نمی خواهد که این فکر را بکند ولی می اید سراغش و می خواهد دفعش کند نمی تواند لطفا در مورد اثار و عواقب گناهی که دارد برایمان توضیح دهید و یک سوال دیگر و ان اینکه ایا هیچ کس از اتفاق دیگری خبر دارد یا نه؟ ایا هیچ کس از مرگ دیگری خبر دارد یا نه؟ و یک سوال دیگر و ان اینکه مثلا ما دیدیم شخصی 60 سال عمر کرده است و هیچ اتفاقی برایش نیفتاده است و زندگیش روی ریل بوده است به اصطلاح خودمان ولی شحخص دیگری در زندگی اش گرفتاری بیماری مصیبت و همه اینها بوده است و خداوند هر دو را دوست دارد پس عدالت خداوند در مورد این دو در این دنیا و ان دنیا چگونه است لطفا زودتر جوابم را بدهید با تشکر
پرسش 1:
با عرض سلام يک سوال داشتم و ان اينکه اگر در مورد ديگري يا کسي فکر بدي بکنيم گناه دارد يا نه؟ در صورتي که خود ان طرف خبر ندارد و اگر قطعا بشنود ناراحت مي شود چون هيچ کس در مورد خودش فکر بد ندارد و اين شخصي که فکر بد مي کند و بيماري افسردگي دارد و
شرح : نمي خواهد که اين فکر را بکند ولي مي آيد سراغش و مي خواهد دفعش کند نمي تواند لطفا در مورد آثار و عواقب گناهي که دارد برايمان توضيح دهيد؟
پاسخ:
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
پيش از هر چيز براي خويشتن داري و فکر اصلاح که در وجود شما است، تبريک گفته و براي تان آرزوي موفقيت از درگاه الهي داريم.
فکر گناه ، گناه نيست. تا وقتي که انسان خود را به گناه آلوده نکند، حتي اگر مقدمات آن را فراهم کرده باشد، گناهي در نامه او ثبت نميشود. اما فکر و انديشه گناه، پاکي و صفاي قلب را از بين مي برد و انسان را به ارتکاب آن وا مي دارد. حضرت علي(ع) فرمود:
من کثرفکره في المعاصي دعته إليها؛(1) کسي که در مورد گناهان زياد فکر کند، گناهان او را به سوي خود مي کشند.
نيز فرمود:
خوض النّاس في شيءٍ مقدّمه الکائن؛(2) فرو رفتن و تفکّر در مورد چيزي، سرآغاز وجود و پيدايش آن است.
از اين رو حضرت مسيح به پيروان خود فرمود: موسي بن عمران به شما دستور داد زنا نکنيد، اما من به شما سفارش مي کنم فکر زنا را هم نکنيد، زيرا کسي که به زنا بيانديشد، مانند کسي است که در اتاق زيبا و رنگ آميزي شدهاي، آتش روشن کند. در اين صورت هر چند ممکن است خانه در آتش نسوزد، لکن دست کم دود آن را سياه و خراب مي کند. (3)
براي دوري از فکر گناه و بيرون آمدن از افکار آلوده به ويژه در مورد صحنه هاي گناه و کنترل غريزه جنسي به راهکارهاي ذيل توجه نماييد:
1. رفت و آمد با دوستان خوب و مؤمن , نماز اول وقت , نماز با جماعت , پرهيز از دوستان و رفقاي بي بند و بار و منحرف .
2. اوقات فراغت را با مطالعه، تفريح، مسافرت و. . . پر کنيد.
3. توجه بيش تر به پاداش اخروي و افزودن اطلاعات بيش تر در اين موضوع. امام علي(ع) مي فرمايد: کسي که به بهشت علاقه دارد، خواهش هاي نفس و شهوات را فراموش کند. (4)
4. رسول خدا(ص) اصحاب خود را درباره مرگ بسيار سفارش مي کرد و مي فرمود: زياد مرگ را ياد کنيد، زيرا ياد مرگ شکننده لذات نفساني و مانع ميان شما و شهوات است. (5)
پي نوشتها:
1. غررالحکم، ج5، ص321.
2. همان، ج3، ص451.
3. بحارالانوار، ج 14، ص 331.
4. نهج البلاغه، قصار 30.
5. بحارالانوار، ج 74، ص 388.
پرسش 2:
و يک سوال ديگر و آن اينکه آيا هيچ کس از اتفاق ديگري خبر دارد يا نه؟
پاسخ:
منظور شما از اين که "آيا هيچ کس از اتفاق ديگري خبر دارد يا نه " چندان روشن نيست ؛ اگر منظورتان آگاهي برخي انسان ها از حوادث و رويدادهاي پيش روي ديگران در زندگي شان يا همان تقديرات خداوند در خصوص ديگران است بايد گفت :
اين نوع آگاهي ها در مقوله علم غيب جاي دارند . به طور طبيعي افراد گوناگون از وضعيت خود و حوادث پيش روي زندگي خود نيز آگاه نيستند ،چه رسد به تقديرات و مقدرات ديگران. در نتيجه نمي توان گفت که افراد عادي قادر به درک اتفاقات آينده زندگي ديگران هستند . اما بايد پرسيد که اين امر براي افراد خاص نيز ناممکن بوده است ؟
اصولا مساله امکان دست يابي به علم غيب از مسايل چالش برانگيزي است که همواره مورد بحث و تامل بوده ، برخي حتي براي حضرات معصومين (انبيا و ائمه) قائل به علم غيب نيستند و علم غيب را مختص به خداوند ميدانند . ظواهر برخي آموزههاي ديني نيز اين ديدگاه را تاييد مي کند. (1) ولي به طور يقين پيامبر و ائمه (ع) داراي علم غيب هستند . آنچه در بعضي آيات و روايات مبني بر نفي علم غيب از آنان آمده ، ناظر به علم غيب ذاتي است، يعني آن ها از نزد خود غيب نميدانسته اند، ولي خداوند برخي امور غيبي را براي آنان بيان کرده و آن ها را از غيب آگاه مي ساخته است. از اين رو در قرآن کريم فرمود:
«عالم الغيب فلا يظهر علي غيبه احدا الا من ارتضي من رسول؛ (2) عالم الغيب اوست، هيچ کس را بر اسرار غيبش آگاه نميسازد، مگر رسولاني که آن ها را برگزيده».
در برخي روايات تصريح شده که ائمه جزء کسانياند که خداوند آن ها را از غيب خود آگاه مي سازد. در اين باره چندين روايت نقل شده است از جمله فرمود: هر گاه امام بخواهد چيزي را بداند ، خداوند او را آگاه ميسازد. (3) بنا بر اين علم غيب حقيقتي است که اختصاص به خداوند دارد . بالاصاله و بالذات از آن خداوند است، ولي به دلايل متعدد پيامبر و ائمه به اذن الهي و با تعليم الهي از غيب آگاه ميشوند .
بر اين اساس ممکن است افراد ديگري از اولياي الهي يا افرادي مانند آن ها امکان دست يابي به برخي حقايق آينده از جمله حوادث و وقايعي را که در مسير زندگي ديگر افراد - با وجود اختيار و انتخاب خود آن ها - رخ مي دهد ، دارا باشند ؛ اما در عين حال نبايد از ياد برد که در عين مقدر شدن برخي از حوادث و وقايع ، باز جاي اراده و اختيار بشر براي تغيير مقدرات غير حتمي خداوند باز است. حتي آگاهي اوليه از سرنوشت و حوادث پيش روي ديگران به معني وقوع حتمي و قطعي مقدرات نيست ، زيرا چه بسا فرد با انجام رفتار خاصي مقدرات خداوند را در مسير زندگي خود تغيير داده و سرنوشت ديگري را براي او رقم بزند ؛ در نتيجه نمي توان به صرف برخي آگاهي هاي قطعي باز در مورد ديگران تصوراتي نامناسب داشت ،چه رسد به احتمالاتي بي اساس و بدون مبنا .
پينوشتها:
1.نظير آيات: آيه 59 سوره انعام، آيه 65 سوره نمل، آيه 50 سوره انعام، آيه 188 سوره اعراف، و آنچه در خطبه 128 نهج البلاغه آمده .
2.جن (72) آيه 26- 27 .
3.اصول کافي، ج 1، ص 258، نشر دار الکتب الاسلاميه، تهران، بيتا .
پرسش 3:
آيا هيچ کس از مرگ ديگري خبر دارد يا نه؟
پاسخ:
هيچ کس از زمان قطعي مرگ خويش و يا ديگران آگاه نيست، حتي اهل بيت و معصومين هم به دليل ارتباط با عالم غيب و برخورداري از آن از نحوه شهادت و چگونگي اين امر اطلاع داشتند ، در عين حال مي دانستند که در هر آن ممکن است در قضاي الهي تغييري رخ داده ، شرايط و کيفيت اين امر تغيير يابد و به اصطلاح «بداء» حاصل گردد .
. تنها خداوند است که از امور غيبي از جمله مرگ افراد به نحو مطلق آگاه است . هر نوع تغييرات و تبديل هاي قطعي در مورد حوادث آينده را مي داند .
از طرف ديگر خداوند برخي از اولياي خود را از پاره اي از اخبار غيبي آگاه مي سازد:
"عَلِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلىَ غَيْبِهِ أَحَدًا*إِلَّا مَنِ ارْتَضىَ مِن رَّسُولٍ؛
داناى غيب اوست و هيچ كس را بر اسرار غيبش آگاه نمىسازد مگر رسولانى كه آنان را برگزيده" (1) بدين وسيله خداوند زمينه بهره مندي آنان از بخشي از علوم غيبي را فراهم مي نمايد. به دليل فوائدي که بر اين امر مترتب است و به دليل آن که اين امر باعث سوء استفاده و نوعي تبعيض نخواهد شد ؛ زيرا اين افراد چه بدانند کي و کجا از دنيا خواهند رفت و چه ندانند ، در مراتب بندگي و عبوديت و اخلاص آن ها تغييري حاصل نمي گردد .
اما انسان هاي عادي اگر بدانند مرگ آن ها نزديک است، مراقب اعمال خود خواهند بود . اگر بدانند فرصت کافي در اختيار دارند ، دست به بسياري گناهان خواهند زد تا در آخرين فرصت ها توبه نمايند ؛ در هر حال خداوند به همه انسان ها اخطار داده تا در هر حال منتظر رسيدن لحظه مرگ باشند . نسبت به اين امر بي توجهي ننمايند .همواره خود را آماده هجرت بکنند . البته اين امر خود يکي از بزرگ ترين نعمت هاي خداوند براي افرادي چون ماست تا به فرصت طولاني دل خوش نشده ، گرفتار انحراف و گناه نگرديم .
اما علم بزرگان دين از زمان مرگ شان در هر حال در نحوه اعمال و رفتارشان تفاوتي ايجاد نمي نمايد . آن ها در هر صورت بندگي خداوند را به نحو شايسته و کامل انجام خواهند داد . در هر صورت انسان كامل و اولياي الهي ممكن است به اذن الهي از زمان مرگ برخي آگاه شوند.
پي نوشت:
1.جن (27) آيات 26و27.
پرسش 4:
و يک سوال ديگر و ان اينکه مثلا ما ديديم شخصي 60 سال عمر کرده است و هيچ اتفاقي برايش نيفتاده است و زندگيش روي ريل بوده است به اصطلاح خودمان ولي شخص ديگري در زندگي اش گرفتاري بيماري مصيبت و همه اينها بوده است و خداوند هر دو را دوست دارد پس عدالت خداوند در مورد اين دو در اين دنيا و آن دنيا چگونه است لطفا زودتر جوابم را بدهيد با تشکر
پاسخ:
در خصوص زندگي افراد و حوادث و وقايع گوناگوني که در مسير زندگي براي آن ها اتفاق مي افتد، نمي توان به آساني قضاوت کرد و گفت: فلاني زندگي خوب و خوشي داشته و ديگري بر عکس زندگي بد و پر مصيبتي ؛ زيرا ابعاد و زواياي پنهان زندگي افراد چيزي نيست که بتوان به آساني از آن ها سر درآورد . به طور کل قضاوت درست در مورد وضعيت روحي و جسمي و خانوادگي و ... ديگران کار بسيار دشواري است که حتي از عهده نزديک ترين افراد به آنان هم بر نمي آيد .
در نتيجه اين که زندگي 60 ساله يک فرد را روي ريل و بي دغدغه و مشکل مي خوانيد ، چندان صحيح و قابل قبول به نظر نمي رسد . تجربه نشان داده که اين گونه قضاوت ها معمولا با واقع فاصله دارد . اگر افراد از اين قضاوت آگاه گردند، به آن خنديده و موارد عديده اي از نادرستي اين نظر را ارائه مي دهند .
فارغ از اين بحث نکته اي که نمي توان آن را انکار کرد، اين است که واقعا در زندگي افراد مختلف تفاوت هاي آشکاري وجود دارد که سطح بهره مندي هاي مادي آنان را کاملا متفاوت از هم مي سازد و تفاوت آشکاري در اين مورد ايجاد مي نمايد . اما اين امر با عدالت خداوند در تعارض است ؟
ابتدا بايد دانست که اختلاف مردم از نظر نعمتهاي ظاهري، جهات مختلفي دارد:
1- بعضي از تفاوتها معلول ستم و تجاوز افراد نسبت به حقوق ديگران است.
تفاوتها ظالمانه و غير منطقي است . با از بين رفتن نظام طبقاتي و گسترش عدالت اجتماعي از ميان خواهد رفت. هيچ گاه اسلام و قرآن اين گونه تفاوتها را تأييد نکرده است، زيرا بر اساس استعمار و استثمار صورت گرفته و آنها را نميتوان به حساب دستگاه آفرينش گذارد. مشکلات مالي بسياري از خانواده ها ناشي از ظلمي است که در گذشته بر آن ها يا پدران آن ها شده است . اگر ظلم ها نبود ، وضع کنوني يک خانواده و خاندان حتي يک جامعه متفاوت بود .
خداوند نخواسته ظلم باشد . راهکار برطرف شدن آن ها را هم با ارسال پيامبران ارائه داده، اما راهکار هيچ گاه به طور کامل به نتيجه نرسيده ، زيرا خداوند نظام عالم را بر اساس سنت هاي معيني بنيان نهاده ، از علت و معلول در عالم سرپيچي نمي نمايد . بنا ندارد که به طوري اعجاز گونه ظلم ها را از بين ببرد و عدالت را در همه جا حاکم نمايد ، يا ظالمان را مجبور کند که ظلم ننمايند و جلوي تلاش هاي انبيا را نگيرند؛ بلکه بشر بايد با همت و تلاش خود مانع ظلم ظالمان شوند و عدالت کامل را محقق سازند .
2- خداوند، عالم هستي را بر اساس نظام علت و معلول (اسباب و مسببات) استوار کرده است. هيچ پديدهاي بدون علت به وجود نميآيد. هر آنچه در عالم هستي محقق ميشود، ناشي از علت و سبب خاصي است. آتش علت سوزاندن است. پيدايش درخت ميوه ، معلول قرار گرفتن نهال درون خاک با شرايط و کيفيت خاص و آب و هواي مناسب و غيره است ، لازمه نظام علت و معلولي حاکم بر جهان هستي، تحقق پديدهها به دنبال علت آن هاست.
يعني همان گونه که قانون جاذبه زمين موجب آسايش انسان ها و ساختن بناهاي بلند و زندگي و حرکت بر روي کره زمين است ، همين قانون باعث ميشود که اگر کسي از ارتفاع بپرد، با زمين برخورد کند و بميرد.
همان طور که آتش علت سوزاندن است و براي انسان منافعي مانند روشن کردن کورههاي ذوب آهن و يا پختن غذا دارد، اگر آتش به خانه يا بدن انسان برسد ، علت و سبب سوزاندن و صدمه ديدن آن ها ميشود و... ؛ کيفيت زندگي بسياري از افراد هم در بسياري از موارد تابع و نتيجه رفتارها و تصميم گيري هاي گذشته خود آن ها يا نسل هاي گذشته شان است ؛ مثلا اگر در مملکتي تلاش عمراني و به کار گيري روش هاي مدرن رفاهي و تهيه امکانات رفاهي و ... به هر دليلي حاصل نشود ، نتيجه آن فقر و بدبختي و نکبت نسل هاي آتي خواهد بود .
البته در تحقق اين وضعيت عوامل گوناگوني مي توانند دخيل بوده و نقش آفريني کنند ، اما نمي توان توقع داشت که علت ها به معلول طبيعي خود منتهي نشوند . مثلا در اروپا چند نسل به تلاش و تحقيق و پژوهش و توسعه امکانات رفاهي و خدماتي دست بزنند و به هر راه و وسيله اي ثروت جمع نمايند ، اما در نهايت رفاه و امکانات رفاهي و زندگي بهره مند براي نسل هاي بعد از خود به ارمغان نياورند .
پس بينا و نابينا ، سالم و بيمار ، زيبا و نازيبا تولد يافتن يک فرد لازمه حتمي مجموعه عواملي است که در به وجود آمدن وي مؤثر بودهاند . عواملي همچون سلامت يا نارسايي ژنتيکي والدين ، شرايط خاص هنگام انعقاد نطفه، کيفيت تغذيه مادر در هنگام بارداري، نوع مواد و غذاها و داروهاي مصرفي هنگام بارداري، حرکات فيزيکي مادر در هنگام بارداري و... همان طور که گرفتار شدن انسان به بيماري هاي سخت معلول علل و عوامل طبيعي خاص خود است .
بنا بر اين پيدايش افراد ناقص الخلقه بر اساس يک نظام معين و کاملاً همخوان با حکمت الهي است، زيرا اگر قرار باشد همه رفتارها و اعمال ما به نتايج خوب و مطلوب ختم شوند، ساختار عالم به هم مي خورد . ارزش نيکي و خير از بدي و اشتباه شناخته نمي شود ؛ يا بايد بپذيريم قوانين منظم و معيني در عالم وجود داشته باشد و معلول ها نتيجه علت هاي شان باشند و يا همه چيز در عالم متغير و بدون پيش بيني خواهد بود.
در نتيجه انتظار اينکه خداوند نتيجه علت هايي را که به تولد يک نوزاد معلول منجر مي شود، به تولد نوزادي سالم دگرگون کند ، انتظاري نامعقول است. زيرا هم با اصل عليت منافات دارد و هم با حکمت هاي الهي؛ چون اين کار و تغيير در عموميت قانون عليت به معني مانع شدن از امکان رشد و بالندگي در يک انسان ، همچنين مانع شدن از تلاش براي رسيدن به نتايج علل مطلوب و مورد نياز بشر است .
به همين نسبت در مورد تمكن هاي مالي بي بهرگي مادي و رفاهي انسان ها هم در برخي موارد معلول کار و تلاش خودشان است ؛ قانون خلقت بر آن نهاده شده که هر کسي به اندازه سعي و تلاش خود بهرهمند شود ؛ مطمئنا کسي که به تنبلي خو کرده باشد ، يا مقدمات صحيح موفقيت اقتصادي را فراهم ننموده باشد ، نمي تواند مانند ديگران از نعمت هاي دنيوي برخوردار شود . کسي که کار و تلاش بيش تري مي کند ، بهره بيش تري خواهد داشت، گرچه اهل معصيت و گناه باشد .
3- قسمتي ديگر از تفاوتها، طبيعي و لازمه آفرينش انسان است، يعني هر قدر اصول عدالت در جامعه انساني رعايت شود، باز همه انسانها از نظر استعداد و هوش و انواع ذوق و سليقهها يکسان نخواهند بود. مسلما بهره مندي از نعمت هايي مانند مال و ثروت هم رابطه مستقيمي با استعداد و توان کار اقتصادي و مانند آن دارد که اين امور در همه افراد يکسان نيست؛ اين همان حقيقتي است که از آن به تقدير روزي خداوند نام برده مي شود .
استاد مطهري ميگويد: "معناي عدالت اين نيست که همه مردم از هر نظر در يک حد و يک مرتبه و يک درجه باشند. جامعه خود به خود مقامات و درجات دارد و در اين جهت مثل پيکر است.
وقتي که مقامات و درجات دارد، بايد تقسيم بندي و درجه بندي شود. راه منحصر، آزاد گذاشتن افراد و زمينه مسابقه را فراهم کردن است. همين که پاي مسابقه به ميان آمد، خود به خود به موجب اين که استعدادها در همه يکسان نيست و به موجب اين که مقدار فعاليتها و کوششها يکسان نيست، اختلاف و تفاوت به ميان ميآيد. يکي جلو ميافتد و يکي عقب ميماند".(1)
اما آيا خداوند نمي توانست تساوي و همخواني مطلق را در عالم پديد آورد ؟ اگر مي توانست و نکرد ، اختلافات از روي کدام حکمت و مصلحت بود ؟
در خصوص حکمت اين امر توجه به چند نکته ضروري است :
معمولاً بخششهاي الهي و استعدادها چنان تقسيم شدهاند که هر کسي قسمتي از آنها را دارد، يعني کمتر کسي پيدا ميشود که همه نعمتها را يک جا داشته باشد. اگر کسي از نعمت مال بهره مند است. اما شايد در نعمت سلامت يا فرزند مناسب بهره چنداني نداشته باشد . اگر کسي در فقر به سر مي برد. اما داراي نعمت هاي مشابه در زمينه اي ديگر است ، مثلا از اعتقادات پاک و سالم برخوردار است که منزلت اجتماعي و شهرت نيک و اعتماد جامعه را به دنبال دارد .
در هر حال اختلاف و تفاوت در امور مادي و ظاهري باعث احتياج و نيازمندي انسان ها به يکديگر و تشکيل جامعه بشري داراي پيوندهاي عميق خواهد بود ، از اين رو قرآن مجيد ميفرمايد:
" معيشت آنها را در حيات دنيا ميان آنان تقسيم کرديم . بعضي را بر بعضي برتري داديم، تا آنها يکديگر را به کار گيرند و به يکديگر خدمت نمايند".(2)
قرآن مجيد به يکي از اسرار مهم تفاوتها اشاره کرده و آن آزمايش الهي است. خداوند ميفرمايد:
"او کسي است که شما را جانشينان در زمين قرار داد . بعضي را بر بعض ديگر درجاتي داد، تا شما را به آن چه در اختيارتان قرار داده بيازمايد".(3)
راز اصلي تفاوت ها را بايد در حقيقت عالم يعني آزمودن انسان دريافت ؛ در حقيقت تفاوتها براي اين است که معلوم شود انسان چگونه از امکانات خدادادي بهره برداري ميکند. اگر نابرابريها نبود، زمينه امتحان در شکلي مهم و جدي از ميان ميرفت.
البته شکل آزمون ها داراي تفاوت هاي بسياري است ، بعضي افراد با مال و نعمت و گروهي ديگر با تنگدستي و نقمت ، گروهي با بيماري و درد جسمي و گروهي با سلامتي و تندستي آزمايش ميشوند؛ اما همه اختلافات به شکلي دقيق و عادلانه در نحوه تکاليف انسان ها و محاسبه اعمال شان در قيامت مورد محاسبه قرار مي گيرد .
مطمئناً آنان که در دنيا از نعمات بيش تري برخوردار بودند، بيش تر مورد سؤال و درخواست هستند و بايد بيش تر پاسخگو باشند. کساني که آزمون هاي سخت فقر و بيماري و ... را گذراندند، شرايط بسيار بهتر و آسان تري را پيش رو خواهند داشت. خدا را به خاطر اين تقدير شکر خواهند کرد که در برابر سختي کوتاه دنيا سعادت ابدي را نصيب آن ها نموده است .
نکته مهم در سرتاسر اين موضوع آن است که با وجود تفاوت ها عدالت در تکاليف و مسئوليت ها و آزمايشات و محاسبه اعمال اين افراد متناسب با داشته و توان مندي ها و امکانات موجود در زندگي شان ملاحظه شود که يقينا اين گونه خواهد بود .
نگاه خود را به زندگي در اين جهان نبايد محدود کنيم. اين بخش از زندگي را بايد در پيوست با بخش عظيمتر از زندگي و حيات جاودانه و عالم برتر و حقيقيتر نگاه کنيم. اگر نگاه ما به زندگي محدود به دنيا بود، اشکال از تفاوتها در دنيا به جا بود، در حالي که هر چيزي در دنيا، آزمايشي براي انسان است که در عالم ديگر نتيجه آن را خواهيم ديد . نبايد از وجود برخي تفاوت ها در دنياي کوتاه ناراحت بود .
پي نوشت ها:
1. استاد مطهري، بيست گفتار، ص 109،انتشارت صدرا ، تهران بي تا .
2. زخرف (43) آيه 31.
3. انعام (6) آيه 165.






