سلام و عرض خسته نباشید. یک سری شبهات بر علیه براهین اثباتی، براهین صادره از ندانمگرایان و لاادریگران است، که فکر می کنم در عصر حاضر با شبهه سازیهای حجت الله نیکویی در اینترنت شناخته شده باشد، که از آنجایی که اساس بحثشان ندانمگرایی است، امکان پاسخ نقدی به شبهاتشان، کمی دشوارتر است. هر چند من به دو شبهه ای که در پی می آید پاسخهایی را وارد می دانم، ولی می خواهم بدانم پاسخ علمی به این دو شبهه چیست:
شبهات، به برهانی چون «برهان الف» وارد هستند. فرض کنیم ما با «برهان الف» یک باور دینی را ثابت می کنیم. در این صورت، دو شبهه زیر از سوی ندانمگرایان مطرح می شود:
شبهه اوّل: از سوی مخالفین نقدهایی بر «برهان الف» وارد است، که اگر جوابی داده شود، باز از سوی مخالفین هم جوابی داده خواهد شد، و این سؤال و جوابها همچنان به جایی نمی رسند، و توافقی در کار نخواهد بود. پس نمی توان به آن اعتماد کرد.
شبهه دوم: شاید در آینده یک ایراد اساسی و قطعی بر «برهان الف» وارد بشود که ما پاسخی برایش نداشته باشیم، پس نمی توانیم مطمئن باشیم این برهان وارد است،
و اگر گفته شود براهین دیگری برای اثبات این باور وجود دارند، خب در مورد سایر براهین هم همین دو شبهه وارد خواهد بود.
منتظر پاسخ موشکافانه شما هستم.
به امید ظهور
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
مشکل اصلی این قبیل اشکالات و انتقادها آن است که در تعریف درست و دقیق برهان دچار اشتباه عمدی یا سهوی شده اند، در واقع این قبیل انتقادات ناشی از نوعی مغالطه در معنای برهان است ؛ برهانی که در ساحت معرفت دینی مطرح است .
به عبارت روشن تر آنچه در منطق صوری بدان پرداخته می شود تبیین دقیق کیفیت قرار گرفتن گزاره های گوناگون و چینش شکلی قیاس های منطقی است ، در حالی که در مورد ماده قیاس که در حقیقت شکل دهنده اصلی ماهیت برهان است باید تامل دیگری نمود .
ما برهان را در صورتی برهان می دانیم که مقدمات مورد استفاده در قیاس در زمره بدیهیات باشند (یا منتج به بدیهی) و بر فرض بدیهی بودن مقدمات برهان و سامان یافتن صحیح شکل قیاس، به یقین نتیجه ای که حاصل می شود از امور مورد تایید عقل به معنای عام کلمه است و خدشه در ان به معنی خدشه در مسلمات است . (1)
در واقع انتقاد و اشکال به چنین برهانی لاجرم یا به انتقاد در صورت برهان بر می گردد و یا در ماده ان ، پس اگر در مورد باورهای دینی چنین برهانی ارائه شد و مخالفان با انتقاد و اشکال از آن پرداختند ، مساله از سه صورت خالی نیست :
1- یا واقعا ما در ارائه یک مقدمه بدیهی یا در چینش شکلی قیاس اشتباه کردیم که در این صورت انتقاد مخالفان وارد است و در نتیجه پاسخی از طرف ما وجود ندارد زیرا وجوه اشکال در این دو مساله روشن و واضح است. چون هم از نظر صورت و هم ماده جزییات مساله مانند قضایای بدیهی و غیر بدیهی یا اشکال منتج و غیر منتج قیاس تعریف شده است ؛ پس اشکال مخالفان وارد است. اما در حقیقت این اشکال به برهان نبود بلکه به شبه برهان بود که ما آن را برهان می پنداشتیم .
2- یا ما به واقع برهانی صحیح از نظر شکل و ماده را ارائه دادیم و اشکال و انتقاد مخالفان به شکل برهان است نه نتیجه آن یعنی حصول این نتیجه از این شکل قیاس را صحیح نمی دانند؛ در این صورت مشکل با برهان دینی ما نیست. بلکه با نوع قیاس منطقی است و اشکال ایشان در واقع مبنایی است و به هر نتیجه گیری ای از این دست و از طریق این شکل قیاسات وارد است، پس باز اشکال به برهان دینی وارد نشد. بلکه به اصل قیاس منطقی اشکال شد که خارج از فرض ما است .
3- اشکال مخالفان بر برهان در حقیقت بر ماده برهان است و در واقع آن ها مقدمات ما را منتج به نتیجه ای که ارائه شده نمی دانند ؛ در این فرض هم در حقیقت اشکال مبنایی است و بر بداهت یا عدم بداهت مقدمات است که باز تکلیف روشن است ؛ یا در بداهت اصل این مقدمه شک دارند یا آن را بدیهی می دانند؛ ولی نتیجه مورد نظر را از آن به دست نمی آورند ؛ در هر حال باز اشکال مبنایی است و ما پاسخی دینی بر این انتقادها نداریم .
پس در همه این موارد روشن می شود که مجالی برای پاسخ ما به انتقاد ایشان و تداوم این گفت و گو وجود ندارد؛ زیرا اصل مواجهه علمی و گفتگوی معرفتی مبتنی بر پذیرش برخی پیش فرض ها از جانب طرفین است و اگر آن ها نوع استنتاج نتایج علمی و معرفتی از طریق راهکار قیاس منطقی را به عنوان یک اصل مبنایی قبول نداشته باشند، اصولا گفت و گویی بین ما و ایشان مطرح نیست تا انتقاد و اشکالی از جانب ایشان بر ما مطرح باشد .
اگر هم این اصل به عنوان یک پیش فرض مورد قبول است، دائره انتقادات و اشکالات روشن و قابل بررسی است و با اندک تاملی می توان درستی یا نادرستی انتقاد و اشکال را دریافت و نوبت به تداوم این نقد و انتقادات نمی رسد .
پی نوشت ها :
1. فريد جبر - سميح دغيم - رفيق العجم - جيرار جهامى ، موسوعة مصطلحات علم المنطق عند العرب ، مكتبة لبنان ناشرون ، بيروت، 1996 م ، ص 148 .






