من به عدالالت خدا اعتقاد ندارم چون هرچقدر دعا کردم نماز خوندم اون چیزایی رو که خواستم بهم نداد اما به خیلی خا داد اگه انسان ها با هم برابرند پس اسم این عدالت نیست چون خیلی ها تو خیلی موارد صاحب چیزایی هستن که داشتنش برای من ارزوئه.
لطفا جواب منطقی بدید خیلی ها نتونستن به من کمک کنن.

پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
پاسخ در چند محور ارایه میشود
الف) در ابتدا باید گفت: واژه عدل در معناى مختلفى به کار مى رود . قرآن کریم, عدل الهى را عمدتاً در قالب «نفى ظلم» بیان نموده ، براى مثال در برخى آیات آمده است که: خداوند در حق هیچ انسانى ظلم روا نمى دارد:
«ان الله لا یظلم الناس شیئاً و لکن الناس انفسهم یظلمون ؛ (1) خدا به هیچ وجه به مردم ستم نمى کند, لیکن مردم خود بر خویشتن ستم مى کنند». در برخى از آیات نیز, عدل الهى در حوزه گسترده ترى بیان شده است .
«و ما الله یرید ظلماً للعالمین؛ (2) و خداوند هیچ ستمى بر جهانیان نمى خواهد».
مقصود از «عالمین» ممکن است موجودات عاقل, مانند انسان ها, جن و فرشتگان باشد و این احتمال نیز وجود دارد که مقصود از آن, تمام موجودات عالم هستى باشد. در هر دو صورت آیه فوق عدالت ورزى خداوند را در حوزه اى گسترده تر از مجموعه انسان ها ثابت مى کند.
در کنار آیات قرآن کریم, احادیث فراوانى در بیان عدالت خداوند به ما رسیده است . در روایتى از پیامبر اکرم (ص) مى خوانیم : «بالعدل قامت السماوات و الارض ؛ (3) آسمان ها و زمین براساس عدالت استوار شده است».
امیر مومنان على (ع) در پاسخ شخصى که از معناى توحید و عدل پرسیده بود, فرمود:« التوحید ان لا تتوهمه و العدل ان لا تتهمه؛ (4) (حقیقت ) توحید آن است که خداوند را (در صورت مخلوقاتش ) در وهم و اندیشه در نیاورى و عدل آن است که او را (به آنچه شایسته آن نیست) متهم نسازى».
همچنین , در توصیف خداوند سبحان فرمود: « ارتفع عن ظلم عباده و قام بالقسط فى خلقه و عدل علیهم فى حکمه؛(5) (خداوند) برتر از آن است که بر بندگانش ظلم کند. او میان مخلوقاتش به قسط و عدل رفتار کرده و در حکمش عدالت را بر آنان جارى ساخته است».
ب) نکته دیگر این که : باید توجه داشت که ما هیچ طلبی از خدا نداریم و اگر خداوند از روی رحمت و بنده نوازی آن همه به انسان ها نعمت داده و می دهد، دلیل بر طلبکاری انسان از خدا نیست؛ بلکه از باب منت و کرم الهی است و بنده به هر چه او می دهد و به هر اندازه که می دهد باید شکر گزار باشد
همه نعمت‌های خداوند هر کدام در جای خود نعمتی ویژه است. اگر کسی دچار مشکل کلیه یا قلب و یا چشم باشد ، آن گاه خواهد فهمید که این نعمت‌ها از ویژه‌ترین نعمت‌های الهی بوده است. آنچه را پرسشگر به عنوان نعمت ویژه ممکن است در دعا های خود از خدا خواسته و به آن نرسیده، در مقابل این نعمت ها ناچیز است. بنا بر این همه نعمت‌های الهی در جای خود نعمت ویژه است و شکر و سپاس آن لازم است. از این رو در مناجات و دعاها، ائمه خداوند را در برابر همه نعمت‌های ریز و درشت شکرگزاری کرده‌اند. از آن میان در دعای نورانی «خمس عشر» دعایی تحت عنوان مناجات الشاکرین آمده که در آن عرضه می دارد:
«الهی اذهلنی عن اقامة شکرک تتابع طولک و اعجزنی عن احصاء ثنائک فیض فصلک، هذا مقام من اعترف بنبوغ النعماء و قابلها بالتقصیر ... فکیف لی بتحصیل الشکر و شکری ایاک یفتقر الی شکر فکلما قلت لک الحمد وجب علی لذلک ان اقول لک الحمد؛ (6) ای خدا !نعمت های پی در پی تو مرا از انجام وظیفه شکرگزاری غافل کرد . فیضان دریای فضل و کرامت مرا از حمد و ستایش عاجز گردانید، این عجز و ناتوانی مقام کسی است که به نعمت‌های بی‌شمار وسیع تو معترف و با تقصیری در ادای شکر آن نعمت‌ها مواجه است، پس چگونه توانم شکر آن نعمت‌ها را به جای آورم و حال آن که شکر تو گفتن ، یکی از نعمت‌های توست و شکری بر آن لازم است ؟! هر چه حمد و شکرت گویم، بر آن تو را حمد و شکری دیگر باید گفت».
بر اساس این گونه آموزه‌های متعالی است که سخن سرای نامدار ، سعدی شیرازی در دیباچه گلستان می‌گوید:
منت خدای را عز و جل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت، هر نفسی که فرو می‌رود ،ممد حیات است، و چون برآید ،مفرح ذات، پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر نعمتی شکری واجب،
از دست و زبان که برآید کز عهده شکرش به درآید
بنده همان به که ز تقصیر خویش عذر به درگاه خدای آورد
ورنه سزاوار خداوندیش کس نتواند که به جای آورد (7)
ج) نکته دیگر در این رابطه که باید توجه شود این است که:
در استجابت دعای برخی افراد که در پرسش بدان اشار ه شده ممکن است اسرار بسیاری نهفته باشد؛ چه این كه بسیار چیز های دیگر که خدا به شما داده که به کسی دیگر نداده و یا دعای او طبق شرائط بوده و مانند آن؛ چون برای دعا شرایط بسیاری است که براى استجابت آن باید مهیا شود و موانعى است که باید برطرف گردد. در ذیل به برخى از شرایط و موانع اشاره مى‏شود:
1. ارتباط مداوم با خدا در هر حال:
قرآن کسانى را که فقط در هنگام گرفتارى و مشکلات دعا مى‏کنند، مورد نکوهش قرار داده است: «وقتى به انسان گرفتارى و غمى روى مى‏آورد، ما را در هر حال (خواب و بیدارى، نشسته و ایستاده) بخواند و چون گرفتاری اش را برطرف کنیم، برود (و از ارتباط خود با خدا از جهت کمیت و کیفیت بکاهد و گاهى قطع نماید، به گونه‏اى که) گویى اصلاً ما را براى گرفتارى که به او رسیده بود، نخوانده است!». (8)
امام صادق (ع) مى‏فرماید: «کسى که پیش‏دستى در دعا نکند و فقط در وقت نزول بلا دست به دعا بردارد، دعایش در آن وقت مستجاب نگردد و فرشتگان گویند: این آواز را نشناسیم». در روایت دیگرى آمده که «به او مى‏گویند: تا امروز کجا بودى؟!». (9)
در اصول کافى آمده که خداوند به حضرت داوود (ع) فرمود: «مرا در روزهاى خوش و آسایش یاد کن تا من دعاى تو را در روزهاى گرفتارى و سختى اجابت کنم». (10)
2. دعا باید از صمیم قلب باشد:
تمام ذرات وجود انسان یک چیزى را بخواهد و طلب کند و دل و زیانش با عمل و رفتارش هماهنگ باشد.
3. اعتماد به خدا و اطمینان به اجابت او:
امام صادق (ع) فرمود: «خدا دعایى را که از دل غافل و بى خبر برخیزد، مستجاب نمى‏کند. پس وقتى دعا کنى، از عمق دل به او روى آور (و دلت را با زبانت همراه گردان) و سپس به اجابت دعایت مطمئن باش». (11)
4. قطع امید از غیر خدا و امید و اطمینان به خداوند.
امام صادق (ع) فرمود: «هرگاه یکى از شما بخواهد که هر چه از خدا درخواست مى‏کند، خدا به او عطا فرماید، باید از همه مردم ناامید و مأیوس گردد و هیچ امیدى جز به درگاه خدا نداشته باشد». (12) او به نقطه‏اى از ایمان و توکل باید برسد که بداند همه قدرت‏ها و علل جهان تحت اراده و قدرت الهى قرار دارند.
پس از خدا بخواهد که اسباب و علل مادى و معنوى جهان را جهت صلاح و منفعت او قرار دهد.
5. دعا باید در کنار تلاش و تدبیر باشد.
پیامبر اکرم (ص) فرمود: «الداعى بلا عمل کالرامى بلا وتر؛ (13) کسى که دعا مى‏کند و به دنبال آن تلاش و عمل نمى‏کند، مانند آن است که بى چله کمان تیر مى‏اندازد».
دعا نمى‏تواند جاى تلاش و برنامه ریزى در زندگى را بگیرد، بلکه مکمل آن مى‏تواند باشد.
اما در موانع استجابت دعا نیز به اختصار باید گفت:
امام على(ع) مى‏فرماید: «المعصیة تمنع الاجابة؛ (14)گناه مانع اجابت دعا است».
گناهان سه نوع تأثیر منفى در دعا مى‏گذارند:
امام سجاد(ع) فرمود: «گناهانى که مانع استجابت دعا مى‏شوند، عبارتند از: بددلى و سوءظن به مؤمنان و کارهاى آنان؛ طینت و درونى ناپاک داشتن؛ نفاق و دورویى با برادران و خواهران ایمانى؛ عدم اطمینان به اجابت دعا؛ تأخیر نمازهاى واجب (و نخواندن آن در اول وقت فضیلت) آن که وقت آن بگذرد؛ بدزبانى و فحاشى و اهانت کردن؛ نزدیک نشدن به خدا به وسیله صدقه و کارهاى نیک». (15)
نیز فرمود: «از جمله گناهانى که مانع استجابت دعا مى‏گردد، نافرمانى و رنجاندن خاطر پدر و مادر است». (16)
چند تذکر:
1. گاهى با وجود تمام شرایط دعا، دعا مستجاب نمى‏شود، چون به مصلحت ما نیست، یعنى چیزى را طلب مى‏کنیم که به سود ما نیست، اگر چه مى‏پنداریم به نفع ما و خیر است.
2. گاهى دعا مستجاب مى‏شود، ولى از روى مصالحى تحقق عملى آن به تأخیر مى‏افتد، حتى ممکن است تا بیست سال طول بکشد تا محقق گردد.
4. گاهی اجابت دعاها در آخرت به صورت پاداش نمایان می شود و در دنیا خواسته اش بنا بر مصالحی داده نمی شود. اگر کسی بداند خداوند در عوض عدم اجابت دعا در دنیا، چه پاداشی برای او در آخرت در نظر گرفته است، هرگز نا امید نمی شود. امام صادق (ع) می فرماید: «روز قیامت خداوند متعال می فرماید: ای بندة من!‌ تو مرا خواندی و من اجابتت را به تأخیر انداختم. اکنون ثواب و پاداش تو چنین و چنان است. پس مؤمن آرزو می کند که کاش هیچ دعایی از او در دنیا اجابت نمی شد، برای آن ثواب و پاداش نیک که می بیند». (17)
امام سجاد(ع) می فرماید: «دعای مؤمن یکی از سه فایده را دارد: برای او در آخرت ذخیره می گردد ، یا در دنیا برآورده می شود ، یا بلایی را که می خواست به او برسد،‌از وی می گرداند». (18)
علاوه بر مطالب یاد شده، همیشه به این نکته توجه داشته باشید که نماز و روزه و دعا ، مطلوبیت ذاتی دارند و فلسفه دعا تنها بر آوردن حوائج به ویژه خواسته های دنیوی نیست، بلکه خود دعا و مناجات با خدا،‌ صرف نظر از اجابت یا عدم اجابت، ارزش دارد و به اصطلاح طلب مهم تر از مطلوب است
بحث استجابت دعا ربطی به عدالت خدا ندارد؛ چون معنای عدالت این نيست که هر کس هر چه خواست خداوند به او بدهد ؛ مثلا اگر یک کودک از مادر غذایي که برای او ضرر دارد، بخواهد و مادر دادن آن غذا را به مصلحت او نداند و به او ندهد. این به معنای بی عدالتی مادر او نیست؛ بلکه بدین معنا است که آن غذا برای آن کودک ضرر داشته و مادر از روی محبت و دوستی آن را به او نداده و به جایش غذای مفید دیگری به او داده است.
د) با توجه به این نکته ها در پایان باید گفت که:
بی تردید خداوند مهربان تر از مادر به بنده خود است و در دادن هر چیزی بیشتر مصلحت او را لحاظ می کند . ولی در عین حال هیچگاه اورا ناامید نمی سازد لذا خود به صراحت فرمود :
«ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ؛ (19) مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم».
خداوندی که سمیع الدعاست و هرگز خلف وعده نمی‌کند ، هیچ دعایی را بدون اجابت نخواهد گذاشت، ولی باید توجه داشت که گاهی همان حاجت را که در دعا خواسته می‌شود، به انسان می‌دهد؛ گاهی بهتر از آن را و گاهی زود یا دیر می‌دهد . اگر در دنیا به او ندهد ، در آخرت پاداشی به او می‌دهد ،چون دعا یک نوع عبادت و نیایش است و بدون پاداش نمی‌ماند.
خداوند همواره به خواست‌ها و نیازهای بندگان خود جواب مثبت می‌دهد . هیچ دستی را خالی برنمی‌گرداند؛ چون کریم‌تر از آن است که دستی را که به سوی او دراز شده ناامید برگرداند. از این رو در روایتی از امام صادق (ع) آمده:
«ما أبرز عبدٌ یده إلى الله العزیز الجبّار إلاّ استحیا الله عزّوجل أن یردّها صفراً حتى یجعل فیها من فضل رحمته ما یشاء، فإذا دعا أحدکم فلا یردّ حتى یمسح على وجهه و رأسه؛ (20) هیچ بنده‌ای دست خود را به سوی خدای عزیز و جبران کننده دراز نمی‌کند مگر این که خداوند حیا می‌کند که دست او را خالی برگرداند و چیزی از فضل و رحمت که می‌خواهد در آن نگذارد، پس هر گاه دعا نمودید، دست خود را به سر و صورت خود بکشید». هیچ دعای بنده ای بی پاسخ نمی ماند . همین که دعا می کنیم ، نشان می دهد خدا ما را پذیرفته است.
نکته دیگر در باره این پرسش که برای پرسشگر محترم بسیار زیبا و شنیدنی خواهد بود و به تعبیر خودش جواب منطقی بدستش خواهد داد ؛ این سخن مولوی است که می‏گوید:
آن یکی الله می‏گفتی شبی تا که شیرین می‏شد از ذکرش لبی
گفت شیطان: آخر ای بسیار گو این همه الله را لبیک کو؟
می نیاید یک جواب از پیش تخت چند الله می زنی با روی سخت
‏او شکسته دل شد و بنهاد سر دید در خواب او خضر اندر خضر
گفت: هین از ذکر چون وامانده‏ای چون پشیمانی از آن کش خوانده‏ای
گفت: لبیکم نمی‏آید جواب زآن همی ترسم که باشم رد باب
گفت: آن الله تو لبیک ماست و آن نیاز و سوز و دردت پیک ماست
‏ترس و عشق تو کمند لطف ماست زیر هر یارب تو لبیک هاست (21)
این بیان نغز مولوی که در واقع الها م گرفته از آموزه های وحیانی است این مسئله را می رساند که همان ناله و دعای بنده در واقع لبیک خدا است و در زیر هر الله گفتن او هزاران لبیک الهی نهفته است.
پی‌نوشت‌ها:
1. یونس (10) آیه44.
2. آل عمران (3) آیه 108.
3. نهج البلاغه، حکمت، شماره 437، ص734 ، نشر امیر المومنین ، قم 1380 ش.
4. محمد بن ابراهیم احسایی ، عوا لی‌اللئالی، ج4، ص 103. نشر مطبعه سید الشهدا، 1405 ق.
5. محمد باقر مجلسی ، بحارالانوار، ج5، ص 52. نشر دار الاحیا التراث العربی، بیروت 1403 ق.
6. شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، ص 224. نشر بلاغت قم.
7. سعدی دیباچه گلستان، ص 23. نشر دوستان تهران 1 .
8. محمد بن یعقوب کلینی اصول کافی، ج 2ن ص 471. نشر دار الکتب الاسلامیه 1388ق.
9. محمد بن یعقوب کلینی اصول کافى، ج 4، ص 219. نشر پیشین.
10. بحارالانوار، ج 93، ص 381. نشر پیشین.
11. همان، ص 305.
12. ابن فهد حلی ، عدة الداعى، ص 97. نشر دار الکتب الاسلامیه، 1407 ق.
13. همان.
14. عبد الواحد آمدی، غررالحکم،، ج 1، ص 32. نشر مکتب الاعلا م الاسلامیه قم 1413 ق.
15. صدوق معانى الاخبار، ص 271، نشر نشر دار العلم ،قم ،بی تا.
16. حرانی، حسن بن علی ، تحف العقول، ص 202. نشر کتاب فروشی اسلامیه، تهران بی تا.
17. همان.
18. صدوق معانى الاخبار، ص 271، نشر نشر دار العلم قم بی تا.
19. غافر (40) آیه 60.
20. ابن فهد حلی عدة الداعى، ص 97. نشر دار الکتب الاسلامیه 1407 ق.
21. مولوی جلا الدین بلخی ، مثنوی معنوی، دفتر سوم، ص 355 ، نشر اقبال ، تهران 1377 ش.