سلام . من مردي چهل ساله ايراني با تحصيلات دانشگاهي هستم و در نهج البلاغه و امامان تحقيق ميکنم . خواهشمندم مرا ياري کنيد . لطفا منابع قابل دانلود يا خريد مثل کتاب و مقاله يا سايت معرفي کنيد .
1 – مطالعه خطبه يک نهج البلاغه که در آن چگونگي آفرينش زمين و کائنات و انسان توضيح داده شده است واقعاً با علوم امروز همخواني ندارد اگرچه نميتوانم آنها را رد کنم ولي قبول کنيد آنچه توسط امام علي (ع) توضيح داده شده منطبق با علم و عقل نيست و يا لااقل چيزي از آن عايد بشر امروزي نميشود . آيا براستي ميتوان منشاء کائنات و هستي را بر آب و کف و طوفان و امواج دانست و يا منشاء انسان را با آنهمه عظمت اثبات شده توسط علم امروزي بر اساس گل و خاک شور و شيرين و .... دانست .؟
2 – امام علي (ع) به هر دليلي که رضايت به اجحاف حقش در غدير خم توسط سه خليفه شد که کاري با آن ندارم اما چرا حتي در يک جا از کتاب منسوب به وي با آنهمه خطبه و نامه اسمي از غديرخم و آنچه که آنروز اتفاق افتاد نياورده است ؟
3 – تمامي امامان ما متصل به علوم کائنات و ولايت تکويني اند .(البته به اذن خدا) آنان قرآن هاي ناطق اند که البته اشراف به همه اسرار و محتويات قرآن دارند . پس چرا توسط هيچکدام از ايشان چيزي در خصوص 1- بيان علوم و حقايق کائنات و انسان و جهان خلقت و 2 - بيان اسراري که در قرآن است را نديده ايم . تني چند از ايشان استاد دانشمندان زکرياي رازي و جابر ابن حيان و ....) بوده اند که ايشان را توان درک و فهم علوم در آن زمان را داشته اند.

پرسش 1:
امامت و نهج البلاغه شرح : سلام . من مردي چهل ساله ايراني با تحصيلات دانشگاهي هستم و در نهج البلاغه و امامان تحقيق ميکنم . خواهشمندم مرا ياري کنيد . لطفا منابع قابل دانلود يا خريد مثل کتاب و مقاله يا سايت معرفي کنيد . 1 - مطالعه خطبه يک نهج البلاغه که در آن چگونگي آفرينش زمين و کائنات و انسان توضيح داده شده است واقعاً با علوم امروز همخواني ندارد اگرچه نميتوانم آنها را رد کنم ولي قبول کنيد آنچه توسط امام علي (ع) توضيح داده شده منطبق با علم و عقل نيست و يا لااقل چيزي از آن عايد بشر امروزي نمي شود . آيا براستي مي توان منشاء کائنات و هستي را بر آب و کف و طوفان و امواج دانست و يا منشاء انسان را با آنهمه عظمت اثبات شده توسط علم امروزي بر اساس گل و خاک شور و شيرين و .... دانست ؟

پاسخ:
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
دوست عزيز! اي كاش در سؤالتان بيان مي كرديد سخنان علي (ع) با كدام تبيين عقلي و منطقي و يا با نظريه كدام دانشمند و متخصص جهان شناسي در تعارض است. حال براي روشن تر شدن مطلب نياز است پاسخ در چند قسمت بيان شود:
1. در اين قسمت از پاسخ، ابتدا قسمتي از خطبه اول را به صورت خيلي خلاصه بيان كرده و بعد آن را تبيين مي كنيم.
حضرت در نخستين جمله از عبارت مورد بحث، به سراغ آغاز آفرينش مى‏رود و با اشاره به خلقت فضا مى‏فرمايد: «سپس خداوند سبحان طبقات جوّ را از هم گشود و فضا را ايجاد كرد»؛ «ثمّ انشأ سبحانه فتق الاجواء». «و اطراف آن را از هم باز نمود»؛ «و شقّ الارجاء». «و نيز طبقات فضا و هوا را به وجود آورد» ...(1)
آنچه از كلمات مولا امير مؤمنان على (ع) در اين بخش استفاده مى‏شود، اين است كه خداوند در آغاز، آب - يا به تعبير ديگر - مايعى همانند آب را آفريد و آن را بر پشت تندبادى سوار كرد. اين تندباد مأمور بود آن مايع را كاملاً حفظ كند و از پراكندگى آن جلوگيرى نمايد و در حدود و مرزهايش متوقّف سازد. ناگفته پيدا است الفاظى همچون آب و باد و طوفان و مانند آن - در آن روزى كه نه آبى بود و نه باد و طوفانى و نه حتّى روزى - كنايه از موجوداتى شبيه به آب و باد و هوايى كه امروز ما مى‏بينيم، مى‏باشد؛ چرا كه واضعان لغات اين واژه‏ها را براى اين امور قرار داده‏اند و براى آنچه در آغاز جهان رخ داد، هرگز واژه‏اى وضع نكردند‏.
به نظر مي رسد با كمى دقّت مى‏توان آنچه را در كلام علي (ع) آمده است، با مشهورترين فرضيّاتى كه دانشمندان امروز گفته‏اند، تفسير كرد. البته ما نمى‏گوييم به طور قطع منظور حضرت درستي اين فرضيات است؛ بلكه مى‏گوييم به طور احتمال چنين تفسيرى را مى‏توان براى آن ذكر كرد. مشهورترين فرضيّات امروز، در باره پيدايش جهان اين است كه در آغاز، تمام عالم به صورت توده بسيار عظيمى از گاز فشرده بود كه هم به مايع شبيه بود و هم نام «دخان» (دود) بر آن مى‏توان گذاشت، يا به تعبير ديگر، در قسمت هاى بالاتر، دخان بود و هر چه به مركز جهان نزديك تر مى‏شد، فشرده‏تر و صورت مايع به خود مى‏گرفت.
در اين باره ژرژ گاموف نويسنده كتاب «پيدايش و مرگ خورشيد» مي نويسد:
«چون اكنون در رشته متوالى زمان به عقب برمى‏گرديم و كيفيت گسترش تدريجى جهان را به صورت قهقرايى در نظر بگيريم، ناچار به اين نتيجه مى‏رسيم كه در زمان‏هاى بسيار بسيار دور، پيش از آن كه كهكشان‏ها و حتى ستارگان مجزا از يكديگر به وجود آمده باشد، درجه حرارت گاز ابتدايى كه جهان را پر مى‏كرده، بايستى بى‏اندازه زياد بوده باشد. تنها بر اثر گسترش بوده است كه درجه حرارت آن اندازه پايين آمده كه تشكيل اجرام فلكى جدا از يكديگر امكان‏پذير شده است». (2)
ما بى آن كه اصرار داشته باشيم تا تعبيرات فوق را بر اين نظريّات تطبيق كنيم، اين اندازه مى‏گوييم كه در افق نظريه‏ها و فرضيّات علمى كنونى در مورد پيدايش آسمان ها و منظومه‏ها و كهكشان ها و كره زمين، جمله‏هايى كه در كلام مولا آمده است، كاملاً قابل درك است.
حضرت در بخش ديگري از خطبه درباره نقش طوفان ها در آغاز آفرينش به چند مرحله اشاره مي فرمايد:
الف) خداوند سبحان باد و طوفان ديگرى ايجاد نمود.
ب) به او فرمان داد كه آن آب عميق و انباشته را پيوسته بر هم بكوبد.
ج) آب ها بر روى هم متراكم شدند و بالا آمدند.
د) خداوند اين كف ها را در فضاى وسيع بالا و جو گشاده و گسترده، بالا برد.
همان گونه كه در شرح و تفسير بحث هاى قبل آورديم، جهان در آغاز، توده فشرده‏اى از گازهاى متراكم بود كه شباهت زيادى با مايعات داشت كه هم تعبير «ماء» (آب) در باره آن صحيح بود و هم تعبير به «دخان» (دود) كه در آيات قرآن آمده است؛ مثلاً در سوره فصلت آمده است: «سپس خداوند متعال آسمان را مورد مشيت خود قرار داد؛ در حالي كه آسمان دود بود». (3)
آفريدگار جهان دو نيروى عظيم بر آن مسلّط ساخت كه از آن در كلام بالا به عنوان دو باد تعبير شده است: «نيروى جاذبه» كه آن را در كنار هم نگه مى‏داشت و از متلاشى شدن حفظ مى‏كرد و «نيروى دافعه» كه بر اثر گردش دورانى به دور خود و به وجود آمدن نيروى گريز از مركز، آن را به سوى خارج مى‏كشاند و اين همان باد و طوفان شديد دوّم بود.
هر گاه بپذيريم گردش دورانى نخستين جهان، داراى نوسان بوده، گاه شديدتر و گاه ملايم‏تر مى‏شده، طبيعى است كه امواج عظيم و سهمگينى در آن توده گاز مايع‏گون به وجود مى‏آمده، دائما امواج به روى هم متراكم و سپس فرو مى‏ريخته است.
سرانجام قسمت هايى كه سبك تر بودند و از وزن مخصوص كمترى برخوردار بودند - و از آن در كلام مولا تعبير به كف شده است - به فضاى بيرون پرتاب شدند. بدين سان، حركت دورانى شدّت گرفت، بخش‏هاى عظيمى از اين توده بزرگ ‏جدا شدند و به فضا پرتاب گشتند. آن ها كه شدّت بيش ترى داشتند، به نقاط بالاتر رفتند و آن ها كه شدّت كمترى داشتند، در نقاط پايين‏تر قرار گرفتند.
ولى آن ها كه به نقاط دورتر رفتند، باز به جهت نيروى جاذبه نتوانستند به كلى فرار كنند و به صورت سقف محفوظى در آمدند و بخش هاى پايين‏تر، امواج كم فشارترى بودند كه از آن تعبير به «موج مكفوف» فرموده است.
در بعضى از فرضيه‏ها در باره پيدايش جهان آمده است كه عامل جدايى منظومه‏ها و كهكشان ها و كرات آسمانى از توده نخستين، يك انفجار عظيم درونى بوده كه عامل آن به طور دقيق براى هيچ كس مشخّص نيست. اين انفجار، بخش هاى عظيمى از توده گاز مايع‏گون نخستين را به فضاى اطراف پرتاب كرد و كرات و منظومه‏ها را تشكيل داد. ممكن است تعبيرى كه در كلام علي (ع) آمده است كه «تندباد و طوفان ديگرى وزيدن گرفت كه سرچشمه آن نقطه دوردستى بود و آن آب را به شدّت به هم زد تا كف ها بر آن آشكار شد»، اشاره به همين انفجار عظيم كه از اعماق مادّه نخستين سرچشمه گرفت، باشد.(4)
به هر حال، هدف اين است كه انطباق تعبيرات اين خطبه را با فرضيه‏هاى موجود در باره پيدايش جهان روشن سازيم؛ نه يك قضاوت و داورى قطعى در اين باره. ما به منظور جلوگيري از اطاله کلام فقط به دو مورد اشاره کرديم. از اين رو، اين سخن شما كه بيانات حضرت با علوم منطبق نيست، صحيح نمي باشد.
2. بر فرض بپذيريم که سخنان حضرت با علوم امروزي در تعارض است (که در قسمت قبلي عموميت اين بيان رد شد)، اما توجه به اين نکته ضروري است که دانشمندان امروزه در باره پيدايش جهان نظرياتى دارند كه از حدود فرضيه‏ها تجاوز نمى‏كند؛ زيرا هيچ كس در ميلياردها سال قبل وجود نداشت تا چگونگى‏ پيدايش جهان را مشاهده كند. بنابراين، فرضيه هاي دانشمندان در مورد آفرينش جهان، انسان و... در حد يک نظر تئوريک است که نياز شديدي به شواهد اثباتي دارد. هر آنچه در وضعيت موجود به عنوان دلايل اثبات اين فرضيه ها ارائه مي شود، در واقع شواهد امکان و عدم استحاله اين فرضيه ها است؛ نه دلايل ثبوت و وقوع حتمي أن ها و عدم امکان فرضيه هاي مشابه. حال در اين موارد، راه صحيح آن است كه همه فرضيه ها بررسي و آن كه انطباق بيش تري با واقع دارد، پذيرفته شود؛ نه آن که از همان اول يك فرضيه را پذيرفته و گمان کنيم سخنان حضرت مثلاً با فرضيه داروين در مسئله آفرينش انسان ناسازگار است. بنابراين، اگر بر فرض بخواهيم در اين مسئله ديد برون ديني داشته و علي را به عنوان امام معصوم نگاه نکنيم، حداقل آن حضرت را به عنوان يك دانشمند در رديف سائر دانشمندان قبول داريم كه هر دو فرضيه اي علمي مطرح کرده اند که قابل بررسي اند. حال، از کجا معلوم که فرضيه مطرح شده فلان دانشمند، صحيح باشد؛ ولي فرضيه مطرح شده از جانب حضرت، نا صحيح باشد. حال آن كه نظريه فلان دانشمند هنوز اثبات نشده و قابل مناقشه است. تاريخ هيچ گاه اعدام گاليله را فراموش نمي کند. آيا جرم وي چيزي جز اين بود که ايشان بر خلاف فرضيه هاي رايج و به قولي صد در صد اثبات شده آن زمان نظر داده بود؟ اين خود شاهد بر اين ادعا است که هيچ گاه نظريات تجربي بشر شاهد بر استحاله نظريات ديگران نيست؛ مگر آن که عقل مسلم و بديهي در کنارش باشد.
3. در پايان، توجه به اين نکته ضروري است که در پاسخ به اين گونه مسائل، به دو شکل مي توان وارد شد: اول آن که ما نسبت به اين مسئله نگاه برون ديني داشته باشيم و حضرت را جداي از مقام امامت و عصمت، در رديف سائر نظريه پردازان و دانشمندان بدانيم که تا به حال سعي شده است اين گونه به مسئله نگاه شود. دوم آن که به اين قضيه نگاه درون ديني داشته باشيم که در اين صورت، پاسخ خيلي روشن است؛ چرا که با اين نگاه، ما حضرت را معصوم دانسته که از علوم غيبي خبر مي دهد؛ نه از عقل و تجربه شخصي خود؛ چنان که خود مي فرمايد: «اى مردم! پيش از آن كه مرا نيابيد، آنچه مى‏خواهيد از من بپرسيد، كه من راه هاى آسمان را بهتر از راه هاى زمين مى‏شناسم». (5) بنابراين، در مسائلي که نه عقلي و نه قابل تجربه بشري است و تمامي دانشمندان و متخصصان فقط در حد فرضيه سخن مي گويند، بيانات حضرت ماهيتاً از نظريات سائر دانشمندان متفاوت است كه ما با اين نگاه سعي مي كنيم سائر فرضيات را با بيانات حضرت منطبق كنيم؛ نه برعكس. بر فرض عدم انطباق، آن ها را مردود مي دانيم.

پي نوشت ها:
1. سيد رضي، نهج البلاغه، انتشارات دارالهجره، قم، بي تا، خطبه1، ص41.
2. جعفري، محمد تقي، ترجمه و تفسير نهج البلاغه، ج 2، ص 171، دفتر نشر و فرهنگ اسلامي، 1362 ش.
3. فصلت (41)، آيه11.
4. مكارم شيرازي، ناصر، پيام امام امير المؤمنين (ع)، ج 1، ص 131، بي تا، بي چا.
5. نهج البلاغه، همان، خطبه189، ص280.

پرسش 2:
امام علي (ع) به هر دليلي که رضايت به اجحاف حقش در غدير خم توسط سه خليفه شد که کاري با آن ندارم. اما چرا حتي در يک جا از کتاب منسوب به وي با آنهمه خطبه و نامه اسمي از غديرخم و آنچه که آن روز اتفاق افتاد نياورده است ؟

پاسخ:

براي اين مسئله دلايل متعددي مي توان بيان نمود که ما به دو مورد از آن اشاره مي کنيم:
1. امير مؤمنان، علي (ع) صاحب فضايل بسيار و پهلوان جنگ هاي عرب که بسياري از بزرگان کفر را در جنگ هاي بدر، احد، احزاب و ... نابود کرده بود. اين ها از سويي موجب حسادت برخي و از سوي ديگر با توجه به فرهنگ جاهلي كه خون را خون مي شويد، باعث شد برخي در آن زمان دلي پر کينه از حضرت داشته باشند. حال اگر حضرت بيش از اين و به صورت مستقيم از واقعه اي مانند غدير و ... بر حقش اصرار مي وزيد، ترس آن مي رفت كه برخي با اساس اسلام مبارزه كرده و تلاش همه جانبه اي بر ضد اسلام صورت دهند. از اين رو، امام (ع) در انتشار نصوص، آرامش را مراعات مي کرد و احتياطاً بر اين که به اسلام ضربه اي نرسد، آن را به تندي در برابر دشمنان ارائه نمي نمود و به جهت حفظ شوکت مسلمانان، حاضر نبود سخت به مقابله برخيزد و گاهي از سکوت و عدم مطالبه حقش مي فرمود:
«انسان را بر تأخير در گرفتن حقش عيب نمي کنند. عيب بر آن کسي است که آنچه حقش نيست، بگيرد». (1)
در نتيجه، اگر چه داستان غدير به صورت مستقيم در نهج البلاغه نيامده، اما اين بدان معنا نيست كه در اين كتاب به هيچ عنوان از مسئله خلافت به عنوان نص از جانب خدا و رسول اشاره نشده باشد. حضرت در نهج البلاغه جريانى را نقل مى‏فرمايد و آن اين كه: شخصى در حضور جمعى به من گفت: پسر ابوطالب! تو بر امر خلافت حريصى. من گفتم: بلكه شما حريص تر و از پيغمبر دورتريد و من از نظر روحى و جسمى نزديك ترم. من حق خود را طلب كردم و شما مى‏خواهيد ميان من و حق‏خاص من حائل و مانع شويد و مرا از آن منصرف سازيد. آيا آن كه حق خويش را مى‏خواهد، حريص تر است، يا آن كه به حق ديگران چشم دوخته است؟ همين كه او را با نيروى استدلال كوبيدم، به خود آمد و نمى‏دانست در جواب من چه بگويد. (2)
به فرموده شهيد مطهري، سخن على اين نيست كه چرا مرا با همه جامعيت شرايط كنار گذاشتند و ديگران را برگزيدند؛ سخنش اين است كه حق قطعى و مسلّم مرا از من ربودند. بديهى است كه تنها با نص و تعيين قبلى از طريق رسول اكرم - صلى الله عليه و آله - است كه مى‏توان از حق مسلّم و قطعى دم زد. صلاحيت و شايستگى، حق بالقوه ايجاد مى‏كند، نه حق بالفعل. و در مورد حق بالقوه سخن از ربوده شدن حق مسلّم و قطعى، صحيح نيست. (3) بنابراين، مهم تأكيد بر مسئله خلافت به عنوان نص از جانب پيغمبر (ص) است که حضرت در بسياري از خطبه ها، از جمله خطبه معروف شقشقيه، به آن اشاره کرده است. اگر چه بنا به مصالح اشاره شده، نتوانست صريحاً نامي از غدير ببرد.
2. حضرت با اين حال در موارد متعدد به اصل اين قضيه مستقيماً اشاره کرده که سيد رضي آن را در کتاب خود نياورده است؛ چرا که مرحوم سيد رضي بنا نداشته همه سخنان حضرت را جمع آوري كند؛ بلكه سخناني را كه بر اساس ذوق ايشان در اوج بلاغت و فصاحت بوده، جمع آوري كرده و نام آن را نهج البلاغه گذاشته است که اگر بنا بود تمام سخنان آن حضرت را جمع آوري کند، بر فرض امکان به ده ها جلد مييرسيد. از اين رو، نهج البلاغه نيز در جهت نقل مطلب مانند ساير کتب روايي يا تاريخي مسلم در اين قضيه است كه مي توان در اين موضوع به آن ها استناد کرد؛ مثلاً صاحب کتاب «المراجعات» نوشته است: امير مؤمنان در ايام خلافتش مردم را در رحبه (يکي از محله هاي کوفه )جمع نمود و فرمود: سوگند مي دهم آن مسلماني را که مطلبي از پيامبر(ص)در روز غدير شنيده که بپاخيزد و به آنچه شنيده شهادت دهد؛ اما غير از آن کس که با چشمانش آن حضرت را ديده و با گوش هايش سخن او را شنيده، به پا نخيزد. سي نفر از صحابه بپا خواستند که دوازده نفر آن ها از مجاهدان بدر بودند... .(4)
يا در كتاب «الغدير» آمده است: روزي امير مؤمنان(ع) در کوفه سخنراني مي‌نمود. در خلال سخن رو به جمعيت کرد و گفت: شما را به خدا سوگند مي‌دهم!هر کس در غدير حاضر بوده و به گوش خود شنيده است که پيامبر مرا به جانشيني خود برگزيد، بايستد و شهادت بدهد؛ ولي تنها کساني بايستند که اين مطلب را به گوش خود از پيامبر شنيده‌اند، نه آنان که از ديگران شنيده‌اند. در اين موقع، سي نفر از جاي برخاستند و به حديث غدير گواهي دادند.
بايد توجه داشت که در آن تاريخ، متجاوز از بيست و پنج سال از واقعة غدير مي‌گذشت و برخي از اصحاب در کوفه نبودند و يا پيش از آن درگذشته بودند و برخي نيز به عللي از دادن شهادت کوتاهي مي‌ورزيدند. (5)
براي اطلاع از بعضي موارد مي توانيد به کتاب «الغدير و رهبري امام علي(ع) در قرآن و سنت» (ترجمه المراجعات سيد شرف الدين) مراجعه کنيد.

پي نوشت ها:
1. نهج البلاغه، حکمت 166، چاپ دارالهجره.
2. همان، حکمت 171.
3. مطهرى، مرتضي، مجموعه ‏آثار، ج ‏16، ص 465، چ صدرا، تهران، 1378ش.
4. امامي، محمد جعفر، رهبري امام علي (ع) <ترجمه المراجعات>، ص 326، چ امير کبير، 1385ش.
5. علامه عبدالحسين اميني، الغدير، ج 1، ص153، نشر دار الکتب الاسلاميه، تهران، 1366ش.

پرسش 3:
تمامي امامان ما متصل به علوم کائنات و ولايت تکويني اند .(البته به اذن خدا) آنان قرآن هاي ناطق اند که البته اشراف به همه اسرار و محتويات قرآن دارند . پس چرا توسط هيچکدام از ايشان چيزي در خصوص 1- بيان علوم و حقايق کائنات و انسان و جهان خلقت و 2 - بيان اسراري که در قرآن است را نديده ايم . تني چند از ايشان استاد دانشمندان زکرياي رازي و جابر ابن حيان و ....) بوده اند که ايشان را توان درک و فهم علوم در آن زمان را داشته اند.
پاسخ:

در ابتدا بايد گفت: همان طور كه در پرسش اشاره شده، جاي ترديد نيست كه ائمه (ع) به اذن الهي از همه اسرار خلقت آگاه بوده اند؛ ولي بايد توجه داشت كه آن ها همانند پيامبر پيشواي و هدايت بشر بو ده اند و نه دانشمند به مفهوم آنچه براي دانشمندان رياضي، تجربي و مانند آن مطرح است. آن ها مثل پيامبران طبيب جان ها و دل ها بوده اند و نه طبيب بدن ها؛ يعني آن ها كارهايي داشته اند و انجام مي دادند كه بشر هرگز در توان شان نبوده و تا قيامت هم نخواهد توانست كه كار آنان را انجام دهد. از اين رو، بيش تر به كارهايي پرداخته اند كه ديگران از عهده انجام آن بر نيامده و تا اخر هم بر نخواهند آمد.
در اين باره جاي سخن بسيار است؛ ولي تنها به اين شعر مولوي اشاره مي شود كه گفت:
ما طبيبانيم شاگردان حق بحر قلزم ديد ما را فانفلق
ان طبيبان طبيعت ديگرند كه به دل از راه نبضي بنگرند
ما به دل بي واسطه خوش بنگريم گز فراست ما به عالي منظريم
ان طبيبان غذايند و شمار جان حيواني بديشان استوار
ما طبيبان فعاليم و متعال ملهم ما پرتو نور جلال
ان طبيبان را بود بوي دليل وين دليل ما را بود وحي جليل (1)
با توجه به اين مسئله به دو مطلب بايد توجه داشت:
الف) با وجود نكته يادشده، از ائمه رواياتي بسيار در باره مسائل ياد شده و مانند آن ها نقل شده و شما پرسشگر محترم مي توانيد تفصيل و جزئيات سخنان ائمه در باب كائنات، انسان، جهان خلقت و علوم مختلف را در كتاب «بحار الانوار» كه در واقع موسوعه اهل بيت است، به خصوص بخش «الاسماء والعالم» آن كتاب مطالعه نماييد و همچنين در كتاب «توحيد مفضل» در اين باره به تفصيل و جزئيات ياد شده در پرسش و بسياري ديگر از مسائل مطرح شده كه تفصيل آن را در آن كتاب ها ملاحظه كنيد. در اين جا ما به اختصار به فرازي از كلام امير بيان در نهج البلاغه اشاره مي کنيم كه در خصوص چند مسئله مطرح شده در پرسش آمده است:
1. در باره خلقت و اسرار آفرينش كائنات فرمود: خداي سبحان طبقات فضا را شكافت و اطراف آن را باز كرد، و هواي به آسمان و زمين راه يافته را آفريد. (در اين فراز، امام (ع) به نكته اي اشاره كرده كه امروزه همه دانشمندان به آن اذعان نموده اند كه آب از اكسيژن و هيدروژن پديد آمده و آغاز آفرينش از هوا و توده بخار بوده است.) حضرت در ادامه فرمود: و در آن آبي روان ساخت؛ آبي كه امواج متلاطم آن شكننده بوده كه يكي بر ديگري مي نشست. آب را بر بادي طوفاني و شكننده نهاد و باد را به باز گرداندن آن فرمان داده و به نگاهداري آب مسلط كرد و حدّ و مرز آن را به خوبي تعيين كرد. فضا در زير تندباد و آب بر بالاي آن در حركت بود. سپس خداوند طوفاني را برانگيخت كه آب را متلاطم ساخت. (اين فراز از كلام امام، همان چيزي است كه امروزه در علم سالوژي و درياشناسي، كيهالوژي و موج شناسي مطرح است) آن گاه فرمود: خداوند امواج آب را پي در پي در هم كوبيد. طوفان به شدت وزيد و از نقطه دور، دوباره آغاز شد. سپس به طوفان امر كرد تا امواج سركش را به هر سوي روان كند و بر هم كوبد و با همان شدت كه در فضا وزيدن داشت، بر امواج آب ها حمله ور گردد. از اولش برداشته و به آخرش مي ريخت. آب هاي ساكني را به امواج سركش برگرداند تا آن جا كه آب ها روي هم قرار گرفتند و چون قله هاي بلند كوه ها بالا آمدند. امواج تند كف هاي برآمده از آب ها را در هواي باز و فضاي گسترده بالا برد كه از آن هفت آسمان را پديد آورد. (اين فراز، اشاره به چيزي است كه امروزه به علم اتمولوژي، يعني بخار آب شناسي مطرح است) آسمان پايين را چون موج مهار شده و آسمان هاي بالا را مانند سقفي استوار و بلند قرار داد؛ بي آن كه نيازي به ستون باشد و يا ميخ هايي كه آن را استوار كند. آن گاه فضاي آسمان پايين را به وسيله نور ستاره گان درخشنده زينت بخشيد و در آن چراغي روشنايي بخش (خورشيد) و ماهي درخشان، به حركت درآورد كه همواره در مدار فلكي گردنده و برقرار و سقفي متحرك و صفحه اي بي قرار ، به گردش خود ادامه دهند. (2)
2. در باره خلقت انسان فرمود: خداوند خاكي از قسمت هاي گوناگون زمين، از قسمت هاي سخت و نرم شور و شيرين، گير آورد. آب بر آن افزود تا گلي خالص و آماده شد و با افزودن رطوبت، چسبناك گرديد كه از آن اندامي شايسته و عضو هايي جدا و به يكديگر پيوسته آفريد. (اين فراز، آن چيزي است كه امروزه در علم آنتروپولوژي و انسان شناشي مطرح است) حضرت فرمود: آن را خشكاند تا محكم شد. خشكانيدن را ادامه داد تا سخت شد تا زماني معين و سرانجامي مشخص. پس اندام انسان كامل گرديد. آن گاه از روحي كه آفريد، در آن دميد تا به صورتي انساني زنده در آمده، داراي نيرو و انديشه كه او را به تلاش اندازد و داري افكاري كه در ديگر موجودات تصرف نمايد. (آنچه در علم ژنتيك و كرموزوم شناسي مطرح است، در اين كلام امام اشاره شده است) (3)
اين تنها نمونه بسيار اندك از سخنان ائمه در باب آفرينش جهان و انسان است كه در آن به حقايقي اشاره شده كه در علوم امروزي به اثبات رسيده و مطرح است. بنابراين، ائمه غير از آن که به عنوان پيشواي الهي بشر مطرح اند، در باب مسائل علمي، انسان شناسي، جهان شناسي و مانند آن، به گونه اي سخن گفته اند كه بشر بعد از قرن ها تازه به برخي از اسرار آن دست يافته است.
ب) درباره فراز دوم پرسش بايد گفت: شگفت آور است كه پرسشگر كه خود اهل مطالعه و تحقيق است، آن همه روايات كه در تفسير آيات بيان فرموده، نديده است. جاي ترديد نيست که اكثر قريب به اتفاق اسرار قران كريم كه كشف شده، به بركت رواياتي است كه از اهل بيت نقل شده است. اساساً ائمه(ع) در اين باب بعد از پيامبر، تنها مرجع كشف اسرار قرآن اند. از اين رو، امير مؤمنان فرمود: «ذلك القران فاستنطقوه ولن ينطق ولكن اخبركم عنه»؛ (4) «آن نور قران است. پس آن را به سخن آوريد. ولي هرگز سخن نمي گويد؛ من شما را از آن خبر مي دهم». بر اساس اين گونه آموزه ها ي متعالي معلوم مي شود كه اساساً اسرار قرآن را بايد در روايات و كلمات ائمه جستجو نمود و ديگران هم اگر در اين باب سخني گفته اند، کلماتشان در واقع، بازتاب كلمات ائمه در تبيين اسرار قرآن كريم است. از اين گذشته، امير مؤمنان علي (ع) تفسير كاملي از قرآن نوشت و آن را در اختيار دو خليفه اول قرار داد؛ ولي آن ها حاضر نشدند از آن استفاده كنند. الان اين كتاب در نزد امام زمان (ع) مي باشد. تفصيل اين بحث را در منبع ذيل جويا شويد. (5)

پي نوشت ها:
1. مثنوي معنوي، دفتر سوم، ص 462، نشر اقبال، تهران، 1377ش.
2. نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتي، خطبه 1، ص 35، نشر مؤسسه امير المؤمنين، قم، 1380ش.
3. همان.
4. همان، خطبه 158، ص294.
5. محمد امين صادقي ارز گاني، جلو هاي قرآن در نگاه امام خميني، ص 98، نشر مؤسسه آثار امام، 1388ش.