من اعتقاد كامل دارم كه اين جهان حتما خدايي داره وهمچنين اعتقاد دارم مرا خدا آفريده وهمچنين جهان پس از مرگ ،اهلبيت،قرآن و......را قبول دارم
سوال من اينست كه چرا من يا ما به جاي خدا نيستيم؟
چرا من در رهس عالم نيستم؟
اگر جواب اين سوال را دقيق بدهيد كه قانعم كنيد خيلي خيلي ممنون دارتون ميشم!!!
پرسشگر كرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
قرار گرفتن هر کس در جایگاه و منصب حقیقی خود در عالم هستی مبتنی بر حقیقت وجودی خود اوست . خدا یا بنده بودن از جمله مناصب و موقعیت های اجتماعی و اعتباری نیستند که هرکس بتواند چنین منصب و مقامی را به دست بگیرد ؛ بلکه این جایگاه ها از جمله امور حقیقی هستند که تنها همان موجودی که ساختار وجودی اش با آن مقام همخوانی داشت ، قابلیت قرار گرفتن در آن موقعیت را دارد .
برای واضح تر شدن مطلب چند نکته ذکر می شود:
1.بر اساس قوانین مسلم عقلی و حکمی در عالم هستی موجودات دارای مراتب و مقام های متفاوتی هستند، که از بالاترین مراتب که واجب الوجود و مستقل ، غنی به ذات ، و کامل از جمیع جهات که وجود خداوند می باشد ،شروع می شود و تا پایین تری مرتبه ها که وجودهای امکان و نازل دارای مراتب مادی و یا وجودهای وابسته غیر مستقل عرضی و یا ربطی و... امتداد دارد ، که هر کدام بر اساس بهره ای که از وجود دارند، دارای آثار خاص خود هستند . هر کدام بهره بیش تری از وجود دارد، آثار قوی تر و بالاتری دارد .
2. در مقایسه بین جایگاه موجودات با مرتبه وجودی آن ها ، نباید از این نکته غافل شد که ملاک و معیار قرار گرفتن هر موجودی در جایگاه خود ، مقدار و مرتبه آن وجود است و نه بر عکس ، یعنی این طور نیست که اول یک موجود در یک مرتبه خاصی قرار گیرد و سپس بهره وجودی متناسب با آن جایگاه را به او بدهند و آثار و قدرت متناسب با آن جایگاه را پیدا کند.بلکه از راس قله تا اتنها هر کس جای خود می نشیند.بر همین اساس قرار گرفتن در راس قله هستی و مقام خدایی تنها از یک موجود ساخته است و آن هم واجب الوجود ،یعنی موجودی که در نهایت درجه کمالات وجودی است ، وجود هم ذاتی او و برخاسته از حقیقت ذات خودش است، نه موجودی دیگر ؛ در نتیجه همه موجودات دیگر ،چه بخواهند و چه نخواهند، نمی توانند در این جایگاه قرار بگیرند . اگر بنا بود خدا باشیم ، دیگر با این مشخصات و خصوصیات وجودی نبودیم .یعنی ممکن نیست که یک انسان یا یک موجود ممکن و محدود با همین ویژگی های وجودی که اکنون در خود سراغ دارد ، بتواند در چنین جایگاه و مقام و منصبی قرار بگیرد . در عین حال همان خصوصیات را دارا باشد ، بلکه اگر خدا بود ،دیگر موجودی در نهایت کمال و بدون هیچ یک از خصوصیات قبلی خود بود ،مثل عدد 5 که نمی تواند عدد100 باشد.
حال چرا چنین موجود برتری نشدیم و به جای آن حقیقت واجب الوجود در عالم هستی قرار نگرفتیم؟
اولا: این امر به اختیار ما و خواست و اراده ما نبود و نمی توانست باشد .چون معنا ندارد که موجودی قبل از به وجود آمدنش اراده کیفیت و کمیت حقیقت وجودی خود را داشته باشد و جایگاه وجودی خود را تعریف و انتخاب نماید .
ثانیا: ما و همه موجودات دیگر دارای پیشینه عدم هستیم . زمانی بوده که ما نبودیم ، در نتیجه اکنون که پا به عرصه وجو گذاشته ایم. می توانیم بپرسیم که چرا به جای آن موجود دیگر قرار نگرفتیم و چرا در زمان خلقت عوامل ایجاد ما به گونه ای رقم نخورد که ما مثلا پیامبر و امام و ... باشیم ؛ اما این پرسش در مورد وجود خداوند که وجودی ازلی و ابدی و بی حدوث است، بی معناست ، چون جایگاه خداوندی در عالم از ازل تا ابد همواره دارای مصداق روشن و حقیقی خود بوده و در نتیجه جایگزینی به جای او بی معناست .در واقع تا هستی بوده، در راس هرم هستی هم خداوند حضور داشته ، هیچ گاه سابقه عدم و فقدان در حریم او نبوده که بخواهیم تصور کنیم در وقت تعیین حقیقت وجودی موجودات ، ممکن بود به جای خدا ، موجود دیگری به جای او بنشیند .
برای مطالعه بیش تر می توانید به این کتاب رجوع کنید:
استاد مطهری، مجموعه آثار، نشر صدرا، تهران، 1376ه.ش، ج 1، ص 167 - 166،






