سلام علیکم :
از حضرتعالی تقاضامندم به سوالات این جانب پاسخ بفرمائید :
1- نقش امیرالمومنین علی ( علیه السلام ) در مواقف قیامت چیست ؟
2 - اینکه می گویند حضرت قسیم النار و الجنه هستند به چه معنی است ؟
3 - آیا در قرآن یاکتب روایی به نقش حضرت در این رابطه اشاره ای شده است ؟
لطفا در صورت امکان منابعی را برای مطالعه بیشتر در این زمینه معرفی بفرمائید .
توفیقات روزافزون حضرتعالی را از درگاه احدیت خواستارم .
با سپاس
پرسش 1:
کلامي حديثي
شرح : 1- نقش اميرالمومنين علي ( عليه السلام ) در مواقف قيامت چيست؟
پاسخ:
با سلام و تشكر از اين كه با اين مركز ارتباط برقرار نموديد:
پيامبر و اهل بيتش انسان هايي هستند. که بر صراط بندگي خدا پاي فشرده ، خدا آنان را پاک کرده ، براي خود برگزيده و واسطه بين خود و خلق قرار داده است. اين انسان هاي برگزيده از منيت به طور صد در صد خارج شده ، محو در اراده خدا گشته اند . جز آنچه خدا بخواهد، نمي خواهند و جز آنچه او امر کند، انجام نمي دهند. از اين رو خدا آنان را در دنيا واسطه فيض خود و در آخرت حاکمان قيامت قرار داده است :
وَ اِيابُ الْخَلْقِ اِلَيْکُمْ وَ حِسابُهُمْ عَلَيْکُمْ وَ فَصْلُ الْخِطابِ عِنْدَکُمْ؛ (1)
بازگشت خلايق به نزد شما و حساب شان بر عهده شما است و حرف نهايي را شما مي زنيد.
امام صادق مي فرمايد:
َ إِذَا کَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ وَکَلَنَا اللَّهُ بِحِسَابِ شِيعَتِنَا فَمَا کَانَ لِلَّهِ سَأَلْنَا اللَّهَ أَنْ يَهَبَهُ لَنَا فَهُوَ لَهُمْ وَ مَا کَانَ لَنَا فَهُوَ لَهُمْ؛ (2)
در قيامت ما به حساب شيعيان رسيدگي مي کنيم . حقوق خدا را که ضايع کرده اند ، از خدا مي خواهيم آنان را ببخشد .حقوق ما را که ضايع کرده اند ،به آنان مي بخشيم، بعد حضرت آيه بالا را تلاوت کرد.
خداوند در باره "رجال اعراف" در قيامت مي فرمايد:
وَ عَلَى الْأَعْرافِ رِجالٌ يَعْرِفُونَ کُلاًّ بِسيماهُمْ وَ نادَوْا أَصْحابَ الْجَنَّةِ أَنْ سَلامٌ عَلَيْکُمْ لَمْ يَدْخُلُوها وَ هُمْ يَطْمَعُونَ وَ إِذا صُرِفَتْ أَبْصارُهُمْ تِلْقاءَ أَصْحابِ النَّارِ قالُوا رَبَّنا لا تَجْعَلْنا مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمينَ وَ نادى أَصْحابُ الْأَعْرافِ رِجالاً يَعْرِفُونَهُمْ بِسيماهُمْ قالُوا ما أَغْنى عَنْکُمْ جَمْعُکُمْ وَ ما کُنْتُمْ تَسْتَکْبِرُونَ أَ هؤُلاءِ الَّذينَ أَقْسَمْتُمْ لا يَنالُهُمُ اللَّهُ بِرَحْمَةٍ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ لا خَوْفٌ عَلَيْکُمْ وَ لا أَنْتُمْ تَحْزَنُونَ؛ (3)
در ميان آن دو [بهشتيان و دوزخيان]، حجابى است و بر «اعراف» مردانى هستند که هر يک از آن دو(خوبان و بدان) را از چهرهشان مىشناسند و به بهشتيان صدا مىزنند که: «درود بر شما باد!». بهشتيان هنوز داخل بهشت نشده اند ،در حالى که اميد آن را دارند. هنگامى که چشم شان به دوزخيان مىافتد مىگويند: «پروردگارا! ما را با گروه ستمگران قرار مده!» اصحاب اعراف، مردانى (از دوزخيان را) که از سيماي شان آن ها را مىشناسند، صدا مىزنند و مىگويند: « (ديديد که) گردآورى شما (از مال و ثروت و فرزند) و تکبّرهاى شما، به حال تان سودى نداد!» آيا اين ها [اين واماندگان بر اعراف] همانان نيستند که سوگند ياد کرديد. رحمت خدا هرگز شامل حال شان نخواهد شد؟! (ولى خداوند به خاطر ايمان و بعضى اعمال خيرشان، آن ها را بخشيد؛ بعد به بهشتيان گويند:) داخل بهشت شويد، که نه ترسى داريد و نه غمناک مىشويد!
در اين آيات دقت کنيد، مگر غير از اين است که رجال اعراف آزادند که حرف بزنند و ستمگران را محاکمه و توبيخ کنند و به مؤمنان امر ورود به بهشت بنمايند؟
در آيات قرآن دقت کنيد، ببينيد چگونه رسول خدا در خدا محو شده ، رنگ خدايي گرفته به طوري که خدا همچنان که بندگان را به محبت و اطاعت محض از خودش دعوت مي کند، به محبت و اطاعت محض از رسولش هم دعوت مي کند:
وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ(4)
وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَتَعَدَّ حُدُودَهُ يُدْخِلْهُ ناراً خالِداً فيها(5)
إِنَّما جَزاءُ الَّذينَ يُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَساداً أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْديهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ يُنْفَوْا مِنَ الْأَرْض(6)
وَ مَنْ يَتَوَلَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُون(7)
در اين آيات بين خدا و رسول هيچ فرقي قرار نداده، زيرا رسول خدا بنده برگزيده خدا و خليفه اوست.
پس با توجه به روايات فراوان رسول خدا و جانشينان معصوم ايشان همان رجال اعراف هستند که در قيامت حکومت دارند . به حساب خلايق مي رسند . شيعيان را شفاعت مي کنند و نجات مي دهند . کافران و منکران را روانه جهنم مي سازند.
در راس امامان ، علي بن ابي طالب وصي و وزير رسول خداست که به امر خدا و رسول ، حاکم مطلق قيامت است . در تمام مواقف حضور دارد . از شيعيان شفاعت و دستگيري مي کند . دشمنان را به کيفر کفر و ظلم شان مي رساند.
پي نوشت ها:
1. قمي ، مفاتيح الجنان ،چ ششم ، تهران ، دفتر نشر فرهنگ اسلامي ، 1370 ش ، ص 997.
2. شيخ طوسي ، امالي ،چ اول ، قم ، دار الثقافه للطباعه و النشر ، 1414 ق ، ص406.
3. اعراف(7)آيه46-49.
4.نساء(4)آيه13.5
5. همان،آيه14.
6. مائده(5)آيه33.
7.همان،آيه56.
پرسش 2:
اينکه مي گويند حضرت قسيم النار و الجنه هستند، به چه معني است؟
پاسخ:
در روايات و دعاهاي رسيده از امامان تصريح شده که امام علي "قسيم الجنه و النار" است. (1) يعني جهنمي و بهشتي بودن افراد را تعيين مي کند و به آنان جواز ورود به بهشت مي دهد يا امر به داخل شدن در جهنم را بر آنان صادر مي کند.
در بيش تر کتب روايي اهل سنت اين روايت آمده که پيامبر به امام علي (ع) فرمود:
لا يحبك إلا مؤمن ولا يبغضك إلا منافق؛(2)
جز مؤمن تو را دوست و جز منافق تو را دشمن نمي دارد.
يکي از اصحاب امام صادق (ع) از ايشان پرسيد:
چگونه امام علي تقسيم کننده بهشت و دوزخ مي باشد ؟
امام فرمود:
به خاطر اين که ايمان ،محبت علي است (که مظهر همه حقايق و خوبي ها است) . کفر بغض و کينه علي است . بهشت براي اهل ايمان و جهنم براي اهل کفر خلق شده است .پس او مي شود تقسيم کننده بهشت و دوزخ که جز محبش به بهشت وارد نمي گردد و دشمنش جز به جهنم نمي رود .(3)
فردي از عالمي شيعي پرسيد : اين که شيعه ، علي را تقسيم کننده بهشت و دوزخ مي دانند ، به چه معنا است؟
ايشان جواب داد : مگر شما از رسول خدا روايت نمي کنيد که جز مؤمن علي را دوست و جز منافق کافر ، علي را دشمن نمي دارد؟
جواب داد : آري.
گفت: مؤمن جايگاهش کجا و کافر جايگاهش کجاست؟
جواب داد: مؤمن در بهشت و کافر در جهنم است.
گفت: پس علي شد تقسيم کننده بهشت و دوزخ ( که محبانش به بهشت و دشمنانش به جهنم مي روند). (4)
پس به اراده خدا ، علي بن ابي طالب بين بندگان در قيامت حکم مي کند . مؤمنان را که محب اويند ، اجازه ورود به بهشت مي دهد . کافران را که دشمني او را در دل دارند ، امر به داخل شدن در جهنم مي کند.
پي نوشت ها :
1. طبرسي ، احتجاج ، مشهد ، نشر مرتضي ، 1403 ق ، ج1 ، ص 23 .
2. احمد بن حنبل ، مسند ، بيروت ، دار الفکر ، 1403 ق ،ج1 ، ص 95 ؛
ترمذي ، سنن ،چ دوم ، بيروت ، دار الفکر ، 1403 ق ، ج 5 ، ص 306 .
3. شيخ صدوق ، علل الشرائع ، نجف ، مکتبه الحيدريه ، 1385 ق ، ج 1 ، ص 161 - 162.
4. العاملي علي بن يونس ، الصراط المستقيم ، نجف ، مکتبه حيدري ، 1384 ق ، ج 1 ، ص 247.
پرسش 3:
آيا در قرآن يا کتب روايي به نقش حضرت در اين رابطه اشاره اي شده است ؟
پاسخ:
همان طور که در دو جواب قبل آورديم ، بنا بر آيات سوره اعراف ، بر اعراف و عقبه ها و نقاط مشرف و مسلط بر بهشت و دوزخ انسان هاي برگزيده اي استقرار دارند که اجازه تکلم و امر و نهي دارند . آنان به بهشتيان اجازه ورود به بهشت داده و امر مي کنند که جهنميان را به جهنم وارد کنند:
وَ عَلَى الْأَعْرافِ رِجالٌ يَعْرِفُونَ کُلاًّ بِسيماهُمْ وَ نادَوْا أَصْحابَ الْجَنَّةِ أَنْ سَلامٌ عَلَيْکُمْ لَمْ يَدْخُلُوها وَ هُمْ يَطْمَعُونَ وَ إِذا صُرِفَتْ أَبْصارُهُمْ تِلْقاءَ أَصْحابِ النَّارِ قالُوا رَبَّنا لا تَجْعَلْنا مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمينَ وَ نادى أَصْحابُ الْأَعْرافِ رِجالاً يَعْرِفُونَهُمْ بِسيماهُمْ قالُوا ما أَغْنى عَنْکُمْ جَمْعُکُمْ وَ ما کُنْتُمْ تَسْتَکْبِرُونَ أَ هؤُلاءِ الَّذينَ أَقْسَمْتُمْ لا يَنالُهُمُ اللَّهُ بِرَحْمَةٍ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ لا خَوْفٌ عَلَيْکُمْ وَ لا أَنْتُمْ تَحْزَنُونَ (11)
در ميان آن دو [بهشتيان و دوزخيان]، حجابى است و بر «اعراف» مردانى هستند که هر يک از آن دو(خوبان و بدان) را از چهرهشان مىشناسند و به بهشتيان صدا مىزنند که: «درود بر شما باد!». بهشتيان هنوز داخل بهشت نشده اند ، در حالى که اميد آن را دارند. هنگامى که چشم شان به دوزخيان مىافتد مىگويند: «پروردگارا! ما را با گروه ستمگران قرار مده!» و اصحاب اعراف، مردانى (از دوزخيان را) که از سيماي شان آن ها را مىشناسند، صدا مىزنند و مىگويند: « (ديديد که) گردآورى شما (از مال و ثروت و فرزند) و تکبّرهاى شما، به حال تان سودى نداد!» آيا اين ها [اين واماندگان بر اعراف] همانان نيستند که سوگند ياد کرديد. رحمت خدا هرگز شامل حال شان نخواهد شد؟! (ولى خداوند به خاطر ايمان و بعضى اعمال خيرشان، آن ها را بخشيد؛ بعد به بهشتيان گويند:) داخل بهشت شويد، که نه ترسى داريد و نه غمناک مىشويد!
پس اصحاب اعراف حاکمان قيامت و تقسيم کنندگان بهشت و دوزخ هستند . در روايات تصريح شده که رجال اعراف پيامبر و امامان هستند. (2)
براي اطلاعات بيش تر به ترجمه كتاب القطره تاليف آيت الله مستنبط كه راجع به فضائل اهل بيت عليهم السلام است مراجعه بفرماييد .
پي نوشت ها:
1. اعراف(7)آيه46-49.
2. بحراني ، البرهان ،چ اول ، تهران ، بنياد بعثت ، 1416 ق ، ج2 ، ص547.






