باسلام و عرض خسته نباشي،ميخواستم بدونم اگه دختري چند سال پيش يعني قبل از ازدواج با پسري دردانشگاه قول ازدواج داده باشد ان هم در صورتي كه به او گفته باشد تا پايان درسمان بايد در قالب يه ارتباط پاك با هم اشنا شويم واگر بعد از تحصيلات از شما و اخلاقتان خوشم نيامد همه چيز را فراموش كنيم از نظر اسلام مواخذه ميشويم؟
در ضمن ما در طول 3 سال و اندي كه از اشنايي مان گذشت به خانواده هامان چيزي نگفتيم و در طول اين مدت شايد هر8-9 ماه همديگر را در شهري كه در ان درس خوانده بوديم ميديديم و شايد هر 2 هفته يك بار به هم زنگ ميزديم و تا پايان رابطه حتي دستمان به هم نخورد،البته هر دوي ما از خانواده هاي ابرومند و مذهبي بوديم و اهل يك استان ولي از دو شهر دور از هم بوديم و جالب اين بود كه خانواده من به من اعتماد كافي داشتن و هر وقت خواستگاري را رد ميكردم ميگفتند كه خودت بهتر ميداني كي و با كي ازدواج كني،چون من 5 سال در شهر ديگر مستقل زندگي ميكردم ان هم در مدرسه تيز هوشان كه شبانه روزي هم بود البته 3 در انجا و 2 سال در دانشگاهي كه در همان شهر بود،در ضمن من در فاميل و اشنا به نجابت و خانمي مشهور بودم و خواستگاران زيادي هم داشتم.....در دوران رابطه با اين اقا او برايم يه انگشتر طلا خريد البته من به اصرار زياد او زير بار خريدش رفتم چون احساس ميكردم با نكات ريز و درشتي كه از او ميديدم در ازدواج بااو شك دارم مثلا روزه نمي گرفت ولي نماز ميخواند..احساس ميكردم دوستش دارم ولي گاهي به خودم ميگفتم نكند از سر دلسوزي يا احساس بي خودي باشد!!..در ضمن به او كه ادم رمانتيكي بود فهمانده بودم كه من اهل جلف بازي و اين برنامه ها نيستم و او هم هميشه ميگفت كه به خاطر همين متانتت قبولت كردم و گرنه من هم كشته مرده كم ندارم!!!
تا اينكه من بالاخره با يك پيامك جواب نهايي را به او دادم و همه چيز را تمام كردم اما او خيلي سعي كرد دوباره مرا راضي كند تا اجازه خواستگاري امدنش را از خانواده ام بگيرم ولي من در نهايت و در كل او را در شان خود و خانواده ام نمي ديدم...حالا ان انگشتر پيش من مانده با انكه تظاهر كرده بودم ان را يكي از دوستانم براي تولدم خريده و حالا گم شده است اما مادرم در وسايل شخصي ام پيدا كرد و از انجايي كه چيزي از ماجرا نمي دانست از من خواست اگر استفاده نمي كنم به او بدهم ،من هم خجالت كشيدم تا واقعيت را به او بگويم،انگشتر را به او دادم...اما مدام دلشوره دارم نمازي كه مادرم با ان ميخواند درست است يا نه؟؟مادرم مقلد امام هستن.
باور كنيد يك مدت بعد از جدايي چون واسطه اي براي فرستادن امانتي به او نداشتم خودم به او پيامك دادم كه با امانتيت چه كنم او گفت بسوزون يا...از طرفي گذاشتن قرار ملاقات مجدد براي پس دادن انگشتر، دوباره او را هوايي ميكرد ومن نمي خواستم به چيزي تمام شده اميدوارش كنم..
خواهش ميكنم به من بگوييد تكليفم چيست؟البته هر دوي ما 2 سالي است كه ازدواج كرده ايم ومن بارها خدا رو شكر ميكنم كه با او از سر دلسوزي و ترحم ازدواج نكردم!البته او هم ادم خوبي بود ولي احساس مي كردم به درد هم نمي خوريم،از زندگي و شوهرم كه انسان با شخصيتي است خيلي راضي ام.

از نظر شرعي نماز مادرتان كاملاً بي اشكال است و اگر تا پايان عمر با همين انگشتر نماز بخواند هيچ خللي به نماز ايشان وارد نيست. ايشان واقعيت ماجرا را نمي داند و هيچ نيازي به گفتن واقعيت به ايشان نيست. پس از اين جهت هيچ گونه احساس گناه يا عذاب وجدان نداشته باشيد.
اما در مورد شما نيز بايد گفت با توجه به اين كه شما درصدد باز پس دادن اين انگشتر به وي بوده ايد و ايشان به هر دليلي نپذيرفته است باز ديني بر گردن شما نيست. چراكه اگر مالش را مي خواست مي توانست در همان زمان يا زمان ديگر باز پس بگيرد. البته از جواب ايشان مبني بر آتش زدن انگشتر مي توان اعراض و رويگرداني ايشان از باز پس گيري انگشتر را فهميد.
در مجموع نيازي به تقلاي ذهني يا عيني شما براي برگرداندن اين انگشتر نيست در صورتي كه بر فرض محال در آينده خواهان آن گردد مي توانيد مبلغ آن را به وي باز گردانيد و به نوعي با ايشان مصالحه نماييد.
در صورتي كه ايشان اصرار بر ستاندن اصل انگشتر را داشت مي توان با يك سناريوي ساختگي و مصلحتي مبني بر پشيماني صاحب انگشتر (كه وانمود مي شود يكي از دختران هم كلاسي سابق مي باشد) مادر را به بازگرداندن هديه راضي كرد. در صورتي كه انگشتر گم شود باز هيچ گونه ديني بر شما نيست و در صورت تقاضاي بازگشت انگشتر صرفاً به اعاده مبلغ آن بپردازيد. چرا كه در اين فرض عين مال وجود ندارد و ايشان در زمان وجود عين مال از باز پس گيري آن امتناع كرده است.
شايان ذكر است ذهن مشغولي يا احساس گناه اگر به كاهش عملكرد شما بيانجامد به هيچ وجه مطلوب خدا و شرع نمي باشد. مطلوب خدا اين است كه شما با ساده سازي و خنثي سازي اين مسأله به ساير امور مثبت و خداپسندانه زندگي (مانند شوهر داري خانه داري تربيت فرزند، ارتقاء معنوي و..) بپردازيد.
عذاب وجدان يا نشخوار ذهني كه انسان از زندگي و لذت هاي مشروعش بازدارد به هچ وجه مطلوبيت ندارد و در راستاي وساوس شيطاني است.
شيطان مي خواهد در ادامه سناريوي فريب شما ( كه سبب ساز ورود شما به اين رابطه آسيب زا شد) اين بار با القاء افكار ناكارآمد و وسواس گونه سعي در نامطلوب سازي زندگي مطلوب شما نمايد.
مهم ترين راه كار مواجه با اين افكار بي ثمر نه چالش و اصطكاك با آن بلكه پيش پا افتاده سازي و فاجعه زدايي از آن است.
همه ما انسان ها به حكم انسان بودنمان دچار اشتباهات ريز و درشت مي گرديم. ولي نحوه مواجهه با اين اشتباهات بسيار مهم تر از خود اشتباه است.
چه بسا اشتباهي كوچك با مواجهه ناكارآمد و فاجعه آميز ما به اشتباهاتي بس بزرگتر مي انجامد.
آسوده خاطر باشيد و صرفاً به اين بينديشيد كه چگونه مي توان زندگي كنوني تان در راستاي كسب رضايت بيشتر خداوند جهت دهي نماييد.
مطمئن باشيد مجاهده بزرگ نفساني شما (در حذف كامل اين رابطه) از نظر خدا دور نمانده است و زندگي كنوني تان نيز يكي از ثمرات اين جهاد جانانه با نفستان مي باشد.