با درود و احترمات به خدمات شما: من خودم شیعه افغانستانی میباشم و مدتی است سوالی در ذهنم سرگردان است و به جوابی نرسیده و آن اینکه آیا با انتصاب امام و خلیفه از سوی الله و به طبع معصوم بودن امام و دارا بودن امام از علم کافی وجود شورا - اجماع - انتخاب و رضایت مردم و پارلمانتری در حکومت اسلامی و اسلام چیزی بی معنا میباشد چون امام بخاطر معصومیت و داشتن نفس قدسیه و علم وافر از هر گونه خطا و اشتباه مبرا و از هرگونه مشوره از سوی شورا و مردم و اجماع بی نیاز است و احتیاجی ندارد و به تنهایی امور دین و حکومت اسلامی را به شکل تمام و کمال به پیش میبرد؟ اگر جواب شما مثبت است پس چرا حالا حکومت داری فقط با انتخاب و رضایت مردم و سیستم پارلمانتری امکان پذیر است و حکومت سلطنتی و وراثتی هیچگونه موثریت و پایداری و محبوبیتی ندارد. واگر جواب شما چیزی دیگر میباشد لطفا برای تفهیم و هدایت و راهنمایی من توضیحات بدهید چون مدتی زیادی است که فکرم درگیر این سوال است. با تشکر از زحمات شما برای حراست و تبلیغ دین

با سلام و تشكر از اين كه با اين مركز ارتباط برقرار نموديد:

پاسخ در دو محور بیان می شود
الف_ در باره فراز اول پرسش باید گفت که پاسخ کاملا مثبت است ،زیرا از نظر شیعه امامت منصبی الهی و در تداوم رسالت پیامبر(ص) است. از این رو، امام باید از فضایل و صلاحیت‌های ویژه‌ای برخوردار باشد تا در استمرار بخشیدن به رهبری پیامبر توفیق یابد.
از نظر شیعه امام باید تمام ویژگی‌های پیامبر را به جز نبوت که در دریافت و ابلاغ وحی تجلی می‌یابد ، دارا باشد، از این منظر امام شخصی است دارای مقام عصمت و برخوردار از علوم خدادادی که می‌تواند تفسیری به دور از خطا، از کتاب و تعالیم پیامبر ارائه دهد و رهبری امت را در همه شئون دینی و دنیوی آنان بر عهده گیرد.
این نحوة تعیین امام شبیه تعیین پیامبر است و از سوی خداوند انجام می‌گیرد.(1) بر اساس باورهای شیعی نص تنها راه تعیین امام از سوی خدا و پیامبرش است. در قرآن کریم آیات متعدد در باب امام و خلیفه بعد از پیامبر آمده است. از آن جمله آیة ولایت:
«إنّما ولیّکم الله ورسوله والّذین آمنوا الّذین یقیمون الصلاة ویؤتون الزکاة وهم راکعون؛(2) ولی شما تنها خدا و پیامبر اوست و کسانی که ایمان آورده‌اند، همان کسانی که نماز بر پا می‌دارند و در حال رکوع زکات می‌دهند».
بسیاری از علمای شیعه و اهل سنت نقل کرده‌اند که این آیه در شأن علی(ع) نازل گردیده است.(3)
نیز در آیة تبلیغ آمده:
«یا أیّها الرّسول بلّغ ما اُنزل إلیک من ربّک وإن لم تفعل فما بلّغت رسالته والله یعصمک من الناس؛(4) أی پیامبر آنچه از جانب پروردگارت به سوی تو نازل شده ابلاغ کن و اگر نکنی پیامش نرسانده‌ای و خدا تو را از گزند مردم نگاه می‌دارد».
در کتاب های کلامی و اعتقادی به تفصیل آمده.(5) که این آیه که از آن به آیة تبلیغ یاد می‌شود ناظر به ابلاغ امامت و ولایت علی به مردم است. حضرت خوف آن داشت که اگر این جریان را به مردم اعلام نماید ،موجب شود که عده‌ای او را متهم به جانبداری از علی و نسبی و فامیلی نمودن خلافت بعد از خود بکنند .از این رو تأخیر می‌کرد ولی خداوند به حضرت فرمود: «خدا تو را از مردم حفظ می‌کند. بدون هراس مسئله خلافت را ابلاغ نما».
بنابر این اولین راه تعیین امام همان نصوص قرآن است. راه دیگر سنت و روایات قطعی و متواتر است که از سوی پیامبر(ص) رسیده ،از جمله حدیث معروف منزلت، و حدیث غدیر که بر اساس آیة تبلیغ (که قبلاً اشاره شد) پیامبر از سوی خداوند مأمور شد در غدیر خم امامت و خلافت بعد از خود را به مردم معرفی کند. حضرت خطاب به مردم فرمود:
«زود باشد که دعوت حق را اجابت کنم و از دنیا رخت بربندم از من و شما سؤال خواهد شد، پس شما چه خواهید گفت؟» مردم گفتند: گواهی می‌دهیم که تو پیام الهی را رساندی و ما را پند و اندرز دادی و در این راه هیچ کوششی دریغ نداشتی. پیامبر پس از گرفتن گواهی از مردم بر توحید و نبوت و معاد فرمود: «فمن کنتُ مولاه فعلیّ مولاه؛ پس هر کس من مولای اویم، علی نیز مولای اوست».(6)
با اندک تأملی در واقعة غدیر و سخنان پیامبر آشکار می‌شود که هرچند پیش از آن رسول خدا(ص) در مناسبت‌های گوناگون خلافت و امامت علی(ع) را برای مردم اعلام کرده بود، اعلام رسمی و عمومی این امر در روز غدیر خم انجام پذیرفت به گونه‌ای که حجت بر همگان تمام شود و عذر و بهانه‌ای برای انکار این امر باقی نماند.(7)
بنابراین حضرت علی (ع) به عنوان اولین امام از طرف خداوند تعیین شده و به پیامبر ابلاغ شده است. امامان بعدی نیز از طرف خداوند منصوب می شوند و اعلام آنها هم در کلام پیامبر ذکر شده و هم در کلمات امام پیشین که امام بعد از خود را به مردم و شیعیان معرفی نموده اند.
رسول خدا(ص) فرمود:
«وصیّ و خلیفه بعد از من علی بن ابی طالب، بعد از او نواده‌ام حسن و حسین(ع) است. بعد از حسین(ع) نه نفر از صُلب حسین امام هستند که نام آنان عبارت‌اند از علی، بعد از او فرزندش محمد، بعد از او فرزندش جعفر، بعد از او فرزندش موسى، بعد از او فرزندش علی، بعد از او فرزندش محمد، بعد از او فرزندش علی، بعد از او فرزندش حسن، بعد از او فرزندش حجت بن الحسن، این دوازده نفر امامان بعد از من هستند.(8)
در این باره یکی از عالمان بزرگ اهل سنت سخنی شنیدنی دارد :
احادیث که دلالت می‌کند جانشینان پیامبر(ص) دوازده نفرند که از طریق‌های مختلف نقل شده و به حد شهرت رسیده و با گذشت زمان دانسته شد که مقصود رسول خدا از این سخن، امامان دوازده‌گانه از اهل بیت و عترت اویند، زیرا نمی‌توان این حدیث را بر جانشینان پس از او از اصحابش حمل کرد، چرا که تعداد آنها از دوازده نفر کمتر است. هم چنین نمی‌توان آن را بر حکام اموی تطبیق کرد، زیرا آنان از دوازده نفر بیشترند و غیر از عمر بن عبدالعزیز همة آنها مرتکب ظلم آشکار بودند، نیز آنان از بنی‌هاشم نیستند در حالی که پیامبر(ص) فرمود: آنان همگی از بنی هاشم هستند، نیز نمی‌توان آن را به حکّام بنی عباس حمل نمود، زیرا تعداد آنان نیز از دوازده نفر بیشتر است،‌بنابر این راهی جز این نیست که آن حدیث بر ائمه دوازده‌گانه یعنی اهل بیت پیامبر(ص) حمل شود، به خصوص آن که آنها داناترین، بزرگوارترین و با تقواترین مردم اهل زمان خود بودند و نَسَب آنان از همه برتر و نزد خدا گرامی‌تر بودند.(9)
بنابر این چون دین خدا در حدوث و بقا نیاز به سرپرست معصوم دارد، همان طور که در آغاز پیامبر از سوی خدا معین و برای هدایت مردم و ابلاغ دین فرستاده می‌شود، برای حفظ و تبیین احکام دین نیز امام معصوم لازم است و کسی غیر از خداوند از عصمت آنها آگاهی ندارد. تعیین و مشخص کردن امام نیز از سوی خداوند انجام می‌شود، از این رو ائمه شیعه از سوی خداوند تعیین و به وسیله پیامبر(ص) به مردم معرفی شده‌اند.
ب_در باره فراز دوم پرسش باید گفت از مجموع آموزه‌های وحیانی به دست می‌آید که ولایت و حکومت همانند ربوبیت و عبودیت اختصاص به خالق و آفریننده انسان دارد . اگر انبیا و ائمه (ع) ولایت و حکومت بر جامعه بشری دارند، ولایت‌ها، ظهوری از ولایت خدا و به اذن و فرمان اوست . اگر در عصر غیبت نیز برای فقیه جامع الشرایط، ولایت و مدیریتی در محدوده تشریع و قانون اسلام بر جامعه وجود دارد، آن نیز باید به اذن و فرمان خداوند باشد وگرنه هیچ انسانی حق ولایت بر دیگری ندارد. (10)
در قرآن کریم ولایت بالذات تنها از آن خداوند دانسته شده : «فالله هو الولی» (11) تنها ولی خداوند است، اما پیامبر و اهل بیت (ع) ولی بالعرض و مظهر ولایت خدایند . به تعبیر قرآن آیت و نشانه ولایت‌الهی‌اند. (12)
بنابراین ولایت و حکومت بالذات اختصاصا از آن خداوند است . خداوند ولایت خود را به انبیا و امامان معصوم داده است که برای اجرای احکام او اعمال بفرمایند . در تشریع و تکوین تصرف کنند، ولی به دلایل عقلی و نقلی فقهای جامع الشرایط در عصر غیبت به عنوان نائب عام امام معصوم در محدوده اجرای احکام الهی از ولایت نیابتی برخوردارند. بنابراین ولایت الهی در ساحت تشریع و تکوین به انسان‌های معصوم اختصاص دارد. فقیه در محدوده اجرای احکام شرع به عنوان نائب امام معصوم ولایت دارد. زیرا در عصر غیبت چاره ای جز سپردن امور مسلمانان به فقهای عادل نیست . .

بنا براين در زمان غيبت امام معصوم در كشورهاي كه زمينه حكومت بر اساس مكتب اهل بيت فراهم است حكومت و اداره سياسي جامعه از آن فقيه عادل و جامع الشرايط است كه به عنوان نايت امام زمان امور زندگي مردم را مديريت كند.
ولي در كشورهاي كه به دليل شرايط مذهبي و ديني و مانند آن زمينه تشكيل حكومت بر مبناي آموزه هاي اهل بيت فراهم نيست، ناگزير بايد حكومتي باشد چون جامعه بدون حكومت امكان ندارد لذا امير مؤمنان فرمود:
«لابد للناس من اميرٍ برّاً او فاجرا يعمل في امرته المؤمن و يستمتع فيها الكافر و يبلغ الله فيها الاجل و يجمع به الفئ و يقاتل به العدوّه و تأمن به السُبل و يؤخذ به للضعيف من القول،‌حتي يستريح برٌّ و يُستراح من فاجرٍ» (13)
مردم به زمانداري نيازمندند خواه نيكو باشد،‌يا تباه كار،‌تا مؤمنان در سايه حكومت او به كار خويش مشغول،‌و كافران هم بهره مند شوند، و مردم در دوران حكومت او ، زندگي را طي كنند، و به وسيله او اموال بيت المال جمع آوري شود،‌و به كمك او با دشمنان مبارزه شود، امنيت راه ها تأمين گردد، حق ضعيفان از زورمندان گرفته شود، نيكوكاران در آسايش و از دست تباه كاران در امان باشند. بنابر اين حكومت ناگزير بايد وجود داشته باشد حال اگر حكومت صالحان امكانش نبود،‌به ناچار حكومت از طريق ديگر نظير آنچه در جهان متداول است و در پرسش اشاره شده بايد به وجود آيد.
و اين سخن مورد تأييد دين و از ضروريات عقلي است. و در جوامع بشري راه كارهاي مختلف براي تشكيل حكومت مطرح است و همين روز و در جهان معاصر برخي كشور از طريق حكومت پادشاهي اداره مي شود نظير كشور عربستان و اردن و برخي ديگر از كشورهاي عربي، و در بعضي كشور گرچه به ظاهر حكومت سلطنتي نيست و رياست جمهور انتخاب مي شوند ولي به دليل سيستم خاص حاكم بر آن جاها نوع جمهوري شان تك حزبي است و يك فرد چندين سال و مادام العمر به عنوان رئيس جمهور بر آن كشورها حكومت مي كند، ولي در برخي ديگر از كشور نظير كشورهاي اروپايي و امريكايي و بعضي كشورهاي اسلامي از طريق انتخابات و آراي اكثريت نوع حكومت و رئيس حكومت براي مدت چند سال محدود انتخاب مي شوند كه در آن نوع حكومت ها با اين از نوع حكومت سلطنتي بهتر است ولي صاحبان زور و زر موفقيت شان براي حكومت بيشتر است و ميليونها دلار براي به دست گرفتن حكومت صرف مي كنند و رأي مردم بيشتر شعاري و نمادين است. ولي در عين حال بهتر از حكومت سلطنتي است چون دست كم مدت عمر حاكميت شان محدود است.
در مجموع بايد توجه داشت آنچه در حكومت هاي به گفته شما پارلمانتري و انتخاباتي مطرح است رضايت و انتخاب مردم در پي تبليغات و تزريق زرو اعمال زور تأمين مي شود و گرنه حكومت مردم سالاري و دموكراسي به مفهوم صحيح كلمه بسيار اندك و يا وجود ندارد. اما در هر صورت بهتراز نبود حكومت و حاكميت انارشيستي و يا رژيم سلطنتي است.
گفتني است كه سخن در امكان چنين حكومت ها نيست، بلكه سخن در اين است كه چه نوع حكومت بهتر و ايده ال و عدل محور است و آنچه مهم است تشكيل حكومت عدل گستر است و نه امكان اداره مردم و تشكيل حكومت از طريق هاي مختلف از جمله آنچه امروزه در جهان به نام دموكراسي مطرح است و انتخابات برگزار مي شود نيز چند مدتي مردم را سرگرم نمود و بر آنها حكومت كرد.
از اين رو بايد توجه كه آنچه در حكومت امام معصوم مطرح است حد متعالی و حكومت عدل محور است چنان كه د رچند سال حكومت امير مؤمنان وجود داشت.
نكته ي كه نبايد از نظر دور بماند اين كه در بحث امامت و ولايت مسئله حكومت و اداره جامعه تنها بخش اندك از وظايف امام و ضرورت امامت محسوب مي شود و گر نه قلمرو امامت و ولايت در ساحات فراتر از زندگي دنيا در كل نظام آفرينش و حيات معنوي، اخلاقي انسان در دنيا و حيات ابدي آن در آخرت نقش دارد كه تفصيل اين بحث را در منبع ذيل مطالعه بفرمايد.(14)

پی‌نوشت‌ها:
1. آموزش کلام اسلامی، ج 2، ص 132، نشر طه، قم 1383ش.
2. مائده (5) آیه 55.
3. سیمای اهل بیت در عرفان امام خمینی، ص 209، نشر مؤسسة آثار امام خمینی، 1387ش.
4. مائده، آیه 67.
5. ر،ک: آموزش کلام اسلامی، ج 2، ص 160.
6. ر،ک: علامه عبدالحسین امینی، الغدیر، ج 2، ص 34 ـ 42، نشر دار الکتب الاسلامیه، تهران 1366ش.
7. ر،ک: آموزش کلام اسلامی، ج 2، ص 167.
8. نقل از: سیمای اهل بیت در عرفان امام خمینی، ص 206، نشر مؤسسه آثار امام 1387ش.
9. حافظ سلیمان قندوزی، ینابیع الموده، نقل از: سیمای اهل بیت در عرفان امام خمینی 206.
پی‌نوشت‌ها:
10. آیت الله جوادی آملی، ولایت فقیه ،ص 134،نشر مرکز اسرا ،قم، 1385 ش.
11. شورا (42) آیه 9.
12. جوادی آملی ،همان ،ص 131.
13. نهج البلاغه،‌خطبه 4، ص21،‌موسسه اميرالمومنين ، قم 1375ش.
14. ر، ك: سيد محمد حسيني طباطبائي،‌شيعه در اسلام،‌ص109،نشر دارالكتب الاسلاميه،‌تهران 1348 ش.