با عرض سلام و خسته نباشید.اگر در ذات خداوند بدی راه نداردو همچنین همه ی مخلوقات از خدا هستند پس انجام کارهای ناپسند توسط مخلوقات از کجا شکل گرفته است؟

پرسشگر گرامی، با سلام و تشکر از ارتباط تان با این مرکز
در این جهت تردیدی نیست که اسلام خالق و آفریننده هر چیزی را خدا می داند. قرآن كريم همانطوری که خدا را مبدا حیات می داند و می گوید حیات به دست خداست (كه ما آن را خير و خوبي مي دانيم)، او را مبدا و منشا موت (همان که ما آن را شر و بدی می دانیم) نیز می خواند: «یُحْیی وَ یُمیتُ». (1)
بايد توجه داشت كه سئوال شما در درجه اول به شرور موجود در دنيا برمي گردد كه چرا خداوند با آنكه خير مطلق است و شر از او صادر نمي شود و همه چيز هم در دنيا مخلوق خداوند است، پس منشا اين شرور از كجاست كه البته يكي از مصاديق شر، گناهان انسان است.
با تحقیق و تجربه می توان به این یقین رسید که هیچ موجودی در جهان هستی نیست که شر مطلق بوده و هیچ جهت خیری در آن نباشد ؛ در تفکر دینی ، از شیطان شرتر سراغ نداریم ، ولی شیطان شر مطلق نیست، بلکه برای آشکار شدن انسان های خدا ترس از غیر خداترسان ، وجود این موجود دعوت کننده به گمراهی لازم است . وقتی شیطان تمام توانش را برای گمراه کردن بنده به کار می گیرد و بنده خدا ترس با توکل و پناه بردن به خدا از مبارزه با او سربلند بیرون می آید، ارزش بنده برای کائنات آشکار می گردد . شایسته می شود که خدا به بنده بر موجودات مباهات کند .
بنا بر این وجود شیطان به عنوان دام گمراهی بر راه مؤمن لازم است و از این جهت ، شیطان از شر مطلق بودن خارج می شود .
از نظر دیگر می توان دید که غالب شرور نسبی هستند، یعنی به خودی خود بد نیستند، بلکه وقتی نسبت به چیزی سنجیده می شوند، شر به حساب می آیند. گرگ ذاتاً حیوان خوبی است که دارای خلقتی عجیب و یکی از مخلوقات الهی است که باعث تعادل چرخه طبیعت می شود. گرگ نسبت به ذات خود و مجموع نظام هستی مفید و خیر است. اگر گرگ با درختان، گیاهان و سنگ‏ها سنجیده شود، نسبت به آن‏ها هیچ گونه بدی ندارد، لکن نسبت به گوسفند یا انسان شر است. (2) نیز عقرب و مارهای گزنده که نیش آن‏ها برای جانداران مضر است، ولی برای خودش لازم است. مولوی می گوید:
پس بد مطلق نباشد در جهان بد به نسبت باشد، این را هم بدان
زهر مار آن مار را باشد حیات نسبتش با آدمی باشد ممات
به عبارت ديگر:
چون انسان با موجودات و همچنین موجودات با یک دیگر همواره در تماس‏اند، همواره صفت خیر و شرّ بر آن ها بار است و از آن ها جدا نیست . انسان پیوسته بعضى چیزها را براى خود مفید می داند و خیر می نامد و بعضى چیزها را که سبب عذاب و ناراحتى اوست شرّ می خواند و هر گاه انسان مثل سنگ ، شکنجه و راحتى احساس نمی کرد، خیر و شرى در جهان نسبت به او وجود نداشت. قرآن مجید نیز روى این حساب قدم برداشته است و خیر و شرّ را از بشر قابل انفکاک نمی داند:
«وَ نَبْلُوکُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیْرِ فِتْنَةً وَ إِلَیْنا تُرْجَعُونَ». (3)
پس مشخص شد كه نسبت به خداوند همه چيز خير است و از او شر صادر نمي شود. اما در مورد گناهان و كارهاي ناپسند انسان بايد گفت كه:
اين گناهان به جهت اختيار انسان از او سر مي زند. خداوند اين خصيصه را در نهاد انسان قرار داده تا او به خواست خود راه درست يا نا درست را انتخاب نمايد. حتما اذعان داريد كه خلق اختيار و قرار دادن آن در درون انسان امري نيكو است كه از خداوند صادر شده است.
به عبارت ديگر:
اختيار چه نسبت به خدا و چه نسبت به انسان خير است؛ اما اين كه من انسان با كمك اين موهبت مسير خوب يا بد را انتخاب كنم به من برمي گردد و اگر گناه را انتخاب نمايم نسبت به من شر است نه نسبت به خداوند.
توضيح بيشتر آن كه:
خداوند، انسان را مختار آفرید و فاعل ظلم و ستم، خود انسان مختار و آزاد است. پس این صحیح نیست که بگوییم : «خداوند انسان ستمکار را آفرید و يا آنكه خداوند ظلم را آفريد» چرا که این سخن به معنای آن است که ستم کاری انسان نیز در اصل آفرینش او است؛ در حالی که فقط امکان ظلم و ستم و گناه در اصل آفرینش، مربوط به خداوند است، و انتخاب کفر و گناه، کار انسان می باشد، همان گونه که انتخاب ایمان و اطاعت نیز با خود انسان است.
پس باید گفت :
«خداوند، انسان را مختار آفرید تا ایمان و بندگی را برگزیند؛ نه کفر و مخالفت را» و این از دو آیه زیر به دست می آید: «انا هدیناه السبیل اما شاکرا" و اما کفورا»(4) «و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون». (5)
نتیجه عمده اين كه:
اعمال نیک و بد انسان، مستقیماً به خود وی منتسب می شود و آنچه مستقیماً و بدون واسطه به خدا منتسب است، اعطای اختیار کار نیک و بد است ؛ نه خود عمل. پس خداوند امري خير و نيكو به نام اختيار به انسان عطا كرده و اوست كه بايد استفاده درست را از آن بنمايد.

پی نوشت‏ها:
1. بقره(2) آيه 285 .
2. سبحانی، جعفر، الهیات و معارف اسلامی، نشر موسسه امام صادق عليه السلام، قم، 1384ه.ش، ص 158.
3. انبیاء (21) آيه 35 .
4. انسان (76) آیه 3 .
5. ذاریات (51) آیه 56 .