1-ولی فقیه در کدام آیه قران به آن اشاره شده و چرا اختیار کامل بروی جان و مال و ناموس مسمانان دارد؟
2- در قران گفته شده در روز قیامت هیچ گونه شفیع و دادرسی نیست پس چرا ما شیعیان می گوییم معصومین در روز قیامت به داد ما می رسند؟
3- چرا ما امامان را واسطه قرار می دهیم که حاجات خود را بگیریم در صورتیکه قران گفته است ما از رگ گردن به شما نزدیکتریم در نتیجه آیا نیاز به این هممه دور زدن وراه راه را طولانی کردن می باشد؟ آیا به نظر شما این شرک و طاغوت نمی باشد ولی درخواست از این بزرگواران برای دعا امری کاملا پسندیده می باشد...
4 - آیا گوشت خرگوش حلال می باشد؟
5- آیا امر دخول در دوران عقد موردی از لحاظ شرعی ندارد؟
لطفا به من کمک کنید از این شبهات ..............
با تشکر
پرسش 1:
سلام
شرح : 1-ولي فقيه در کدام آيه قران به آن اشاره شده و چرا اختيار کامل بروي جان و مال و ناموس مسمانان دارد؟
پاسخ:
پرسشگر گرامي، با سلام و تشکر از ارتباط تان با اين مرکز
آيات متعددى از قرآن كريم، مورد استفاده دانشمندان در اثبات ولايت فقيه قرار گرفته است؛ البته در قرآن كريم، اصطلاح ولايت فقيه به صراحت طرح نشده؛ اما آيات متعددى وجود دارد كه مفاد آن ها بر اين موضوع، تطبيق مىكند؛ در نتيجه همانطور كه مخالفان انديشهى ولايت فقيه، براى مقابله با اين انديشه به برخى از آيات قرآن تمسّك مىكنند و پيام آيات فوق را، انكار ولايت فقيه مىپندارند.
طرفداران ولايت فقيه نيز در مباحث علمى خويش، حاكميت فقها بر جامعه اسلامى را به دستهاى از آيات قرآن مستند نموده و پيروى از ولايت فقيه را لازمهى عمل به اين آيات مىدانند.
روشنترين گروه از آيات قرآن كريم كه مسألهى ولايت فقيه را بازگو مىكند، آياتى است كه در آن ها از «اولى الامر» و ضرورت پيروى يا مراجعه به وى، سخن به ميان آمده است؛ براى مثال در سورهى نساء مىفرمايد: «يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم فان تنازعتم فى شىء فردّوه الى الله و الرسول ان كنتم تؤمنون بالله و اليوم الاخر ذلك خير و احسن تأويلا؛ (1) اى كسانى كه ايمان آوردهايد از خدا و پيغمبر و فرمانروايان به حق خود، فرمان بريد و در هنگام اختلاف و تنازع، به خدا و پيامبر مراجعه كرده و كسب تكليف نماييد؛ اگر به خدا و روز قيامت ايمان داريد، اين روش نيكوتر و خوشثمرتر است».
و در آيهى ديگرى مىفرمايد:
«و اذا جائهم أمر من الامن او الخوف اذاعوا به و لو ردّوه الى الرسول و الى اولى الامر منهم لعلمه الذين يستنبطونه منهم؛ (2) و چون امرى كه باعث ايمنى يا ترس مسلمانان است و بايد پنهان داشت، منتشر مىسازند؛ درحالىكه اگر به پيامبر و كسانى كه صاحب حكم هستند، مراجعه مىكردند؛ همانا آنان كه اهل بصيرت هستند، تدبير كار را مىدانستند. (و در آن واقعه صلاحانديشى مىكردند)».
«اولى الامر»، واژهاى است كه از دو كلمهى «اولى» (صاحبان) و «امر» (فرمان يا شؤون كشور) تشكيل شده و به معناى فرمانروايان و صاحبان امور اجتماع اطلاق مىشود. بررسى اين آيات، بيانگر آن است كه حاكميت اولى الامر از حاكميت خدا و پيامبر نشأت گرفته و تداوم ولايت آنان است؛ همچنين اين حاكميت، منحصر به ائمه معصومين عليهم السّلام نبوده و در دوران غيبت در اختيار فقهاى عالم و عادل قرار مىگيرد.
علاوه بر اين، گروه ديگرى از آيات قرآن كه به شرح مسايل و موضوعاتى؛ چون: امر به معروف و نهى از منكر و لزوم اجراى احكام الهى در جامعه مىپردازد، به گونهاى با مسئلهى ولايت فقيه در ارتباط بوده و ضرورت حاكميت فقهاى عادل بر جامعه اسلامى را گوشزد مىكند؛ زيرا هم چنانكه در مباحث مربوط به لزوم تشكيل اصل حكومت بيان شد، اجراى حدود الهى و مراتبى از امر به معروف و نهى از منكر، بدون وجود حكومت و رهبرى امكانپذير نيست؛
براى مثال، يكى از انديشمندان مسلمان در شرح آيهى زير مىنويسد:
«و لتكن منكم امّة يدعون الى الخير و يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر و اولئك هم المفلحون»؛ (3)
با دقت در دو آيه قبل و بعد اين آيه كه در زمينه دعوت به تقوا، رعايت حق الهى، اعتصام به حبل الله و اتحاد است، مىتوان دريافت كه آيهى فوق دلالت بر ولايت فقها و علما مىكند. واضح است كه صرف وجود رهبران الهى و وظيفهشناس و داعى به خير، موجب فلاح و سعادت جامعه نمىشود. اگر نظامى بر پايهى حاكميت رهبران الهى و اولياى امور و مردم شكل نگرفته باشد و ولى مطلق مسلمين، اعم از امام معصوم يا فقيه اعلم و اتقى و شديد التدبير، سرپرستى آن را در دست نداشته باشد، فلاح و رستگارى جامعه حاصل نخواهد شد؛ پس آيهى مباركهى فوق نيز يكى از ادلّهى قوى و متقن ولايت فقيه وحكومت اسلامى در قرآن است. (4)
قطعا دين که براي همه شرايط برنامه دارد، براي اين شرايط هم که با پيش بيني و آگاهي خدا و پيامبر و امامان معصوم پيش آمده، برنامه دارد. با مراجعه به عقل که پيامبر و رسول باطني خدا است و با مراجعه به روايات پيامبر و امامان که مفسران دين هستند، مي يابيم که موظفيم در زمان غيبت معصوم براي اجراي برنامه هاي همه جانبه دين حکومت تشکيل داده ، در راس حکومت نيز شبيه ترين فرد به معصوم را قرار دهيم . شبيه ترين فرد به معصوم فقيه عادل و توانمند و براي اداره امور مي باشد
اکثر فقها معتقدند که تمام اختيارات حکومتي که پيامبر و امامان دارند، ولي فقيه نيز دارد. آنان همان گونه که احکام حکومتي صادر مي نمودند و استاندار تعيين مي نمودند و در جنگ ها حضور مي يافتند، فقها نيز همان اختيارات را دارند. اين اختيارات نه به جهت مقام عصمت، بلکه به جهت حاکم اسلامي بودن پيامبر (ص) بوده است . به همين خاطر براي هر حاکم اسلامي ثابت است. البته پيامبر اسلام علاوه بر مقاماتي که به جهت حاکم اسلامي بودن داشتند، مقامات ديگري داشتند که به جهت معصوم بودن اختصاص به ايشان دارد ، مانند حاکميت او بر اموال مردم و دخالت در امور شخصي مردم که اين ها به مقام حاکميت ايشان ارتباطي نداشته و براي ولي فقيه نيز نمي تواند باشد.
به طور کلي آنچه که مربوط به امور اجتماعي (نه شخصي) و امور حکومتي مي شود ، مربوط به حاکم مي شود . فرقي از اين جهت ميان پيامبر و حاکم اسلامي مانند ولي فقيه نيست؛ لذا اختيار کامل بر جان و مال و ناموس مسلمانان را دارا است.
مجتهدان جامع الشرايط در هر زمان، صاحب ولايتاند، اما چون به کارگيري ولايت در جامعه به صورت رسمي نميتواند توسط تمام آنان انجام پذيرد و هرج و مرج و اختلاف گسترده ايجاد مي شود ، يک يا چند نفر جهت اِعمال ولايت از ميان خود معرفي ميکنند، يا با به دست گرفتن يک نفر و تأييد ديگران ولايت او تثبيت ميشود. به چنين فردي، ولي فقيه گفته ميشود و اطاعت از ايشان، به منزله اطاعت از دستور پيشوايان ديني است.
پس ولايت بر اموال و آبرو و جان مردم از شؤون ربوبيت الهي است و تنها با نصب و اذن خدا، مشروعيت مييابد . چنان که معتقديم اين قدرت قانوني به پيامبر اکرم (ص) و امامان معصوم (ع) يکي بعد از ديگري داده شده است. در زمان غيبت بر اساس ادله نقلي و عقلي و روايات زيادي که از امامان معصوم (ع) وارد شده، فقيه جامع الشرايط عهدهدار منصب ولايت و رهبري جامعه اسلامي ميباشد و از طرف امام زمان (عج) به صورت عام منصوب ميباشد.
پينوشت:
1. نساء ( 4) آيه 59 .
2. نساء (4 ) آيه 83 .
3. آل عمران(3 ) آيه 104 .
4. نصرتى على اصغر، نظام سياسى در اسلام، ناشر مركز نشر هاجر، چاپ قم، چاپ بهار 1388، نوبت ششم، ص 236 .
پرسش 2:
در قرآن گفته شده در روز قيامت هيچ گونه شفيع و دادرسي نيست. پس چرا ما شيعيان مي گوييم معصومين در روز قيامت به داد ما مي رسند؟
پاسخ:
بله درست مي گوييد که در قيامت غير خدا هيچ شفيع و دادرسي نيست؛ اما اين قسمتي از مطلب است که مي گوييد و قسمت هاي ديگرش را نمي گوييد.
قرآن مي فرمايد: در آخرت جز خدا شفيع و دادرسي نيست:
«ما لَكُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا شَفيعٍ أَ فَلا تَتَذَكَّرُونَ ؛ (1) هيچ سرپرست ( و ياور) و شفاعت كنندهاى براى شما جز او نيست آيا متذكّر نمىشويد؟!».
البته در همين دنيا هم اين طور است؛ ولي مردم در اين دنيا اين حقيقت را درک نمي کنند؛ اما در آخرت که پرده ها مي افتد ، به آن يقين مي يابند.
اما همين قران وجود شفيعان و دادرساني را ثابت مي کند که با اجازه خدا دادرسي و شفاعت مي کنند:
«ما مِنْ شَفيعٍ إِلاَّ مِنْ بَعْدِ إِذْنِه»؛ (2)
بنا بر اين بدون اذن و اراده خدا براي هيچ کس اعم از مؤمن و کافر شفاعت مستقلي نيست؛ ولي به اذن خدا هست. اما شفيعاني که به اذن و اجازه خدا براي کساني که خدا راضي است ، شفاعت مي کنند :
ْ«عِبادٌ مُكْرَمُونَ لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ يَعْلَمُ ما بَيْنَ أَيْديهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا يَشْفَعُونَ إِلاَّ لِمَنِ ارْتَضى وَ هُمْ مِنْ خَشْيَتِهِ مُشْفِقُونَ؛ (3)آن ها بندگان شايسته اويند. هرگز در سخن بر او پيشى نمىگيرند و (پيوسته) به فرمان او عمل مىكنند. او اعمال امروز و آينده و اعمال گذشته آن ها را مىداند و آن ها جز براى كسى كه خدا راضى (به شفاعت براى او) است شفاعت نمىكنند و از ترس او بيمناكند».
ولي کافران و ظالمان را نه خدا شفاعت مي کند و نه شفيعاني که به اذن خدا شفاعت مي نمايند:
«و انْذِرْ بِهِ الَّذينَ يَخافُونَ أَنْ يُحْشَرُوا إِلى رَبِّهِمْ لَيْسَ لَهُمْ مِنْ دُونِهِ وَلِيٌّ وَ لا شَفيعٌ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ ؛ (4) و به وسيله آن (قرآن)، كسانى را كه از روز حشر و رستاخيز مىترسند، بيم ده! (روزى كه در آن) ياور و سرپرست و شفاعتكنندهاى جز او [خدا] ندارند؛ شايد پرهيزگارى پيشه كنند!».
و براي کافران ستمگر شفاعتي در کار نيست:
«وَ أَنْذِرْهُمْ يَوْمَ الْآزِفَةِ إِذِ الْقُلُوبُ لَدَى الْحَناجِرِ كاظِمينَ ما لِلظَّالِمينَ مِنْ حَميمٍ وَ لا شَفيعٍ يُطاع ؛(5) و آن ها را از روز نزديك بترسان، هنگامى كه از شدّت وحشت دل ها به گلوگاه مىرسد و تمامى وجود آن ها مملوّ از اندوه مىگردد، براى ستمكاران دوستى وجود ندارد، و نه شفاعت كنندهاى كه شفاعتش پذيرفته شود».
«وَ ذَرِ الَّذينَ اتَّخَذُوا دينَهُمْ لَعِباً وَ لَهْواً وَ غَرَّتْهُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا وَ ذَكِّرْ بِهِ أَنْ تُبْسَلَ نَفْسٌ بِما كَسَبَتْ لَيْسَ لَها مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِيٌّ وَ لا شَفيعٌ وَ إِنْ تَعْدِلْ كُلَّ عَدْلٍ لا يُؤْخَذْ مِنْها أُولئِكَ الَّذينَ أُبْسِلُوا بِما كَسَبُوا لَهُمْ شَرابٌ مِنْ حَميمٍ وَ عَذابٌ أَليمٌ بِما كانُوا يَكْفُرُونَ ؛ (6) و رها كن كسانى را كه آيين (فطرى) خود را به بازى و سرگرمى گرفتند، و زندگى دنيا، آن ها را مغرور ساخته، و با اين (قرآن)، به آن ها يادآورى نما، تا گرفتار (عواقب شوم) اعمال خود نشوند! (و در قيامت) جز خدا، نه ياورى دارند، و نه شفاعتكنندهاى! و (چنين كسى) هر گونه عوضى بپردازد، از او پذيرفته نخواهد شد؛ آن ها كسانى هستند كه گرفتار اعمالى شدهاند كه خود انجام دادهاند. نوشابهاى از آب سوزان براى آن هاست و عذاب دردناكى به خاطر اين كه كفر مىورزيدند (و آيات الهى را انكار) مىكردند».
پس شفيع يا خود خداست يا بندگان برگزيده و گرامي خدا که به اذن و اجازه او براي کساني که او مي پسندد ، شفاعت مي کنند و شفيع ديگري غير از خدا که مستقل در شفاعت و در عرض شفاعت خدا باشد ، وجود ندارد.
ما با توجه به آيات و روايات و برهان عقل ، پيامبر و اهل بيت او - که افضل برگزيدگان و بندگان خدا هستند - را از شفيعاني مي دانيم که خدا به آنان اجازه شفاعت داده و به شفاعت آنان راضي است و ما را به توسل و شفاعت طلبي از آن ها - که بندگان برگزيده و محبوب اويند- دعوت کرده است.
پي نوشت ها:
1. سجده (32) آيه 4.
2. يونس (10) آيه 3.
3. انبياء (21) آيه 26-28.
4. انعام (6) آيه 51.
5. غافر (40) آيه 18.
6. انعام (6) آيه 70.
پرسش 3:
چرا ما امامان را واسطه قرار مي دهيم که حاجات خود را بگيريم در صورتيکه قران گفته است ما از رگ گردن به شما نزديکتريم در نتيجه آيا نياز به اين هممه دور زدن و راه را را طولاني کردن مي باشد؟ آيا به نظر شما اين شرک و طاغوت نمي باشد ولي درخواست از اين بزرگواران براي دعا امري کاملا پسنديده مي باشد...
پاسخ:
آيه مورد نظر شما اين آيه است :
« وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُه وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَريدِ؛ (1) انسان را آفريديم و وسوسههاى نفس او را مىدانيم، و ما به او از رگ قلبش نزديک تريم » .
چنان كه مشابه همين مضمون و با صراحت بيشتر خداوند فرموده : « وَ قالَ رَبُّکُمُ ادْعُوني أَسْتَجِبْ لَکُمْ؛ (2) پروردگار شما گفته است: «مرا بخوانيد تا (دعاى) شما را بپذيرم » .
حال سئوال اين است كه:
آيا اين قبيل آيات با زيارت يا درخواست از معصومين و توسل به آنان منافات دارد ؟
براي پاسخ ابتدا لازم است تاملي در ماهيت توسل داشته باشيم ؛ توسل به معناي مدد جستن از وسيله اي براي رسيدن به مقصود است، انسان براي رسيدن به هدف بايد به اسباب و وسايل يا واسطههاي فيض متوسل شود . اين امري طبيعي است ؛ پس توسل به معناي استفاده از اسباب براي دستيابي به هدف است.
خداوند به مقتضاي لطف و رحمت بي انتهاي خويش، اسباب هدايت مردم را فراهم کرده که يکي از آن ها فرستادن پيامبران و نزول کتب آسماني و راهنمايي رهبران ديني است. هر چند خداوند توانا است که مستقيم تمام عالم را اداره کند و نياز به واسطه هاي فيض ندارد، اما با استفاده از ضمير جمع (انّا) اشاره به اسباب و نظام عالم مي کند . در عين حال که مي تواند بدون واسطه، فيض خود را به موجودات برساند، ولي سنت الهي بر اين تعلق گرفته که جهان هستي را بر اساس نظام اسباب و عوامل قرار دهد . فيض خود را تنها از راه علل و اسباب اعطا کند. امام صادق (ع) مي فرمايد:
"ابي الله أن يجري الاشياء الا بالأسباب؛ (3) خداوند امور و اشياء را از طريق علل و سببش جاري مي سازد". بر اين اساس انسان در همه کارهاي زندگي (مادي يا معنوي) به اسباب و وسايل توسل مي جويد.
خداوند براي اعطاي فيض خويش ، راه ها و اسبابي را مشخص کرده است، مانند نماز ، روزه ، نيکي به يتيم ، خدمت به مردم . از جمله اسباب و عوامل، نزول فيض و رحمت الهي ، وجود انسان هاي به حق رسيده (امامان و پيامبران) هستند. همان گونه که در نزول برکات مادي نيز از ابزار و اسباب مادي بهره گرفته . شفا را در دارو قرار داده و به پزشک، آگاهي براي درمان انسان ها داده است.
چنان كه در گذشته اشاره شد، ريشه اصلي توسل در قرآن کريم آمده :
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَابْتَغُواْ إِلَيهِ الْوَسِيلَةَ؛ (4) اى کسانى که ايمان آوردهايد، از خدا پروا کنيد و با وسيله به او توسل جوييد ».
با توجه به اين که کلمه وسيله در آيه اطلاق دارد، شامل همه امور معنوي ميشود که انسان را براي دريافت حاجت از خداوند کمک ميکند، بنا بر اين همان طور که براي گرفتن حاجت به خانه خدا و حجر الاسود و نماز و روزه و درود به پيامبر متوسل ميشويم، به ارواح مطهر پيامبر، اولياي الهي، و بندگان صالح نيز ميتوان متوسل شد . آن ها را در پيشگاه خداوند شفيع قرار داد و از خداوند حاجت خواست .
در نتيجه درخواست وساطت از اولياي الهي بر آن مبنا استوار مي گردد كه ما اين عمل را در راستاِِِِِِي درخواست از خود خداوند قلمداد مي نماييم . تمام قدرت و اراده و توانمندي اين بزرگواران را در طول قدرت و اراده و خواست خداوند مي دانيم ، در نتيجه كمك خواستن از ايشان همانند استفاده از هر وسيله ديگري است كه خداوند براي آن قدرت تاثيرگذاري و برطرف كردن مشكلي براي ما را قرار داده است كه اثر بخشي آن هيچ منافاتي با قدرت و اراده الهي ندارد .
حکمت اعطاي اين نقش به بزرگان دين و اولياي الهي هم امور مختلفي همچون جايگاه معنوي آنان است؛ همه موجودات عالم هستي، آيات و نشانههاي حضرت حقاند. هر موجودي به اندازه وسعت وجودي خود نشانگر اسما و صفات خداوند هستند. عاليترين و تابناکترين جلوه و ظهور حضرت حق تعالى در آينه وجود پيامبر و ائمه تحقق يافته است. آن ها مظهر کامل اسما و صفات خداوندند. توسل به ارواح و قبور مطهر آنان توجه به مظاهر اسماي خداوند است. براي دريافت فيض الهي . اين کار از نظر عقلي و شرعي نه تنها محذوري ندارد، بلکه يک کار پسنديده است . در آموزههاي ديني در اين باره دلايل بسيار وجود دارد. (5)
پس همه خواستن هاي ما از اين واسطه ها عين درخواست از خود خداوند است و تفاوت ماهوي ندارد و همه اين امور نوعي عبادت و توجه به خداوند محسوب مي گردند ، همان گونه كه خود خداوند براي عبادت خود بندگان را به سوي نمادها و مظاهري چون كعبه و ... فراخوانده است ؛ آيا مي توان گفت وقتي خدا هست ديگر چرا توجه به كعبه و طواف بر گرد او ؟
به علاوه اگر خداوند تا اين حد به انسان نزديك است كه براي تقرب به او و يا رسيدن به برخي از نتايج مطلوب و مورد نظر هيچ نيازي به كمك خواستن از امور ديگر نيست ، چرا خود برخي از اعمال و عبادات را به عنوان وسايلي براي رسيدن به نتيجه به ما معرفي مي فرمايد ؟ چنان كه در قرآن تاكيد مي نمايد :
« يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اسْتَعينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ ؛(6) اى افرادى كه ايمان آوردهايد! از صبر (و استقامت) و نماز، كمك بگيريد » آيا منطقي است بگوييم وقتي خود خدا هست، كمك گرفتن از نماز چه معنايي دارد ؟
به علاوه اگر براي تقرب به خداوند و توجه به او نياز به هيچ واسطه ديگري نبود چرا خداوند خود براي وساطت پيامبر در طلب مغفرت از خداوند براي گنهكاران تاثير و نتيجه قائل است ؟ در قران آمده است :
« و لو انهم اذ ظلموا انفسهم جاوک فاستغفروا اللّه و استغفر لهم الرسول لوجدوااللّه توابا رحيما . (7) اگـر آنـان هنگام ستم بر خويشتن , نزد تو مى آمدند و از خدا درخواست آمرزش مى کردند و پيامبر نيز براى آنان طلب آمرزش مى نمود , خدا را توبه پذير و مهربان مى يافتند».
يا در داستان برادران حضرت يوسف ، درخواست وساطت در استغفار و طلب بخشش از درگاه خداوند صراحتا از جانب برادران گنهكار در نزد پدرشان نقل شده است كه گفتند :
« يا ابانا استغفر لنا ذنوبنا انا کنا خاطئين ؛ (8) اى پدر ! براى ما استغفار کن که ما خطا کار بوديم ».
حضرت يعقوب نيز اين تقاضا را نه تنها انکار نکرد، بلکه به آنها قول مساعد داد و فرمود: «سوف استغفر لکم ربى؛ به زودى براى شما از درگاه خداوند تقاضاى آمرزش مىکنم ».
از اين قبيل آيات به خوبي روشن مي شود كه:
نفس توجه و كمك خواستن از واسطه هاي آبرومند در درگاه خداوند همانند استفاده از ابزارهايي تاثير گذار در نتيجه گيري براي امور مورد نظر است و اين امر هيچ منافاتي با قدرت و خواست و اراده الهي هم ندارد ، همان گونه كه همه موحدين براي بهبود از بيماري دست به دامان درمان و دارو مي شوند و اين امر را هم در تنافي با قدرت خداوند و شفا بخش بودن او نمي دانند . به علاوه اين كار نه دور زدن مسير و طولاني كردن راه نتيجه گيري كه انتخاب بهترين و كوتاه ترين مسير براي حصول نتيجه است .
پي نوشت ها :
1. ق (50)، آيه 16.
2. غافر (40)، آيه 60.
3. ثقة الاسلام كلينى، الكافي، ج1، ص 183. دار الكتب الإسلامية تهران، 1365 ه ش ،
4. مائده ، آيه 35.
5. نمونه هاي متعدد اين امر را مي توانيد در كتاب «آيين وهابيت» تأليف آيه الله جعفر سبحاني ،نشر موسسه امام صادق عليه السلام قم مطالعه فرماييد.
6. بقره (2)، آيه 153.
7. نساء (4)، آيه 64 .
8. يوسف (12)، آيه 97 .
پرسش 4:
آيا گوشت خرگوش حلال مي باشد؟
پاسخ:
گوشت خرگوش حرام است. (1)
پي نوشت:
1. امام خميني ، تحريرالوسيله ، ج2 ، ص 148.
پرسش 5:
آيا امر دخول در دوران عقد موردي از لحاظ شرعي ندارد؟ لطفا به من کمک کنيد از اين شبهات .............. با تشکر
پاسخ:
اگر عقد شرعي خوانده شده باشد. دخول در دوران عقد، اشکالي ندارد. (1)
پي نوشت:
1. سوال از دفتر آيت الله خامنه اي.






