سلام به اختصار مینویسم کارهای شده و نشده ام را
1-کاری که نباید میکردم کردم(پشیمانم)
2-بیمارم،دکترها نمیدونن چمه میگن هیچ چیت نیست
3-به خدا رو آوردم چون از بنده خدا ناامید شدم
4-نماز خوندم ولی نه برای خدا بلکه برای گرفتن شفائتم
5-از روی خدا شرم دارم
6-دوست دارم زمین باز شه منو ببلعه
7-خانوادم دارن جلمی چشام آب میشن و نمیتونم کمکشون کنم
8-این اتفاقا 6 سالی که برای ما میافته و ولمون نمیکنه
9-اگه اینا امتحانه پس هممون رد شدیم پس چرا خدا بیخیالمون نمیشه
10-ته دلم قرصه که خدا هنوزم مارو دوست داره پس چرا ...
11-انگار کسایی مارو تلسم کردن اگه تلسم شدیم کسی هست یا چیزی هست که باطلش کنه
12-همیشه دوست داشتم آقا حسن زاده آملی رو از نزدیک ببینم وخادمش شم
13-خلاصه خیلی دلم پره...
آیا کسی هست مرا یاری دهد
پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباطتان با این مرکز
با توجه به مطالب زیادی که گفتید، باید به چند نکته توجه کنید.
1. در مورد این که گفتید کاری را نباید می کردید، ولی انجام دادید و پشیمانید و از روی خدا شرمنده هستید، باید بگویم که ظاهر گفته شما این است که گناهی انجام شده که از روی خدا شرمنده هستید. اگر این طور است، توبه بهترین راه است که اگر حقیقى و واقعى باشد و از اعماق جان برخیزد و جامع شرایط باشد و واقعاً از گناهى که مرتکب شده، احساس خجلت و ندامت کند و خود را در پیشگاه خدا شرمنده ببیند و در صدد کسب رضاى حق تعالى باشد و قصد ترک گناه را داشته باشد، مقبول درگاه احدیت واقع شده و آثار و برکاتش نمایان مى گردد؛ هر چند گناه بزرگ یا بسیار باشد. قرآن کریم مى فرماید: ای بندگان که بر خود اسراف و ستم کردید، از رحمت خدا مأیوس نشوید که خدا همه گناهان را مى آمرزد؛ زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است. (1) اگر گناهی انجام نشده، لزومی به توبه نیست؛ ولی می توان با جبران ان به آرامش رسید.
2. در مورد این که گفتید بیمارید، ضمن آرزوی بهبود هر چه زودتر باید بگوییم که بیماری در بسیاری موارد باعث پاک شدن گناهان انسان می شود؛ «الإمامُ عليٌّ عليه السلام ـ لِبَعضِ أصحابِهِ في عِلَّةٍ اعتَلَّها ـ : جَعلَ اللّه ُ ما كانَ مِن شَكواكَ حَطّا لسَيّئاتِكَ ؛ فإنَّ المَرَضَ لا أجرَ فيهِ ، و لكنّهُ يَحُطُّ السَّيّئاتِ ، و يَحِتُّها حَتَّ الأوراقِ ، و إنّما الأجرُ في القَولِ باللِّسانِ و العَمَلِ بالأيدي و الأقدامِ ، و إنّ اللّه َ سبحانَهُ يُدخِلُ بصِدقِ النِّيَّةِ و السَّريرَةِ الصّالِحَةِ مَن يَشاءُ مِن عِبادِهِ الجَنّةَ؛ (2)
امام على - عليه السلام ـ به يكى از اصحاب خود كه بيمار شده بود، فرمود: خداوند، بيمارى تو را وسيله كاهش گناهانت گرداند؛ چه آن كه بيمارى اجر ندارد؛ اما گناهان را مى كاهد و مانند برگ هاى درخت، آن ها را فرو مى ريزد. مزد، در حقيقت براى گفتارِ زبان است و كردارِ دست ها و پاها. خداوند سبحان، به خاطر نيّتِ درست و نهادِ پاك، هر يك از بندگان خويش را كه خواهد به بهشت مى برد.
درست است که دعا در برآورده شدن حاجات بسیار تأثیر دارد، ولی این که انسان نماز را برای شفا گرفتن بخوانید، علاوه بر این که بیش تر به خود شما ضرر می زند؛ چرا که در صورت برآورده نشدن حاجت ممکن است باعث نا امیدی آدمي شود، کار درستی هم نیست. انسان باید نماز را برای رضایت خدا بخواند و بعد از نماز برای حاجاتش دعا کند. از توضیحاتی که داده شد، معلوم شد که اولا بیماری همیشه امتحان نیست؛ بلکه گاهی باعث تنبه و پاک شدن گناه است و اگر هم امتحان باشد، این طور نیست که با رد شدن امتحان هم تمام شود، بلکه امتحان گیرنده برای امتحان یک زمان مشخص کرده که باید آن زمان تمام شود.
اینکه گفتید: "ته دلم قرصه که خدا هنوزم مارو دوست داره"، حتما همین طور است. خدا همه بندگانش را دوست دارد و به همه کسانی که به او ایمان دارند، محبت می کند و شاید چون دوست تان دارد، شما را به بیماری و سختی مبتلا کرده تا شما را بیش تر به خود نزدیک کند و مقامتان بیش از پیش بالا برود.
هر که در این بزم مقرب تر است جام بلا بیش ترش می دهند
3. در مورد طلسم نیز باید بگوییم که غالب آنچه امروزه میان مردم در این باره شایع است، بیاساس میباشد. بيش تر کسانی که به این امور میپردازند، کلاه بردارانی هستند که از این طریق، قصد اخاذی و پر کردن جیب خود را دارند.
ولی اگر بر فرض موردی پیدا شد که سحر یا طلسمی در کار بود، راههایی برای بطلان آن وجود دارد:
- پناه بردن به خداوند و خواندن سورههای فلق و ناس.
- خواندن و نوشتن آیات 75 تا 82 سوره یونس.
- دعا و تضرع به درگاه خداوند.
- درخواست دعا از اولیای واقعی خداوند.
در پایان، عرض می کنیم امیدواریم خدا شفای شما را هر چه زودتر عنایت کند. رد ضمن، اگر توضیحات بیش تری در باره مشکلات زندگی تان بدهید، به خواست خدا می توانیم کمک بیش تری داشته باشیم.
موفق باشید.
پی نوشت ها:
1. زمر (39)، آیه 53.
2. امام على بن ابى طالب عليه السلام، نهج البلاغه، 1 جلد، ص 476، انتشارات دار الهجره.






