با عرض سلام و ارزوی توفیق روز افزون تمامی خدمتگزاران اسلام خصوصا خدمتگزاران به مذهب حقه تشیع و بالاخص شما بزرگواران
۱.با توجه به ارا و عقاید علمای شیعه چه معاصرین و چه گذشتگان در خصوص خاتمیت نبوت - خواه نبوت تشریعی خواه نبوت تبلیغی- و استدلال به رشد فکری و بلوغ جوامع بشری و بالندگی فکری انسانها که موجب حفظ اموزه های دینی و نتیجتا بی نیازی از پیامبران تبلیغی و تشریعی می باشد,چگونه این استدلال در خصوص نیاز جامعه به امام از سوی همین بزرگواران ﴿بعنوان مثال حضرت ایت الله مکارم در کتاب عقاید اسلامی و حضرت ایت الله سبحانی در کتاب مفاهیم قران﴾ نقض گردیده و سخن از نیازمندی جامعه به رهبری الهی می شود? بعبارت دیگر این بی نیازی از یک سو و نیازمندی از سوی دیگر چگونه قابل جمع میباشد?
۲. با توجه به تعریف پیامبران تبلیغی از سوی علمای تشیع, این تعریف تمام و کمال مطابق تعریف امام بوده و عملا تمام وظایفی که بر عهده پیامبر تبلیغی بوده و بلکه بیشتر از ان بر عهده امام می باشد. شرایط امام نزد شیعه جامع تمامی شرایط پیامبر تبلیغی و بلکه بیش از ان می باشد. حال چگونه جامعه از نیاز به پیامبر تبلیغی بی نیاز اما نیازمند امام می باشد?
۳. ایا اساسا در معارف تشییع تفاوتی ماهوی, جوهری و چشمگیر مابین امام و پیامبران تبلیغی وجود دارد?
لازم بذکر است این شبهه در رد عقیده تشیع بتفصیل در کتاب ' امامه الشیعه دعوه باطنیه لاستمرار النبوه' نوشته عبدالملک بن عبدالرحمن الشافعی چاپ مصر مکتبه الرضوان سال ۲۰۰۵ مورد بحث قرار گرفته است.
پیشاپیش از پاسخگویی شما بزرگواران سپاسگزارم
﴿در صورت امکان راهنمایی بفرمایید بنده چطور می توانم از پاسخگویی به این شبهه مطلع بشوم﴾
پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباطتان با این مرکز
نقض زماني اتفاق مي افتد كه يكي از موارد مورد استدلال شده خارج از محتواي استدلال باشد و استدلال آن را شامل نشود؛ لكن اگر بحثي از ابتدا خارج از موضوع استدلال باشد، هرچند كه در برخي از كاركردها و خصوصيات شبيه به آن و نزديك به آن باشد، نمي تواند مورد نقضي بر مورد استدلال شمرده شود.
نبوت تبليغي و امامت هر چند در برخي از كاركردها و خصوصيات و وظايف شبيه به هم و نزديك به هم هستند، لكن اين دو، دو مقام مختلف با كاركردهاي مختلف و با ويژگي هاي متفاوت از هم مي باشند كه عدم نياز به يكي دليل بر عدم نياز به ديگري نخواهد بود و اثبات نياز به يكي مورد نقضي بر اثبات عدم نياز به ديگري نمي باشد.
بنا بر اين اثبات اين مطلب كه بشر در زمان خاتميت بي نياز از نبي است (چه تشريعي، چه تبليغي ) و اين بي نيازي اش با توجه به رشد عقلي است كه در اثر تربيت انبياء در طول تاريخ به دست آورده است و با توجه به تكميل آموزه هاي ديني است كه به دست بشر رسيده است و ... ، نمي تواند دليل بر بي نياز از وجود امام و ضرورت امام به عنوان رهبر جامعه و به كمال رساننده جامعه و مجري قوانين الهي در جامعه بشري و مدير و تدبير كننده امور جاري آن و ... ، باشد.
با اين توضيح كه :
پيغمبران تبليغي به پيامبراني گفته مي شود كه صاحب شريعت نمي باشند؛ بلكه مبلغ و توضيح دهنده شرايع پيامبران قبلي هستند، مثلا بعد از ابراهيم (ع) صدها پيامبر آمدند و همه اين ها مروج شريعت ابراهيم بودند. مانند لوط و شعيب و يعقوب و يوسف و ... به شريعت ابراهيم دعوت مي كردند، و يا هارون و يوشع پيامبر بودند، ولي به شريعت موسي دعوت مي كردند و ... . (1)
با توجه به اين نكته مي توان گفت:
پيغمبران تبليغي با امام اشتراكاتي دارند و تفاوت هايي، اشتراكاتشان يكي اين است كه هر دو به نوعي با غيب در ارتباطند؛ ولي كيفيت آن تفاوت مي كند، هر دو مبلغ شريعت قبلي و مبين و مفسر آن هستند. اما تفاوت آن دو بسيار است كه اهم آن از اين قرار است:
1. پيغمبر تبليغي فقط هدايت و تبليغ مي كند؛ يعني هدايت تشريعي. ولي امام هدايت تكويني هم دارد.
علامه طباطبايي مي گويد:
فرق امام با نبي در اين است كه نبي تنها داراي هدايت تشريعي و به اصطلاح ارائه كننده طريق است؛ اما امام افزون بر آن، داراي هدايت تكويني هم هست، يعني امام از نظر باطني و نفوذ روحاني كه اثر وجودش در قلب انسان مي تابد او را هدايت مي كند و لذا مقام امامت يك نوع ولايت بر اعمال مردم است از نظر باطن كه توأم با هدايت مي باشد.(2)
استاد مطهري مي گويد: فرق نبوت و امامت در اين است كه نبوت راهنمايي و ابلاغ و ... است ولي امامت رهبري، يعني علاوه بر رهبري اجتماعي، رهبري معنوي به سوي خدا هم هست. (3)
2. سمت امر و نهي در رساندن به كمال. انبياء مخصوصا پيغمبران تبليغي تنها مأمور ابلاغ رسالت، پيامبران پيشين و توضيح و تفسير آن بودند؛ اما امام علاوه بر آن پيشوايي است كه شخصا داراي سمت امر و نهي و تكليف و دستورات است و جامعه بشري را با مديريت صحيح به كمال رساند. (4)
3. امام مرجع حل اختلاف. پيغمبران تبليغي فقط مبين و مفسر شرايع قبلي بودند؛ اما امام جانشين پيغمبر است در حل اختلاف مذهبي، يعني امام حجت خداست در ميان مردم و وظيفه دارد كه اختلافاتي را كه اهل هوا و بدع و اهل اغراض به وجود مي آورند، رفع كند او صلاحيت كافي و كامل دارد براي حل اين اختلافات. (5)
استاد مطهري در بخش ديگر در توضيح اين فرق مي گويد: «يك سلسله اختلافات و تفرق ها و تشتت ها و مذهب هاي مختلف و گوناگون در شريعت ختميه پيدا مي شود بايد يك شاخص وجود داشته باشد و اگر مردم در اين مذاهب گوناگون كه اينها را اهوا و آراء و تعصب ها ايجاد كرده است بخواهند بفهمند كه حق چيست بروند به سراغ او. (6)
4. امامت لازمه كمال شريعت و دين خاتم:
از مهم ترين نقش و فرق هاي امام با پيامبران تبليغي اين است كه اگر دين خاتم، دين كاملي است با وجود امام و امامت كامل است و اين صريح قرآن است كه در روز انتخاب امام علي (ع) به عنوان امام، دين كامل گرديد «اليوم اكملت لكم دينكم...»؛ يعني امروز كه امامت به عنوان ادامه دهنده خط رسالت تعيين شده دين كامل شده است و صريح آيه تبليغ اين است كه اگر پيامبر مسئله امامت را ابلاغ نمي كرد رسالت او تمام نبود رسالت او آنگاه كامل گرديد كه امام و امامت جزء اصلي ترين متن دين خاتم معرفي شد، بدون امام و امامت دين ناقص است و شريعت ناتمام و اين نشان مي دهد كه وجود امامان و امامت بخشي از مجموعه اي است كه زمينه كمال دين خاتم را فراهم نموده و يكي از اركان اكمال دين است. امام پاسدار مكتب: پيغمبران تبليغي فقط مبلغ شرايع قبلي بودند نه حافظ و نگهبان آن از دست تحريف، به همين جهت شرايع موسي و عيسي تحريف شدند؛ ولي وظيفه امام در عين معصوم بودن، حفظ اسلام در برابر انحرافات، تحريف ها و توطئه ها از يك سو و توضيح و تفسير تعاليم اسلام و رهبري جامعه اسلامي از سوي ديگر است. نظر به اين كه پيامبر اكرم (ص) در دوران حيات خود با توجه به شرايطي كه دشمنان و مخالفان به وجود آورده اند، فرصت تبيين و تشريح تمامي مسائل را نيافت و از طرفي بسياري از موضوعات در زمان حيات پيامبر اكرم (ص) مورد ابتلاء مردم نبود و پس از رحلت آن حضرت به وجود آمد، پيامبر اكرم (ص) همه تعاليم اسلامي را به شاگرد خاص خود امام علي (ص) آموخت تا در آينده براي مردم بيان كند، البته اين به معناي آن نيست كه دين خدا به صورت ناقص بر پيامبر نازل شده باشد يا پيامبر آن را ناقص بيان كرده باشد؛ بلكه دين اسلام به صورت جامع و كامل نازل شد و پيامبر اكرم (ص) نيز آن را به صورت جامع و كامل بيان فرمود، اما آنچه پيامبر بيان كرد، تمام آنهايي نبود كه به عموم مردم آموخت.(7) بلكه تمام و كمال آن بود كه به علي (ع) تعليم داد.
با توجه به فرقهائی که بین نبوت تبلیغی و مساله امامت وجود دارد روشن می شود که نبوت تبلیغی نمی تواند جایگزینی برای امر امامت باشد و این عدم جایگزینی حتی نسبت به تمام انواع نبوت نیز وجود دارد. مقام امامت ( با توجه به عملکرد متفاوتی که با مقام نبوت دارد ) مقطعی نمی باشد بنابراین چه در زمان انبیاء و چه در زمان ختم نبوت این امر برای بشر لازم است و جزو نیازمندی های او است. بلی ممکن است بشر با دریافت کامل دین خدا ، آن هم دینی که خدای متعال برای ابد قول محافظت و صیانت آن را داده است، از ارتباط مستقیم با آسمان و دریافت وحی الهی بی نیاز شود ولی هیچ وقت نه هیچ فردی و نه هیچ جامعه ای از تربیت و هدایت خاص و اجرای حدود الهی و اقامه قسط و عدل _ که از جمله وظایف مقام امامت می باشد _ بی نیاز نخواهد بود. بنابراین در زمان انبیاء یکی از انبیاء ( چه صاحب شریعت و چه انبیائ تبلیغی ) دارای مقام امامت نیز بوده اند و علاوه بر وظائف نبوت به وظائف مقام امامت نیز می پرداختند مانند خود رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و در زمان ختم نبوت و عدم حضور انبیاء این وظیفه برعهده فردی از امت پیامبر که مقام نبوت را ندارد ( به دلیل ختم این مقام ) می باشد.
کسانی که اشکال بر تناقض در دیدگاه شیعه مبنی بر ختم نبوت و لزوم امامت می کنند، از وجوه افتراق وظایف نبوت تبلیغی و مقام امامت بی اطلاع هستند و این هر دو را یکی به حساب می آورند. در حالی که این دو با هم متفاوتند و اگر ما در زمانی می بینیم که پیامبری (چه صاحب شریعت و چه مبلغ شریعت نبی قبل از خود ) وظایف امامت را نیز انجام داده است به این معنی نیست که او با مقام نبوت خود این وظایف را انجام می دهد؛ بلکه روشن می شود که او علاوه بر مقام نبوت دارای مقام امامت نیز می باشد و عملکردش بر این اساس است.
برای مطالعه در باب نبوت تبلیغی :
1- ختم نبوت، نبوت تبلیغی، مرتضی مطهری.
2- منشور جاوید، ج 5، آیت الله سبحانی.
پی نوشت :
1. مرتضي مطهري، خاتميت، قم ، انتشارات صدرا، چاپ اول، 1366، ص 32 - 33.
2. محمد حسین طباطبائی ، (مترجم : محمد باقر موسوی همدانی) ، تفسير الميزان، قم ، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم ، 1374هـ.ش ، ج 1، ص 372 - 382.
3. مرتضي مطهري، مجموعه آثار، قم ، انتشارات صدرا ، ج 3، ص 318.
4. جعفر سبحاني، منشور جاويد، قم، انتشارات توحيد، بیتا ، ج 5، ص 252.
5. مرتضي مطهري، خاتميت، پیشین، ص 58.
6. همان، ص 53.
7. همان، ص 102 - 103.






