پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
حضرت زینب (ع) به عنوان شیر زنان معروف است .دکتر عایشه بنت الشاطی کتابی در باره آن حضرت نوشته به نام بطله کربلا زینب بنت الزهرا . دکتر سید جعفر شهیدی ان را به نام (شیر زن کربلا) ترجمه کرده است . در این جا برای آگاهی بیش تر نسبت به مقام و عظمت حضرت زینب، بخشی از گفتاری که در باره حضرت نوشته شده ذکر می شود :
شجاعت زينب
شجاع تنها آن نيست كه در ميدان هاى جنگ دليران بجنگد و ترسى به دل راه ندهد. چه، اى بسا همين شخص اگر بلاهاى بزرگى به او برسد ،تحمل خود را از دست دهد. اگر هواى نفس بر او غلبه كند ،چيره وى شود. همان‏طور كه پيامبر اكرم(ص) فرموده است:‏شجاع ترين مردم كسى است كه بر هواى نفس خود غالب شود. مؤمن به كسى گويند كه همانند كوه استوار است و حوادث روزگار ايمان او را سست نمى‏كند.
زينب كبرى سلام الله عليها در حادثه كربلا نه تنها ايمانش ضعيف نشد ،بلكه با تكيه به خداوند هر روز بر عزت و شوكتش افزوده مى‏گشت. دلاورى زينب، پس از حادثه كربلا تجلى مى‏كند. در زمانى شجاعت‏ ود را بروز مى‏دهد كه حكومت جلاد و ظالم بنى‏اميه مهر خاموشى بر دهان همه زده است. تا زمان حسين(ع) تنها او بود كه قدرت مقابله با طاغوت زمان را داشت اما بعد از امام حسين(ع) كسى جرات مبارزه علنى و افشاگرى با آن حكومت را نداشت. در چنين زمانى كه خفقان كامل حكمفرما بود،تنها زينب حافظ آيين خدا روى زمين و مصداق روشن آمر به معروف و ناهى از منكر، افشاگر مفاسد حاكمان جور، پاسدار آيين محمد و خون حسين و ياران او شد.
وى در دو مجلس كوفه و شام اين قدرت را به نمايش گذاشت. با بى‏اعتنايى وارد مجلس ابن‏زياد شد. ابن‏زياد پرسيد:اين زن كسيت؟ زينب جوابى به او نداد. پس وى براى تحقير حضرت گفت: «ستايش خداى را كه شما را رسوا كرد و شما را كشت و سخن اى دروغ ان را نمايان كرد.»
اما پاسدار خون حسين به او چنين فرمود: «ستايش خداى را كه ما را با پيامبرى چون محمد(ص) گرامى داشت. بدان كه فاسق رسوا شد و دروغگو انسان نابكار است كه آن هم غير از ما (خاندان نبوت) است.»، يعنى شماييد فاسق و فاجر.
اين سخن رو یا رو در حضور نماينده يك حاكم ظالم است، اما زينب در حضور خود ظالم يعنى يزيد با عزت و قوت قلب بيش تر وارد مبارزه مى‏شود:
اى يزيد! سلطنت، انسانيت تو را از بين برده است.تو اهل عذاب آخرت هستى. تو كسى نبوده‏اى «يابن الطلقاء»; آزاد شده جد من رسول خدايى.نفرين‏ها بر تو باد.ارزش تو را بسيار پست و ناچيز مى‏دانم، تو را سرزنش ها و نكوهش هاى بسيار و كوبنده مى‏نمايم. تو با دين رسول خدا مبارزه مى‏كنى اما بدان اگر تمام تلاش هايت را به كارگيرى، دين ما از بين نمى‏رود و تا ابد باقى خواهد ماند. اما تو نابود خواهى شد.
اين شجاعت زينب چنان يزيد سرمست را به ذلت كشاند كه او را پشيمان نمود و مردم نيز چهره پليد يزيد را به خوبى شناختند. يزيد را دشنام دادند و لعن كردند و به اهل بيت عليهم السلام روى نمودند و يزيد آگاه شد. خواست‏خويش را از خون آن حضرت تبرئه نمايد. نسبت قتل را به «ابن زياد» داد و او را نفرين كرد و بر كشتن آن حضرت اظهار پشيمانى نمود ...
سرچشمه اين قدرت زينب، ايمان به خداست . مؤمن هميشه داراى عزت و شوكت‏بوده، ذلت در او راه ندارد: «فلله العزة و لرسوله و للمؤمنين‏».
اين در حالى است كه زينب سلام الله عليها عاطفه، رقت و گريه خود در پى داغ‏هاى بسيار سنگين را در سينه خفه كرده است و اين‏گونه بر يزيد مى‏تازد.
با چنين حال، وى در جاهاى متعدد گريه كرده و همه را نيز به گريه انداخته است. چه اينكه گريه با شجاعت و استقامت منافاتى ندارد. او همان‏طور كه با شجاعت و صبر و استقامت، مقام خويش را بالا برد ،با گريه بر سيدالشهدا و شهيدان خود در حماسه آنان و حفظ خون ايشان، جايگاه آن ها را ارج نهاد. آرى گريه بر سيدالشهدا براى زينب پلكان عروج و آرام جان اوست و براى ما وسيله آمرزش گناهان است.
در عظمت او همين بس كه حضرتش مدتى از عمر خود را پرستار يادگاران آخرين برگزيده خدا بوده است. كودكان بى‏سرپرست و بيمارى كه وى عهده‏دار تيمار آنان بود ،نياز شديد به عطوفت، محبت و سرپرستى وى داشتند. پس از واقعه كربلا، حضرت سجاد(ع) سخت مريض و كودكان بى‏سرپرست و يتيم شده بودند . از نظر غذا، آب و امكانات در مضيقه قرار داشتند .در اين حال يك پرستار و سرپرست قوى نياز داشتند . حضرت زينب سلام الله عليها بود.
امام سجاد فرمود: «من در آن شبى كه پدرم فرداى آن كشته شد، نشسته بودم و عمه‏ام زينب نزد من بود و از من پرستارى مى‏كرد. در سفر اسارت از كوفه تا شام مشاهده كردم عمه‏ام زينب گاهى غذاى خود را بين كودكان تقسيم مى‏نمود . خود از شدت گرسنگى و ضعف نماز شب را نشسته مى‏خواند.»
در بين راه شام در يكى از منازل كودكى از شتر مى‏افتد، فرياد مى‏كند «يا عمتاه‏»! چون حضرت به كمك وى مى‏شتابد، بچه را زير دست و پاى شتر كشته مى‏بيند.
هنر پرستار اين نيست كه بالاى سر بيمار باشد، بلكه بايد خود را جاى او قرار دهد و بگويد گرسنگى او گرسنگى من و درد او درد من و ناله‏هاى او ناله‏هاى من است. زينب در تيمار خود چنين بود.
هنر روش هاى ويژه و شيوه‏هاى پيرايش شده حركت انسان است. در هر امرى اگر انسان با روش خاص حركت كرده و به آن نظم دهد تا به نتيجه مطلوب و نهايى برسد، هنرمندى است.
زينب سلام الله عليها در سفر آسمانى خود با سه خطر بزرگ مواجه بوده است:
يكى از بين رفتن و توجيه كردن خون سيدالشهدا از طرف دشمنان،
ديگرى ادامه خلافت غاصبانه و سوم حفظ امانت هايى كه به او سپرده شده بود.
بايد امامت را كه از جانب برادرش حسين به او واگذار شده، صحيح و سالم تحويل دهد . ديگر اينكه جان كودكان، دختران و بيمار عزيزيش على بن‏الحسين(ع) را به قيمت جان خود حفظ كند.
با الهام از فكر بلند و ايمان قوى این مسئولیت ها را ،به خوبی وبه بهترین روش انجام می دهد .
ر.ک: ماهنامه كوثر ،شماره 6