1- اینکه می گویند اصلا خدا از جنس ماده نیست که دیده شود پس چگونه این جهان با عظمت را از ماده خلق کرده است؟
2- آیا هر انسانی در بهشت موفق به دیدار با خداوند می شود؟ یا فقط بندگان خاصی به دیدار حق تعالی نائل می گردند؟
پرسش 1:
ديدار با خدا
شرح : 1- اينکه مي گويند اصلا خدا از جنس ماده نيست که ديده شود پس چگونه اين جهان با عظمت را از ماده خلق کرده است؟
پاسخ:
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
خداوند به ماده ماديت نميدهد، بلکه وجود ميدهد. خداوند مبدأ وجود است. وجود ماده يکي از افاضات و پرتوي از فيض وجود حق تعالى است، پس خدا آنچه را خود دارد ،يعني وجود به ماده داده است . آنچه را خود از داشتن آن منزّه است ،يعني ماده، به ماده نداده است، چون ماده حد و تعيّن و ماهيت وجود ماده است . بوعلي سينا جملة معروفي دارد و گفته : ما جعل الله المشمشة مشمشة، بل أوجدها؛ خداوند زردآلو را زردآلو نکرده، بلکه آن را ايجاد کرده است.
شهيد مطهري با اشاره به سخن بوعلي ضمن تحليلي گفته : زردآلو براي مثال ذکر شده است، منظور همه موجودات است. خدا اشيا اشيا را آفريده است. آن ها ذاتاً متفاوتند. برخي مادي،برخي غير مادي هستند. از مجموع مباحث در آموزههاي عقلي و وحياني به دست ميآيد که هرچيزي خلقت خاص دارد و مال خود اوست، يعني هر چيز فقط گونهاي خاص از وجود را ميتواند بپذيرد، و خدا همان خلقت خاص را وجود ميبخشد، پس نبايد تصور کرد که اشيا طور ديگري بودهاند و خدا آن ها را به صورتهاي خاص جسماني و مادي مانند آن در آورده ، بلکه خدا فقط به آن ها وجود داده است.(1)
بنابر اين خداوند ذات داراي هستي بلکه مبدأ هستي است . آنچه به موجودات بخشيد ،هستي است و به موجودات مادي و جسماني نيز هستي و وجود بخشيده ، نه ماده و جسم.
ماده و جسم خصيصه ذاتي آن گونه موجودات است و فيض خدا وجود اشيا است و نه چيز ديگر .
در تحليل فرايند خلقت جهان از ماده بايد گفت : فيض وجود از مبدأ قديم و غير جسماني از رهگذر وجود وسايط فيض و علل متعدد نصيب جهان و جهانيان ميشود. وجود مخلوقات جسماني نيز از اين رهگذر ايجاد ميشود ،يعني در آفرينش ماده علل و عوامل متوسط و ميانه بسياري وجود دارد .خداوند بي واسطه آن را خلق نکرده است . به دليل اينکه بالاخره بايد سلسله علل مادي اجسام به جايي ختم شود . علت مادي ماده اوليه در اصطلاح فلسفي همان پديده است که از آن به «هيولا» و يا «ماده اولي» ياد ميشود. ويژگي آن اين است که هيچ فعليتي و صورتي ندارد جز فعليت پذيرش صور متعاقب گوناگون،و آفريدگار اين پديده خداوند است.
البته به ترتيب سلسله علل و خداوند علة العلل آن پديده است . علت مباشر آن مراتب طولي وجود است که از آن در اصطلاح فلسفي به عقول مجرده ياد ميشود. در رأس آن عقل اول قرار دارد. بر اساس حکمت مشائي علت ماده اولي عقل دهم است.(2)
بنابر اين گرچه خداوند خود ماده و ديدني نيست، ولي مخلوقات جسماني را با واسطه آفريده و در خلقت آن ديده شدن شرط نيست ،يعني لازمه خاليقيت خدا ديده شدن نيست، چه اينکه علل طولي ياد شده نيز قابل رويت نيست و در ايجاد ماده به عنوان علل ميانه نقش دارند.
پينوشت ها:
1. مرتضي مطهري، عدل الهي، ص 172، نشر صدرا 1381ش.
2.امام خميني ، آداب الصلوه، ص 135،نشر موسسه آثار امام، 1378 ش.
پرسش 2:
آيا هر انساني در بهشت موفق به ديدار با خداوند مي شود؟ يا فقط بندگان خاصي به ديدار حق تعالي نائل مي گردند؟
پاسخ:
ملاقات خدا و ديدن او با چشم ظاهري (چشم سر) در هيچ زماني، چه در معراج و چه در قيامت و غيره امکان ندارد. اين حقيقت، با دليلهاي قطعي ثابت شده است، چون چيزي را ميتوان با چشم ظاهري ديد که جسم باشد. خدا از جسم بودن منزه است؛ مکان و زمان به او احاطه ندارد؛ صورت و شبهي از او در خارج نيست که بتوان او را ديد. آياتي از قرآن مجيد، اين نوع ديدن را نفي ميکند:"لآ تُدْرِکُهُ الاْبْصَـَرُ وَ هُوَ يُدْرِکُ الاْبْصَـَرَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ؛ (1) چشمها او را نميبينند، لکن او چشمها را ميبيند . او لطيف و نامرئي و به همه چيز آگاه است."
در سوره اعراف آمده :"لن تراني؛(2) هرگز مرا نخواهيد ديد." "لن" در لغت عرب دليل بر نفي ابد است؛ يعني ديدن خدا، در هيچ موقفي، نه در دنيا و نه در آخرت ممکن نيست.
در مقابل، آياتي است که از ظاهر آنها استفاده مي شود که ديدن خدا امکان دارد:"وُجُوهٌ يَوْمئذٍ نَّاضِرَةٌ إِلَيَ رَبِّهَا نَاظِرَةٌ؛ (3) در آن روز صورت هايي شاداب و مسرور است، و به پروردگارش مينگرد.
همچنين در سوره بقره ميخوانيم:"الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُم مُّلَـَقُواْ رَبِّهِمْ وَ أَنَّهُمْ إِلَيْهِ رَا َجِعُونَ؛ (4) کساني که ايمان دارند، که خداي خود را ملاقات ميکنند؛ و به سوي او باز ميگردند."
"فَمَن کَانَ يَرْجُواْ لِقَآءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صَـَـلِحًا وَ لاَ يُشْرِکْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدَا؛(5)
پس کسي که اميد ملاقات پروردگار خويش را دارد، بايد عمل صالح انجام دهد، و در عبادت پروردگارش کسي را شريک قرار ندهد."
جمع بين اين دو دسته از آيات، به اين است که مراد از ديدن خدا، ديدن قلبي و باطني است.
علاّمه طباطبايي(ره) در تفسير اين آيه سوره قيامت فرمودهاند:
"مراد ازنظر، نظر قلبي، و رؤيت قلب به حقيقت ايمان است. در قيامت، نيکوکاران در هيچ مشهدي از مشاهد بهشت حضور به هم نميرسانند و به هيچ نعمتي از نعمتهاي بهشت نميرسند، مگر اين که خدا را ميبينند؛ چون هرچه را بنگرند، آيت و نشانهاي از آيات خدا است، و نظر بر آيات الهي در واقع نظر به صاحب و آفريدگار آيت است."(6 )
بنابراين، منظور از لقاي پروردگار، لقاي باطني و شهود قلبي است؛ پيامبران و اولياي خدا، همواره خدا را با چشم دل ميبيند؛ بين آنها و خدا حجابي نيست. هيچ چيز نميتواند آنها را از ياد و حضور باطني او، باز دارد.
چشم دل باز کن که جان بيني آنچه ناديدني است آن بيني
در احاديث، منظور از ديدن خدا به خوبي روشن شده است. از حضرت علي(ع) پرسيدند:"آيا خدا را ديدهاي؟ فرمود: خدايي را که نديدهام عبادت نميکنم. چشمها با مشاهده ظاهري و حسي، نميتوانند او را ببينند، لکن دلها، با حقيقت ايمان آن را ميبينند.(7)
پيامبر گرامي اسلام(ص) به اين مطلب اشاره مي فرمايند:
فرايته بقلبي و ما رايته بعيني؛ با قلب خود خدا را مشاهده کردم، ولي با چشم سر او را نديدم. (8)
از امام صادقپرسيدند: در روايتي آمده که رسول خدا پروردگار خويش را ديد. ديدن، به چه صورت بوده است؟ نيز در روايات ميخوانيم: مؤمنان پروردگار خود را در بهشت خواهند ديد، به چه صورت ميبيند؟
فرمود:"پيامبر اکرم با چشم ظاهري خدا را نديده؛ ديدن بر دو قسم است:ديدن با قلب و ديدن با چشم. کسي که مراد از رؤيت را، رؤيت قلبي ميداند، اعتقاد وي صحيح است . کسي که مراد از ديدن را ديدن با چشم ظاهري ميداند، دروغ ميگويد. به خدا و آيات او کافر شده . رسول خدا فرمود:کسي که خدا را به مخلوق تشبيه کند، کافر شده."(9)
در مناجات شعبانيه آمده است:
"الهي هب لي کمال الانقطاع اليک و انر ابصار قلوبنا بضيأ نظرها اليک؛
خدايا! کمال توجه به سوي خودت به من عطا کن . چشم دل مرا به روشنايي نظر قلب من به سوي خودت روشن فرما."(10)
از احاديث و روايات آورده شده برداشت مي شود كه ديدار در دنيا مختص به مومنان است . غير آن ها نمي توانند به صورتي كه گفته شد، خدا را ببينند. ميرزا جواد ملكي تبريزي مي فرمايند: لقاء الله به معناي فناي در اسما و صفات الهي و مشاهده احاطه قيومي حق و فناي ذات خود و بالعيان وجود خويش و جميع موجودات را سايه حق ديدن. (11)
در ملاقات ممکن الوجود با خداوند، اصل ملاقات حقيقتاً وجود دارد و در آن شکي نيست، ولي بايد به شکلي باشد که لايق ملاقات کننده و ملاقات شونده باشد . به اين دليل معناي لقاء الله از طريق تهذيب نفس و خود سازي حاصل ميشود. وقتي آدمي چشم جان خود با صيقل ايمان و تقوا پاک کرد ،چشم دل او به رؤيت جمال حضرت دوست نايل ميشود. رؤيت با چشم دل صورت ميگيرد و گرنه خدا منزه از آن است که کسي بتواند او را با چشم سر مشاهده کند.
از كلام ايشان فهميده مي شود كه رويت خدا ،آن هم به چشم دل مخصوص كساني است كه در دنيا نفس خود را تهذيب كرده ، جان خود را با ايمان به خدا صاف و بي آلايش نموده باشند؛ يعني مومنان به خدا . رويت مخصوص آنان است.
اما در آخرت همه كس خدا را با چشم دل مي بينند. البته مومنان صورت جمالي خداوند و غير آن ها صورت جلالي خداوند را مشاهده مي كنند.
پي نوشت ها:
1. انعام(6) آيه103.
2. اعراف(7) آيه143.
3. قيامت(75) آيه22 و 23.
4. بقره(2) آيه46.
5. کهف(18) آيه110.
6. علامه طباطبايي، سيدمحمدحسين، تفسير الميزان،دارالكتب الاسلاميه،1379ق، ج 20،ص 198.
7. محمدي ري شهري، محمد، ميزان الحکمه، مكتب اعلام الاسلامي، قم، 1367ش، ج 6، ص 189.
8. طبرسي، احمد بن علي، الاحتجاج، نشر مرتضي، مشهد، 1403ق، ص 48.
9. تفسير الميزان، همان، ج 8 ،ص 268.
10. قمي، شيخ عباس، مفاتيح الجنان( مناجات شعبانيه)، انتشارات امام علي (ع)، قم، ص648.
11. ملکي تبريزي، ميرزا جواد، رساله لقاء الله، نشر آل علي، قم، 1382 ش، ص 7 ـ 6.






