سلام و عرض ادب
چرا زور و قدرت ستمکران هر روز بیشتر میشود و چرا خداوند آنها را مورد عذاب دنیوی قرار نمیدهد
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
پاسخ در سه محور ارایه می شود :
الف_ ممکن است در این کار حکمت های بسیاری باشد. به عنوان نمونه به برخی امور اشاره می شود:
خداوند در قران کریم مىفرماید: «و لا یحسبن الذین کفروا انما نملى لهم خیر لانفسهم انما نملى لهم لیزدادوا اثما و لهم عذاب مهین؛ کسانى که کفر ورزیدند، مپندارند که مهلتى که به آنان مىدهیم ،برای شان خوب است. فقط مهلت شان مىدهیم تا گناه شان بیش تر شود و عذابى خوارکننده دارند».(1)
از این آیه معلوم می شود مهلت هایی که به اهل باطل داده می شود و سرازیر کردن نعمتهاى دنیا بر آنان برای این است که قدم به قدم و درجه به درجه بر کفر و ظلم خود بیفزایند و بیش تر استحقاق عذاب الهى را بیابند.
چه این که در آیه دیگر فرمود :
«فلما نسوا ما ذکّروا به فتحنا علیهم ابواب کل شىء حتى اذا افرحوا بما اوتوا اخذناهم بغته فاذاهم مبلسون فقطع دابرالقوم الذین ظلموا؛ همین که آنچه را به یادشان آورده بودیم، به فراموشى سپردند، درهاى همه را بر آنان گشودیم و چون به آنچه یافته بودند ،شادمان شدند ،ناگهان بگرفتیم شان و یکباره درمانده و نومید شدند و گروهى که ستم مىکردند ،ریشهکن شدند»(2)خداوند در آیه دیگر میفرماید:
ولو یؤاخذ اللّه الناس بما کسبوا ما ترک علی ظهرها من دابة و لکن یؤخرهم الی اجل مسمّی فاذا جاءاجلهم فان اللّه کان بعباده بصیرا ؛ اگر خدای متعال مردم را به آنچه میکنند مؤاخذه میکرد، هیچ جنبندهای را بر پشت زمین باقی نمیگذاشت، ولی [مؤاخذه] آنان را تا سرآمدی معین به تأخیر میاندازد؛ و چون سرآمدشان در رسد ،خدای متعال به [کار] بندگانش بینا است.(3)
اگر خداوند در عذاب ظالمان تعجیل کند و فرصت توبه و اصلاح به آنان ندهد، اولاً انسانى باقى نمىماند که از عقوبت دنیوى سالم بماند.
دوم:با نبود فرصت توبه روح ناامیدى بر مردم حاکم مىشد.
ب_ اولا دنیا جای عمل است و آخرت محل دیدن نتیجه عمل، یعنی وجود انسان به گونهای است که باید نتیجه اعمالش را در آخرت ببیند . نتیجه عمل پس از پایان زندگی معلوم میگردد، چرا که ممکن است انسانی در ابتدا بد باشد. اما در آخر توبه کند . گذشتهها را جبران کرده و با روی سفید وارد عالم آخرت شود. بر عکس هم ممکن است، یعنی کسی در اوّل کار خوب باشد، ولی در آخر کار بد عاقبت گردد.
اصولاً دنیا جای کشت و آخرت جای برداشت است. رسول خدا(ص) فرمود: "دنیا کشتگاه آخرت است".
دنیا شبیه کلاس درس است که پس از پایان تدریس و گذراندن دوره آموزش، امتحان گرفته میشود و طبق ورقههای امتحانی نمره داده میشود.
بعضی از دانشآموزان اوّل خوب میدانند، ولی در موقع امتحان بازیگوشی کرده و نتیجه نامطلوب به دست میآورند. بعضی دیگر ممکن است اوّل به درست اهمیت ندهند، ولی بعداً جبران کنند و در امتحان موفق گردند. افزون بر این انسان در دنیا قابلیت دریافت پاداش و تحمل کیفر اعمال خود را ندارد، یعنی ظرف وجودی انسان و اعمال او گاهی به اندازهای است که دنیا گنجایش جزا یا پاداش او را ندارد. بعضی کارها از انسان سر میزند که شاید با تمام دنیا برابری کرده یا حتی از آن برتر باشد و یا گاهی برای یک عملی انسان از تمام دنیا میگذرد.
اصولاً انسان در دنیا محدود است و از ظرف بهره وری محدودی در نعمتها عذابها برخوردار است؛ بنابراین بعضی از اعمال انسانی نمیتواند در دنیا پاداش یا جزا داده شود، زیرا دنیا گنجایش آن را نخواهد داشت. قرآن درباره جهنّمیان میگوید:
"هر گاه پوست بدن شان بپزد، پوستی دیگرشان دهیم تا عذاب خدا را بچشند".(4) عذاب جهنم به قدری شدید است که در دنیا انسان یک لحظه آن را نمیتواند تحمل کند، یعنی همین که آتش جهنم او را گرفت میمیرد، ولی در قیامت وجود انسان به گونهای است که عذاب را میچشد و رنج میبرد و نمیمیرد، پس تنها سرای دیگر که وسیعتر و گستردهتر است (هم در نعمتها و هم در عذابها) میتواند پاسخ گوی برخی از رفتارهای خوب یا زشت انسانها باشد، در عین حال بعضی از رفتارهای خوب و بد انسانها در دنیا به صورتهای مختلف جزا یا پاداش داده میشود. انسان لذت کار خیر خود یا پاداش آن و یا کیفر بعضی از کارهای خود را در دنیا مشاهده میکند. البته این یک اصل نیست، بلکه غالباً به جهات دیگر مانند بیدار شدن و تنبه انسان یا شکوفایی استعداد او و... تحقق میپذیرد.
دوم ، دنیا جایی است که انسان در آن با اختیار خود راه خویش را انتخاب میکند و بهشت و جهنم را کسب مینماید. اگر در دنیا پاداش و یا جزا ببیند، اعمال را از روی غیر اختیار و ترس از این که مجازات میشوند، انجام میدهند، نه از روی تعبد که موجب کمال میگردد.
پاداش و کیفر الهی اختصاص به زندگی دنیا ندارد و حیات پس از مرگ (حیات برزخی و قیامت کبری) نیز از عرصه مجازات و پاداش و بلکه مجال اصلی آن است. البته این بدان معنا نیست که حیات دنیا خالی از پاداش و کیفر است. چه دبسا برخی از ظالمان در دنیا نیز کیفر اعمال خود را دیده اند . فرعون غرق شد. قرآن کریم در این باره فرمود:
وَجَاوَزْنَا بِبَنِي إِسْرَائِيلَ الْبَحْرَ فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ وَجُنُودُهُ بَغْيًا وَعَدْوًا حَتَّى إِذَا أَدْرَكَهُ الْغَرَقُ ؛(5)
هنگامى كه دريا را براى شما شكافتيم و شما را نجات بخشيديم و فرعونيان را در حالى كه نظاره مىكرديد، غرق كرديم .
در آیه دیگر فرمود :
كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَالَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ كَذَّبُواْ بآيَاتِ رَبِّهِمْ فَأَهْلَكْنَاهُم بِذُنُوبِهِمْ وَأَغْرَقْنَا آلَ فِرْعَونَ وَكُلٌّ كَانُواْ ظَالِمِينَ ؛(6)
همان طوری که فرعونیان و کسانی که پیش از آنان بودند ، آیات پروردگار خود را تکذیب کردند. ما هم آنان را به کیفر گناهان شان هلاک نمودیم . فرعونیان را به دریا غرق کردیم . همه آنان که هلاک نمودیم ، ستمکار بودند .
سوم ، چه بسا کسانی پاداش و کیفر اعمال خود را در دنیا ببینند؛ اما پاداش و کیفر- مانند دیگر مظاهر دنیا - وسیله آزمایش و امتحان آن ها است و در حیات اخروی آنان نیز موثر است.
نعمت بهرهمندی از موهبتهای دنیا - به عنوان رحمت عام الهی - شامل همه موجودات میشود . کافران و ظالمان به حکم این که مخلوقی از مخلوقات خداوند رحمان هستند، از این نعمت بهرهمنداند . عمل و عقیده زشت و پلید آنان، مانع از رحمت عام نمیشود. بله رحمت خاص الهی - که کسب آن نیازمند تحصیل مقدماتی از سوی بندگان است - شامل حال آنان نمیشود. نوع نعمتهایی که ظالمان از آن برخوردارند، از نوع رحمتهای عام الهی میباشد که نعمتهای دنیوی است
ج_ گاهی کوتاهی مردم سبب افزایش ستمگری ظالمان می شود .اگر مردم زمینه کار را بر ظالمان فراهم نسازند، چه بسا نمی توانند هر گونه که بخواهند ستمگری نمایند . شاهد رخ دادها و حوادثی ایم که در زمان معاصر در برخی کشور ها پیش آمده و معلوم شده که برخی حاکمان جور چگونه از قدرت و ستمگری به زیر آورده شده اند . قرآن کریم در این باره بیان جامع و آموزنده ای دارد :
ان الله لاتغیر بقوم تی تغیر ما بأنفسهم ؛(7) خداوند سرنوشت هیچ قوم و ملتی را تغییر نمی دهد مگر آن ها تغییراتی در خود ایجاد کنند.
آیه یک قانون کلی و عمومی را بیان می کند، قانونی سرنوشت ساز و حرکت آفرین و هشدار دهنده. این قانون که یکی از پایه های اساسی جهان بینی و جامعه شناسی در اسلام است ، به ما می گوید :مقدرات شما قبل از هر چیز و هر کسی در دست خود شما است . هر گونه تغییر و دگرگونی در خوشبختی و بدبختی ملت ها و اقوام در درجه اول به خود آن ها بازگشت می کند. آنچه اساس و پایه است، این است که ملتی خود بخواهد سربلند و سرفراز و پیروز و پیشرو باشد و یا به عکس تن به ذلت و زبونی و شکست در دهد، حتی لطف خداوند یا مجازات او نیز بی مقدمه دامان هیچ ملتی را نخواهد گرفت، بلکه اراده و خواست ملت ها و تغییرات درونی آن هاست که آن ها را مستحق لطف و یا مستوجب رنج می سازد.
این اصل قرآنی که یکی از مهم ترین برنامه های اجتماعی اسلام را بیان می کند. به ما می گوید هر گونه تغییرات برونی متکی به تغییرات درونی ملت ها و اقوام است . هر گونه پیروزی و شکستی که به قومی می رسد، از همین جا سرچشمه می گیرد. آن ها که همیشه برای تبرئه خویش به دنبال عامل بیرونی می گردند و قدرت های سلطه گر و استعمار کننده را همواره عامل بدبختی خود می شمارند، سخت در اشتباهند، چرا که اگر قدرت های جهنمی، پایگاهی درون جامعه نداشته باشند، کاری از آنان ساخته نیست. مهم آن است که پایگاه سلطه گران و استعمار کنندگان و ستمگران را درون جامعه خود در هم بکوبیم تا آن ها هیچ گونه راهی برای نفوذ نداشته باشند. آن ها به منزله شیطان اند . می دانیم شیطان تنها برکسانی چیره می شود که پایگاهی درون وجود خود برای شیطان ساخته اند.
این اصل قرآنی می گوید برای پایان دادن به بدبختی ها و ناکامی ها و ستم ها باید دست به انقلابی از درون زد، انقلاب فکری و فرهنگی، انقلاب ایمانی و اخلاقی . هنگام گرفتاری در چنگال بدبختی ها باید فورا به جست و جوی نقطه های ضعف خویشتن بپردازیم و آن ها را اصلاح نماییم . حرکتی جدید در خود و جامعه خود پدید آوریم. بی تردید اگر جوامع اسلامی درون تغییر به وجود آورند و اصل قرآنی را عمل نمایند ،همه چیز تغییر خواهد نمود. به هر حال این درسی است برای پیروزی و نجات از وضع موجود و رهایی از دست ستمگران. (8)
با توجه به این تحلیل آن اصل قرآنی به خوبی معلوم شد که سنت الهی بر آن است که انسان در همه جا و همیشه و همه ملل و اقوام باید تغییر و اصلاح در خود و جامعه به وجود آورد تا امور آنان اصلاح شود و خداوند آن ها را یاری دهد و از دست طاغوت ها و ستمگران نجات یابند .
پی نوشت ها
1. آل عمران(3)آیه 178
2. انعام(6)آیه 44 و 45
3. فاطر (35) آیه 45.
4. نساء (4) آیه 56.
5. یونس (10)آیه 10
6. انفال(8) آیه 54
7. رعد (13) آیه 11 .
8. ناصر مکارم و دیگران، تفسیر نمونه، ج10، ص147، نشر دار الکتب الاسلامیه، تهران، بی تا .






