لازم نيست هميشه قرآن به نام، امام را معرفي کند بلکه مي شود و چه بسا لازم است وحکمت اقتضا کند که با وصف معرفي شوند به گونه اي که براي طالبان حقيقت مطلب به طور قطعي و يقيني روشن و ثابت شود.معرفی امامان هم با توجه به حکمت خدا به وصف معرفی شده اند و خداوند به جهاتی که خودش می داند به صراحت از آنان نام نبرده است.
به نمونه ايي از معرفی امامان در قرآن اشاره مي کنيم :
آيه اولي الامر مي فرمايد: خدا و رسول و اولي الامر صاحبان امر ولايت و سرپرستي دين و دنياي شما هستند .شما موظف به اطاعت صد در صد و بدون قيد و شرط از آنها هستيد.(اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم=نساء/59)
معلوم است که اطاعت بدون قيد و شرط فقط از خدا جايز است و از کساني که خدايي باشند و رسول، خدايي است پس اولي الامر هم قطعا بايد خدايي باشد . در اين جا قطعا مسلمانان به حکم عقل و قرآن وظيفه داشته اند از پيامبر بپرسند : صاحبان امر ولايت که بايد خدايي باشند و ما موظف به اطاعت بدون قید و شرط از آنها هستیم ، چه کساني اند ؟ ما که نمي توانيم تشخيص دهيم کدامين انسان ها خدايي شده و از حاکميت مطلقه يا گاه و بيگاه هوا و هوس و عصبيت و خطا و فراموشي و... نجات يافته و صلاحيت تصدي اين ولايت را بعد از شما دارند؟
پيامبر هم وظيفه داشته - چه مسلمانان بپرسند و چه نپرسند - اولي الامر صاحب صلاحيت را معرفي کند ،همان طور که خدا هم در قرآن بايد آنها را معرفي کند . حالا يا پيامبر معرفي کرده و مردم را از گمراهي نجات داده يا معرفي نکرده و مردم را در حيرت واگذارده اند؟! قطعا خدا و پيامبر اين هدايت را دريغ نکرده اند زيرا چنين بخلي از ساحت آنان به دور است . پس اگر معرفي کرده اند ، بايد از آن پي جويي کنيم و با يافتن انسان هايي که به معرفي خدا و رسول، خدايي هستند و اطاعت بدون قید و شرط از آنها جایز و واجب است ، بدانيم که آنان به حکم اين آيات ،اولي الامرند و اطاعتشان در امور دنيا و آخرت بر ما واجب.
خدا در آيه تطهير اعلام کرده "انما يريد الله ليذهب عنکم الرجس اهل البيت و يطهرکم تطهيرا"(1) معلوم است که "انما " حصر را مي رساند و معناي "فقط" مي دهد در حالي که خدا مطابق آيات ديگر مي خواهد رجس و پليدي را از همه انسان ها ببرد و آنان را پاک کرده و شايسته ورود به بهشت گرداند :
يريد ليطهرکم و ليتم نعمته عليکم(2)وقتي اراده خدا بر پاک شدن عموم مردم با انجام واجبات و ترک محرمات است ، پس معلوم مي شود اين اراده اختصاصي غير از آن است . از طرف ديگر قرآن نفرموده "ليذهبکم عن الرجس=شما را از رجس و پليدي دور کند" بلکه فرموده رجس و پليدي را از شما دور کند زيرا اگر خدا کسي را از پليدي دور کند ، ديگر پاکي او ارزش و هنر نيست . آري انسان هايي وجود دارند که از گناه و پليدي گريزانند و خداوند آنان را بر مي گزيند و از آنان دفاع مي کند و رجس و پليدي را از آنان دور مي کند . نمونه اين دفاع را در يوسف پيامبر مي بينيم که از گناه گريزان است و زليخا او را به مهلکه و پرتگاه گناه مي کشاند . يوسف گريزان از گناه به ياري خدا پشتگرم مي شود و برهان رب به او ارائه مي گردد و پليدي و زشتي از ساحت او رانده مي گردد.
اين اراده از آن سنخ است و غير آن اراده عمومي است و شامل اهل بيت رسول خدا شده است.
در اینجا هم مثل آيه قبلي، مسلمانان موظف بوده اند مصداق هاي اهل بيت را از پيامبر بپرسند. پيامبر هم موظف بوده آنان را به جامعه معرفي کند .پس بايد پي جويي کرد و با مراجعه به بيانات پيامبر آنان را شناسايي نمود و اين کار نيز آسان است .
اين فقط دو نمونه آيه بود که با دقت در مضمون آن و با مراجعه به بيانات پيامبر ذيل آنها، مي توان امام را شناخت. اگر بخواهيم دلايل متقن قرآني بر اصل امامت و امامان را بياوريم ، مثنوي هفتاد من کاغذ مي شود.
از شما ، سوالی می پرسیم :آيا قران براي هدايت و رفع اختلاف آمده يا نه؟
اگر جوابتان مثبت است که بايد باشد ، خوب معلوم است که از آيات قرآن تفاسير و برداشت هاي مختلف وجود خواهد داشت . حالا آيا خدا براي اين که امت در قرآن اختلاف نکنند و به حقيقت قرآن و پيام هاي هدايتي آن به واقع دست يابند ، تمهيدي انديشيده يا نه ؟
قطعا جواب شما که با قرآن آشناييد ، مثبت است . قرآن پيامبر را به عنوان مبين و معلم قرآن معرفي کرده است (3)تا مردم زمان رسول خدا در تفسیر قرآن دچار اختلاف نشوند. حالا آيا براي در امان ماندن از تفرقه بعد از رسول خدا ، تمهيدي انديشيده شده و خدا و رسول مرجعي براي حل اختلاف معين کرده اند يا نه ؟
اگر جوابتان منفي باشد پس بايد بگوييد خدا که قرآن را براي رفع اختلاف فرستاده، در ادامه از اقدام لازم براي تحقق اين هدف دست برداشته و امت را در برهوت اختلاف رها کرده است!حاشا که شما يا کسي چنين بگويد.
پس قطعا خدا و رسول اين مرجع علمي را معرفي کرده ، حديث متواتر ثقلين ( انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی اهل بیتی ...)مگر غير از معرفي امام و مرجع علمي براي رجوع امت است؟
دلایل امامت آن قدر فراوان و آشکار است که برای کسی در نپذیرفتن امامت عذری نباشد ولی برای کسانی که بدون تعصب بخواهند حق را بجویند ولی کسانی که نخواهند حق را بیابند، با هیچ دلیلی تسلیم نخواهند شد.
اگر برای امامت نبود جز همین آیه اولی الامر و حدیث ثقلین،حجت تمام بود ولی با این وجود علاوه بر این دو دلیل آشکار دلایل بیشمار دیگر وجود دارد.
موفق و سربلند باشيد.

پي نوشت ها:
1. احزاب(33)،آيه 33.
2. مائده(5)،آيه 5.
3. نحل(16)،آيه 44؛بقره(2)،آيه 151و...
4. سنن کبري ،نسائي ،ج4،ص272؛ صحيح ابن حبان ، ج2،ص158.

هیچ شکی نیست که نام امامان به صراحت در قرآن نیامده است . خداوند حکيم نازل کننده قرآن است که همه کارهايش از روي حکمت مي باشد و ما کوچکتر از آنيم که به حکمت کارهاي خدا دست يابيم. آنچه قطعي است اين که خداوند حکيم و هدايتگر براي راهنمايي بشر به شاهراه سعادت، از هيچ اقدام لازمي فرو گذار نکرده است و تعيين و معرفي امام يکي از اين اقدام هاي لازم است که هم در تعيين و هم در معرفي امام، آنچه لازم بوده ، انجام داده و حجت را تمام کرده است.
اما اين که چرا نام امامان در قرآن نيامده، وجوه مختلفي به ذهن مي رسد. شايد يکي از وجوه آن مساله مهم امتحان و ابتلا باشد. يکي از سنت هاي خداوند سنت امتحان و ابتلا است. خدا بندگان را به فتنه و گرداب هاي امتحان مي اندازد تا مريض ها و گمراهي طلبان از حق جويان مشخص گردند و به دست بهانه جويان بهانه مي دهد تا مومنان واقعي آشکار گردند.
يکي ديگر از وجوه آن شايد تدبير خدايي براي در امان ماندن قران از دستکاري و تحريف باشد. معمولا در بين ايمان آورندگان، افرادي هستند که از سر ترس و يا به اميد منفعت و.. اظهار ايمان کرده و منتظر مرگ پيامبر هستند تا بعد از وفات ايشان به عنوان پيروان صادق او وارث وي گردند و جريان را به قهقرا بر گردانند. اگر نام جانشين و جانشينان و مطالب مربوط به جانشيني به صراحت و وضوح تمام در کتاب خدا ذکر شده باشد ، آنان مجبور مي شوند به تحريف و کتمان کتاب خدا اقدام کنند .؛ اما اگر اين مسائل در کتاب خدا به صراحت نيامده باشد ، آنان مجبور به تحريف کتاب نمي شوند. براي روشن شدن مطلب مثالي ذکر مي کنيم.
در کتاب خدا آيات فراواني آمده که تکليف جانشيني را معلوم مي کند از جمله آيه ولايت: انما وليکم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلاة و يؤتون الزکاة هم راکعون(1)
در اينجا اگر خداوند مصداق "الذين آمنوا الذين يقيمون الصلاة و يؤتون الزکاة و هم راکعون " را ذکر مي کرد و مي فرمود " انما وليکم الله و رسوله و علي"، مخالفان چاره اي جز کتمان اين آيه نمي ديدند ولي وقتي اوصاف ذکر شد، انان مي توانند توجيه کنند و نيازي به تحريف نمي بينند.
يا آيه نازل مي شود که اهل بيت پيامبر به اراده خدا مطهر و معصوم هستند:" انما يريد الله ليذهب عنکم الرجس اهل البيت و يطهرکم تطهيرا"(2) ، در اينجا اگر خداوند اهل بيت را به نام ذکر مي کرد ، مخالفان براي کنار زدن انان و... چاره اي جز کتمان اين آيه نمي ديدند ولي وقتي اهل بيت در خود قرآن نام برده نشده باشند ، مي توان آيه را توجيه کرد و آنان را کنار زد.
اما براي اينکه هدايت طلبان در گمراهي نمانند و حجت بر گمراهي طلبان تمام شود ، خداوند رسولش را ماموريت داده تا اين مواضع مجمل را روشن کند و توضيح دهد و اعلام کرده که رسول مبين و مفسر قرآن است و با توجه به اعلام الهي ، مؤمنان به رسول مراجعه کرده و مراد الهي را مي يابند و گمراهي طلبان به خواست خود به تفسير و توضيح آيات اقدام مي کنند.
بنا بر این لازم نيست هميشه قرآن به نام، امام را معرفي کند بلکه مي شود و چه بسا لازم است وحکمت اقتضا کند که با وصف معرفي شوند به گونه اي که براي طالبان حقيقت مطلب به طور قطعي و يقيني روشن و ثابت شود. امامان هم با توجه به حکمت خدا به وصف معرفی شده اند و خداوند به جهاتی که خودش می داند ، به صراحت از آنان نام نبرده است.
به نمونه ايي از معرفی امامان در قرآن اشاره مي کنيم :
آيه اولي الامر مي فرمايد: خدا و رسول و اولي الامر صاحبان امر ولايت و سرپرستي دين و دنياي شما هستند .شما موظف به اطاعت صد در صد و بدون قيد و شرط از آنها هستيد:
اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم (3)
معلوم است که اطاعت بدون قيد و شرط فقط از خدا جايز است و از کساني که خدايي باشند و رسول، خدايي است پس اولي الامر هم قطعا بايد خدايي باشد . در اين جا قطعا مسلمانان به حکم عقل و قرآن وظيفه داشته اند از پيامبر بپرسند : صاحبان امر ولايت که بايد خدايي باشند و ما موظف به اطاعت بدون قید و شرط از آنها هستیم ، چه کساني اند ؟ ما که نمي توانيم تشخيص دهيم کدامين انسان ها خدايي شده و از حاکميت مطلقه يا گاه و بيگاه هوا و هوس و عصبيت و خطا و فراموشي و... نجات يافته و صلاحيت تصدي اين ولايت را بعد از شما دارند؟
پيامبر هم وظيفه داشته - چه مسلمانان بپرسند و چه نپرسند - اولي الامر صاحب صلاحيت را معرفي کند ،همان طور که خدا هم در قرآن بايد آنها را معرفي کند . حالا يا پيامبر معرفي کرده و مردم را از گمراهي نجات داده يا معرفي نکرده و مردم را در حيرت واگذارده اند؟! قطعا خدا و پيامبر اين هدايت را دريغ نکرده اند زيرا چنين بخلي از ساحت آنان به دور است . پس اگر معرفي کرده اند ، بايد از آن پي جويي کنيم و با يافتن انسان هايي که به معرفي خدا و رسول، خدايي هستند و اطاعت بدون قید و شرط از آنها جایز و واجب است ، بدانيم که آنان به حکم اين آيات ، اولي الامرند و اطاعتشان در امور دنيا و آخرت بر ما واجب.
خدا در آيه تطهير اعلام کرده "انما يريد الله ليذهب عنکم الرجس اهل البيت و يطهرکم تطهيرا"
معلوم است که "انما " حصر را مي رساند و معناي "فقط" مي دهد در حالي که خدا مطابق آيات ديگر مي خواهد رجس و پليدي را از همه انسان ها ببرد و آنان را پاک کرده و شايسته ورود به بهشت گرداند :
يريد ليطهرکم و ليتم نعمته عليکم(4)وقتي اراده خدا بر پاک شدن عموم مردم با انجام واجبات و ترک محرمات است ، پس معلوم مي شود اين اراده اختصاصي غير از آن است . از طرف ديگر قرآن نفرموده "ليذهبکم عن الرجس=شما را از رجس و پليدي دور کند" بلکه فرموده رجس و پليدي را از شما دور کند زيرا اگر خدا کسي را از پليدي دور کند ، ديگر پاکي او ارزش و هنر نيست . آري انسان هايي وجود دارند که از گناه و پليدي گريزانند و خداوند آنان را بر مي گزيند و از آنان دفاع مي کند و رجس و پليدي را از آنان دور مي سازد . نمونه اين دفاع را در يوسف پيامبر مي بينيم که از گناه گريزان است و زليخا او را به مهلکه و پرتگاه گناه مي کشاند . يوسف گريزان از گناه ، به ياري خدا پشتگرم مي شود و برهان رب به او ارائه مي گردد و پليدي و زشتي از ساحت او رانده مي شود.
اين اراده از آن سنخ است و غير آن اراده عمومي است و شامل اهل بيت رسول خدا شده است.
در اینجا هم مثل آيه قبلي، مسلمانان موظف بوده اند مصداق هاي اهل بيت را از پيامبر بپرسند. پيامبر هم موظف بوده آنان را به جامعه معرفي کند .پس بايد پي جويي کرد و با مراجعه به بيانات پيامبر آنان را شناسايي نمود و اين کار نيز آسان است .
اين فقط دو نمونه آيه بود که با دقت در مضمون آن و با مراجعه به بيانات پيامبر ذيل آنها، مي توان امام را شناخت. اگر بخواهيم دلايل متقن قرآني بر اصل امامت و امامان را بياوريم ، مثنوي هفتاد من کاغذ مي شود.
قرآن پيامبر را به عنوان مبين و معلم قرآن معرفي کرده است (5)تا مردم زمان رسول خدا در تفسیر قرآن دچار اختلاف نشوند. حالا آيا براي در امان ماندن از تفرقه بعد از رسول خدا ، تمهيدي انديشيده شده و خدا و رسول مرجعي براي حل اختلاف معين کرده اند يا نه ؟
اگر جواب منفي باشد پس بايد بگوييم خدا که قرآن را براي رفع اختلاف فرستاده، در ادامه از اقدام لازم براي تحقق اين هدف دست برداشته و امت را در برهوت اختلاف رها کرده است!حاشا که کسي چنين بگويد.
پس قطعا خدا و رسول اين مرجع علمي را معرفي کرده ، حديث متواتر ثقلين ( انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی اهل بیتی ...)مگر غير از معرفي امام و مرجع علمي براي رجوع امت است؟
دلایل امامت آن قدر فراوان و آشکار است که برای کسی در نپذیرفتن امامت عذری نباشد ولی برای کسانی که بدون تعصب بخواهند حق را بجویند ولی کسانی که نخواهند حق را بیابند، با هیچ دلیلی تسلیم نخواهند شد.
اگر برای امامت نبود جز همین آیه اولی الامر و حدیث ثقلین،حجت تمام بود ولی با این وجود علاوه بر این دو دلیل آشکار دلایل بیشمار دیگر وجود دارد.
موفق و سربلند باشيد.
پي نوشت ها:
1- مائده (5)،آيه55.
2-احزاب (33)،آيه 33.
3. نساء (4) آیه 59.
4. مائره (5) آیه 5.
5. نحل (16) ایه 44.