آيا ائمه (ع) با توجه به زيارت جامعه به همه علم خداوند اشراف دارند؟
مگر "قاب قوسين" در قرآن اشاره به عدم شناخت كامل خداوند توسط پيامبر(ص) ندارد؟
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
بر اساس آنچه در زيارت نوراني جامعه كبيره و ساير آموزه هاي ديني آمده، ائمه (ع ) به عنوان معدن حكمت، حافظان سرّ، پسنديدگان براي آگاهي از غيب الهي و گنجينه هاي علم خداوند، و سپردگان حكمت و مفسران وحي هستند. (1)
در هيچ فرازي از زيارت جامعه كبيره و ساير آموزه هاي ديني، اشاره اي به اشراف داشتن ائمه بر همه علوم خداوند نشده است. اگر مراد پرسشگر محترم از همه علم خداوند، اعم از علم ذاتي و فعلي او باشد، بايد گفت اشراف بر علم ذاتي محال است؛ چون علم ذاتي عين ذات خداوند است و احاطه و اشراف بر ذات، ممتنع است؛ بلكه شناخت و معرفت كنه ذات محال است؛ چه رسد به اشراف و احاطه به آن. از اين رو، امير مؤمنان فرمود: «لا يدركه بعد الهمم و لايناله غوص الفطن»؛ (2) «خدايي كه افكار ژرف انديش ذات او را درك نمي كند و دست غواصان درياي علم به او نخواهد رسيد». حتي رسول خدا (ص) فرمود: «ما عرفناك حق معرفتك»؛ (3) «آن گونه شايسته و سزاوار توست، تو را نشناختم».
بنابراين، جاي ترديد نيست كه اشراف و احاطه بر علم ذاتي خداوند، محال است. بايد گفت اين فيض حتي نصيب پيامبر و ائمه هم نشده است؛ چون امکان ندارد.
از اين رو، در روايتي آمده است: «ان لله لعلما لا يعلمه غيره»؛ (4) «همانا خداوند داراي علمي است كه غير از خودش كسي آن را نمي داند». چه اين علم خداوند نامحدود و بي نهايت است. از این رو، امام صادق (ع) فرمود:
«فانه ليس لعلمه منتهي»؛ (5) «به درستي كه علم خداوند را پاياني نيست». پيامبر و ائمه با تمام عظمت و بزرگي كه دارند، موجود ممكن الوجودند و هر ممكن الوجودي، محدود و متناهي است. پس آنان نيز چنين خواهند بود. از اين رو، به علم نامتناهي خدا احاطه و اشراف كامل نخواهند داشت.
ولي اگر مراد علم فعل خداوند باشد كه از مقام فعل او انتزاع مي گردد، آگاهي و اشراف پيامبر و ائمه به علم فعلي خداوند، ممكن است. از اين رو، در قر آن كريم فرمود: «عالم الغيب فلا يظهر علي غيبه احدا، الا من ارتضي من رسول»؛ (6) «خدا داناي نهان است، و كسي را بر غيب خود آگاه نمي كند، جز پيامبري را كه از او خشنو د باشد». براساس روايات، پيامبر و ائمه (ع) جزء كساني اند كه در اين آيه استثنا شده اند و علم غيبي نصيب آن ها مي شود. (7)
چه اين كه در روايت ديگر از امام باقر (ع) نقل شده كه فرمود: «برخي از علوم خدا را غير او كسي نمي داند؛ ولي برخي از علوم او را فرشتگان و انبيا و ما (ائمه) مي دانيم». (8)
برای تفصيل اين بحث، به منبع ذيل مراجعه شود. (9)
بنابراين، پيامبر و ائمه بر همه علم خداوند اشراف ندارند و در زيارت جامعه كبيره نيز مطلبي در باره احاطه و اشراف آن ها نيامده و آنچه ذكر شده، ناظر به علم فعلي خداوند است كه آن ها مظاهر و گنجينه هاي علم خداوند خوانده شده اند.
پي نوشت ها:
1. ناصر مكارم، مفاتيح نوين، ص 520، نشر مدرسه امام علي ابن ابي طالب، قم، 1384 ش.
2. نهج البلاغه، خطبه 1، ص 32، مؤسسه امير المؤمنين، قم، 1380ش.
3. محمد باقر مجلسي، مرآت العقول، ج 8، ص 149، نشر دارالكتب الاسلاميه، تهران، 1366 ش.
4. صدوق، التوحيد، باب 10، حديث 1، ص 215، نشر جامعه مدرسين، قم، بي تا.
5. همان، حديث 15، ص 222.
6. جن (72) آيه 27-26.
7. اصول كافي، ج 1، ص 257، نشر دارالكتب الاسلاميه، تهران، 1388 ق.
8. التوحيد، همان، حديث 14.
9. اصول كافي، ج 1، كتاب الحجه، ص 264- 255.






