جوابی بدهید که زیاد فلسفی نباشد و بتوان با یک جواب طرف را قانع کرد...
اصل سوال اینه که مگر خدا بیکار بود یا قصد داشت چی رو اثبات کنه که با خودش گفت حالا آدم رو می افرینم .... بعد کار بدی کرد می سوزونمش...؟

با سلام و تشكر از اين كه با اين مركز ارتباط برقرار نموديد:
تصور ما از انجام کارها ، به دست آوردن سود یا رفع نیاز است ؛ زیرا ما انسان ها موجودات محدود و ناقص هستیم و همواره اعمال ما به یکی از این دو امر برمی گردد . به همین خاطر تصور می کنیم هر کاری که از هر فاعلی سر بزند، باید به منظور رفع نیاز او باشد. مثلا بخواهد از بي كاري در بيايد و یا برای به دست آوردن سودی باشد و اگر كسي بي دليل چنين رفتاري داشته باشد به شكل عرفي به او مي گوييم « چرا بي هدف و ناشي از بي كاري چنين كردي » ؛ جالب ان كه ما این قاعده را حتی در مورد خداوند نیز جاری می کنیم ؛ در حالی که خداوند موجود نامحدود ، کامل و بی نیاز مطلق است .
آری هدف انسان در کارهایش، رسیدن به کمال و سود یا رفع نقص است؛ مثلاً غذا می‏خورد تا رفع گرسنگی کند. لباس می‏پوشد تا خود را از سرما و گرما حفظ کند. ازدواج می‏کند برای ارضای نیازی که احساس می‏کند .
اما خداوند، هیچ نقصی ندارد که با افعالش، قصد رفع آن را داشته باشد و هیچ کمالی را فاقد نیست، تا به کمال رسیدن برای او فرض شود. بلکه خدایی او اقتضای آفرینش دارد؛ زیرا «آفریدن» به معنای ایجاد کردن است و هر وجودی خیر است و لازمه فیاض(بخشنده) بودن خداوند، عطا کردن او است: «و ما کان عطاء ربک محظورا؛ و عطای پروردگارت منع نشده است»، (1).
هر چیزی که اقتضای وجود و هستی داشته یا امکان وجود داشتن آن باشد ، فیض وجود از خدا دریافت می کند .خداوند بخل در وجود و هستی دادن ندارد ، تا موجودی که امکان وجود آن است ، وجود را دریافت نکند.
برای توضیح بیشتر در مورد آفرینش جهان و هدف از آفرینش می گوییم:
جهان هستی با تمام نظم و زیبایی هایش نمادی از لطف، مهربانی، علم، قدرت، حکمت و... خداست ،به طوری که بدون آفرینش، صفات جمال و جلال خدا مخفی و پنهان می ماند .
هر «بود»ی ، «نمود»ی دارد؛ نمی شود فیاض باشد ، اما فیضی نداشته باشد ، همان گونه که نمی تواند نور باشد اما روشنایی نداشته باشد و رحمت باشد. اما بخشش نداشته باشد!
بنابراین از همین جا می توان نتیجه گرفت که خلقت جهان و از جمله انسان نتیجه صفات خداوند است .
خداوند فیض و بخشش دارد و لازمه آن این است که هر چه امکان وجود دارد ، فیض و هستی خداوند را دریافت کند و چون قابلیت وجود برای جهان هستی بود ، خداوند آن را آفرید؛ بنابراین جهان هستی ، نشان دهنده و نتیجه صفات خداوند است.
از این رو خلقت جهان هستی ، با تمامی نظم و زیباییش و صورتگری انسان با تمامی استعداد و توامندیش، جلوه گر جلال و جمال خداست .
خداوند از آن جا که "علم" و "قدرت" و "فضل" و "جود" بی نهایت دارد ، جهان و انسان را آفریده ، چون لازمه این صفات آن است که اولا جهان را بیافریند .ثانیا خلقت خداوند بهترین و کامل‏ترین آفرینش باشد، یعنی در مجموعه هستی اگر وجود مخلوقی، زیبایی و کمال آفرینش مجموعه عالم را افزایش دهد، لازم است خدا آن موجود را خلق کند، زیرا عدم خلقت آن موجود، ناشی از عدم اطلاع و آگاهی از زیبایی آن است، یا در اثر ضعف و ناتوانی از خلقت آن است.
چنانچه خدا با توجه به علم و قدرت بی نهایت، باز آن زیبایی را خلق نکند ،ناشی از عدم "فضل" و "جود" و بخشندگی است که خدا از بخل منزه است و "جود" و رحمت و بخشندگی او بی نهایت است. پس جهانی که خدا خلق می کند، باید کامل‏ترین صورت ممکن را داشته باشد و هر چه امکان تحقق دارد ، از طرف خداوند فیض وجود دریافت کند.بر اين اساس خلقت تك تك موجودات معنا پيدا مي كند و انسان نيز در همين تفسير جايگاه ممتازي در شكوه آفرينش دارد .
در واقع باید انسان خلق می شد؛ زیرا در جهان خلقت پیش از خلق انسان، ملائک بودند که موجوداتی نورانی و پاک بودند که خدا را همواره عبادت می کردند. فرشتگان به دلیل شرایط ویژه خلقت خود بر سر دو راهی قرار نمی گرفتند که با اختیار خویش (در حالی که میل باطنی آن‏ها به جهت دیگری تمایل داشته باشد) رضایت خداوند را انتخاب کنند.
آن‏ها همواره حضور و عظمت خدا را درک می کنند و در مقابل آن همه عظمت ، راهی جز عبادت ندارند. اما در صحنه هستی، می توان یک نمایش زیباتر از این را هم تصویر کرد و آن این که موجودی وجود داشته باشد که از یک طرف همانند ملائک در اوج جذبه الهی و عشق و عبادت به خدا باشد و در عین حال موانعی پیش روی او برای برگرداندن وی از مسیر عشق و عبادت مانند شهوات وشیطان قرار داشته باشد.
این موجود انسان است. او خدا و عظمتش را بی واسطه می بیند و از سوی دیگر گرچه فطرت الهی او همواره در درونش وی را به سوی خوبی‏ها و پاکی‏ها دعوت می کند ، ولی امیال حیوانی و شهوانی اوبه همراه وسوسه های شیطان هم قدرت فراوانی دارند. وی این گونه خلق شده که از یک سو با خواسته‏ها و تمایلات شهوانی و حیوانی رو به رو است و از سوی دیگر فطرت الهی اش و راهنمایی‏های پیامبران او را به سوی خوبی‏ها فرا می خواند. او در عرصه‏های مختلف زندگی می تواند با ایمان به خداوند و محبّت او، بر سر دوراهی‏ها ، عشق به خدا را انتخاب کند و مظاهر فریبنده دنیا را رها سازد.
البته بايد توجه داشت كه همه اين ها هدف خود خداوند در آفرينش بوده است نه هدف و مقصدي كه براي انسان ترسيم نموده ؛
براي درك حقيقت تفاوتي كه در اين خصوص وجود دارد. به این مثال توجه نمایید:
صنعتگری موتوری را می سازد که قادر به حرکت با سرعت 800 کیلومتر در ساعت است. هدف این موتور که فعل صنعتگر است، رسیدن به سرعت مورد نظر است. اما هدف اصلی سازنده موتور، نشان دادن توانمندی خود یا رسیدن به شهرت و مانند آن است. با این توضیح باید گفت که فارغ از هدف خداوند در خلقت عالم و اقتضای ذات و صفاتش، این عالم هم مسیر و مقصدی را در پیش دارد که هدف آن به شمار می رود. اين هدف، تکامل انسان و رسیدن به غایت نهایی ذات انسانی اوست.
اين همان چيزي است كه خداوند مي فرمايد : «ما خلقنا السّماء و الارض و ما بینهما باطلاً ذلک ظن الّذین کفروا؛ (2) ما آسمان و زمین و آنچه را میان آن‏ها است، بیهوده نیافریدیم و این گمان (که جهان را بیهوده و بى هدف آفریده‏ایم) گمان انسان‏هاى کافر است».
این آیه صراحتاً اعلام مى کند، خلقت جهان که انسان جزئى از آن است، بى هدف نیست. در سوره ملک مى خوانیم: «الّذى خلق الموت و الحیاة لیبلوکم ایکم احسن عملاً؛ (3) او است که مرگ و زندگى را آفرید تا شما را بیازماید که کدام یک نیکوکارتر هستید».
در این آیه هدف از خلقت انسان آزمودن او دانسته شده، در سوره ذاریات آمده است: «و ما خلقت الجنّ و الانس الا لیعبدون؛ (4) و ما جن و انسان را نیافریدیم، مگر براى آنکه عبادت خدا را به جاى آورند».
روشن است که آزمایش و عبادت بازگشت به نكته سوم دارند ، یعنى مى توان گفت انسان پس از آن که از امتحان سربلند بیرون آمد و عمرى را به عبادت و بندگى خدا گذراند، کمال پیدا مى کند و پله‏هاى ترقى را پشت سر مى گذارد. در واقع جمع بندي اين آيات ما را به اين نتيجه مي رساند كه هدف و غايتي كه براي مسير حركت انسان تبيين شده رسيدن به كمال است و اين كمال حاصل نمي شود مگر به تبيين راه و وجود راهنما .
وقتي چنين هدف و مقصدي براي خلقت بشر تصوير شد لوازم و جوانب آن نيز بايد مورد توجه قرار بگيرد و بهشت و جهنم هم از لوازم و تبعات اين امر هستند ؛ در واقع تكامل انسان دردنيا نيازمند طي كردن مراحل و آزمون هاي متعدد است و اين امر به آساني محقق نمي شود و همواره بايد پايان و سرانجام هر آزمون و انتخاب گزينه اي يا موفقيت و پيروزي باشد و يا حرمان و شكست و همين دو نتيجه متضاد است كه انسان را تشويق به تلاش بيشتر براي انتخاب درست و پرهيز از اشتباه مي نمايد .
به طور قطع هر عقل سلیمی اذعان می کند که در پس این برنامه جامع ودقیق باید ضمانتی اجرایی و نیرویی تحریک کننده مورد ملاحظه قرار گیرد ؛ در واقع آنچه مسلم است رعایت و پایبندی به این امور مهم و ضروری در مسیر تکامل در صورتی جدی وهمگانی می شود که انسان ها بدانند محاسبه ای دقیق در پس همه این مسایل وجود دارد و تعیین جایگاه هایی بی نهایت متفاوت به عنوان نتیجه این مجاهدت ها وتلاش ها و رسیدن به کمالات انسانی یا ضایع نمودن فرصت ها در انتظار آنهاست .
بر این اساس بهشت وجهنم اصلی ترین کارکرد را در این عرصه دارند ؛يعني علاوه بر آن که بهشت وجهنم تجلی حقیقی خود انسان و حقایق درون و اعمال او در پس زندگی دنیا هستند ، به نوعی نتیجه و پاداش و عذاب حرکت و طی مسیر انسان ها در زندگی دنیا هم به حساب آمده در عین حال مهم ترین عامل حرکت انسان ها در مسیر درست و ترک طی طریق در مسیرهای باطل وانحرافی به شمار می روند .
از نگاه دیگر بهشت و دوزخ چیزی جز باطن اعمال ، کردار ، گفتار و افکار ما نیست که در عالم حقیقت نمایان و مجسم می شود. هر آنچه از اعمالی و گفتارهایی که داریم ، در جهان دیگر حقیقت آنها نمایان می شود و پاداش و جزا ، بهشت و دوزخ همین چیزها است که خود انسان ها فراهم نموده اند.
وجود بهشت وجهنم با دلایل متعدد عقلانی از جمله لزوم چنین جایگاهی برای حسابرسی و برخورد عادلانه با انسان ها واعمالشان که منطبق بر اصل عدالت خداوند است ؛ قابل اثبات است ، اگر چه جزئیات بهشت و دوزخ با عقل اثبات نمی شود و با اخبار صادق از منبع صادق می توان به آنها دست یافت و اگر چنین عذاب و پاداش هایی نمی بود اشکالات جدی به هدفمندی و حکیمانه بودن نظام آفرینش و عدالت خداوند وارد بود .

پی‌نوشت‌ها:
1. اسراء (17) آیه‏ 20.
2. ص (38) آیه 27.
3. الملک (67) آیه 2.
4. الذاریات (51) آیه 56.