نمیدهد سال 47 بود یعنی آخرین سال زندگی مرحوم آل احمد. ایشان رو به دکتر کرد و گفت: شما چرا به روحانیت میپیچید، خوبست که همین ایرادها را به روشنفکرها بکنید، آنها بیشتر شایسته چنین اعتراضی هستند و این اعتراضها بر آنها بیشتر وارد است. پاسخ دکتر شریعتی، پاسخ جالبی بود. دکتر گفت: علت اینکه من به روحانیت میپردازم و نه به روشنفکرها، اینست که از روشنفکر جماعت ما انتظاری نداریم.
جریان روشنفکری و نظر دکتر
جریان روشنفکری در ایران از اصل یک جریان بی بنیاد و متکی به خارج و متکی به فرهنگ غربی بوده بنابراین امید و انتظاری از روشنفکر جماعت ندارم تا بخواهم اعتراضم را مطرح کنم. اما روحانیت، نهادیست که مورد امید ماست، ما از روحانیت انتظار داریم و این مسئولیتها را برای او قائلیم. توجه میکنید. این دقیقاً نشان میدهد که نقطه نظر دکتر نسبت به روحانیت چگونه بود. دکتر به روحانیت عمیقاً معتقد بود، منتهی اعتراض داشت که چرا روحانیت، وظایفی را که دکتر شریعتی معتقد است، از وظایف روحانیت است، انجام نمیدهد؟
به همین جهت اگر جایی روحانیای میدید که فکر میکرد، آن وظایف را انجام میدهد، شدیداً به او ارادت میورزید و اظهار علاقه میکرد. نمونهاش، آقای مطهری بود. ایشان نسبت به مطهری یک نوع ارادت عمیق قلبی داشت.
تفکر دکتر در مورد مطهری
در جلسهای که من نیز در آن بودم، استاد مطهری و دکتر شریعتی و چند تن دیگر هم در آنجا حضور داشتند. استاد مطهری گفته بودند که من کمی خسته شدهام و میخواهم از کار حوزه علمیه کنار بروم، بعدها دکتر به من گفت: به مجرد اینکه آقای مطهری این حرف را زد من یکباره احساس کردم که همه چیز برای من تمام شد. وقتی مطهری در صحنه نباشد، من دیگر به انتظار چه آیندهای و با چه امیدی ممکن است، حرکتم را ادامه دهم. میبینیم که شریعتی وقتی که در مرحوم مطهری آن مسائلی را که از روحانیت انتظار داشت، مشاهده میکند به مطهری تا این حد ارادت میورزد. دلیل دیگر این سخن، دوستان روحانی دکتر هستند. مثلاً به خود من اظهار محبت خیلی زیادی میکرد. در سخنرانیهایش از من اسم میبرد و در نوشتجاتش اشاره میکرد و آن را که دکتر شریعتی احساس کرد که اکثریت روحانیون در خط تعهدات منطقی و مورد انتظار از روحانیت هستند. آن روز نسبت به اکثریت روحانیت علاقمند شد و این در آثار اخیر زندگیش کاملاً محسوس و مشهود است و شما ببینید دکتر در کتابهای آخرش از روحانیون با چه لحنی حرف میزند، در حالی که، در کتابهای سال 50 یا 51 او، این مسئله به این صورت وجود ندارد.
تصحیح نکته ها
مسئلهای که در اینجا لازم به ذکر میدانم این است که دکتر برخلاف آنچه دربارهاش میگویند همیشه منتظر بود که مطلب جدیدی را که احیاناً تصحیح کننده نقطه نظرهای قبلی او میتوانست باشد، بشنود و آن اشکال را برطرف سازد. اگر کسی امروز در تسلسل افکار شریعتی از سال 46 و 47 تا سال 56 مطالعه کند به این نکته خواهد رسید. خاطرهای که در این مورد به یاد دارم میتواند کاملاً روشنگر باشد، سال 48 بود دکتر هنوز در مشهد بود، یک روز او را در خیابان دیدم. رسید به من و مثل اینکه چیز جدیدی در ذهنش باشد، دیدم که مایل است بایستم توی کوچه و با هم صحبت کنیم. قریب سه ربع ساعت این صحبتها طول کشید. از جمله حرفهایی که به من زد این بود گفت: فلانی اخیراً کتاب تحف العقول را دیدم، عجب چیز جالبی است عجب مطالب جالبی دارد، چه فرهنگ عمیقی تشیع در احادیث و روایاتش دارد، من تصمیم دارم عدهای را وادار کنم که این مسائل را که در فرهنگ تشیع و در روایات هست، جمع کنند و در اختیار من بگذارند.
آفاق جدید
به دکتر گفتم تحف العقول کتاب کوچک و مختصریست از روایات کتاب بحارالانوار با آن عظمت، شاید چند صد برابر آن کتاب مطلب دارد و کتب روایات شیعه، پر است از مسائلی که اینها میتواند در طول قرآن مفاهیم عمیق اسلامی را برای ما تحلیل کند و یک آفاق جدیدی را جلوی چشم ما باز کند، تعبیر آفاق جدید البته، تعبیر خود دکتر بود. میگفت یک مناظر جدیدی و یک دیدگاههای جدیدی را روایات به روی انسان باز میکند که انسان قبل از آنکه با روایات مأنوس شود آنها را میداند. ملاحظه کنید این مطلب با تفکر دکتر در سال 46 که کتاب محمد(ص) خاتم پیامبران نوشته میشد و دکتر مقالهای در آن نوشته بود تا چه اندازه متفاوت است. در آنجا شما میبینید که برای زندگی پیغمبر دکتر از هیچ حدیث شیعی استفاده نکرده و در سال 48 به صرف اینکه مثلاً نکته جدیدی را درک کرده بود و کتاب حدیثی را دیده بود به این راحتی و آسانی میپذیرفت که انسان اگر چنانچه با روایات انس داشته باشد دیدگاههای جدیدی را در مسائل اسلامی مییابد.
بنابراین، این سخن را گفته میشود دکتر حرف را نمیپذیرفت، من قبول ندارم. دکتر اگر برایش چیزی مطرح میشد که برایش قابل قبول بود، آدم پذیرندهای بود.
گرایشات عارفانه
احتمالاً در دوران زندان که یکسال و نیم هم طول کشید و تا پایان سال 43 ادامه پیدا کرد و نیز دوران بعد از زندان که ماههای متوالی در مزینان، که شهرک است در نزدیکی سبزوار، زندگی میکرد، این دوران تنهایی در گرایشات عارفانه دکتر مؤثر بود. میدانید که دکتر علاقه وافری به اقبال لاهوری داشت و در اندیشههای اقبال هم گرایشات عارفانه به وضوح مشهود است. دکتر به اندیشههای عرفانی برای ژرف نگری در تفکرات اسلامی عقیده مند شده بود و به همین جهت به پسرش احسان سفارش کرده بود که مثنوی بخواند.
درباره پیروان دروغین شریعتی
دکتر شریعتی عمیقاً با ماتریالیسم ضد بود و برای رد ماتریالیسم فکر میکرد و استدلال مینمود و کتاب مینوشت اما اینکه کسانی از این جریانها خود را به دکتر بچسباند چیز عجیبی نیست، همیشه وقتی چهرهای در جامعه مطرح شد و مقبول شد، گروهها سعی میکنند او را به خودشان نسبت بدهند. امروز شما در سطح جامعه ملاحظه میکنید گروههایی هستند که اینها برای اینکه مقبولیتی و آبرویی پیدا کنند خودشان را به دکتر نسبت میدهند و پیروان دکتر شریعتی مینامند در حالی که بعضی از آنها در زمان حیات دکتر نه فقط پیرو او نبودند و ارادتی به او نداشتند بلکه حتی با او مخالف و ضد هم بودند. بعضی از این گروهها در آن زمان که دکتر جلسات شلوغ و پر جمعیت حسینیه ارشاد را داشت قویاً معترض بودند. لابد شما هم شنیدهاید که یک روز در اثنای جلسهای که دکتر شریعتی در حسینیه ارشاد داشت. مادر چند نفر از این جوانهای مجاهد از قسمت زنها فریاد کشید که بچهها را دارند میکشند، شما اینجا جمع شدهاید و سخنرانی میکنید؟!؟ و میبینیم که همه آنها که آن روز میانهای با دکتر نداشتند. امروز خودشان را پیروان شریعتی معرفی میکنند.
شریعتی و نظرش نسبت به امام
این افراد غالباً این چهرهها را چماق میکنند، کما اینکه الآن هم یک عده دکتر شریعتی را چماق کردهاند بر علیه جمهوری اسلامی و حتی علیه امام در حالی که دکتر عمیقاً نسبت به امام ارادت میورزید، اصلاً مشتاق امام بود، امام را معجزه زمان خودش میدانست. شریعتی امام خمینی را شخصیتی مافوق میدانست، اصلاً به دیگر روحانیون اگر اعتراضی داشت از این جهت بود که چرا راه امام خمینی را نمیروند و کسانی را که حس میکرد نسبت به امام معتقدند و دنبالهروی امام هستند نسبت به آنها عمیقاً ارادت میورزید. به عنوان مثال مرحوم دکتر شریعتی نسبت به آقای رفسنجانی و دکتر باهنر علاقه زیادی داشت و از این دو نفر آقایان و بنده خواسته بود که در تشکیلات جدید حسینیه ارشاد با ایشان همکاری نماییم.
روش برخورد با شریعتی
من فکر میکنم جوانانی که میخواهند با آثار و افکار دکتر روبرو شوند با این سه خصوصیت با مرحوم دکتر برخورد کنند اول خوش بینی، باید دکتر را واقعاً به عنوان فردی که میخواسته برای رشد اندیشه مترقی اسلامی حرکت کند بشناسیم. خصوصیت دوم دید نقادانه است، در این فکر نباشیم که هر چه دکتر گفته صحیح است، هر شخصی ممکن است اشتباه بکند و دکتر هم از این قاعده مستثنی نیست. سوم اینکه افکار دکتر را مطلق نکنند. بلکه افکار او را در مرحلهای قرار دهند که بر مبنای آن باید مراحل رشد افکار اسلامی شناخته شود. اگر برخوردها را با این سه خصوصیت انجام دهیم به نظر من حداکثر استفاده را از این افکار که روزی برجسته ترین و پررنگ ترین تفکر اسلامی بود، خواهیم کرد.
سخنرانی شهادت
بهترین خاطره من از مرحوم دکتر، در آن عاشورایی است که دکتر در حسینیه ارشاد سخنرانی شهادت را ایراد کرد. 5 یا 6 روز به عاشورا مانده بود. من در مشهد بودم. خبردار شدم که دکتر به مشهد آمده و مایل است که جلسهای با من داشته باشد. منزل یکی از دوستان جلسهای گذاشتیم و به آنجا رفتیم در این جلسه پدر دکتر نیز بودند و همچنین چند تن از دوستان مشهدی، دکتر گفت علت اینکه خواهش کردم که به این جلسه بیایید و علت اینکه از تهران به مشهد آمدم اینست که روز عاشورا میخواهم سخنرانی مهمی در باب شهادت بکنم و به اینجا آمدهام، تا موضوع سخنرانی را مطرح کنم و اگر نقصی یا اشتباهی در آن هست برطرف نماییم و شروع کرد آن تزی را که در باب قیام امام حسین(ع) دارد که در کتاب شهادت هم منعکس شده، بیان کند. خلاصه این تز این است که امام حسین(ع) برخلاف نظر کسانی که خیال میکنند برای گرفتن حکومت قیام کرده بود، برای شهادت برپا خواسته بود. چون امام حسین(ع) معتقد بود که آنگاه که انسان میتواند با بودنش اثر بگذارد باید مبارزه کند و بماند آن وقت که میبیند بودن او و ماندن او اثری ندارد، با مردن خود مبارزه میکند و امام حسین(ع) در شرایط دوم بود. فقط کشته شدن او ممکن بود تا تأثیری در جهان اسلام خفته و غافل آن روز بگذارد و حسین(ع) قیام کرده بود تا شهید شود این تزِ دکتر بود آن شب در مورد این تز صحبت فراوان کرد.
مجلس روضه خوانی دکتر
جلسه از معنویتی برخوردار شده بود دکتر گفت که من یک چیزی هم نوشتهام که به عنوان اعلامیه همین سخنرانی در روزنامه چاپ شود. شروع کرد به خواندن آن متن، متن جالب و پرشوری بود دکتر متن را میخواند و گریه میکرد و آنچنان گریه پرشوری میکرد که تمام حاضرین را منقلب میکرد. جلسه تبدیل شده بود به روضه خوانی.
شب پنجم یا ششم محرم بود و همه ما مشغول گریه کردن بودیم و دکتر پرسوزتر از همه. همان جا به ذهنم آمد که آن افرادی که دکتر شریعتی را وهابی و ضد ولایت میدانند کجایند تا بیایند و ببینند که دکتر چگونه عاشقانه اشک میریزد.
پایان مصاحبه شریعتی از زبان سیدعلی خامنهای امام جمعه تهران:
با عنوان : شریعتی شیعه محبّ آل رسول
مقاله ای بقلم استاد مرحوم فخرالدین حجازی در معرفی شخصیت دکتر شریعتی برگرفته از ویژه نامه حزب جمهوری اسلامی مورخه ****در سومین سالگرد شهادت دکتر شریعتی
در نخستین لحظه، چشمانم به گیوههای سادهاش افتاد و نگاهم را بر راستای اندامش بالا بردم تا به چهرهاش رسیدم. رنگ گندمهای مزینان را داشت که آفتاب کویر خورده بود، چشمهایش نیمه باز بود و پر راز، مثل ستارگان آسمان دهکده کهک که راه مکه را میپیمایند و رویشان را در زمزم میشویند، پیشانیش نه تنها بلند بود که مرزی نداشت و تا پشت سرش دامن میکشید و یک مغز بزرگ را فرا گرفته بود مغزی که متولد اندیشه بود و گردونه حرکت امتی را میچرخاند.
این دیدار در تیرماه سال 1331 در حزب مردم ایران مشهد رخ داد و جانم با روح بزرگش پیوند یافت و این پیوند تا روز شهادتش ادامه داشت.
من آن روزها در سبزوار زندگی میکردم و هنگامه داغ نهضت ملی بود و روزنامه جلوه حقیقت را در چاپخانه کوچک سبزوار با هزاران مکافات چاپ میکردم و چون سن قانونی نداشتم امتیاز را به نام پدرم گرفته بودم و طرفدار نهضت بودم تا روز شوم 28 مرداد فرا رسید و زندگی و سامانم را غارت کردند و شبانه به بیابانها گریختم و پس از چندین روز پیاده سواره خود را به مشهد رسانیدم و مدتها در مشهد مخفی بودم و این سعادتی بود که با دکتر بیش از پیش نزدیک شوم و او بیشتر شب و روزها با من بود و تنهایم نمیگذاشت و قرار گذاشتیم حرفهایمان را با شعر فیالبدیهه بزنیم مخصوصاً این شعر را از او به یاد دارم که گفت:
کنون که شعر سرایم حجازیم گوید که ای رفیق شفیقم کجاست مهر نماز؟
او در مدرسه احمدآباد در حومه مشهد معلم ساده بود و من هم معلمی را آغاز کردم تا اینکه دانشکده ادبیات افتتاح شد و هر دومان به دانشکده رفتیم چون من مجرد بودم و اطاقکی کرایه کرده بودم خانه من برای او مکان امن و آرامی برای مطالعه بود. میآمد و سیب زمینیها پخته خانهام را میخورد و به خواندن میپرداخت و شبها از نیمه میگذشت و او بیدار بود و نمی گذاشت بخوابم و صبح که برای نماز پا میشدم میدیدم روی کتابها افتاده و هنوز میخواند در اینجا حس میکردم هر چند که به هم نزدیکیم ولی او دارد از من دور میشود و اوج میگیرد.
در همان زمان مباحثاتی علمی و فلسفی با دوستان داشت و رفقای سیاسی اش را درس ایدئولوژی میداد و از ماده و تضاد و فیزیک و متافیزیک سخن میگفت و جلسات را از شب به صبح میرسانید.
جزوه مکتب واسطه را همان روزها نوشت و نامه کاشف العطاء را به انجمن آمریکائی خاورمیانه ترجمه کرد و بالاخره کتاب ارزنده ابوذر نوشته جودة السمار را از عربی ترجمه کرد، گاهی با او در خدمت پدر استادش مینشستیم و او به ما درس عربی و قرآن میداد.
دکتر در دانشگاه، محسود و مبغوض استادان بود زیرا از آنها با آنکه درجه دکترا داشتند فهمیده تر بود و گاهی آنها را دست میانداخت.
در همان روزگاران، با هم مقالاتی مینوشتیم که در جراید خراسان چاپ میشد، ولی نوشتههای او پختهتر و زیباتر.
در نهضت مقاومت ملی فعالیت میکرد و در سالگرد سی تیر، خانه مرا که دور و ناشناس بود مرکز ستاد عملیات قرار داد، یادم میآید که شب سی تیر، بچهها درب سفارتخانه انگلیس را آتش زدند و در بازار تظاهرات شد که پلیس تظاهرات را بیرحمانه در هم شکست. علاقهای وافر به هندوانه و سیگار هُما داشت و روز جشن ازدواج من یک دفعه در کوچههای پر پیچ و خم خانه من سر و صدائی بلند شد و بچهها غوغا راه انداختند و دیدم که دکتر یک گاری دستی پر هندوانه را خودش روی سنگفرشهای کوچه میآورد و با چند بسته سیگار هُما به عنوان هدیه عروسی حمل میکند.
تز دانشکدهاش به توصیه مرحوم دکتر فیاض ترجمه کتاب نقد عربی بود و بالاخره در دانشکده رتبه اول را حائز شد و با هزار مکافات و مخالفت دولتیان توانست با بورس دولتی به پاریس برود، قبل از سفر پاریس او را با پدرش و برخی دوستانش به تهران بردند و در زندان قزل قلعه زندانی کردند.
بچههای کوچکی پیدا کرده بود و احسانش را خیلی دوست داشت و لُپهای او را میکشید و میبوسید و میگفت (جانم، معجزه مزینان).
بالاخره به پاریس رفت و آنها را با خودش برد و در یک اطاق تنگ و تاریک زندگانی تحقیقی خود را آغاز کرد، رشته جامعه شناسی مذهبی و تحلیل تاریخ را در دانشگاه سوربن گذراند ولی فعالیتهای سیاسی و علمی دیگر در جنب تحصیلش داشت هنوز مدت اندکی نگذشته بود که چنان به زبان فرانسه تسلط یافت که کتاب نیایش الکسیس کارل را به فارسی ترجمه کرد و در ایران چاپ شد.
از جبهه ملی برید و میگفت که دکتر مصدق آخرین تیر خلاص را به مغز یاران بیوفایش خالی کرده است. هنگامی که مادرش در مشهد به رحمت خدا رفت، من را عهدهدار سخنرانی در مجلس یادبود مادرش کردند که استاندار خراسان هم آمد و چون از گفتار تند من عصبانی شد و خشمهای دیگری از من به دل داشت من را به گیلان پرت کرد، دکتر برای شرکت در ترحیم مادرش به ایران آمد ولی دیگر آن علی گذشته نبود و چنان اوج گرفته بود که ما دیگر جرأت شوخی با او نداشتیم. دوباره به پاریس رفت، و کارهای تحقیقش را آغاز کرد و استادان بزرگش را به خود جلب کرد، با پروفسور ماسینیون در نوشتن کتاب فاطمه و منصور حلاج همکاری میکرد و چنان در روحیه استاد گرویچ یهودی اثر گذاشت که او را وادار کرد بر ضرر اسرائیل و به نفع فلسطینیها اعلامیه بدهد با «فرانتس فانون» روابط و مکاتباتی عالمانه و دوستانه داشت و به انقلاب فلسطین و الجزایر کمکهای مؤثر میکرد و با وزیر خارجه الجزایر دوستی نزدیک بود.
پدرش مرتب در تب و تاب بازگشت علی بود و او، هی میگفت میآیم و نمیآمد تا بالاخره با خانوادهاش از راه زمین به ایران آمد و در مرز او را گرفتند و به تهران آوردند و به زندان انداختند پدرش به شدت ناراحت بود و من پدرم را که دوستیای صمیمانه با علی و پدرش داشت به نزد استاد بردم تا برای روحش تسکینی ایجاد شود، مردم سبزوار برای پدر من کرامتهائی قائلند و میگویند پیش بینیها و استخارههایش از قرآن بر و برگرد ندارد.
پدرم قرآن را گشود و تفألی کرد و گفت علی یازده روز دیگر میآید ولی روز یازدهم آمد و علی نیامد و پدرم گفت ممکن نیست نیاید، فردایش استاد به من تلفن کرد و گفت به پدرتان بگوئید که علی دیروز از زندان آزاد شده است.
از ورودی علی در ایستگاه راه آهن استقبال شایانی کردیم ولی او پیراهن و شسلواری ساده در بر داشت به لهجه سبزواری، مشهدی سخن میگفت و کسی باور نمیکرد که او دکتری محقق شده باشد او را در دبیرستان ملکی به کار گماشتند و من هم در آنجا دبیر بودم و بعد برای آنکه شخصیتش را بشکنند او را به مدرسه طرقبه در حومه مشهد فرستادند، ناچار به تهران رفت و از امتحان مشکل استاد یاری که برایش چیده بودند پیروزمندانه گشت.
به دانشکده ادبیات مشهد برای تدریس آمد. با بچهها روشی دوستانه داشت و با آنها به کافه دانشکده میرفت و چای میخورد. کلاسش به حدی پر سود بود که دانشجویان، کلاس را تا پاسی از شب ادامه میدادند و بعد چون در دانشکده بسته میشد از نردهها بالا میرفتند. کمکم حسادت استادها تحریک شد و رئیس دانشکده ادبیات که منصوب به ساواک بود علیه او گزارشی داد و به ناچار دکتر به تهران آمد و کارهای اساسیش را در حسینیه ارشاد آغاز کرد. در کلاس درسش بیش از هزار دانشجو شرکت میکردند و حتی از شهرستانها میآمدند حقایق را بی پروا میگفت و با ارباب زر و زور و تزویر مبارزه میکرد که ناگهان بعضی روحانیون قشری به جانش افتادند و فحش را روی منبرها نثارش کردند که این سُنّی و وهابی است و بچهها را وادار میکند که دست بسته نماز بخوانند. بعضی میگفتند از عوامل رژیم است که میخواهد مذهب را بکوبد و برخی میگفتند کمونیزم را در قالب اسلام معرفی میکند و اهل نماز و روزه نیست و او یکدنده در چندین جبهه، جنگ میکرد و خسته نمیشد.
شبهای ماه رمضان هیچ گونه دعوت افطاری را نمیپذیرفت و اطاقکی ناشناس برای خود پیدا کرده بود که درسهای خود را تا صبح تنظیم میکرد و گاهی خوردن سحری و افطارش را فراموش میکرد و از شدت گرسنگی رنگش میپرید و مردم میفهمیدند که 24 ساعت است چیزی نخورده است، خیلی شتاب زده بود و میگفت هر چه زودتر باید گفتنیها را گفت زیرا فرصت نیست و به زودی جلوی این کار را میگیرند.
در یک افطار رمضان که در خانه یکی از شهیدان برگزار شد و جمعی از گویندگان و نویسندگان حضور داشتند برخی او را به محاکمه کشیدند و گفتند تو چگونه جامعه شناسی که جامعه خود را نمی شناسی؟
آرام، آرام به پاسخ پرداخت و گفت اگر ما نسل موجود جوان را با صراحت به حقایق آشنا نکنیم دیگر فرصتی پیش نخواهد آمد.
جوانان ما از اسلام با وجود این همه مکاتب بیگانه جدا خواهند شد و قطرات اشک به چهرهاش سرازیر شد.
او بیپروا سخن میگفت و از تهمت و دشنام نمیهراسید و بر نقاط ضعف اسلام موجود که همچون پوستین وارونه شده بود انگشت مینهاد و اسلام انقلابی و تشیع سرخ علوی را نشان میداد ماه رمضان را در یک اطاق ناشناس، به تنهائی به سر میبرد و دائماً کار میکرد و تازهترین و نابترین حقایق اسلام را در سخنرانیهایش بیان میداشت و گاه نه افطار میکرد و نه سحری میخورد و چندین بار به حال ضعف افتاد.
بدون اغراق یکی از پر مطالعهترین و آگاهترین متفکران شرق بود و آثار پر برکتش چنان وافر بود که با آن همه محتوی و بینش در قرون معاصر کمتر نظیر داشت او همه مذاهب و مکاتب را در ژرفایی خاص بررسی کرده بود و برتری اسلام را با استدلال و تحقیق اثبات میکرد.
او سالها در اروپا بود و در این مدت نه تنها هیچ گردی از غرب بر دامان جانش ننشست بلکه نقاط ضعف فراوان تمدن غرب را به خوبی دریافت و به این بنای پر فریب جادوئی یورش برد و آن را در هم شکست.
خدمت بزرگش به اسلام این بود که علم جدید جامعهشناسی و تحلیل تاریخی را یکسره به دامان فرهنگ انقلابی اسلام ریخت و آن را عمیقتر و گستردهتر ساخت و کسی تا آن روز چنین خدمتی به اسلام نکرده بود.
او اسلام نوین انقلابی را چنان به طبقه جوان و تحصیل کرده عرضه کرد که همه تشنگان حقیقت به سویش آمدند و آن را پذیرفتند، اگر مکتب شریعتی نبود به واقع باید گفت که جوانان انقلابی ما به مکاتب مادی و انحرافی میگرائیدند و امروز فرزندان ما به دامان مکاتب بیگانه افتاده بودند و من این حقیقت را نه تنها در ایران بلکه در خارج از کشور، بدیهی تر و روشنتر دریافتم.
در مصاحبهای مطبوعاتی که با گروه روزنامه نگاران اسکاندیناوی داشتم، خبرنگار سمجی درباره نقش دکتر در انقلاب اسلامی از من سؤال میکرد و آنچه میگفتم باز هم میپرسید و این بحث مدتی در کپنهاک ادامه داشت و چون علت را پرسیدم گفت مدیر روزنامه ما یک نفر یهودی است و سعی دارد نقش دکتر را نادیده بگیرد و من برای اقناع او این قدر از شما میپرسم.
شخصیت بزرگ فکری او چنان گسترده بود که همچون مراد و امامش علی از دو سوی مورد هجوم بود، در ایران برخی واعظان سوء او را وهابی و سنی مذهب میدانستند و در سفری که با او در مکه بودم تشکیلات رابطه العالم الاسلامی وهابیون سعودی او را شیعهای غالی و متعصب میدانستند و به او اجازه سخنرانی در رابطه ندادند واقعاً و به حق شیعه بود، شیعه ای که خالص و مخلص، نوشتهها و گفتههایش درباره علی و فاطمه و حسین(ع) و امامان حتی امام زمان و همه ریزه کاریهای تشیع چنان صریح بود که اعتقادش به تشیع را به روشنائی نشان میداد.
آن همه نوشتههای پربارش به اسلام غنائی تازه بخشید، به قرآن علاقهای وافر داشت و اهل نماز و دعا بود، در مکه و مدینه شب و روز در کوهها و بیابانها به تنهائی میگشت و تاریخ اسلام را در آن سرزمین به معاینه مطالعه میکرد و جایگاههای ناشناخته تاریخ اسلام را که به دست خیانت وهابیهای سعودی نابود شده بود، پیدا میکرد. گردنه و میدان احد، نبردگاه بدر، محل حفر خندق، خانه خدیجه، محله بنی هاشم، جایگاه قبیله بنی النجار، خانه ابوایوب، نخستین مسجدی را که علی در مدینه ساخته بود، و چاههائی را که امیرالمؤمنین در حومه مدینه ساخته بود، و بینش تیز خود پیدا کرده بود و برای پیدایش این مراکز تاریخی پیاده در بیابانها و هوای داغ آفتاب و گاهی با شتر سواری در میان قبایل میگشت و همه را مینوشت و من نمیدانم این نوشتهها که تاریخ اسلام را احیاء میکند در کجاست زیرا همیشه به او یادآوری میکردم و میگفت در دست تهیه است خدا کند که گم نشده باشد.
در مسجدالنبی میگشت و یک دنیا تاریخ را در لابلای ستونهای مسجد پیدا میکرد فاصلهها را با وجب و قدم حساب میکرد و خانه پیغمبر و فاطمه را پیدا میکرد و فاصله آنها را با جایگاه اصحاب صفه اندازه میگرفت و حدود قبلی مسجد پیامبر را تعیین میکرد.
روزی به تختههائی که منجنیقوار روی هم چیده بودند اشاره کرد و گفت فکر میکنی که این چه باشد؟ گفتم نمیدانم، با ترس و احتیاط جلو رفت و آنها را عقب زد و آثاری از درختی در آن زیر پیدا کرد که در طول تاریخ جوانه میزده و آن را میبریدهاند، گفت تصور میکنم اینجا، جایگاه درختی باشد که سکینه دختر حسین(ع) پس از حادثه عاشورا در زیر آن مینشسته و برای اعلام مظلومیت پدرش میگریسته؟
تاریخ ده سال اخیر زندگی پیامبر را روز به روز تدوین کرده بود و این کاری است که از کسی بر نمیآید اگر باور کنید نوجوانی تا آخر عمر، هیچگاه شبها را نمیخوابید و تا صبح کار میکرد و قبل از ظهر ساعتی میخوابید، مقاومتی عجیب داشت و در برابر آن همه دشمنیها میایستاد و فتوری در شیوهاش پدید نمیآمد.
خوب میاندیشید و خوب مینوشت و خوب میگفت، نوشتههایش به علاوه آن همه محتوی از شیرینترین و زیباترین آثار ادب زبان فارسی است.
برخی گفتههایش علمی بود و برخی فلسفی و دیگر اجتماعی و سیاسی و فرهنگی، ولی هنگامی نوشتههایش اوج مییافت که رنگ عرفان به خود میگرفت، کتاب زیباترین روح پرستندهاش کتاب واقعاً بینظیر و معجزه آسای حجّش، کتاب کویرش و دعاهای بالبداههاش از یک عرفان ناب حکایت میکرد، برای پسرش در آمریکا، کتابهای عرفانی میفرستاد تا تحت تأثیر ماشینیزم غرب قرار نگیرد، تواضعی بیاندازه داشت. روزی به انتشارات بعثت آمده بود و بچهها دورش را گرفته بودند و حیرت زده به آن اعجوبه نگاه میکردند و منتظر شنیدن سخنی از او بودند، پُکی به سیگارش زد و گفت ما دیگر کهنه شدیم و اسلام به نوشتهها و گفتههای تازهتری نیاز دارد.
بالاخره فریاد کوبندهاش را خاموش کردند و به زنجیر کشیدند و ششصد روز در سلول تاریک کمیته زندانی بود، همچون پولاد مقاومت کرد و تسلیم نشد، در آنجا با خودش بود و با خدایش و سلامهای نماز را تکرار میکرد و خود را در حضور خدا و پیامبر و عبادالله الصالحین میدید و با آنها نجوی میکرد و زندان برایش گلستان میشد.
مدتی که من در زندان کمیته بودم، زندان با وجود او شکوهی بیاندازه داشت و نگهبانان میگفتند (او در بند بالاست) و هر چه مقامهای بالا به سراغش میرفتند با نیشخند او مواجه میشدند و شکست خورده برمیگشتند.
بالاخره با وساطت بومدین رئیس جمهور الجزایر از زندان آزاد شد ولی در خانهاش زندانی بود و گاهی جلساتی خصوصی داشت یک روز در خانه من از یک بعدازظهر تا سه بعد از نیمه شب حرف زد و کنفرانس واژههای قرآن را در آن شب در خانه من در جلسه مخفی دانشجویان برگزار کرد، چندی او را ندیدم، و بالاخره مرغ از درخت پرید و او توانست رندانه به اروپا فرار کند، کمکم داشت در اروپا به کارهای علمی و سازمانی دانشجویان سر و سامان میداد که تقدیر بازیش را کرد. یک روز در خیابانهای نزدیک خانهمان بچهای در آغوش داشتم که پسر دکتر مفتح شهید، خبر شهادت دکتر را به من داد، بچه از بغلم به روی زمین افتاد و چنان ضربهای به مغزم وارد شد که هنوز گیجم. در شهر «ساسمتون» که در جنوب انگلیس است و قربانگاه اوست هنوز بهت و سکوت در دانشگاه آنجا حکمفرماست و من که در تالار آن دانشگاه سخن میگفتم حضور او را حس میکردم.
به پسر عمویش گفته بود چه بد است که انسان در خانهاش به مرض اسهال بمیرد، دوست دارم شهید شوم و در کنار قبر آن شیرزن بیارامم.
و اکنون آرامگاهش در کنار مزار زینب(س) است و پیکرش در جوار دخت قهرمان علی و روحش در دیدار با شهیدان کربلاست و امروز با انقلاب اسلامی ایران زندهتر شده و همه جا افکارش و بیدارگریهایش گسترده است و نامش بر خیابانها و مدرسه و کوچه و بیمارستانهاست. او همه جا حضور دارد مخصوصاً در قلب و مغز نسل جوان.
آخرین کلام
بگذارید برای خدا و به خاطر خدا حقیقت و فضیلت آخرین سخنم را به همه مخالفان و موافقان دکتر بزنم. هر چند فرزند عزیزش احسان که در دوران کودکیش در مشهد مدتها در دامان من بوده همچون فرزندم دوستش دارم، اکنون با من سر ستیز دارد و هماهنگ با دوستان مترقی اسلامیش گاه و بی گاه به من میتازد. هر چند خطرناکترین دشمنان من از نزدیکترین دوستان پدر ارجمندش استاد شریعتی هستند اگر هم بر فرض، دکتر سر از خاک بردارد و برخلاف دوستیهای گذشتهاش با من بستیزد، من که سالهای سال از نزدیکترین دوستانش بودهام و سر و علتش را دیده و ریزه کاریهای اخلاق و رفتارش را از نظر گذراندهام، اعلام میکنم که:
دکتر شریعتی مسلمانی ناب و انقلابی و مؤمن و پارسا و شیعهای معتقد و دوازده امامی و آگاه بود کوچکترین برچسبی به او نمیچسبد.
در تمام مدت زندگی خصوصی و مدرسهای که با او داشتم کوچکترین گناه و خلاف اخلاق از او ندیدم. نمازش را به اخلاص میخواند، در حرم امام رضا با خلوص و ایمان چنان ساکت در برابر ضریح میایستاد که گوئی با حضرتش سخن میگوید و جواب میشنود، عبادتش در حج حیرتانگیز بود، کوچکترین ضرورتهای دینی را انکار نداشت و حتی سنتهای عامیانه مذهبی را قبول داشت، با من زیارت عاشورا میخواند، در دوران جوانی، پاک و پارسا بود و اگر اشتباهاتی اندک در نوشتههایش داشت برای او گناهی نبود که بوعلی سیناها و ملاصدراها هم از این اشتباهات فراوان دارند ولی این قدر انصاف داشت که وقتی متوجه میشد آن را تصحیح میکرد.
حیاتش برای اسلام برکت بود و برای مسلمین آگاهی و انقلاب و مرگش فاجعه بود و پس از مرگش شهادت و حضور در برابر امت.
رحمت خدا و درود ما بر او باد.
=========================================================================
=========================================================
اظهار نظر آیت الله خامنه ای در مورد دکتر علی شریعتی را در زیر می خوانیم :
مرحوم شریعتی مهمترین کارش این بود که تفکر و اندیشه اسلامی را در سطح جوان ها به صورت وسیعی مطرح کرد. خصوصیاتی در شریعتی بود که برای جوانها جالب بود و حقیقتا" آنها هم یک ارزشهایی بود برای دکتر.
او یک انسان تلاشگر در راه عقیده و فکر اسلامی ، خستگی ناپذیر و ارعاب ناپذیر بود.
وجودی بود که در یک مقطع زمان واقعا" به وجود او نیاز بود و او آن خلاء را پر کرد.
یقینا" کار او اگر فارغ از بقیه تلاش هایی که در جامعه انجام میداد مورد ملاحظه قرار بگیرد ، یک کار کاملی نخواهد بود اما در کنار تلاشهایی که آن روز انجام میگرفت حقیقتا" یک جریان بزرگ برای گسترش فکر اسلامی بود.
رابطه ذهنی شریعتی با روحانیت یکی از ظریف ترین و کشف نشده ترین ابعاد شخصیت او می باشد.
« مقام رهبری ، سید علی خامنه ای »
***************************************************************************************************************************************************************
و اما چند جمله ایی از دکتر شهیدعلی شریعتی ...؛
1- افتخار میکنم که مقلد خمینی باشم، من غیر از ایشان چه کسی را میتوانم به عنوان مرجع بپذیرم.
2- روشنفکرها همیشه بزرگترین فاجعه برای انقلابیها بودهاند.
3- بیارزش ترین جناح برای رهبری مردم روشنفکرها هستند.
4- انسانی که امام خود را نمی شناسد بمانند گوسفندیست که شبان خود را گم کرده است.
5- باب اجتهاد را که مذهب ما باز گذاشته است و این بزرگترین عامل حیات و حرکت و نو ماندن مدام مذهب در هر زمانی و زمینی است.
6- ادعا میکنم که در تمام این دو قرن گذشته در زیر هیچ قرارداد استعماری، امضای یک آخوند نجف رفته نیست.
7- اختلاف من و او (طلبه) اختلاف پسر و پدری است در داخل خانواده.
8- این طلبه است که عمر مسئولیت اجتماعیش با عمر حیاتش یکی است
خلاصه بیانات حضرت آیة الله خامنهای درباره شهیددکترعلی شریعتی؛
1- دکتر شریعتی برای حاکمیت اسلام و جمهوری اسلامی تلاش میکرد.
2- مرحوم شریعتی از جمله با کسانیکه خیلی کوشش میکرد تا آشنا بشود، آقای حاج شیخ ابوالحسن شیرازی بود که اکنون امام جمعه مشهد می باشند.
3- مرحوم شریعتی به استاد مطهری ارادت خاصی میورزید.
4- دکتر شریعتی علاقه بسیاری داشت که رابطهای با «مدرسین حوزه علمیه قم» داشته باشند.
5- هر گروهی که بخواهد از شریعتی به عنوان یک وسیله اختلاف استفاده بکند یقیناً حرکت او یک حرکت خائنانه است.
6- اگر نقدی بر آثار شریعتی انجام گیرد و نقطه های روشن و مفید در معرض دید مَردم قرار گیرد و احیاناً اگر موارد مناقشهای هست آن موارد، مناقشه بشود فکر و عمل بسیاری مفیدی برای جامعه است.
7- علاقه شریعتی نسبت به امام علاقهای عاشقانه بود.
8- نقطه شروع یک تحرک همگانی در بین جوانان از زمانی است که شریعتی پا در میدان کار تبلیغات اسلامی گذاشت.
9- یکی از کارهای دکتر فرو ریختن و بی اعتبار کردن فرهنگ غربی در میان نسل میانه جامعه بود.
10- شریعتی نسبت به روحانیت مبارز و مترقی شدیداً ارادت میورزید و بارها این موضوع را اعتراف کرده بود.
11- رابطه ذهنی شریعتی با روحانیت یکی از ظریفترین و کشف نشدهترین ابعاد شخصیت او میباشد.
12- شریعتی در مقابل با روحانیت، با آن روحانیتی که به آن معنی من و شما میفهمیم روبرو نبود، با یک جریان روبرو بود.
13- گرایش دکتر شریعتی به "اقبال" و گرایش عاطفی شدید به "مرحوم آل احمد" بخاطر آن موضع گیری تند در مقابل سلطه فرهنگ غرب بود.
14- نقش دکتر شریعتی در ترقی نسل جوان به انگیزههای مذهبی و اسلامی و تفکرات اسلام راستین، نقش بسیار اصیل و عمیق و همه جانبه بوده.
15- مهمترین کارش مطرح کردن تفکر و اندیشه اسلامی در سطح بسیار وسیعی در بین جوانها بود.
16- حقیقت این است که شریعتی خیلی چیزهای یکطرفه و تازه را از اسلام میفهمید.
17- نقش شریعتی در گسترش فکر اسلامی و همچنین تلاش برای فهمیدن اسلام برای جوانان یک نقش استثنائی بود.
18- یک عده از روحانیونی که در هیچگونه از مسائل سیاسی و اجتماعی جامعه شرکت نمیکردند، کارشان شده بود دیدن اشتباه از دیگران و بمباران کردن و در مقابل شریعتی ایستادن.
- متن نامهی علامه شهید مطهری به معلم شهید دکتر علی شریعتی؛
برادر عزیزو دانشمندم جناب آقای دکتر علی شریعتی
قلب خود شما گواه است که چه اندازه به شما ارادت می ورزم و به آینده شما از نظر روشن کردن نسل جوان به حقایق اسلامی امیدوارم. خداوند مثل شما را فراوان فرماید. انتظار می رود که قبل از مهر سفری به تهران بفرمایید و دوستان و ارادتمندان را دلشاد نمایید متاسفانه این توفیق برای دوستان حاصل نشد، بهرحال ما سلامت و سعادت و موفقیت بیشتر شما را از خداوند متعال مسالت داریم.چندی پیش ابوی مکرم حضرت عالی و سرور عزیز ما جناب اقای شریعتی بر حسب تقاضای اینجانب نامه ای به حضرتعالی مرقوم داشتند و نوشتند که قرار است به مناسبت چهاردهمین قرن بعثت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم کتابی تالیف شود که از نظر معرفی شخصیت رسول اکرم
مفید باشد و تا حد امکان روی آن کار بشود.
رفقا مجموعا بیست موضوع برای آن کتاب در نظر گرفتند که البته لیست آن خدمتتان فرستاده خواهد شد، سه موضوع از آن بیست موضوع مربوط است به تاریخ زندگی آن حضرت از ولادت تا بعثت و از بعثت تا هجرت و ازهجرت تا وفات یعنی در سه بخش، بخش اول و دوم را آقای دکتر سید جعفر شهیدی به عهده گرفتند که البته لیاقت این کار را دارند و بخش سوم آن را که از دو بخش اول مهمتر است برای حضرتعالی در نظر گرفتیم و شاید قسمت اصلی و اساسی کتاب با توجه به نویسندگان مبرزولایقش همین سه بخش باشد.
قهرا بخش سوم مفصل تر خواهد بود هر چند بنا است که مجموعا هر بخش از سی چهل صفحه تجاوز نکند اما به عقیده من بخش مربوط به حضرتعالی اگر پنجاه صفحه هم شد مانعی ندارد. مسلما جزییات را نمی شود در پنجاه صفحه گنجانید ولی ما از ذوق و ابتکار و حسن انتخاب حضرتعالی انتظار داریم که بطور فشرده و در عین حال روشن ،همه نکات روشن آن قسمت از زندگی حضرت را مرقوم فرمایید و مخصوصا قسمت هایی که کمتر مورد توجه دیگران است با نظر روشن بین خود آنها را بشکافید از قبیل عللی که منتهی به هجرت شد و فایده ای که رسول اکرم از ایجاد مرکزی در خارج مکه نفع اسلام برد. و همین طرز رفتار اسلام و رسول اکرم با اتباع سایر مذاهب و طرز حکومت و سیستم اداره مسلمین از جنبه های سیاسی و اجتماعی و غیره، تربیت اجتماعی مسلمین، تحلیلی از نامه ها و پیام های آن حضرت به سران جهان آن عصر، و امثال این مسایل که خود شما بهتر می دانید. بنده احتمالا تا دو هفته دیگر به مشهد خواهم آمد و پس ازیک شب توقف به فریمان خواهم رفت. امیدوارم توفیق زیارت عالی را پیدا کنم. همه دوستان را سلام برسانید.
و السلام علیکم
مرتضی مطهری
30/7/46
********************************************************************************************************************************************************************* سوریه است ومجلس سوگواری علی شریعتی! تابوت دکتر علی شریعتی در میان است و همه جمعند. از امام موسی صدر و خواهر زاده اش و.دکتر مفتح و خانواده شریعتی و سایرین. کمی آن طرفتر مصطفی چمران ایستاده است . کاغذی در دست دارد با حزنی جاوید در گلو بر سرپیکردکترشریعتی ایستاده ومیگوید:ای علی تو جامعه ایران را به لرزه در آوردی ، تو تشیع حقیقی را به مردم معرفی نمودی ، تو لذت شهادت را به شیعیان حسین چشاندی ، تو مجسمه جمود و تعصب را شکستی ، تو خاندان زر و زور و تزویر را رسوا کردی ، تو ای شمع زیبای من ! چه خوب سوختی و چه زیبا نور تاباندی و چه با شکوه هستی خود را در قربانگاه عشق ، فدای حق کردی . و تو ای علی ! بر همه مجاهدین که در راه حق به افتخار شهادت نائل میشوند تو شاهد و شهیدی.
به گزارش«خبر۲۴»حضرت آیتالله خامنهای، در پنجمین سال درگذشت علی شریعتی، در مصاحبه باروزنامه کیهان به بررسی آرا و اندیشههای شریعتی و ابعاد شخصیتی وی پرداختند. این مصاحبه در۳۰ خرداد ۱۳۶۰ انجام شده است.
* با توجه به اینکه شما با دکتر شریعتی سابقه صمیمیت دوستی داشتید و با او از نزدیک آشنا بودید، آیا تمایل دارید درمورد چهره و شخصیت او با ما مصاحبه کنید؟
ـ بله من حرفی ندارم که درباره شخصیت شریعتی و معرفی شخصی از جوانب این انسانی که برای
مدتهای مدیدی مرکز و محور گفتوگوها و قالوقیلهای زیادی بوده، آشناییهای خودم را تا
حدودی که در این فرصت میگنجد، بیان کنم.
به نظر من شریعتی بهخلاف آنچه که همگان تصور میکنند، چهرهای همچنان مظلوم است و این
بهدلیل طرفداران و مخالفان اوست؛ یعنی از شگفتیهای زمان و شاید از شگفتیهای شریعتی این
است که هم طرفداران و هم مخالفانش نوعی همدستی با هم کردهاند تا این انسان دردمند و پرشور
را ناشناخته نگهدارند و این ظلمی به اوست.
مخالفان او به اشتباهات دکتر شریعتی تمسّک میکنند و این موجب میشود که نقاط مثبتی که در او
بود را نبینند. بیگمان شریعتی اشتباهاتی داشت و من هرگز ادعا نمیکنم که این اشتباهات کوچک
بود؛ اما ادعا میکنم که در کنار آنچه ما اشتباهات شریعتی میتوانیم نام گذاریم، چهره شریعتی
از برجستگیها و زیباییهایی هم برخوردار بود. پس ظلم است اگر به خاطر اشتباهات او
برجستگیهایش را نبینیم. من فراموش نمیکنم که در اوج مبارزات که میتوان گفت که مراحل
پایانی قال و قیلهای مربوط به شریعتی محسوب میشد، امام ضمن صحبتی بدون اینکه نام از کسی
ببرند، اشارهای کردند به وضع شریعتی و مخالفتهایی که در اطراف او هست. نوار این سخن همان
وقت از نجف آمد و در فرونشاندن آتش اختلافات مؤثر بود.
در آنجا امام بدون اینکه اسم شریعتی را بیاورند، اینجور بیان کرده بودند: (چیزی نزدیک به این
مضمون) بهخاطر چهار تا اشتباه در کتابهایش بکوبیم، این صحیح نیست. این دقیقاً نشان میداد
موضع درست را مقابل هر شخصیتی و نه تنها شخصیت دکتر شریعتی، ممکن بود او اشتباهاتی بعضاً در
مسائل اصولی و بنیانی تفکر اسلامی داشته باشد؛ مثل توحید، یا نبوت یا مسائل دیگر؛ اما این
نباید موجب میشد که ما شریعتی را با همین نقاط منفی فقط بشناسیم.
در او محسّنات فراوانی هم وجود داشت که البته مجال نیست که الآن من این محسّنات را بگویم،
برای اینکه در دو مصاحبه دیگر درباره برجستگیهای دکتر مطالبی گفتهام. این درباره مخالفان.
اما ظلم طرفداران شریعتی به او کمتر از ظلم مخالفانش نبود، بلکه حتی کوبندهتر و شدیدتر هم
بود. طرفداران او بهجای اینکه نقاط مثبت شریعتی را مطرح کنند و آنها را تبیین کنند، در
مقابل مخالفان صفآراییهایی کردند و در اظهاراتی نسبت به شریعتی، سعی کردند او را یک موجود
مطلق جلوه دهند. سعی کردند حتی کوچکترین اشتباهاتی را از او نپذیرند. یعنی سعی کردند اختلافی
را که با روحانیون یا با متفکران بنیانی و فلسفی اسلام دارند، در پوشش حمایت و دفاع از
شریعتی بیان کنند. در حقیقت شریعتی را سنگری کردند برای کوبیدن روحانیت یا کلا متفکران
اندیشه بنیانی و فلسفی اسلام.
خود این منش و موضع گیری کافی است که عکسالعملها را مقابل شریعتی تندتر و شدیدتر و مخالفان
او را در مخالفت حریصتر کند.
بنابراین، من امروز میبینم کسانی که به نام شریعتی و بهعنوان دفاع از او درباره شریعتی حرف
میزنند، کمک میکنند تا شریعتی را هرچه بیشتر منزوی کنند.
متأسفانه به نام رساندن اندیشههای او یا به نام نشر آثار او یا به عنوان پیگیری خط و راه او
،فجایعی در کشور صورت میگیرد. فراموش نکردهایم که یک مشت قاتل و تروریست به نام «فرقانها»
خودشان را دنبالهروی خط شریعتی میدانستند.
آیا شریعتی بهراستی کسی بود که طرفدار ترور شخصیتی مثل شهید مطهری باشد؟ او که خودش را
همواره علاقهمند به مرحوم مطهری و بلکه مرید او معرفی میکرد. من خودم از او این مطلب را
شنیدهام. در یک سطح دیگر، کسانی که امروز در جنبههای سیاسی و مقابل یک قشری یا جریانی قرار
گرفتهاند، خودشان را به شریعتی منتسب میکنند از آن جمله هستند بعضی افراد خانواده شریعتی.
اینها در حقیقت از نام و از عنوان و از آبروی قیمتی شریعتی دارند سوءاستفاده میکنند برای
مقاصد سیاسی و این طرفداری و جانبداری است که یقیناً ضربهاش به شخصیت شریعتی کمتر از ضربه
مخالفان شریعتی نیست.
مخالفان را میشود با تبیین و توضیح روشن کرد. میشود با بیان برجستگیهای شریعتی، آنها را
متقاعد کرد و اگر در میان مخالفان معاندی وجود دارد او را منزوی کرد. اما اینگونه موافقان
را به هیچ وسیلهای نمیشود از جان شریعتی و از سر شریعتی دور کرد؛ بنابراین من معتقدم چهره
شریعتی در میان این موافقان و این مخالفان چهره مظلومی است و اگر من بتوانم در این باره یک
رفع ظلمی بکنم، به مقتضای دوستی و برادری دیرینی که با او داشتم، حتما ابایی ندارم.
* عدهای معتقدند که معمولا شخصیتها از دور یا پس از مرگ مبالغه آمیز و افسانهای جلوه
میکنند. آیا به نظر شما درمورد شریعتی نیز میتوان این نظر را صادق دانست و آیا چهره او نیز
دستخوش چنین آفتی شده است؟
ـ البته من تصدیق میکنم که بخشی از شخصیت شریعتی مبالغهآمیز و افسانهآمیز جلوه میکند
درمیان قشری از مردم، اما متقابلاً بخشهای ناشناختهای از شخصیت شریعتی هم وجود دارد.
شریعتی را ممکن است به عنوان یک فیلسوف، یک متفکر بزرگ، یک بنیانگذار جریان اندیشه مترقی
اسلام، معرفی کنند. اینها همانطور که اشاره کردید، افسانهآمیز و مبالغهآمیز است و چنین
تعبیراتی در خصوص مرحوم دکتر شریعتی صدق نمیکند. اما متقابلاً شریعتی یک چهره پرسوز پیگیر
برای حاکمیت اسلام بود، از جمله منادیانی بود که از طرح اسلام به صورت یک ذهنیت و غفلت از
طرح اسلام به صورت یک ایدئولوژی و قاعده نظام اجتماع رنج میبرد و کوشش میکرد تا اسلام را
بهعنوان یک تفکر زندگی ساز و یک نظام اجتماعی و یک ایدئولوژی راهگشای زندگی مطرح کند. این
بعد از شخصیت شریعتی آنچنان که باید و شاید شناخته نشده است و روی این بخش وجود او تکیه
نمیشود. میبینید که اگر از یک بعد از سوی قشری از مردم شریعتی چهرهاش مبالغهآمیز جلوه
میکند، باز بخش دیگری از شخصیت او و گوشه دیگری از چهره او حتی ناشناخته و تاریک باقی مانده
است.
بنابراین میتوانم در پاسخ شما بگویم: بله، به صورت مشروط در مورد شریعتی هم این بیماری وجود
داشته است؛ اما نه به صورت کامل و قسمتهایی از شخصیت او آنچنان که باید هم حتی شناخته نشده
است.
* نقش دکتر شریعتی در آغازگریها چه بود؟ آیا او را میتوان در این مورد با اقبال و سیدجمال
مقایسه کرد؟
ـ البته شریعتی یک آغازگر بود. در این شک نباید کرد. او آغازگر طرح اسلام با زبان فرهنگ جدید
نسل بود. قبل از او بسیاری بودند که اندیشه مترقی اسلام را آنچنان که او فهمیده بود فهمیده
بودند. بودند کسانی اما هیچکدام این موفقیت را پیدا نکردند که آنچه را فهمیده بودند، در
قالب واژهها و تعبیراتی که برای نسل امروز ما یا بهتر بگویم نسل آن روز شریعتی، نسلی که
مخاطبین شریعتی را تشکیل میداد، گیرایی داشته باشد مطرح کنند. موفق نشده بودند به زبان آنها
این حقایق را بیان کنند و جوری که برای آنها قابل فهم باشد این مسایل را بگویند.
شریعتی آغازگر طرح جدیدترین مسائل کشف شده اسلام مترقی بود بهصورتیکه برای آن نسل پاسخ
دادن به سؤالها و روشن کردن نقاط، مبهم و تاریک بود اما اینکه او را با سیدجمال یا با اقبال
مقایسه کنیم، نه. اگر کسی چنین مقایسهای بکند، ناشی از این است که اقبال و سیدجمال را
بهدرستی نشناخته است.
اتفاقاً در یکی از جلسات یادبود مرحوم دکتر، شاید چهلم او بود در مشهد سخنرانی کرد و او را
حتی از سیدجمال و از کواکبی و از اقبال و اینها هم برتر خواند؛ بلکه با آنها غیرقابل مقایسه
هم دانست.
همانوقت هم این اعتراض در ذهن کسانی که شریعتی را بهدرستی میشناختند پدید آمد؛ زیرا تعریف
از شریعتی به معنای این نیست که ما پیشروان اندیشه مترقی اسلام را تحقیر کنیم.
سیدجمال کسی بود که برای اولین بار بازگشت به اسلام را مطرح کرد، کسی بود که مسأله حاکمیت را
و خیزش و بعثت جدید اسلام را اولینبار در فضای عالم بهوجود آورد.
کاری که سیدجمال کرد سه جریان بهوجود آورد در دنیا: یک جریان، جریان اندیشه مترقی در هند که
بیشترین جریانهای مترقی اسلام است.
جریان دیگر، آن جریان اندیشه مترقی در مصر بود که آن هم بهوسیله سیدجمال بهوجود آمد و شما
میدانید جریان مترقی در مصر، منشأ پیدایش جنبشهای عظیم آزادیخواهانه در آفریقا شد. نه فقط
مصر را بهسطحی از بینش نوین اسلام رساند، بلکه نهضتهای مراکش و الجزایر، کلاً شمال آفریقا،
ریزهخوار خوان حرکت سیدجمال بوده است. یک چنین حرکت عظیمی را سیدجمال در مصر بهوجود آورد و
کلاً خاورمیانه.
و جریان سوم، جریان روشنفکری در ایران بود. این سه جریان فکری اسلامی را سیدجمال در سطح جهان
اسلام بهوجود آورد. او مطرحکننده، بهوجود آورنده و آغازگر بازگشت به حاکمیت اسلام و نظام
اسلام است.
این را نمیشود دستکم گرفت و سیدجمال را نمیشود با کس دیگری مقایسه کرد. در عالم مبارزات
سیاسی، او اولین کسی است که سلطه استعماری را برای مردم مسلمان آن زمان معنا کرد، قبل از
سیدجمال چیزی به نام سلطه استعماری برای مردم مسلمان حتی شناخته شده نبود. او کسی بود که در
ایران، در مصر، در ترکیه، در هند، در اروپا کلا در خاورمیانه در آسیا و در آفریقا سلطه سیاسی
مغرب زمین را مطرح و معنا کرد و مردم را به این فکر انداخت که چنین واقعیتی وجود دارد و شما
میدانید آن زمان، آغاز عمر استعمار بود چون استعمار در اول نشرش در این منطقه اصلاً شناخته
شده نبود و سیدجمال اولین کسی بود که آن را شناساند. اینها را نمیشود دستکم گرفت.
مبارزات سیاسی سیدجمال چیزی است که قابل مقایسه با هیچیک از مبارزات سیاسی افرادی که حول و
حوش کار سیدجمال حرکت کردند نیست. البته در زمان کنونی جنبش امام خمینی (ره) از نظر ما با
اینکه دنباله حرکت سیدجمال است، اما بهمراتب جست بالاتری از حرکت سیدجمال دارد. در این
تردیدی نیست؛ اما حرکت فکری و روشنفکری و سیاسی تبلیغی دکتر شریعتی را به هیچوجه نمیتوان
حتی مقایسه کرد با حرکت سیدجمال.
و اما اقبال، اقبال نیز آغازگر دو جریان بود. یک جریان، جریان رهایی از فرهنگ غربی و بازگشت
به فرهنگ خودی اسلامی و بهتر بگویم، فرهنگ خود شرقی.
و این همان چیزی است که بعدها به صورت تعابیری از قبیل غربزدگی و امثال آن در ایران مطرح
شده است. شما میدانید آن چیزی که دکتر شریعتی بهصورت بازگشت به خویشتن مطرح میکند، که این
یکی از عمدهترین مسائلی است که او میگوید، این است که در سال ۱۹۳۰ (بلکه قبل از ۳۰، ۲۵ ـ
۱۹۲۰) بهوسیله اقبال در هندوستان مطرح شد، یعنی کتابهای اقبال، شعرهای فارسی اقبال که
همهاش مربوط به بازگشت به خود اسلامی و من اسلامی و من شرقی، این را در ضمن هزارها بیت شعر،
اقبال لاهوری در مثلاً چهل سال قبل از اینکه دکتر شریعتی امثال این را بیان کنند، بیان کرده
و ملتی را با این شعرها بهوجود آورده و آن ملت پاکستان است؛ یعنی یک منطقه جغرافیایی
بهوجود آورده است.
این یک کار بوده که اقبال آغازگر آن بود و این کار بسیار عظیمی است.
کار دوم اقبال همین مسأله ایجاد یک قطعه جغرافیایی به نام اسلام است و یک ملت به نام اسلام و
تشکیل دولت پاکستان است. اول کسی که مسأله کشوری به نام پاکستان و ملتی در میان شبه قاره به
نام ملت مسلمان را مطرح کرد اقبال بود.
من به وضعیت کنونی پاکستان و سرنوشتی که بعد از اقبال، یعنی بعد از رهبران و بنیانگذاران
پاکستان کلاً بهوجود آمد، کاری ندارم، به جذب شدنش به استعمار و وابستگیهای استعماریاش
کاری ندارم؛ اما به مجاهدات اقبال و فلسفه و بیان اقبال در این مورد کار دارم. این یک حرکت
جدید بود. یعنی او ثابت کرد که مسلمانها به معنای واقعی واژه ملت، یک ملت هستند در شبه قاره
که این مسأله را می توانید در بیانات اقبال، مکاتبات اقبال، که من یک بخش از آنها را در این
کتاب مسلمانان در نهضت آزادی هند آوردهام، ملاحظه کنید که اقبال آغازگر چنین اندیشهای بود.
و میدانید این چقدر اهمیت دارد، چقدر بزرگ است. این را نباید دستکم گرفت. البته دکتر
شریعتی را هیچوقت کوچک نمیشماریم؛ اما نمیتوانیم دکتر را مقایسه کنیم با اینگونه چهرهها
و اینگونه شخصیتها و به همین دلیل هم بود که دکتر شریعتی خودش را «کوچه کبدال» اینها
میدانست. مرید واقعی و شاگرد از دور اقبال میدانست و شما نگاه کنید سخنرانیهای دکتر در
مورد اقبال که چند سخنرانی بود که یکجا چاپ شده است بهنام «اقبال» و ببینید چطوری عاشقانه
و مریدانه درباره اقبال حرف میزند.
کسی که از زبان دکتر آن حرفها را میشنود. برایش روشن میشود که اینگونه مقایسهها درست
نیست.
* درباره رابطه عاطفی و فکری شریعتی با روحانیت و روحانیون نظرات گوناگون و متفاوت و بعضا
مغرضانهای عرضه شده است. آیا شما میتوانید بهعنوان یک روحانی که با دکتر دوست و در بسیاری
موارد همفکر بوده حقیقت را در این مورد بیان کنید؟
ـ اتفاقا این از آن بخشهای ناشناخته چهره و شخصیت دکتر است که قبلاً اشاره کردم بعضی از
نقطه نظرها و گوشههای شخصیت او ناشناخته است و این یکی از آنهاست. اول من یک خاطرهای را
برای شما نقل میکنم و بعد پاسخ شما را میدهم.
در سال ۱۳۴۹ در مشهد، در یک مجمعی از طلاب و فضلای مشهد، من درس تفسیر میگفتم. در این درس
تفسیر یک روز راجع به روحانیت صحبت کردم و نظراتی را که درمورد بازسازی روحانیت یعنی جامعه
روحانیت وجود داشت به صورت فرض و احتمال مطرح کردم، گفتم چهارنظر وجود دارد. یک؛ حذف روحانیت
به کلی، یعنی اینکه اصلا روحانیتی نمیخواهیم.
دو؛ قبول روحانیت به همین شکلی که هست با همین نظام و سازمان کنونی قبولش کنیم و هیچ اصلاحی
را در آن ندانیم.
سه؛ تبدیل به کلی، یعنی اینها و روحانیت کنونی را برداریم، یک روحانیت جدید بیاوریم و بهجای
این روحانیت، با شرایط لازم و مقرری که برایش می پسندیم روحانیت جدید بنیانگذاری کنیم.
و چهار؛ اصلاً همان چیزی که هست، بحث کردم روی مسأله و صحبت کردم. البته طبیعی است که من آن
سه نظر اول را رد می کردم و با ارایه دلیل و به نظر چهارم معتقد بودم.
همان اوقاتی بود که تازه زمزمههایی علیه دکتر شریعتی بلند شده بود و گفته میشد که دکتر
شریعتی راجع به افکار شریعت کمعقیده است یا بیعقیده است یا نسبت به روحانیت علاقهای ندارد
و از این قبیل تعبیرات. جلسهای داشتیم همان روزها با دکتر شریعتی من برای او نقل کردم که من
در جلسه درسمان این مطلب را بیان میکردم، با علاقه فراوانی گوش میداد. من برایش گفتم. گفتم
بله، یکی اینکه نفی روحانیت بهکلی، که گفت این غلط است.
دوم اثبات همین روحانیت موجود به کلی، که هیچ تغییری در او وارد نکنیم. گفت: این هم که غلط
است.
سوم اینکه تبدیل کنیم روحانیت را باز به کلی، یعنی این روحانیت را کلاً برداریم یک روحانیت
دیگر جای او بگذاریم، با شرایط لازم. تا این قسمت سوم را گفتم شریعتی ناگهان گفت: اوه، اوه،
این از همه بدتر است. توجه میکنید! گفت این از همه بدتر است. از همه خطرناکتر است، این از
همه استعماریتر است و رسیدیم به نظر چهارم که آن اصلاح روحانیت موجود بود گفت بله این نظر
خوبی است.
شریعتی بهخلاف آنچه گفته میشود درباره او و هنوز هم عدهای خیال میکنند، نه فقط ضد روحانی
نبود، بلکه عمیقاً مؤمن و معتقد به رسالت روحانیت بود، او میگفت که روحانیت یک ضرورت است،
یک نهاد اصیل و عمیق و غیرقابل خدشه است، و اگر کسی با روحانیت مخالفت بکند، یقیناً از یک
آبشخور استعماری تغذیه میشود. اینها اعتقادات او بود در این هیچ شک نکنید این از چیزهایی
بود که جزو معارف قطعی شریعتی بود، اما درمورد روحانیت او تصورش این بود که روحانیون به
رسالتی که روحانیت بر دوش دارد، بهطور کامل عمل نمیکنند.
در اینجا هم یک خاطرهای نقل میکنم برای شما در سال ۴۷ یعنی سال آخر عمر جلال آل احمد،
مرحوم آلاحمد آمد مشهد، یک جلسه مشترکی داشتیم، من بودم، آلاحمد بود، مرحوم شریعتی بود و
عدهای هم از دوستان مشهدی ما بودند.
بحث درباره روحانیون شد، به مناسبت حضور من در جلسه شاید هر کسی یک چیزی میگفت. شریعتی یک
مقداری انتقاد کرد، مرحوم آلاحمد به شریعتی گفت شما چرا (البته با تعبیر حوزه علمیه
میگفتند نه روحانیت) از حوزه علمیه اینقدر انتقاد میکنی، بیا از روشنفکران خودمان انتقاد
کن و مرحوم آلاحمد یک دو سه جمله درباره انتقاد و تعرض به روشنفکران گفت، مرحوم دکتر شریعتی
پاسخی داد که از آن پاسخ هم میشود درست نقطه نظر او را نسبت به روحانیت و روحانیون فهمید.
او گفت علت اینکه من از روحانیت انتقاد میکنم، از حوزه علمیه انتقاد میکنم این است که ما
از حوزه علمیه انتظار و توقع داریم از روشنفکر جماعت، هیچ توقعی نداریم، نهادی که ولادتش در
آغوش فرهنگ غربی بوده، این چیزی نیست که ما در او انتظار داشته باشیم.
اما روحانیت یک نهاد اصیلی هست و ما از روحانیت زیاد انتظار داریم و چون آن انتظارات عمل
نمیشود، به همین دلیل است که انتقاد میکنم. او معتقد بود که روحانیون به آن رسالت بهطور
کامل عمل نمیکنند. بر این اعتقاد بود تا سال حدود ۵۱ و نزدیک ۵۲ از آن سال در اثر تماسهایی
که دکتر با چهرههایی از روحانیت به خصوص روحانیون جوان گرفت، کلا ًعقیدهاش عوض شد.
یعنی ایشان در سال ۵۴ و ۵۵ معتقد بود که اکثریت روحانیت به آن رسالت عمل میکنند و لذا در
این اواخر عمر دکتر شریعتی نه فقط معتقد به روحانیت، بلکه معتقد به روحانیون نیز بود و معتقد
بود که اکثریت روحانیت در خط عمل به همان رسالتی هستند که بر دوش روحانیت واقعاً هست.
البته با روحانیونی که میفهمید که در آن خط نیستند با آنها خوب نبود و شخصاً به امام خمینی
(ره) بسیار علاقهمند و ارادتمند بود.
* گروههای چپ و شبهچپ امروز سعی میکنند؛ شریعتی را قطب و پیشوای خود معرفی کنند، از طرفی
گروههای سیاسیون غربگرا و یا به اصطلاح رایج «لیبرال» نیز شریعتی را ملک مطلق خود میدانند.
آیا شما میتوانید مشکلی که از این دو ادعا حاصل میشود را حل کنید.
ـ مشکل را خود این دو ادعا حل میکند زیرا که هر کدام دیگری را تخطئه میکند و بنابراین
نتیجه میگیریم نه ملک طلق لیبرالهاست و نه قطب و محور چپها و شبهچپها، اما درمورد
چپیها باید بگویم صریحاً و قاطعاً شریعتی جزو شدیدترین و قاطع ترین عناصر ضدچپ و ضد
مارکسیسم بود. آن روزی که مجاهدین تغییر ایدئولوژی دادند و کتاب مواضع ایدئولوژیک تازهشان
چاپ شد و در اختیار این و آن قرار گرفت، که هم من دیده بودم و هم مرحوم دکتر جلسهای داشتیم
در مشهد یک نفری از مواضع جدید مجاهدین که مارکسیستی بود دفاع میکرد.
شریعتی آن شخص را چنان کوبید در آن جلسهای که برای من حتی تعجبآور بوده که شریعتی اینقدر
ضد چپ است و شما آثارش را بخوانید، مقابله و مخالفت او را با اندیشه چپ و مارکسیستی و اصول
تعلیمات مارکسیستی به روشنی درمییابید. بنابراین هرکس و هر چپگرایی (اگرچه زیر نام اسلام)
اگر امروز شریعتی را از خودش بداند، یقیناً گزافهای بیش نگفته است. همچنین مجاهدی که امروز
شریعتی را از خودش بداند یقیناً گزافهای بیش نگفته است.
همین مجاهدین که امروز طرفداری از دکتر شریعتی میکنند. اینها در سال ۵۱ و ۵۲ جزو سختترین
مخالفین شریعتی بودند. خوب امروز چطور میتوانند شریعتی را قطب خودشان بدانند
نظر رحیم پور ازغدی در مورد دکتر شریعتی::: دکتر حسن رحيم پور ازغدي عضو شوراي انقلاب فرهنگي و استاد دانشگاه،
چهارشنبه 30 اردیبهشتماه 1388
به گزارش خبرنگار رسا در مشهد، دکتر حسن رحيم پور ازغدي عضو شوراي انقلاب فرهنگي و استاد دانشگاه، عصر ديروز در سالروز درگذشت دکتر علي شريعتي در محل تدريس وي در دانشگاه ادبيات سابق مشهد اظهار کرد: دکتر شريعتي در ساواک متهم بود که تئوريسين و رهبر شاخه دانشگاهي خط امام خميني است.
وي افزود: آن زمان که در رساله ها حتي جرات نمي کردند نام امام خميني را بياورند و به اختصار « خ » مي نوشتند دکتر شريعتي اعلام کرد که مقلد امام خميني است.
رحيم پور با اشاره به اينکه خطاهاي شريعتي را هرگز نبايد خيانت عمدي تلقي کرد ادامه داد: شريعتي منتقد روحانيون بود اما بهترين دفاع ها را از روحانيت آگاه، فعال و درصحنه نموده است و البته اين را هم بگويم انتقادات امام (ره) به روحانيت که در منشور روحانيت آمده است بسيار بيشتر از شريعتي است.
وي افزود: شريعتي منتقد روحانيت تشيع صفوي يا به تعبير امام (ره)، آخوندهاي درباري يا اسلام آمريکائي است و بحث امت و امامت دکتر شريعتي، تئوريزه کردن روشنفکرانه نظريه ولايت فقيه امام خميني (ره ) است.
عضو شوراي انقلاب فرهنگي برجسته ترين خصلت شريعتي را دگم ستيزي وي عنوان کرد و تصريح کرد: مطمئن باشيد که خود شريعتي با شريعتيسم مخالف بود چون با همه جزميات ارتجاعي، مارکسيستي و امپرياليستي درافتاد و با روشنفکري ديني در خدمت مفاهيم انقلاب و امام قرار گرفت.
وي با اشاره به برخي اسناد منتسب به شريعتي که او را ساواکي و عليه روحانيت معرفي مي کنند گفت: رهبري هم در حاشيه اي اين را مي فرمايند که شريعتي هرچه باشد ساواکي نيست و مشخص است که او در زندان دارد بازجويش را فريب مي دهد و تقيه مي کند.
رحيم پور ازغدي افزود : مرحوم شريعتي به پدرم گفته بود که در زندان او را تحت فشار قرار مي دادند که وزارت فرهنگ آن وقت را بپذيرد که اگر قبول مي کرد به قول خودش مي توانست تا درجات بالاتر برود يا در نظامي آمريکائي رئيس جمهور ايران شود اما ديگر هرچه که بود، علي شريعتي نبود.
اين استاد دانشگاه و دانش آموخته حوزه علميه بيان کرد: بنده مي توانم چند کتاب در نقد و رد شريعتي بنويسم اما چند برابر آن در خصوص خدمات او در شکل گيري جنبش ديني انقلابي و مفهوم سازي و کادرسازي انقلاب اسلامي مي توان گفت و نوشت که اين خدمات دکتر شريعتي، همه خدمات و اشتباهات او را پوشش مي دهد.
وي تاکيد کرد : شهيد مطهري و دکتر شريعتي اصلي ترين الهام بخش هاي جريان ديني به خصوص چند دهه پيش ازپيروزي انقلاب اسلامي بودند که تحت نسيم کلام امام خميني با انقلاب اسلامي آشنا شده و گام برداشتند.
به گفته دکتر رحيم پور ، شريعتي انساني عادي و کلاسيک نبود؛ اکثر نظرات او مربوط به رشته درسيش نبود و مانند اکثر طلبه ها و دانشجويان نمي خواست مجتهد و دکتر بشود بلکه مثل يک مجاهد به دنبال اداي دين و وظيفه خودش به شريعت علوي بود و سوز انقلابي و شور مقدس و آگاهي بخشي او در آن دوران بسيار ارزشمند بود.
وي اظهار تاسف کرد : نمي دانم چرا ايده ها و خدمات ارزشمند شريعتي در کنار خطاهاي او برشمرده نمي شود ؟ در حاليکه از بعد معرفتي نيز مي توان به سخنان شريعتي نگريست.
اين عضو شوراي انقلاب فرهنگي با بيان اينکه دکتر شريعتي براي نسل ما فقط نوستالژي نيست، تاکيد کرد: ديدگاه هاي او قابل انتقاد است اما اگر درست بازخواني و قرائت شود بسيار به درد امروز ما و دهه چهارم انقلاب اسلامي مي خورد و بازخواني معرفتي شريعتي ما را در پيمودن مسير پيشرفت و عدالت کمک مي کند.
وي همچنين با بيان برخي نظريه هاي دکتر شريعتي در برابر اسلام رفرميستي اظهار کرد: از نظر شريعتي اسلام رفرميستي، اسلام بي دردهاست کساني که با دگم هاي زمانه خو گرفته اند و براي خود اسلام تراشي مي کنند و اسم آن را تفسير امروزين از دين مي گذارند.
رحيم پور از ديگر خطرهاي زمانه از ديدگاه شريعتي را مرتجعان دانست و از قول وي گفت : اسلام ارتجاعي مفهوم زمان را نمي فهمد اما اسلام انقلابي زمانه را تغيير مي دهد؛ اسلام ابوذري و اسلام شورشي است ؛ توحيدش خنثي نيست و منشا نهضت و نظام اجتماعي توام با قسط و جهاد و شهادت توحيدي است.
وي اضافه کرد : دکتر شريعتي چها دهه پيش بحث اسلامي شدن دانشگاه ها و علوم را تئوريزه مي کند که اگر با جهان بيني اسلامي به علوم نگاه کنيد ماده در خدمت معنا قرار مي گيرد و نظام سازي خواهيد کرد .
اين نظريه پرداز علوم اسلامي با اشاره به کتاب شيعه يک حزب تمام دکتر شريعتي، نگاه وي را به اسلام جهاني توصيف کرد و اين نگرش را نزديک به فرمايشات حضرت امام خميني (ره) و ايده تشکيل اتحاد جماهير مستقل اسلامي وصيت نامه بنيانگذار انقلاب اسلامي دانست.
وي خاطرنشان کرد : عمل زدگي و بي عملي از ديدگاه شريعتي هر دو خطرناک است؛ نسبي و شخصي کردن دين و حذف دين از جامعه و به حاشيه بردن دين از متن زندگي ، قدرت طلبي و ثروت خواهي مي آفريند.
رحيم پور با اشاره به اينکه شهيد مطهري ، شريعتي را براي سخنراني به حسينيه ارشاد معرفي کرد از اينکه همچنان کتاب هاي شهيد مطهري و دکتر شريعتي پرفروش ترين آثار هستند اظهار خرسندي کرد
نظر شهید دکتر بهشتی:
مرحوم دکتر شریعتی خود را یکی از زاییده های درد و رنج و احساس درد و رنج می دانست.
دکتر شریعتی امتیازاتی مخصوص به خود داشت . دکتر شریعتی نسبت به سن خود ، انسانی بسیار پر مطالعه و کتاب خوان بود :
در زمینه ادب ، فرهنگ و تمدن بشری ، در زمینه مکتب های اجتماعی و جامعه شناسی نو و رابطه آنها با میراث گذشته ، در زمینه تاریخ و در زمینه اسلام ، اما نه در خطی که در حوزه های اسلامی به عنوان خط جهاد دنبال می شود ، بلکه در خط یک انسانِ متولد شده در خانه مطالعات اسلامی ، در خانه استاد شریعتی ، در خانه ای که چشم فرزند به کتابخانه پدر گشوده شد و خود را با انبوهی از کتب قرآن ، تفسیر ، تاریخ ، حدیث و کتابهای دیگر مواجه دید و نزد پدر درس آموخت .
او انسانی است که در درجه اول : از نظر تحصیلات با فرهنگ نو بشری روبرو است ؛ اما یک زمینه ذهنی و وجدانی دارد که به طور دائم او را به سوی خود می کشاند : زمینه اسلامی !
اینست که در هر مطالعه ای در فرهنگ نو به سؤالی در رابطه با فرهنگ اسلام و بینش اسلامی و مکتب اسلام برخورد می کند ؛
این جمله را تکرار می کنم . زیرا در شناخت دکتر بسیار مؤثر است.
« شهید دکتر بهشتی »
پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباطتان با این مرکز
با سلام خدمت برادر فاضل و بزرگوار جناب آقاي خديوي، نامه بلندتان را كه مزين شده با جملات مقام معظم رهبري زيد عزه بود خوانديم. از اينكه به دنبال حقيقت و عدالت هستيد به شما تبريك مي گوييم.
همانطور كه خودتان هم ذكر كرده ايد دکتر على شریعتى از چهرههاى شناخته شده فرهنگى و مبارزه و زجر کشیده از حکومت ستم شاهى بود. در دهه پنجاه و قبل از شکوفایى و پیروزى انقلاب اسلامى ایران در جهت بیدارى، آگاهى بخشیدن به قشر جوان و تحصیل کرده و شوراندن آنان بر ضد حکومت ستم پیشه پهلوى نقش ارزندهاى را ایفا نمود.
او در این امر از دو پایگاه فرهنگى دانشگاه و حسینیه ارشاد یارى گرفت. با سخنرانىهاى انقلابى و آتشین به نهضت امام خمینى که از پانزدهم خرداد چهل و دو در شکل جدیدى ظاهر شده بود، نیرو بخشید.
در هنگامى که مرحوم دکتر على شریعتى از پایگاه حسینیه ارشاد بهره مىگرفت و در کنار شخصیتهاى بزرگ علمى - فرهنگى دیگرى همانند شهید مرتضى مطهرى به بیدارى نسل جوان همت مىگماشت، برخى با دیدگاههاى ایشان مخالفت مىورزیدند.
به جهت برخى از موضعگیرىهاى مرحوم شریعتى، در جمع متدینان، برخى به حمایت و بعضى به انتقاد از او رو آوردند. متأسفانه هر دو سوى حمایتها و مخالفتها به جاى نقد و بررسى و رعایت عدل و انصاف، به افراط و تفریط ها رو آوردند.
برخى از موافقان، او را فردى مطلق پنداشته و دیدگاههاى وى را بدون چون و چرا پذیرفته بودند و به صورت غیر منطقى از آن دفاع مىکردند. برخى مخالفان از او چنان عیب جویى مىکردند و به صورت غیر منطقى وى را به باد انتقاد مىگرفتند که گویا در زندگى و دیدگاههاى او هیچ نکته مثبتى یافت نمىشود! در این راستا پارهاى از برچسبها را نثار او مىکردند.
افراط ها و تفریط ها موجب شد زمینه مناسبى براى معرفى و نقد آثار و دیدگاههاى مرحوم دکتر على شریعتى فراهم نگردد.
اینک که آن جوی پر التهاب فروکش کرده است، مىتوان تا حدودى در مورد دیدگاهها و فعالیتهاى ایشان اظهار نظر و داورى نمود:
1- نسبت به اسلام سوز و درد و دغدغه داشت. بى اعتنا نبود و آن چه را مىگفت، باور داشت. در عین حال از اندیشههاى مکاتب عصر خود به ویژه اگزیستانسیالیسم و تفکرات مارکسیستى متأثر بود. تا حدودى با ادبیات آنها سخن مىگفت. این تأثیر پذیرى به نحوى منشأ اندیشه التقاطى گردید. هر چند مرحوم دکتر على شریعتى در مواردى به نقد مارکسیسم پرداخت، اما نفوذ تفکرات مارکسیستى در وى چنان بود که مارکسیسم را با ادبیات مارکسیستى و تحت تأثیر همان نگرشها به نقد و چالش مىکشید.
وى به همان وضعى گرفتار مىشد که از آن مىگریخت. تصویرى که شریعتى از اسلام ارائه نموده، در موارد متعددى آلوده به این گونه افکار است، مثلاً تحلیلى که از قیام امام حسین (ع) در کتاب حسین وارث آدم ارائه نموده است که به جهت مذکور شهید مطهرى از آن به روضه مارکسیستى یاد مىکند. (1)
2- ایشان سخنورى توانا بود و قدرت بیان خوبى داشت. مطالب را با شور و نشاط بیان مىکرد. صاحب زبانى بسیار حساس و موج آفرین بود، این پدیده سبب شد که نسل پرشور و انقلابى با اشتیاق تمام به سوى او گراییده و آرمان خویش را در او مىجوییدند. امّا ضعفى که از این ناحیه گرفتار شد، این بود که مسائل اسلامى را با ظاهرى زیبا ، ولى با اندیشههاى بدلى و گاهى غیر دینى بیان مىداشت؛ ریشه این وضع و حال، فقدان آگاهى ژرف و عمیق از اسلام ناب بود.
3- درکى که دکتر على شریعتى از اسلام داشت، اسلامى بود که در صحنه زندگى و جامعه حضور داشت. او بر خلاف روشنفکران (یا به عبارتى رساتر: بر خلاف روشنفکر مآبان) که مىکوشیدند دین را از صحنه جامعه بیرون رانده و میدان را براى سکولارها و لائیکها خالى کنند و دین را به رابطه فردى بین بنده و خدا کاهش دهند، دین را در متن جامعه مىخواست و از دین در حاشیه و بى مسئولیت، سخت گریزان و متنفر بود.
این یکى از نقاط بسیار خوب و مثبت ایشان است، لیکن او در این راه گرفتار یک بُعدى گرایى شده، بیش ترین همتش در نگاه به اسلام از بُعد انقلابى و مبارزه بود؛ اما نسبت به مسائل ماورائى و مبدأ و معاد بى مهرى نشان مىداد، تا جایى که عالمان بزرگى را که به هدایت جامعه و نشر تعالیم اخروى و دینى پرداخته بودند، گرفتار طعن و تمسخر ساخت و گفت:
شیعیان دو قسمند؛ شیعه علوى و شیعه صفوى. هر که با حکومتها درگیر شد، شیعه علوى است و هر که با آنان سازش و مدارا نمود، شیعه صفوى است.
از جمله علامه مجلسى را جزء شیعه صفوى معرفى مىکرد. او در این نگاه اصل را بر انقلاب و مبارزه قرار داد، نه اصل را بر اسلامى که از زندگى امامان و رهنمودهاى آنان فهمیده مىشود. در حالى که در زندگى امامان (ع) هم جنگ و مبارزه هست و هم صبر و سکوت و مماشات، و اینها به شرایط زمان و مکان و مصالح مسلمانان بستگى دارد. هر که شیعه على است، هم در جنگ و مبارزه، شیعه على باید باشد و هم در صبر و سکوت، ولى مرحوم شریعتى تنها یک بُعد را نگریسته و آن بُعد مبارزه و انقلاب است.
4- اگر چه تخصصش در جامعهشناسى بود، ولى به مقتضاى شغل معلمى از معلومات عمومى خوبى بهرهمند بود، در بسیارى از زمینهها اظهار نظر مىکرد، ولی اسلام شناس نبود. از همین جهت دچار ضعف شد، چون بسیارى از ابعاد اسلام تخصصهاى ویژهاى مىطلبد تا آدمى بتواند نظر درستى بدهد. طبیعى است که انسان با توان محدودش نمىتواند در زمینه هایى که تخصص ندارد، نظر درستى بدهد. متأسفانه ایشان اظهار نظرهایى در زمینههاى مختلف اسلامى از جمله در مورد حدیث و تاریخ داشتند که از استواری لازم بى بهره بود.
ایشان با شهید مطهرى در حسینیه ارشاد فعالیتهاى فرهنگى داشتند. شهید مطهرى برخى از اشتباهاتش را گوشزد نمود و ایشان هم در صدد بود کتاب هایش را اصلاح کند. برخى را اصلاح کرد، ولى عمر کفاف نداد که همه را اصلاح کند . پیش از مسافرتش به خارج، از آقاى محمد رضا حکیمى خواست کتابهاى او را بازبینى و اصلاح نماید. او پذیرفت، ولى بعد از رحلت شریعتى به علت دخالت برخى موفق به این کار نشد.
5- با توجه به این که ایشان جامعه شناس بودند، برخی دیدگاه های ایشان از لحاظ جامعه شناسی در جوامع اسلامی ممکن است واقعیت داشته باشد، ولی به لحاظ اسلام شناسی اشکالاتی بر آن ها وارد است.
مىتوانید نظریات شهید مطهرى را در مورد دکتر على شریعتى در این کتابها جستجو نمایید:
1. استاد مطهرى و روشنفکران؛
2. حماسه حسینى، ج 3 (بحث نقد کتاب حسین وارث آدم).
در انتها خوب است تذكر دهيم كه در چنين اموري اصحاب رسانه و مسوولين فرهنگي كشور بايد پاسخگو باشند و مركز ملي پاسخگويي وظيفه اي در اين خصوص ندارد. به علاوه كه نقشي نيز در اين زمينه در جامعه بر عهده ندارد. همين طور خوب است توجه داشته باشيد كه در كشور ما براي بسياري از انديشمندان كار تبليغي و رسانه اي فوق العاده اي نمي شود و براي اكثر دانشمندان فوت شده مثل دكتر حسابي و يا علامه طباطبايي در طول سال به يك سالگرد و يا يك مراسم ساده اكتفا مي شود. لذا به نظر مي رسد با اين شرايط به دكتر شريعتي بيش از بسياري از متفكران ما پرداخته مي شود و مهجور بودن او با توجه به درجه علمي ايشان چندان هم زياد نيست.
پى نوشت:
1. مطهري، مرتضي، حماسه حسینى، انتشارات صدرا، تهران،1389ش، ج 3، ص 307.






