ایا خدا وند بخشنده و مهربان عادل است و ما اختیارداریم پس چرا در ابتدای افرینش انسان از انسان نپرسیده که ایا به این دنبا میروی یانه(دنیایی که الان دران در حال زندگی هستیم) البته با گفتن توصیفی کامل از این دنیا :پس یا خدا عادل نیست یا ما قدرت اختیار نداریم وبه صورت جبری افریده شدهایم اگر پاسخ شما این است که در ابتدا اختیار نداریم پس باز هم افرینش جبری است زیرا همان که خداوند به ما اختیار نداده نشانه جبر است

پاسخ:
@@@@پرسشگر گرامی با سلام و تشکر از ارتباط با این مرکز.
بله هم خداوند عادل است و هم ما موجودات داراي اختياري هستيم ، اما در عين حال آمدن ما به دنيا هم به صورت جبري است :
بر اساس یک رابطه علٌی و معلولی و در نتیجه ازدواج و پیوند والدین مان خلق شده و به دنیا آمدیم ، همانند ولادت همه موجودات دیگر و همانند رخ دادن همه حوادث ریزو درشت عالم که تابع علل است ؛ چنان که نسل های بعدی هم از نتیجه ازدواج ما به وجود خواهند آمد .
این یک قانون عام در عالم است که حضور ما در عالم اختیاری نیست و نمی توانست اختیاری باشد ، یعنی به صورت اجباری و در مسیر یک فرایند ثابت علت و معلولی به دنیا آمده ایم . این فرایند متاثر از آفرینش کلی خداوند و قوانینی است که او در عالم نهادینه فرموده ؛ اما هر جبری مذموم و ناپسند نیست ؛ مثلا اختیار داشتن ما نیز (بنابر قانون علیت) در اختیار ما نیست. چه بخواهیم یا نخواهیم، موجود دارای اختیار آفریده شدیم، اما می توانیم از اختیار داشتن استفاده نیک یا بد داشته باشیم .
اصولا دو نوع حیات برای انسان متصور است :
1- حیات جبری طبیعی:
این نوع حیات بین انسان و حیوان و دیگر موجودات مشترک است . اموری از کم و کیف حیات انسانی و جزییات زمانی و مکانی و ویژگی ها و شرایط زندگی انسان را شامل می شود . در این گونه حیات اختیار راه ندارد، قبل از خلقت کسی نیست تا از او پرسيده شود که مایل است خلق شود یا نشود یا به چه گونه و با چه کیفیتی خلق شود . اختیار دادن در خلق شدن و چگونگی آن ، مشروط به این است که کسی باشد تا از او سؤال شود دوست داری خلق شوی یا نه! اگر آفریده شده باشد، دیگر سؤال از خلقت اختیاری بی فایده است، چون تحقق یافته .
اگر هم آفریده نشده، سؤال از او بی معنا است، چون وجود ندارد تا سؤال شود . پس این نوع انتخاب و اختیار حیات عقلاً ممکن نبود، نه آن که ممکن بود و خدا آن را از ما دریغ کرد تا بعد عدل و ظلم طرح گردد .
2- حیات انسانی و معنوی که حیات فکری و عقلانی است و از مختصات آدمی است.
به خاطر این نوع از خلقت خداوند او را بر سایر مخلوقات برتری داده . این حیات اختیاری بوده و انسان چنان آفریده شده که با اختیار خویش توانایی آن را دارد که در مسیر تکامل قدم نهاده و به جایی رسد که جز خدا نبیند، یا آن قدر سقوط کند که مانند حیوان بلکه بدتر شود.
دعوت اسلام به سمت حیات اختیاری است: "یا ایّها الّذین آمنوا استجیبوا للَّه و للرسول إذا دعاکم لما یحییکم؛ ای کسانی که ایمان آوردید! دعوت خدا و پیامبر را اجابت کنید، هنگامی که شما را به سوی چیزی می خوانند که مایه حیات تان است".(1)
بنابر این درست است که انسان به اختیار خود نیامده و اکنون نیز مقهور شرایط خاص زمانی و مکانی و دیگر شرایط و ابعاد ویژه حیات خود است و امکان تغییر بسیاری از آن ها را ندارد ، اما این بدین معنا نخواهد بود که هیچ اختیاری در کیفیت زندگی خود و به جائی که خواهد رسید ،نداشته باشد.
جمادات، گیاهان، حیوانات و ملائکه و انسان هر کدام در مرتبه‏ای از کمال قرار دارند . اشرف مخلوقات انسان می­باشد که تمامی کمالات در وجود او به صورت بالقوه موجود می­باشد و با سعی و اختیار خویش به آن‏ها فعلیّت می بخشد. هر کدام از موجودات به فراخور مرتبه وجودی خویش به وجود آمده‏اند . جماداتی مثل سنگ قابلیت حیوان شدن را ندارند و حیوان را قابلیّت انسان شدن نیست.
هرچند امور دور از دسترس اختیار در زندگی بشر کم نیست ، اما بدیهی است که بشر در کارهای ارادی خود مانند سنگ و گیاه و حیوان نیست که به حکم غریزی کارهایی را انجام دهد. انسان همیشه خود را در سر چهار راه هایی می بیند و هیچ گونه اجباری ندارد که فقط یکی از آن ها را انتخاب کند ؛ سایر راه ها بر او بسته نیست. انتخاب یکی از آن ها به نظر، فکر، اراده و خواست شخصی او مربوط است. یعنی طرز فکر و انتخاب او است که یک راه خاص را معین می کند.(2)
بنابراین آنچه انسان مورد بازخواست و مواخذه از آن قرار می گیرد، حیات مادی و جبری و غیر اختیاری انسان نیست . اگر چنین بود، اشکال تان وارد بود، بلکه سؤال از انسان و پاداش و جزا و مجازات او در مورد چیز هایی است که به اختیار و خواست خود انجام داده، نه چیزی که ناخواسته بوده است. اگر هم ندانسته و از روی جهل باشد، خداوند آن را با توبه و پشیمانی انسان از اعمال بد خود می بخشد.
پی نوشت‏ها:
1. انفال (8) آیه 24.
2. شهید مطهری، مجموعه آثار، ج1، ص386. انتشارات صدرا، تهران 1374 ش .