سلام :
من فردا کنفرانسی در زمینه وهابیت دارم و میخواستم در مورد چند موضوع اطلاعات بیشتری به دست آورم :
1.ما چگونه تجسیم برای خداوند متعال را رد می کنیم(با استفاده از چه ادله یا آیاتی)؟
2.در حدیثی از ابن تیمیه آمده که " خداوند می خندد و در روز قیامت در حال خنده بر بندگان خود تجلی می یابد." لطفا" اشکال و یا تناقض آن را بگویید وآیا این با خشنودی خداوند متفاوت است ؟
پرسش 1:
فرقه وهابيت
شرح : سلام : من فردا کنفرانسي در زمينه وهابيت دارم و مي خواستم در مورد چند موضوع اطلاعات بيشتري به دست آورم : 1.ما چگونه تجسيم براي خداوند متعال را رد مي کنيم(با استفاده از چه ادله يا آياتي)؟
پاسخ:
با سلام و تشكر از اين كه با اين مركز ارتباط برقرار نموديد:
البته بنا بود كه پاسخ در وقت مورد نظر ارسال شود اما به دليل برخي مشكلات امكان ارسال فراهم نشد كه از اين بايت پوزش مي طلبيم ؛ در هر حال هرچند اين مركز مسئوليتي در قبال كارهاي پژوهشي و دانشگاهي ندارد ، اما به طور مختصر مطالبي ارائه مي گردد :
دلايل ما بر نفي جسميت خداوند بسيار است كه بخش عمده آن ها دلايل عقلي هستند و بر اساس همين مستندات عقلي هم نقل هاي موجود كه موهم جسميت هستند تاويل برده مي شوند ؛ ما معتقديم چون جسم، مرکّب از اجزا است و هر مرکبّي نياز به اجزايش دارد و هر چيزي که نيازمند باشد، ممکن الوجود است و نياز به علت دارد، در نتيجه خداوند نمي تواند جسم يا جسماني باشد چون اين امر به امكان كشيده مي شود و خداوند واجب الوجود و ازلي و ابدي است.
هم چنين اگر خداوند جسم باشد، نياز به مکان و زمان دارد. اگر خداوند مکان داشته باشد، محدود ميشود و محدوديت هم از خواص ممکن است و خداوند غيرمحدود و غير متناهي است، زيرا اگر محدود و متناهي باشد، مرکّب و محتاج خواهد شد. پس خداوند مکان ندارد و محال است که مکان داشته باشد. او فوق زمان و مکان است و محيط بر اين دو ميباشد. پس جسم هم نميتواند باشد.
در هر حال جسم بودن خداوند (چه به تعريف تجربي و چه به تعريف فلسفي) نشانه نياز خداوند، هم به اجزا و هم به زمان و مکان است، در حالي که خداوند موجود بي نياز است. يعني اگر نيازمند باشد، بايد علتي نياز او را برطرف کند، پس واجب الوجود نخواهد بود.
هم چنين فرض جسم بودن خداوند، به اين معنا خواهد بود که قبل از وجود الهي، اجزائي باشند که خداوند از آنها ترکيب يافته باشد، در حالي که هر چيزي آفريده خداوند است، همين طور مکان و زمان (که از اجسام انتزاع ميشوند) آفريده الهي ميباشند و خداوند برتر از زمان و مکان است.
جسم بودن خداوند، به معناي محدوديت ذات او به آن مکان و غيبت او از مکان هاي ديگر و از عالم مجردات خواهد بود، در حالي که خداوند موجود نامحدود است. بنابراين به دلائل متعدد خداوند نميتواند جسم باشد.
تفصيل اين بحث در کتاب اصول فلسفه و روش رئاليسم، ص 1018 و شيعه در اسلام، ص 72 مطالعه شود.(1)
پينوشت :
1. مرتضى مطهري، مجموعه آثار، ج 6، ص 1018، نشر صدرا، تهران1379ش؛ علامه طباطبايي، شيعه در اسلام، ص 73، نشر دارالکتب الاسلاميه، تهران ـ 1341ش.
پرسش 2:
در حديثي از ابن تيميه آمده که " خداوند مي خندد و در روز قيامت در حال خنده بر بندگان خود تجلي مي يابد." لطفا" اشکال و يا تناقض آن را بگوييد وآيا اين با خشنودي خداوند متفاوت است ؟
پاسخ:
در آغاز به عنوان مقدمه بايد بگوئيم كه صفات خداوند متعال در علم كلام از حيثيات و جهات مختلف تقسيمات گوناگوني دارد كه در يكي از اين تقسيمات، صفات خداوند متعال به صفات ذاتيه و صفات خبريه تقسيم مي شود: برخي از صفات خداوند متعال به گونه اي است كه اگر در آيات و روايات هم بيان نمي شد عقل انسان مي توانست آن صفات را براي خداوند متعال كشف نمايد مانند علم و قدرت و ...كه از اين صفات به صفات ذاتيه تعبير مي شود.
اما برخي از صفات خداوند متعال صفاتي است كه صرفا در آيات و روايات بيان شده و اگر در آيات و روايات بيان نمي شد عقل انسان آن صفات را به خداوند متعال نسبت نمي داد مانند چشم و روي و دست داشتن خدا و .. كه به اين صفات «صفات خبريه» مي گويند.
رويكرد علماي اسلامي درباره صفات خبريه متفاوت است برخي همچون اهل حديث و اشاعره اين صفات را اثبات مي كنند و طبق ظاهر آيات و روايات خداوند را داراي جسم و دست و صورت و آثار جسماني مي دانند و برخي همچون معتزله ظواهر آيات و روايات را به دليل مخالفت با عقل تأويل مي برند و قائلند كه خداوند متعال منزه از جسم و جسماني است.
رويكرد علماي شيعه هم گرچه تأويل آيات و روايات بوده و خدا را منزه از جسم و جسمانيت دانسته اند اما نه به اين معنا كه آيات و روايات را كنار بگذارند بلكه به اين معنا كه نبايد مراد خداوند متعال از الفاظ وارد شده در آيات و روايات را به صورت مفرد و جداگانه تفسير و تبيين نمود بلكه بايد ببينيم لفظ وارد شده در آيه در كنار بقيه عبارات جمله چه معنايي دارد.(1)
مثلا واژه «دست» به صورت جداگانه و مفرد به معناي يكي از اعضاي بدن است اما وقتي در گزاره « دست من نمك ندارد» قرار مي گيرد در اينجا واقعا منظور گوينده اين نيست كه در دست من نمك وجود ندارد. بلكه منظور گوينده ناسپاسي مردم نسبت به كارهاي گوينده است.
در تكميل اين مطلب لازم است بگوئيم كه يكي از شيوه هاي ادبى كه در ادبيات همه زبان ها، مخصوصا ادبيات عرب رايج است استفاده از تعبير كنايي، استعاره، مجاز، ضرب المثل و مانند اين ها براي انتقال پيام و مطلب به مخاطب است و تأثير اينگونه تعابير مي تواند از چند ساعت سخنراني هم بيشتر باشد و اگر در جاى خود به درستى استفاده شود از «صنايع ادبى» است كه موجب امتياز و حُسن كلام مىگردد.
از آنجا كه قرآن كريم هم متناسب با محاورات عرفي نازل شده از اينگونه تعابير در قرآن نيز بكار برده شده و اين گونه استعمالات دروغ نيست زيرا در اين گونه استعمالات قرينه اي كه دلالت بر مراد و منظور متكلم دارد وجود دارد كه در برخي از موارد قرينه لفظي است و در برخي از موارد اين قرينه عقلي و وجداني است به عنوان مثال در آيه اي كه خداوند متعال مي فرمايد:« وَ لا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلى عُنُقِكَ وَ لا تَبْسُطْها كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُورا» (2) «هرگز دستت را بر گردنت زنجير مكن، و بيش از حدّ دست خود را مگشاى، تا مورد سرزنش قرار گيرى و از كار فرومانى» در اينجا آيا منظور خداوند واقعا اين است كه دستت را بر گردنت زنجير مكن و ..» يا اينكه منظور خداوند متعال اين است كه از يك سو بخيل مباش و از سوي ديگر بيش از حد بخشش نداشته باش يعني افراط و تفريط در بخشش نداشته باش» مسلما در اينجا معناي ظاهري دست و غل و زنجير مراد نيست بلكه كنايه از مطلب مذكور است.
آيات ديگري هم كه عبارت دست يا چشم يا وجه و ...به خدا نسبت داده شده همين حالت را دارند يعني به صورت تعابير مجازي يا كنايه اي بكار برده شده اند و علاوه بر قرائن لفظيي كه بر مجاز بودن آنها دلالت دارد يك قرينه مهم عقلي هم وجود دارد و آن اين است كه اساسا خداوند متعال جسم ندارد تا چشم و دست و صورت و .. داشته باشند چنانكه خداوند متعال مي فرمايد:« لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْء»(3) « هيچ چيز همانند او نيست» و « لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ»(4) « چشمها او را نمىبينند»
علت عقلي اين مسئله كه خداوند متعال جسم ندارد اين است كه هر موجودي كه جسم دارد موجودي نيازمند است زيرا لازمه جسم داشتن تركيب از اجزاء است و هر مركبي نيازمند به اجزاء خود مي باشد و از آنجا كه هيچگونه نيازي در خداوند متعال وجود ندارد و بي نياز مطلق است. لذا جسم داشتن خداوند محال است.
با توجه به مقدمه مذكور بايد بگوئيم كه ابن تيميه هم از جمله كساني است كه قائل به جسم داشتن خداست و لذا رواياتي كه دلالت بر جسم داشتن خدا مي باشد را در كتب مختلف خود مطرح نموده و رواياتي از صحاح سته كه دلالت بر جسم و جسماني بودن خداوند مي باشد را نقل نموده كه اغلب اين روايات جزء روايات جعلي و اسرائيليات مي باشد.
اما نقد و اشكالاتي كه بر اين نظريه ابن تيميه وارد است علاوه بر مباحثي كه درباره سند اين روايات مطرح است اين است كه لازمه اموري همچون خنده ، اين است كه خداوند متعال داراي جسم باشد و روشن شد كه هر موجودي كه جسم دارد موجودي نيازمند است زيرا لازمه جسم داشتن تركيب از اجزاء است و هر مركبي نيازمند به اجزاء خود مي باشد و از آنجا كه هيچگونه نيازي در خداوند متعال وجود ندارد و بي نياز مطلق است لذا جسم داشتن خداوند محال است.
نكته ديگري كه در پايان لازم به ذكر است اين است كه معناي ظاهري خنده همان حالت جسماني است كه ما اثرات آنرا مشاهده مي نمائيم و با گوش خود صداي آنرا احساس مي كنيم و ابن تيميه و امثال وي همين معناي ظاهري و مادي خنده را در نظر دارند و گرچه خنده غالبا حكايت از خشنودي و رضايتمندي دارد. اما با ماهيت خوشنودي تفاوت دارد زيرا لازمه خشنودي جسم داشتن نيست ولي لازمه خنده داشتن جسم داشتن است.
بنابراين گرچه در آيات و روايات معتبر از خشنودي خداوند متعال از برخي از بندگان سخن به ميان آمده، اما خشنودي با خنده ملازم يكديگر نيستند و يك موجود مي تواند در عين رضايت و خرسندي هيچ خنده اي نداشته باشد.
البته اين را هم بدانيد كه ابن تيميه كه فرقه ضاله وهابيت را ايشان پي ريزي كرده از انحرفات عقيدتي وعملي بسيارزيادي برخوردار بوده است و به خاطر همين انحرافات (از جمله قائل به جسمانيت خداوند و....) مورد طرد شديد علماي شيعه و سني قرار گرفته است براي اطلاعات بيشتر به كتابهايي كه راجع فرقه وهابيت نوشته شده است از جمله كتاب وهابيت از ديدگاه اهل سنت تاليف علي اصغر رضواني مراجعه بفرماييد
پي نوشت ها:
1. آيت الله سبحاني،الملل و النحل، قم، مؤسسه امام صادق(ع)، ج3، ص 444.
2. إسراء(17) آيه 29.
3. شوري(42) آيه 11.
4. أنعام(6) آيه 103.






