1- چرا در قران نام مستقیمی از امامان به کار برده نشده است؟
2- چرا در تقویم های قدیمی نامی از شهادت حضرت زهرا(س) برده نشده است و فقط نوشته شده وفات حضرت زهرا
3- در زمان یورش به خانه حضرت علی علیه السلام شجاعت حضرت چه میشود که برای دفاع جلو نمی آیند؟
4- در قضیه شهادت حضرت زهرا عمر چه نقشی داشت . مگر این قنفذ لعنت الله علیها نبود که باعث شهادت حضرت شد؟
5-نقش امام حسن و حسین علیها سلام در شهادت ایشان چه بود؟یعنی می خواهم بدانم در آن زمان چند سال داشتند.
6- در زمان قدیم معمولا به صورت قبیله ای حمله می کردند . در زمان یورش به خانه زهرا (س) چرا قبیله بنی هاشم هیچ کاری نکرد؟
7- جرا معارفه حضرت علی علیه السلام به عنوان جانشین پیامبر در خود مسجد الحرام و مکه انجام نشد و در صحرای غدیر خم این کار صورت گرفت؟
با تشکر از شما
پرسش 1:
شبهات
شرح : 1- چرا در قران نام مستقيمي از امامان به کار برده نشده است؟
پاسخ:
عدم ذکر نام امامان در قرآن چند نکته دارد که به پارهاي اشاره ميشود:
نکته اول: دعواي سياسي و پتانسيل آن:
انگيزه سياسي از مهمترين عوامل تأثير گزار در اجتماع بشري است. اگر کسي بگويد: پتانسيل انگيزه سياسي نيرومندتر از ديگر انگيزهها است، سخن گزافي نگفته است. حتي گاه مشاهده ميشود ديندار در تعاملات اجتماعي به جهت نيرومندي انگيزه سياسي از ارزشهاي ديني و مسئوليت ناشي از آن فاصله ميگيرد و به جهت جاه طلبي و نيل به آرمانهاي سياسي دين را فداي آن ميکند. براي اين سخن نمونه بسيار است.
اين انگيزه موجب شد که گروهي از مسلمانان بعد از رحلت رسول گرامي اسلام(ص) با به فراموشي سپردن و ناديده گرفتن وصيتهايش در سقيفه بني ساعده براي تصدي امر حکومت به چانه زني بپردازند.
آري مسلمانان بعد از رحلت پيامبر در امر حکومت با هم به نزاع برخاستند و دو دسته شدند.
گروهي در پي نظام خلافت بودند و به سقيفه بني ساعده رفتند و سرانجام ابوبکر قدرت سياسي را به دست گرفت.
گروهي ديگر در پي نظام امامت بودند و به طرفداري از امام علي(ع) برخاستند و انتقال قدرت سياسي به حضرت را خواستار شدند، ولي به نتيجه نرسيدند؛ چرا که پتانسيل انگيزه سياسي قدرتمند بود و اين امر خود سدّي محکم در برابر بسياري از استدلالها قرار گرفت و نگذاشت حيات سياسي مسلمانان راه درست خويش را بپيمايد.
نکته دوّم: قرآن کتاب هدايت و معجزه جاويدان:
قرآن کتاب هدايت بشر است، اين هدايت فراتر از مرزهاي جغرافيايي و زماني است.
قرآن کتاب هدايت تمامي بشر از زمان خاتم پيامبران به بعد است. قرآن با توجه به جهاني و جاوداني بودن دين اسلام "هدي النّاس"(1) است؛ يعني راهنماي همهبشر از زمان حضرت خاتم تا دميدن صور اسرافيل است؛ به همين جهت خداوند به حفظ آن اهتمام ورزيده است. فرمود: "انّا نحن نزّلنا الذّکر و انّا له لحافظون؛(2) قرآن را فرو فرستاديم و خود ما آن را حفظ ميکنيم.
مشيت خداوندي به مصونيت قرآن از تحريف تعلق گرفته است، و اين هم راهکار خاص خود را ميطلبد، چرا که فرمود: "أبا الله ان يجري الاشياء الاّ بالاسباب". (3)
بعد از بيان اين دو نکته، ميگوييم:
قرآن کتاب هدايت است و همواره بايد چراغ راه بشر قرار گيرد، تا شاهد صدقي براي رسالت رسول گرامي اسلام(ص) و دستور عمل زندگي بشر باشد. لازمة وصول به اين هدف مصون ماندن قرآن از تحريف است که اين هم در مشيت خداوندي نهفته است. اين که خداوند وعده داده است که قرآن را از تحريفات مصون نگه ميداريم، به گفته مفسران وحي، اين امر راهکار ميخواهد.
يکي از راهکارهاي آن اين است که قرآن در امر سياسي (به اين معنا که بعد از پيامبر چه فردي قدرت سياسي مسلمانان را به دست بگيرد) که از پتانسيل قدرتمندي بهرهمند است، با شفّافيت وارد ميدان کارزار نگردد؛ بلکه به گونهاي رهنمود دهد که حساسيت جناحهاي سياسي را برنيانگيزد و حکومتها به تحريف قرآن رو نياورند.
با توجه به علم خداوندي از حوادث و رويدادهاي بعد از زمان پيامبر اگر در قرآن به امامت امام علي(ع) و يازده گوهر امامت از نسل حضرت با صراحت ياد ميشد، مخالفان سياسي اين دوازده گوهر امامت به جاي گفتن "حسبنا کتاب الله" ميگفتند:
قرآن را قبول نداريم، يا ميگفتند: برخي از آيات قرآن تحريف شده است. يا در پي مقابله بر ميآمدند و ميکوشيدند، تا اسمها را تغيير دهند و به جاي امامت امام علي(ع) امامت فلان فرد را مندرج ميکردند. در چنين وضعيتي حکومت نه تنها پشتيبان حفظ قرآن نميشد، بلکه يکي از عوامل بسيار مهم تحريف قرآن به شمار ميآورد.
آيات سياسي، يا به عبارتي رساتر آياتي که به گونهاي از بار سياسي بهرهمند است و برخي از جناحهاي سياسي ميتواند، به نفع حرکت سياسي خويش از آن کمک بگيرد، نه تنها به صورت برجسته و مشخص نمود ندارد، بلکه در لابه لاي ديگر آيات نيمه مخفي مانده است.
آيه تطهير (انما يريد الله ليذهب عنکم الرّجس اهل البيت و يطهّرکم تطهيراً)(4) درباره عصمت اهل بيت پيامبر نازل شده، ليکن پيامبر دستور ميدهد که اين آيه را در ميان آياتي که درباره زنان پيامبر است قرار دهند.
آية اکمال دين و اتمام نعمت (اليوم اکملت لکم دينکم و اتممت عليکم نعمتي و رضيت لکم الاسلام ديناً)(5) بعد از حادثه غدير و درباره امامت و ولايت امام علي(ع) نازل شده امّا به دستور پيامبر در بين آياتي که دربارهاحکام خوردن گوشتها و اين که چه گوشتهايي خوردنش حرام است قرار گرفته است.
آيه تبليغ (يا ايها الرّسول بلغ ما انزل اليک من ربک و ان لم تفعل فما بلّغت رسالته و الله يعصمک من النّاس) که قبل از حادثه غدير خم نازل شد و پيامبر با نزول اين آيه مأموريت يافت که امامت و ولايت امام علي(ع) را براي مردم تبيين نمايد، در بين آياتي قرار گرفته که مربوط به اهل کتاب است.
همه اين آيات که در قرآن تنظيم شده است، به دستور پيامبر در جايگاه خويش قرار گرفته اند، بعيد نيست که پيامبر اين گونه چيدمان را براي جلوگيري از تحريف برگزيده باشد، چرا که اين چيدمان حساسيت مخالفان سياسي را بر نميانگيزاند، و از سوي ديگر هدف قرآن که "هدي للناس" و "هدي للمتقين" است، با توجّه به روايت و تفسير نبوي در هدايتگريش، به وظيفه خود عمل کرده است.
در بررسي بيشتر از اين موضوع ميگوئيم:
از نگاه کليتر و عامتر براي اين مسئله دو جهت عنوان شده است:
يکي اينکه قرآن راه و روشي دارد و آن اين است که در مـوضوعات غالبا ميخواهد مطلب را به صورت اصل بيان کند، نه به صورت شخصي و فردي و ايـن خـود بـه عـنوان مزيتي براي قرآن محسوب ميشود.
ديگر اينکه پيامبر و يا خداوند نميخواست در اين مسئله که به هر حال هوا و هوسها و انگيزههاي انسانها در آنها بسيار قوي بوده و در آنها دخالت خواهد کرد، مـطـلبي به صورت صريح و آن هم در کتاب مقدس قرآن
طرح شود، زيرا خطر تحريف آيات و يا مهجوريت قرآن بسيار بود.
اگر اين مسئله اتفاق ميافتاد، آن گـاه متقنترين و مقدسترين سند اسلام خدشه دار شده بود.
پيامبر در گـفـتار خود به طور صريح فرمود: ( من کنت مولاه فهذا علي مولاه. . . ) آيا صريحتر از اين هم ممکن است؟
از سوي ديگر شيوه قرآن مجيد در باره ائمه هدي(ع) به ويژه اميرالمومنين(ع) و خانواده حضرت اين است که به معرفي"شخصيت" ممتاز و برجستگيهاي آنان بپردازد، نه به معرفي "شخص".
قرآن مجيد درموارد متعددي پرده از امتيازات و ويژگيهاي رفتاري ائمه بهويژه اميرالمومنين(ع) برداشته است از جمله:
1- "و يطعمون الطعام علي حبه مسکينا و يتيما و اسيرا"، (6) مفسرين بزرگ شيعه و سني آوردهاند که اين آيه در شأن اميرالمومنين و خانواده ايشان است و مسئله روزهداري حضرت علي و. . . . و دادن افطار خود به مسکين و يتيم و اسير در سه شب متوالي را به طور متواتر نقل کردهاند.
2- "انما يريدالله ليذهب عنکم الرجس اهل البيت و يطهرکم تطهيرا"، (7)
در خصوص اين آيه مقالات و کتب متعددي نگاشته شده و در اينکه شامل حضرت علي(ع) و فاطمه(س) و حسين(ع) است، نزد شيعه وسني هيچ اختلافي نيست. تنها اختلاف در شمول آن نسبت به همسران پيامبر است که با ادله متعددي علماي شيعه شمول آن را نسبت به همسران پيامبر(ص) رد کردهاند.
3- "انما وليکم الله و رسوله والذين آمنوا الذين يقيمون الصلوة و يوتون الزکوة و هم راکعون"، (8) شان نزول اين آيه نيز در تمام تفاسير معتبر شيعه و سني در باره حضرت علي(ع) ميباشد.
البته آيات بسيارديگري نيز وجود دارد که در اينجا به همين سه مورد اکتفا ميکنيم.
در آيه اول اوج ايثار در شدت نياز ؛در آيه دوم طهارت مطلق از هر کژي و کاستي و عيب و گناه ؛ در آيه سوم تلفيق دو عبادت بزرگ با يکديگر همراه با اوج اخلاص وخدا دوستي نمايان گرديده است.
البته در آيه سوم نکته ديگري وجود دارد که در قسمت بعد به آن اشاره خواهيم کرد.
شيوه ذکر شده حکمتهاي متعددي دارد از جمله:
1- اين مسئله ميتواند آزموني باشد تا کساني که ايمان واقعي دارند، از افرادي که به ظاهر ايمان آوردند، شناخته شوند که آيا حقيقت را آن گونه که هست خواهند پذيرفت يا آن گونه که هواهاي نفساني شان اقتضا ميکند، آن را تحريف خواهند کرد؟
2-انگشت گذاردن روي اشخاص به طور اساسي شايد چندان نقشي در روشنگري نداشته باشد، بلکه نهايتا به نوعي تبعيت و پيروي کورکورانه ميکشاند. البته اين مانع از آن نيست که در مورد لزوم افراد نيز معرفي شوند، ولي معرفي شخصيت معرفي الگوهاست. در نتيجه جامعه را به جاي گرايش متعصب آميز و جاهلانه به سمت تعقل و ژرف انديشي و توجه به ملاکها و فضايل و امتيازات واقعي سوق ميدهد.
معرفي شخصيت زمينه ساز پذيرش معقول است، در حالي که معرفي شخص در مواردي موجب دافعه ميشود. چه بسا در ذهن توده انسانها کتاب آسماني را در حد يک کتاب خانوادگي و قبيلهاي تنزل دهد.
اين روش بهويژه در شرايطي که شخص از جهاتي تحت تبليغات سوء قرار گرفته باشد يا جامعه به هر دليلي آمادگي پذيرش وي را نداشته باشد، بهترين روش است.
اين مسئله دقيقاً در مورد اميرالمومنين و اهلبيت(ع) وجود داشته است. براي شناخت درست اين مسئله لازم است ابتدا شرايط و ويژگيهاي جامعه اسلامي زمان نزول قرآن را در نظرگيريم تا در پرتو جامعه شناسي آن زمان و روانشناسي اجتماعي خاص آن جامعه بتوانيم به درک صحيحي از مسئله نايل آييم.
به استثناي اندکي از مومنان برجسته اکثر جامعه صدر اسلام نسبت به اهل بيت بهويژه اميرالمومنين(ع) پذيرش نداشتند. پيامبر نيز در مقاطع مختلف با دشواريهاي زيادي مسئله امامت را مطرح ميساختند و در هر مورد با نوعي واکنش منفي و مقاومت رو بهرو ميشدند. دلايل اين امر متعدد است از جمله:
الف) بسياري از آنان کساني بودند که تا چند صباحي قبل در صف مخالفان اسلام قرار داشتند و روياروي خود و شمشير علي (عليهالسلام) را ديده و از همان جا کينه وي را به دل گرفته بودند، چنان که حضرت فاطمه زهرا(س) يکي از علل رويگرداني مردم از آن حضرت را همين نکته (نکير سيفه) بيان فرمود.
ب)تفکرات و سنن غلط جاهلي هنوز برانديشه مردم حاکم بود. اموري مانند سن و. . . را در امور سياسي دخيل ميدانستند. به خاطر جوان بودن حضرت علي(ع) وي را چندان شايسته براي رهبري جامعه نميدانستند.
ج) اين تفکر خطرناک در سطح جامعه رايج بود و توسط کساني تبليغ ميشد که پيامبر(ص) درصدد آن است که خويشان خود را براي هميشه بر مسند قدرت و حکومت بنشاند. در اين راستا خدمات ارزنده پيامبر را نيز نوعي بازي سياسي و منفعت شخصي و خانوادگي تفسيرميکردند که براي چنگ اندازي به حکومت براي خود و اهل بيتش انجام داده است.
اين مسئله چنان بالا گرفته بود که روز غدير پس از معرفي اميرالمومنين يکي از حاضران صدا زد " خدايا! پيامبر به ما گفت که از سوي خدا آمده و کتاب الهي آوردهام و ما پذيرفتيم. اکنون ميخواهد داماد و پسرعمش را بر ما حاکم و مستولي سازد، اگر او راست ميگويد سنگي از آسمان ببار و مرا بکش!! (9)
آيا در چنين وضعيتي تا چه اندازه صلاح بود نام آن حضرت و يا ائمه(ع) بعد از ايشان در قرآن به صراحت ذکر شود؟
ممکن است کسي با خود بينديشد که اگر چنين شده بود، ريشه اختلافات از بن کنده ميشد و امت اسلامي يکپارچه و همآوا ميشدند و راه هدايت راپيشه ميساختند، زيرا قرآن مورد قبول همه است و برآن اختلافي نيست. اما آيا واقعيت چنين است؟
خير. زيرا اين خطر به طور جدي وجود داشت که بر سر خلافت اميرالمومنين(ع) حتي اساس اسلام و قرآن به خطر افتد. اگر نام آن حضرت به صراحت در قرآن ميآمد، اين مشکل وجود داشت که طيف عظيمي که در جامعه پايگاه تبليغاتي وسيعي داشتند و در صدر اطرافيان پيامبر نيز بودند، رسالت حضرت و قرآن و. . . را يکسره نفي و انکار کنند و يا به تحريف آيات دست زنند و خطرجدي براي اساس اسلام و قرآن بيافرينند.
همان گونه که در مورد روايات پيامبر چنين کردند. شايد اين مسئله ابتدا اغراق آميز جلوه نمايد، در حالي که رخدادهاي مهم تاريخي به خوبي از اين نکته پرده برگرفتهاند. در اين جا به ذکر يک نمونه که در منابع تاريخي مهم اهل تسنن به تکرار آمده و از مسلمات تاريخي است، اکتفا ميشود:
همه مورخان برجسته آوردهاند که چون پيامبر لحظات آخر عمر خويش را ميگذراندند، در خواست قلم و لوحي نمودند تا سندي براي امت به يادگار نهند که هيچ گاه به انحراف و ضلالت گرفتار نگردند. اين درخواست براي اطرافيان کاملاً روشن بود و هدف از آن با توجه به موضعگيريهاي پيشين پيامبر واضح بود.
در اين هنگام عمر صدا زد " ان الرجل ليهجر؛(10) اين مرد بر اثر شدت تب هذيان ميگويد"!! شگفتا پيامبري که خداوند در وصفش فرموده است: "و ماينطق عن الهوي ان هو الا وحي يوحي. . . " در خانهاش و نزد عزيزترين و بهترين حاميانش اين چنين جسارت آميز مورد طعن قرار گيرد !
کار به جايي ميرسد که حضرت از تصميم خود منصرف ميشود! زيرا ترس آن وجود داشت که اصرار بر آن، موجب انکار رسالت شود. مسلما ًکساني که چنين در خانه پيامبر خدا با وي برخورد ميکنند، خود را مستظهر به پشتيباني وسيع اجتماعي ميبينند و گرنه هرگز جرات چنين جسارتي به خود نميدادند.
پس اصلاً بعيد نبود که با نام بردن از حضرت علي (ع) و امامان ديگر، اصل وحي و رسالت و قرآن از طرف چنين مسلمان نماها زير سؤال رود.
از همين جا روشن ميشود که سرّ شيوه قرآن چيست. يعني قرآن هم براي اهل فهم و درک و تعقل حرف خود را زده است و هم کاري کرده که فاقدان چنان خصوصيتي يکسره از اصل دين جدا نشوند و يا در مقابل دين اقدام نکنند و انگيزههاي سياسي خاصي باعث نشود که به طور کلي مردم را از اصل دين و ديانت جدا سازند.
علاوه بر آياتي که به گونههاي مختلف ولايت اميرالمومنين (عليهالسلام) را مطرح ساختهاند، سومين آيهاي که در آغاز اين نگاشته آورده ايم، بسيار روشن اين پيام را داده و همراه با بيان امتيازات خاص حضرت، ولايت و رهبري امت را گوشزد ساخته است.
براي آگاهي بيشتر در اين زمينه ر. ک:
1- فروغ ابديت، جعفر سبحاني؛
2- رهبري امام علي(ع) از ديدگاه قرآن و پيامبر(ص)ترجمه سيد محمود سياهپوش؛
3- نقش عايشه در تاريخ اسلام، علامه سيد مرتضي عسکري؛
4- بررسي مسائل کلي امامت، ابراهيم اميني؛
5- خاطرات مدرسه، سيد جواد مهري؛
6- معالم المدرستين، علامه سيد مرتضي عسکري؛
7- اجتهاد در مقابل نص، علامه سيد شرفالدين.
پينوشتها:
1. بقره (2) آيه 185.
2. حجر (15) آيه 92.
3. بحارالانوار، ج 2، ص 93.
4. احزاب (33) آيه 33.
5. مانده(5) آيه3.
6. الانسان(76) آيه 9.
7. احزاب، آيه 33.
8. مائده(5) آيه 55.
9. تفسيرنورالثقلين، ج2، ص151.
10. بحار، ج30، ص130و466و513.
پرسش 2:
2- چرا در تقويم هاي قديمي نامي از شهادت حضرت زهرا(س) برده نشده است و فقط نوشته شده وفات حضرت زهرا 3
پاسخ:
پرسشگر گرامي با عرض سلام و سپاس به خاطر ارتباطتان با اين مركز
در ابتدا بايد گفت : کلمه "وفات" اعم از مرگ طبيعي و شهاد ت مي باشد، لذا به كار بردن واژه وفات به جاي شهادت امري مرسوم و متداول بوده و اكنون نيز مرسوم است . در بسياري از كتاب هاي تاريخي از اين واژه استفاده مي شود. اما هنگام بيان كيفيت وفات به بيان شهادت مي پردازند. پس كاربرد و استعمال واژه وفات معنايي اعم از مرگ طبيعي و شهادت دارد. چنانچه در مواردي وفات به كار برده شده، نفي معناي شهادت را در بر ندارد.
فارق از مباحث لغوي بايد در پي اسناد و مدارك شهادت يا مرگ طبيعي براي حضرت زهرا باشيم . شواهد وجود داردکه حضرت به شهادت رسيده است، لذا بدين سان بايسته است درباره رحلت حضرت زهرا (س) از کلمه " شهادت " استفاده شود، از اين دربرخي تقويم ها از رحلت حضرت به عنوان شهادت ياد مي کنند. در اين جا نظر شما را به جريان هجوم به خانه علي (ع) -که شهادت حضرت زهرا (س) )را در پي داشت اشاره مي شود
عبدالفتاح عبدالمقصود (يکي از نويسندگان اهل سنت ) داستان غم انگيز هجوم به خانه وحي و هتک حرمت بضعه الرسول (ص)را چنين بيان مي کند:
عمر بن خطاب در حالي که گروهي او را همراهي مي کردند, جهت اخذ بيعت از علي بن ابيطالب (ع)براي ابوبکر به در خانه فاطمه (س)آمد و فرياد زد: سوگند به آن کسي که جان عمر در دست اوست! بايد از خانه بيرون بياييد. در غير اين صورت خانه را به سر ساکنانش آتش مي زنم . عده اي از صحابه که از خدا مي ترسيدند و حرمت پيامبر(ص)را در مورد فرزندانش رعايت مي کردند گفتند: اباحفص (کنيه عمر) !چگونه مي خواهي خانه را به آتش بکشي، در حالي که فاطمه (س)در اين خانه است ؟ عمر با بي پروايي و بي حيايي تمام با صداي بلند گفت : اگر چه فاطمه باشد، به آتش مي کشم . سپس عمر به خانه فاطمه (س)هجوم برد و با مشت و لگد به در مي کوبيد تا به زور وارد خانه شود. علي (ع) از خانه بيرون آمد. در همان هنگام طنين صداي گريه و ناله جان سوز فاطمه (س)دخت گرامي پيامبر که در نزديکي در خانه بود, بلند شد. استغاثه کنان از صميم قلب و عمق جان فرياد مي زد و مي فرمود: يا ابتاه يا رسول اللّه , ببين بعد از رحلت تو عمر و ابوبکر چه به روزگار دخترت آورده اند(1)!
صداي جان سوز زهرا(س) چنان جدّي و دردناک بود که گويا مي خواهد پدرش رسول خدا را که به ظاهر در نزديکي
خانه اش خفته و در رضوان پروردگارش جاي گرفته , به دنيا برگرداند تا يکي از اصحاب سرکش گردن فراز بي پروا را که به خانه اش هجوم آورده , به جاي خود بنشاند و جبروتش را زايل سازد و شدت عمل و سخت گيريش را نابود سازد.(2)
عبدالله الصفدري شافعي از قول نظام بصري نقل کرده : در روزي که عمر بن خطاب جهت بيعت گرفتن از علي (ع)براي ابوبکر, به خانه فاطمه (س)هجوم برد ، چنان ضربه اي به پهلوي فاطمه وارد کرد که فرزند داخل رحمش يعني محسن را ساقط کرد.(3)
مسعودي مي نويسد: درِ خانه فاطمه (س) را آتش زدند. زهرا سيده زنان را چنان با در فشار دادند تا اين که محسن او کشته شد.(4) عبداله بن عباس نقل مي کند: روزي پيامبر اکرم (ص)را ديديم که به شدت گريه مي کرد. از علت آن پرسيديم ، فرمود: مي بينم روزي را که فاطمه من مورد بي احترامي قرار مي گيرد. ارث و حق او را غصب مي کنند. پهلوي او را مي شکنند, محمول رحم او را مي کشند. دخترم پيوسته گريه و ندبه مي کند و مي گويد: يا محمداه ! ولي کسي به او جواب نمي دهد.(5)
در اين جا قسمتي از كتاب فروغ ولايت، آيت الله جعفر سبحاني را نيز مي آوريم :"
بعد از شكل گيري سقيفه، عمر همراه برخي افراد ديگر به دستور ابابكر به خانه علي(ع) هجوم بردند تا از حضرت و تعداد كمي كه متحصن شده بودند، بيعت گيرند. مأموران خليفه خطاب به متحصّنان گفتند: هر چه زودتر خانه را ترك كنند، ولي آنان از خانه بيرون نيامدند. در اين هنگام مأمور خليفه هيزم خواست تا خانه را بسوزاند. ابن عبد ربه اندلسي مي نويسد: "خليفه به عمر مأموريت داد كه متحصنان را از خانه بيرون كند . اگر مقاومت كردند، با آنان بجنگد. از اين رو، عمر آتشي آورد كه خانه را بسوزاند. در اين موقع با فاطمه رو به برو شد. دخت پيامبر به او گفت: فرزند خطّاب، آمده اي خانه ما را به آتش بكشي؟! وي گفت: آري، مگر اين كه همچون ديگران با خليفه بيعت كنيد .مأمور خليفه آتشي بر افروخت و فشاري به در آورد و وارد خانه شد، ولي با مقاومت فاطمه رو به رو گرديد .(6)
در اين باره به کتاب رنج هاي حضرت زهرا (س)، مرتضي عاملي ، ترجمه محمد سپهري و سايت هاي هاي زير مراجعه فر ماييد :
http://www.porsojoo.com/fa/node/9724
<http://farhang.iau-shirvan.ac.ir/LIBRARY/ghadir/gadir_01.htm>
<http://farhang.iau-shirvan.ac.ir/LIBRARY/ghadir/fehrest.htm>
پي نوشت ها:
1.ابن قتيبه دينوري ، الامامه و السياسه، بيروت، دارالکتب العلميه ، چاپ اول، ج 1 ، ص 16
2.عبدالفتاح عبدالمقصود، الامام علي بن ابي طالب (ع) ، ترجمه سيد محمد مهدي جعفري، تهران ، شرکت سهامي انتشار ، 1351 ش ، ج 4 ،ص 274ـ 277 ،
3. صلاح الدين بن ابيک صفدري . الوافي بالوفيات ، ج 6 ، ص 17 ، حديث شماره 2444 .
4 علي بن حسين مسعودي، اثبات الوصيه، قم ، بصيرتي، ص 110
5. ابراهيم بن محمد جويني ،فرايد السمطين، بيروت ، موسسه المحمودي، ج 2 ،ص 34
6 . جعفر سبحاني ،فروغ ولايت، قم، انتشارات صحيفه ، 1368 ، ص182- 187، ( با تلخيص ).
پرسش 3:
- در زمان يورش به خانه حضرت علي عليه السلام شجاعت حضرت چه ميشود که براي دفاع جلو نمي آيند؟ 4
پاسخ:
$$$$
در ابتدا بايد گفت:
بحث درباره دفاع از حضرت زهرا (س) - توسط امام علي (ع) - مبتني بر اين است که رويكرد و سكوت حضرت در برابر خلفا را مورد بررسي قرار دهيم؛ زيرا اين امر بخشي از همان سياست مي باشد .
سكوت امام در برابر خلفا در راستاي حفظ وحدت ، حفظ دين و فراهم نبودن شرايط قيام بود. از اين رو امام بار ها از وضع موجود و ظلم هاي که بر خاندان او را داشته شد، شکايت نمود و علل سکوت خود در برابر خلفا را بيان کرد. حضرت در خطبه «شقشقيه» مبني بر اين که قيام کند يا سکوت نمايد ، به عنوان دو راه دشوار و حساس و نيز انتخاب راه دوم چنين ياد ميكند: «من رداي خلافت را رها ساختم، و دامن خود را از آن در پيچيدم (و كنار رفتم)، در حالي كه در اين انديشه فرو رفته بودم كه آيا با دست تنها (بدون ياور) بپاخيزم (و حق خود و مردم را بگيرم) و يا در اين محيط پرخفقان و ظلمتي كه پديد آورده اند، صبر كنم؟ محيطي كه پيران را فرسوده، جوانان را پير و مردان با ايمان را واپسين دم زندگي به رنج وا مي دارد. (عاقبت) ديدم بردباري و صبر، به عقل و خِرَد نزديك تر است، لذا شكيبايي ورزيدم، ولي به كسي مي ماندم كه خار در چشم و استخوان در گلو دارد». (1)
اين سخنان را امام در شرايط بيان نمود که دين اسلام در خطر بود و جهان اسلام نياز به وحدت داشت، زيرا هم در حوزه اسلام عوامل تهديد کننده وجود داشت و هم دشمن خارجي جهان اسلام را تهديد مي نمود. اين خطرها را مي توان بدين ترتيب دسته بندي كرد:
1ـ اگر حضرت با توسل به قدرت و قيام مسلحانه در صدد قبضة خلافت بر مي آمد، بسياري از عزيزان كه خود را كه از جان و دل به امامت و رهبري او معتقد بودند، از دست مي داد .
2ـ از آن جا كه بسياري از گروه ها و قبايلي كه در سال هاي آخر عمر پيامبر (ص) مسلمان شده بودند، هنوز آموزش هاي لازم اسلامي را نديده بودند، پرچم «ارتداد» و بازگشت به بت پرستي را برمي افراشتند و عملاً با حكومت اسلامي مخالفت مي نمودند که اين امر خطر جدي براي جهان اسلام بود.
3- علاوه بر خطر مرتدين، مدعيان نبوت و پيامبران دروغين مانند: «مسيلمه كذاب»، «طليحه» و «سجاح» نيز در صحنه ظاهر شده و هر كدام طرفداران و نيروهايي دور خود گرد آوردند و قصد حمله به مدينه را داشتند كه با همكاري و اتحاد مسلمانان پس از زحماتي نيروهاي آنان شكست خوردند.
4- خطر حمله احتمالي روميان نيز مي توانست ماية نگراني ديگري براي جبهة مسلمانان باشد؛ زيرا تا آن زمان مسلمانان سه بار با روميان رو در رو، يا درگير شده بودند، و روميان مسلمانان را خطري جدي تلقي مي كردند و در پي فرصتي بودند كه به مركز اسلام حمله كنند. در چنين شريط بود که امام از حفظ دين ووحدت اسلامي سخن گفت : به خدا سوگند، من هرگز فكر نمىكردم كه عرب خلافت را از خاندان پيامبر (ص) بگيرد يا مرا از آن باز دارد. مرا به تعجب وانداشت جز توجه مردم به ديگرى كه دست او را به عنوان بيعت مىفشردند از اين رو، من دست نگاه داشتم. ديدم كه گروهى از مردم از اسلام بازگشتهاند و مىخواهند آيين محمد (ص) را محو كنند. ترسيدم كه اگر به يارى اسلام و مسلمانان نشتابم رخنه و ويرانيى در پيكر آن مشاهده كنم كه مصيبت و اندوه آن بر من بالاتر و بزرگتر از حكومت چند روزهاى است كه به زودى مانند سراب يا ابر از ميان مىرود. پس به مقابله با اين حوادث برخاستم و مسلمانان را يارى كردم تا آن كه باطل محو شد و آرامش به آغوش اسلام بازگشت. (2)
با در نظر گرفتن نكات مذكور، به خوبي روشن ميشود كه چرا امام (ع) بعد از آن كه مكرر حق خود را مطالبه نمود و شديداً بر غاصبان حقش اعتراض كرد، صبر را بر قيام ترجيح داد و چگونه با صبر و تحمّل و تدبير و دور انديشي، جامعة اسلامي را از خطرهاي بزرگ نجات داد، و اگر علاقه به اتحاد مسلمانان نداشت و از عواقب وخيم اختلاف و دودستگي نمي ترسيد، هرگز اجازه نمي داد رهبري مسلمانان از دست اوصيا و خلفاي راستين پيامبر خارج شود و به دست ديگران افتد.
سكوت امام علي (ع) در برابر شكنجه حضرت زهرا (س) نيز در راستاي سكوت 25 ساله امام شكل گرفته است: عدم دفاع امام مبتني بر ترس از مرگ و يا بي اعتنايي در برابر شكنجه حضرت زهرا (س) نبود ، بلكه سكوت امام جهتش اين بود كه شرايط دفاع فراهم نبود و امام قدرت لازم براي احقاق حقوق از نظر اجتماعي و ياران را نداشت نحوه بيعت گرفت از امام و هجوم افراد حكومت به خانه علي (ع) نشان مي دهد که علي (ع) قدرت دفاع از حضرت زهرا (س) را نداشت . حضرت نمي توانست در برابرظلمي که به حضرت فاطمه (س) روا داشتند اقدام نمايد
ابن عبد ربه اندلسي درباره کيفيت بيعت گرفتن از امام علي (ع) مي نويسد: "خليفه - ابابکر - به عمر مأموريت داد كه متحصنان را از خانه بيرون كند واگر مقاومت كردند، با آنان بجنگد. از اين رو، عمر آتشي آورد كه خانه را بسوزاند.
در اين موقع با فاطمه روبه برو شد. دخت پيامبر به او گفت: فرزند خطّاب، آمده اي خانه ما را به آتش بكشي؟! وي گفت: آري، مگر اين كه همچون ديگران با خليفه بيعت كنيد. (3)
برخي از مورخان شيعي نوشته اند كه متأسفانه عوامل حكومت با وضع دلخراش و دردناك حضرت علي (ع) را به مسجد بردند، كه چهل سال بعد، معاويه آن را به صورت طعن و انتقاد نقل مي كند معاويه خطاب به علي (ع) گفت: تا آن جا كه دستگاه خلافت تو را مهار كرده و همچون شتر سركش براي بيعت به طرف مسجد كشاندند (4)، يعني نه تنها در مورد حضرت فاطمه (س) بلكه حتي نسبت به خودش هم قدرت دفاع از حضرت سلب شده بود.
شكنجه حضرت زهرا (س) بر امام سخت گذشت اين مسئله را در پاسخ حضرت علي (ع) به فاطمه (س) در همين موضوع ظلم به فاطمه (س) مي يابيم. حضرت زهرا (س) بعد از بيان خطبه در مسجد نبي (ص) خطاب به علي (ع) عرض نمود: اي فرزند ابي طالب! آيا مانند كودكي كه در جنين است،پرده پوشيده اي و در خانه نشسته اي، مانند كسي كه به او تهمت زده شده است؟! شاه پرهاي بازها را در هم مي شكستي، اما اكنون از پر و بال هاي مرغان ناتوان فرو مانده اي! اينك فرزند ابي قحافه... آشكارا با من دشمني مي ورزد و به سختي در سخن من ميتازد؟! (5) امام علي (ع) فرمود: هرگز بر تو سختى و ناگوارى نيست، همهى ناگواريها از آن دشمن بدخواه شماست، غم و اندوهتان را فرونشانيد، اى دختر برگزيدهى عالميان و يادگار پيامبر آخرالزمان!.
من كه در دينم هرگز سستى نورزيدم و از حد توانم دور نشدهام، ...و آنچه را كه براى شما (در آخرت) مهيا و آماده شده، برتر از آن است كه از دست شما گرفتند؛ بنا بر اين، مسأله را به خدا واگذاريد. (6)
درباره هتک حرمت خانه فاطمه زهرا (س) کتاب رنج هاي حضرت زهرا (س)، جعفر مرتضي عاملي مراجعه فرماييد.
پي نوشت ها:
1. نهج البلاغه ، خطبه شقشقيه.
2. نهجالبلاغهى عبده، نامهى 62 .
3. جعفر سبحاني، فروغ ولايت، قم ، انتشارات صحيفه ، 1368، ص186، به نقل از عقد الفريد، ج4 ، ص 260 .
4. جعفرسبحاني، همان ، ص 187 .
4. عزالدين حسيني زنجاني، شرح خطبه حضرت زهرا (س)، قم ، بوستان کتاب ، چاپ دهم،1383 ، ج 2، ص 332 .
6. همان، ص 333، 334 .
پرسش 4:
- در قضيه شهادت حضرت زهرا عمر چه نقشي داشت . مگر اين قنفذ لعنت الله عليها نبود که باعث شهادت حضرت شد؟ 5
پاسخ:
درشهادت حضرت زهرا (س) ،عمر وقنفذ هردو نقش داشتند ، با اين تفاوت که نقش اصلي را در اين امر عمر داشت، زيرا او هم خود در اين ظلم نقش داشت وهم به قنفذ دستور داد که مر تکب چنين ظلمي شود، بر اين اساس هردو درشهادت حضرت زهرا (س) تاثير گذار بودند.
در کتاب اختصاص شيخ مفيد از عبدالله سنان از امام صادق (ع) روايت ميکند:
ابوبکر در رد فدک براي زهرا نامه نوشت. زهرا در حالي که نوشته را در دست داشت، عمر در راه به او رسيد، گفت: دختر محمد! اين نوشته چيست؟ حضرت فرمود: اين نوشته اي است که ابوبکر در رد فدک برايم نوشته است. عمر گفت: بده به من. زهرا(س) حاضر نشد نوشته را به او بدهد. در اين هنگام عمر لگدي به زهرا(ع) کوبيد. در اثر اين ضربه زهرا (س) محسن را سقط کرد. سپس عمر او را سيلي زد... سپس نوشته را برداشت و پاره کرد. زهرا (س) به خانه رفت و هفتاد و پنج روز بر اثر آن ضربت مريض بود تا شهيد شد. (1)
مفضل در حديثي از امام صادق نقل مي کند :براي بيعت با ابوبکر، عمر با حالتي خشم و غضب با خالد و قنفذ آمدند در خانه علي (ع)قنفذ دستش را وارد خانه کرد تا در را باز کند. عمر با تازيانه چنان به بازوي زهرا زد که همچون بازوبند روي بازويش حلقه زد. لگدي به درکوبيد که به شکم فاطمه (ع)خورد، در حالي که محسن شش ماهه را در شکم داشت.(2)
در خصوص هتک حرمت به حضرت زهرا (س) به منابع زير مراجعه فر ماييد:
به سايت هاي زير مراجعه فر ماييد
http://ya-zahra.blogsky.com/1387/03/03/post-15/
http://forum.freedownload.ir/showthread.php?tid=1596
http://tahazratedoost.blogfa.com/post-175.aspx
درباره درباره شهادت واهانت به حضرت زهرا (س) به منابعزير مراجعه فرماييد:
1- جعفر مرتضي عاملي، رنجهاي حضرت زهرا (س)
2- جعفر سبحاني، فروغ ولايت
3-مقاله علت شهادت حضرت زهرا (س)، و ماجراي سقط حضرت محسن
پايگاه حوزه نت:
پي نوشت ها:
1. رنج هاي حضرت زهرا، سيد جعفرمرتضي، ص155 ،قم ،انتشارات تهذيب ،1382 ه ش ،چاپ سوم ،ترجمه محمد سپهري .
2. همان، ص 605.
پرسش 5:
-نقش امام حسن و حسين عليها سلام در شهادت ايشان چه بود؟يعني مي خواهم بدانم در آن زمان چند سال داشتند.
پاسخ:
$$$$
آنان در زمان شهادت مادرشان به ويژه هنگام هجوم به خانه آن بانو كودكاني خرد سال بودند.
امام حسن مجتبي، فرزند بزرگ حضرت علي و فاطمه زهرا، در نيمه (15) ماه مبارك رمضان، در سال سوم هجري به دنيا آمد.
امام حسين در روز پنج شنبه مصادف با سوم شعبان و بنا بر قولى در پنجم شعبان سال چهارم هجرى متولد شده است. ابن شهر آشوب روايتى را كه مىگويد آن حضرت عليه السّلام در پنجم شعبان متولد شده است، ترجيح مىدهد و در المناقب مىنويسد: امام حسين عليه السّلام در پنجم شعبان سال چهارم هجرى و در حالى كه ده ماه و بيست روز از ولادت برادرش حسن مىگذشت، متولد شد. (1)
با توجه به اين كه شهادت حضرت فاطمه (ع) در روز سه شنبه سوم جمادي الاخر سال يازدهم هجرت واقع شده باشد، امام حسن در زمان شهادت مادرشان حدود 7 سال از عمرش را در زمان رسول خدا گذراند.
امام حسين نيز حدود يك سال کم تر از امام حسن حضرت زهرا را درك نمود .
پي نوشت:
1. مفيد الارشاد، ترجمه رسولي محلاتي، تهران انتشارات علميه اسلاميه، ج2، ص 2 و 24.
پرسش 6:
6- در زمان قديم معمولا به صورت قبيله اي حمله مي کردند . در زمان يورش به خانه زهرا (س) چرا قبيله بني هاشم هيچ کاري نکرد؟ 7
پاسخ:
پرسشگر گرامي با عرض سلام و سپاس به خاطر ارتباطتان با اين مركز
اين مطلب نوعى استبعاد است براي انكار هجوم به خانه حضرت زهرا ؛ نه دليل؛ زيرا رواياتى که دلالت بر هجوم به خانه فاطمه زهرا و امير مؤمنان مىکند، در کتب اهل سنت ( نه کتب شيعه) و با سند صحيح نقل شده است. بنابر اين، اين کلمات بيش تر کلماتى خطابى و بازى با احساسات است و نه بحث منطقي.
پس آنچه تاريخ گزارش داده و امري مسلم است، هجوم به خانه زهرا (ع)و روا داشت ستم ها به آن بانو است.
اما اينكه چرا بني هاشم و انصار و باقي اصحاب رسول خدا صلي الله عليه وآله با اين كه ميدانستند ابوبكر ، عمر و ... غاصب خلافت هستند ، سنت رسول خدا را اجرا نميكنند ، اموال مردم (از جمله فدك و ...) را غارت ميكنند، قيام نکردند ... به خاطر مصالحي بود.
اين گونه نيست كه قوم و خويشان هميشه حامي شخصي كه بر حق است باشند، بلكه برخي مصالح شخصي خويش را در نظر داشتند و از حمايت علي دست برداشتند . چگونه مي توان توقع داشت كساني كه حرمت دختر رسول الله را نگاه نداشتند، اگر كسي به حمايت از آنان بر مي خاست ، به آنان تعرض نكنند؟ نزديكان بني هاشم به مخالفت با ابوبكر برخاسته و به پيروي از امام علي با ابوبكر بيعت نكردند. آنچه گفتيد كه اهل مدينه با اهل بيت خويشاوند بودند، خويشاوندي نزديك نبود.آن گونه كه فضا سازي نموديد ، نبود تا حمايت را در پي داشته باشد . مگر از ابولهب نزديك تر به پيامبر كسي بود ؟ او عموي پيامبر بود. ضمن آن كه دشمن قسم خورده پيامبر بود ! از بين تمامي خاندان پيامبر ابوطالب تنها حامي پيامبر بود. براي آگاهي بيش تر به کتاب رنج هاي حضرت زهرا از سيد مرتضي عاملي مراجعه نمائيد . در ضمن مردم مدينه از انصار و مهاجر بودند و از بني هاشم تعداد بسيار معدودي در مدينه بودند چون مسکن انها مکه بود.
پرسش 7:
- جرا معارفه حضرت علي عليه السلام به عنوان جانشين پيامبر در خود مسجد الحرام و مکه انجام نشد و در صحراي غدير خم اين کار صورت گرفت؟ با تشکر از شما
پاسخ:
$$$
ابتدا پرسشتان را پر رنگ تر نموده و سپس به آن پاسخ خواهيم داد .
چرا رسول مکرم اسلام (ص) اين رسالت و وظيفه سنگين را در کنگره ي عظيم حج در مسجد الحرام و يا در تجمع حجاج در عرفات، مشعر و يا منا ابلاغ نفرمود و يا اين که چرا در ايام حج تمتع، در روز هشتم ذيحجه همه ي حجاج در مکه حضور دارند و اين اجتماع بزرگ انساني، اسلامي که مسافريني از همه ي بلاد اسلامي در آن حضور دارند مي تواند بهترين مکان و شرايط براي ابلاغ هر پيامي، از جمله ابلاغ ولايت اميرالمومنين، علي عليه السلام باشد. از طرفي صحراي عرفات و سرزمين مشعر نيز يک روز و يک شب تمام همه حجاج بيت الله را در يک نقطه گرد هم مي آورد و از سوي ديگر وقوف سه روزه در سرزمين مني هم فرصت مناسبي براي هر حرکت جمعي و ابلاغ هر پيام و رسالت بزرگ است. اما چرا همه ي اين اماکن و همه ي اين مراسم پشت سر گذاشته مي شوند و انجام رسالت سنگين پيامبر (ص) در مکاني به وقوع مي پيوندد که تا پيش از آن شاهد هيچ حادثه تاريخي نبوده و از آن روز به بعد به عنوان يک مکان مهم سرنوشت ساز در ذهن تاريخ و همه ي مسلمانان باقي مانده و کلمه غدير يا غدير خم تنها يک واقعه را در اذهان تداعي مي کند و آن اعلام و ابلاغ ولايت، امامت و وصايت مولاي موحدان و پرهيزکاران، علي ابن ابي طالب است؟!
واقعيت اين است که وقتي قرار باشد رويدادي در تاريخ ماندگار شود و تأثير خود را عملي سازد، مکان هايي چون مکه، عرفات، مشعر و منا، عليرغم حضور همه حجاج شايد مکان مناسبي براي انجام آن نباشند، زيرا در هر يک از اين مکان ها وقايع بسياري در طول تاريخ رخ داده که ابلاغ اين رسالت نمي تواند در آن ها به عنوان يک واقعه استثنايي و منحصر به فرد تلقي شود.
مکه جايگاه سرگرداني هاجر و اسماعيل و مکان اولين بناي خانه خداست و روزگاري شايد حمله اصحاب فيل به آن خانه و دفاع «ابابيل» از بيت ا.. بوده و از طرفي محل ولايت پيامبر (ص) و علي (ع) و سرزمين وحي و جايگاه بعثت رسول الله (ص) بوده و حوادث گوناگوني چون حصر پيامبر و ياران او در شعب ابي طالب و نيز فتح مکه را به عنوان آخرين پايگاه کفار قريش به خود ديده است و همه ساله در ايام ذيحجه شاهد انجام حج تمتع و در ساير ماه ها شاهد انجام حج عمره مي باشد.
صحراي عرفات، مشعر و منا نيز سال هاي قبل و بعد از اسلام محل انجام اعمال و مناسکي است که براي حجاج و مسلمانان شناخته شده است و در نهايت اين که مجتمع حجاع و زائران در اين نقاط امري است عادي و هر ساله تکرار مي شود و گويا خواست و مشيت خداوند براين قرا رگرفته است که پيام مذکور در سرزميني ابلاغ شود که:
اولاً:
در گذشته شاهد هيچ واقعه تاريخي نبوده باشد.
ثانياً:
در آينده نيز حادثه مهم ديگري را در خود نبيند.
و ثالثاً:
اين نقطه چهار راهي است که حجاج پس از اعمال مناسک حج از يک ديگر جدا شده و هر گروه و قومي به ديار خود مي روند و به درستي آخرين فراز از سفر خود را که در گذشته سابقه نداشته، بخوبي به خاطر خواهند سپرد و بازگو خواهند کرد.
مناسک حج تمام شده و حاجيان توشه ي سفر مي بندند و براي و مراجعت به شهرها و روستاهاي خود شتاب دارند، اما ناگهان در چهارراهي که برکه اي آب در آن قرار دارد، پيامبر(ص) دستور توقف مي دهد و همه مي ايستند، فرمان داده مي شود آن هايي که جلوتر رفته اند برگردند و تأمل شود تا آن ها که عقب مانده اند برسند نگاه ها سرشار اين پرسش است که چرا؟ براي چه؟ و علت چيست و جواب مي شنوند که پيامبر مي خواهد سخن بگويد. همه کنجکاو مي شوند که اين چه سخن مهمي است که اين چنين و در کنار اين برکه و در ميانه ي راه بايدبيان شود؟ در حالي که منبر و محرابي نيست و مأذنه اي ديده نمي شود...
از جحاز شتران جايگاهي برپا مي دارند و پيامبر بر آن مي ايستد و سخن آغاز مي کند: «اليوم اکملت لکم دينکم و...»؛ و بدينسان اين آخرين پيام مهم خداوند که از زبان رسول الله (ص) جاري مي شود در مکاني ابلاغ مي گردد که نه در گذشته سابقه چنين وقوعي راداشته و نه در آينده شاهد وقوع حادثه اي خواهد بود.
نه بنائي، نه مأذنه اي، نه محرابي ونه منبري براي سخن گفتن. و همه ي اين ها از غديرخم مکاني ساخته است که نامش نشانگر يکي از مهمترين و سرنوشت سازترين وقايع تاريخ اسلام است و امروز در جاي جاي کشورهاي اسلامي، هر کجا نامي از غدير با غديرخم برده شود تنها يک واقعه را در خاطره ها زنده مي سازد، آن موضوع ابلاغ امامت اميرالمومنين علي عليه السلام توسط رسول مکرم اسلام (ص) است و به راستي کدام شرايط و کدام مکان مي توانست اين چنين در تاريخ ماندگار شود و مگر نه اين که پيامبر نيز در ابلاغ اين دستور تابع فرمان خداوند بود وگر نه پيش از ماجراي غدير نسبت به جانشيني امام علي در موقعيت هاي مختلف سفارش داشت است . او تابع دستور الهي بوده، اين آيه در مسجد الحرام نازل نشده بود كه ولايت وسر پرستي امام علي را ابلاغ نمايد بلكه در سرزمين غدير خم نازل گشت و پيامبر آنجا مامور به ابلاغ گشتند.
افزون بر اين هر يک از گفتار و اعمال و رفتار پيامبر را حکمتي است (و ما ينطق بمن الهوي). چه دليلي بهتر و برتر از اين که ابلاغ رسالت بايد در کويري گرم و سوزان در کنار برکه اي از آب صورت پذيرد و اين پيام را به گوش همه ي جهانيان برساند که امامت و جانشيني علي (ع)، منش و روش او، ايمان و عدالت او، مي تواند بشريت تشنه حقيقت و عدالت را که در کوير ناآگاهي و بي عدالتي سرگردان شده، سيراب نمايد.
نتيجه آن كه:
وقتي اين ويژگي هاي محيطي را در نظر مي گيريم نيز توقف تعدادي و بازگشت تعدادي كه آن گرما را تحمل كنند براي ابلاغ پيام نشانگر حكمت انتخاب اين ويژگي هاي محيطي است و آن هم اهميت و ماندگار بودن مسئله جانشيني در اذهان مردم و تاريخ اسلام است.






