براساس قضا وقدر خداباید اسباب یک چیز جور شود تا یک امر اتفاق بیفتد واز یک طرف وقتی ما به طرف این اسباب میرویم ممکن دچار درجاتی از شرک بشویم چطور میتوان از این درجات شرک مصون ماند واز آن طرف چطور میتوان دچار این بیماری نشویم که اختیار خود را نادیده نگریم مثلا یک نفر مریض شود دکتر نرود بگوید خدا شفا میدهد .

با سلام و تشكر از اين كه با اين مركز ارتباط برقرار نموديد:
دوست بزرگوار درست است كه هر اتفاقي بر اساس قضا و قدر خداوند مي باشد و تا همه عوامل مؤثر در شكل گيري يك اتفاق با هم جمع نشوند آن حادثه رخ نمي دهد. اما به چند نكته بايد دقت شود اولا : خداوند متعال خود اين عالم را به گونه اي خلق نموده كه براي هر معلولي علت خاص خود را قرار داده و هر كس مي خواهد به نتيجه خاصي برسد بنا بر اراده خداوند بايد اول علت و مقدمات آن را فراهم نمايد ، و الا به نتيجه نمي رسد پس اين خواست خداوند است كه براي رسيدن به هر مقصودي بايد ما به دنبال كسب مقدمات و عوامل ايجاد آن حركت كنيم. مثلا هر گاه مريض شديم بايد براي درمان به پزشك مراجعه نموده و داروي خاص درمان آن مريضي را بشناسيم و با مصرف آن خود را درمان كنيم ، ولي مي دانيم كه اين اثر را هم خداوند در اين دارو قرار داده است البته اين با دعا كردن و طلب شفا هم منافات ندارد چون خداوند است كه به دارو اثر مي دهد .
دوما: از آنجائي كه حتي همين عوامل و اسباب و مقدمات شكل گيري يك اتفاق و يا به دست آمدن يك نتيجه نيزتحت اراده و قدرت خداست و تا اراده خداوند نباشد همين مقدمات نيز فراهم نمي شود و يا مؤثر نخواهد بود لذا يك انسان موحد و خداشناس اگر چه به دنبال تهيه اين مقدمات و اسباب حركت مي كند. ولي دائما متوجه است كه همه اين حركتها در دايره اراده خداوند است و از ناحيه اوست و به همين خاطر در عالم همه چيز را تحت اراده خداوند مي بيند و مي داند عاملي به موازات قدرت خداوند وجود ندارد بر همين اساس چنين فردي با اين ديدگاه هرگز رفتن به دنبال اسباب و مقدمات را جداي از اراده خداوند نمي بيند تا عنوان شريك و شرك بر آن صدق كند.و اگر كسي چنين اعتقادي نداشت و خداوند را هم در كنار اين اسباب نگاه كرد و به موازات آنها دانست اين به نوعي شرك محسوب مي شود.پس اصل رفتن شرك نيست بلكه به اعتقاد و نگاه ما بستگي دارد . و لذا همه انبياء الهي و ائمه معصومين نيز در زندگي روزمره خود به دنبال كسب و كار و فراهم نمودن اسباب آن حركت مي كردند و اين را هم عبادت مي دانستند.
سوما:خداوند متعال چنين مقدر فرموده كه افعال انسان از روي اختيار و انتخاب خود انسان شكل گيرد و اتفاقا در سايه همين انتخاب ها انسان رشد مي كند. چون بايد دائما فكر كند و بين راه خوب و بد بهترين راه را انتخاب كند،در قرآن نيز آیات زیادی وجود دارد که به صراحت اختیار انسان و نقش اراده او را بیان داشته است؛ مانند آیه: «لیس للانسان الا ما سعی؛ برای انسان چیزی جز حاصل سعی او نیست».(1)و مانند آیه: «ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم؛ خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی‌دهد مگر خودشان آن را تغییر دهند».(1)
چهارم : اگر چه خداوند به خاطر علم نامحدودش از قبل مي داند كه فلان انسان مثلا از روي اختيار چه كاري را انتخاب مي كند و براي او مقدر نموده است ولي اين به معني مجبور بودن انسان نيست، شبيه معلمي كه چون دانش آموزان و توانائي هاي آنها را مي شناسد قبل از امتحان مي داند كدام دانش آموز قبول مي شود و كدام مردود، اما امتحان مي گيرد و بعد همان نتيجه به دست مي آيد در اينجا كسي نمي گويد چون معلم مي دانست فلاني مردود مي شود پس او مجبور بود در امتحان رد شود.لذا علم خداوند به اتفاقات آينده و اعمال ارادي ما در آينده و مقدر نمودن آنها براي ما به معني مجبور بودن ما نيست ، ما بايد دائما در مسير زندگي به دنبال رفتن به بهترين مسير و عمل به تكاليف و وظايف خود باشيم و از خداوند هم در اين راه كمك بخواهيم نه اين كه خود را مجبور ببينيم .
و در نگاه انسان مؤمن دعا ابزاري براي ارتباط با تنها مؤثردر عالم و ايجاد انگيزه براي تلاش بيشتر و رسيدن به بهترين اثر مطلوب است نه عاملي براي رها كردن تلاش و حركت و رخوت سستي.
پي نوشت ها :
1. نجم (53) آیه 39.
2. رعد (13) آیه 11.