به نام خدا
عرفان نظری
سلام علیکم
1.اگر همه و همه نفس حقیقت انسان کامل و از اجزای ذات او هستند پس چرا خداوند در قرآن دو ولایت الهی و طاغوت معرفی میکند؟چرا این همه احادیث و روایات بر تبری از طاغوت تاکیید دارند؟اگرفرض بالا درست باشد ما باید مرزی نداشته باشیم و همه را دوست داشته باشیم.
_نحن اصل كل خير و من فروعنا كل بر، عدونا اصل كل شر و من فروعهم كل قبيح و فاحشة. ـ كافي، ج 8 ـ ص 242.
2.ایا اهل معرفت برای ادعاهای ذیل خود دلیل آورده اند.(لطفا بیشتر پاسخ برون دینی باشد ودرون دینی فقط برای تایید باشد.)
_ و همه نفس حقیقت انسان کامل و از اجزای ذات او هستند.
_... پس اگر در ذات وحدت و در مقام فعل ، كثرت غالب است ، هويت غيبى مستلزم نامى است كه با ارائه وحدت در كثرت ، جامع جميع اسماى جلاليه و جماليه و در بر دارنده مقام جمع و تفضيل باشد. اين نام همان اسم اعظم است كه به عنوان ليس كمثله شى ء در انسان كامل ظهور مى كند و خداوند با ظهور در اين مظهر، ذات خود را از لحاظ جامعيتى كه بالاتر از آن قابل تصوير نيست ، ادراك مى نمايد، بدين ترتيب ، به حركت حبى ايجابى به غايت خود واصل مى شود.( وادى آملى ، تحرير تمهيد القواعد، ص 568.)
_حتما باید بین خالق و مخلوق واسطه فیض باشد.
3.منظور از جمله اخر پاراگراف"... اين نام همان اسم اعظم است كه به عنوان ليس كمثله شى ء در انسان كامل ظهور مى كند و خداوند با ظهور در اين مظهر، ذات خود را از لحاظ جامعيتى كه بالاتر از آن قابل تصوير نيست ، ادراك مى نمايد، بدين ترتيب ، به حركت حبى ايجابى به غايت خود واصل مى شود."
ایا ایت الله جوادی برای خدا غایت در نظر گرفته است؟
4.آیا طبق نظر عرفا بین انسان کامل و خدا تفاوت فقط امکان و وجوب است/؟اگر آری :
_ایا مصادیق انها درهنگام ظهور روی زمین علم مطلق یا دیگر صفات را دارند یا برخی محدودیت ها روبرو اند.چون اگر اشتباه نکنم در روایاتی معصوم میگوید نمی دانم.
_هدف و غایت انها چیست؟انها که حد نهایت مخلوق را دارند.
5.اگر واقعا تفاوت در ربوبیت و مربوبیت است:
_چرا از پیامبر روایت داریم که غباری بر دلم مینشیند و استغفار میکنند.یعنی در آن لحظه خداوند تجلی تام ندارد؟
_چرا پیامبر میگوید"ما عرفناک حق معرفتک و ما عبدناک....."
توضیحات کتاب را در مورد عنقای مغرب و هویت غیبی احدی که در این بخش امده بود متوجه نشدم.
6.امام خمینی میگوید:از نظر من وجوب وجودئو ازلیت و احاطه وجودی همه برای انسان کامل ثابت است.
_اگر این نظر صحیح باشد یعنی خدای متعال از ازل بدون هیچ گونه امتحانی به انسان کامل این درجه را داده است؟
_اگر این نظر صحیح نباشد یعنی پس تجلی ذات چه میشود؟
7.اگر پیامبران دیگر تجلی پیامبر خاتم بوده اند چرا ترک اولی داشته اند؟و چرا پیامبر در انها تجلی تام نداشته اند؟
- كلام عارف جيلى و تهذب آن
اصطلاح انسان كامل ، گر چه در كتاب هاى عرفانى به طور گسترده به كار رفته و بر مصاديق فراوانى اطاق شده ، بايد توجه داشت كه اين توسعه در استعمال از اين جهت است كه لفظ كامل همانند عالم ، قادر و... مقول به تشكيك بود و مى تواند بر مصاديقى كه از كمال نسبى برخوردار است ، از باب مسامحه در تعبير و توسع در اطلاق به كار رود، گر چه در كلمات و نوشته هاى بزرگان اهل معرفت مصداق حقيقى انسان كامل به صورت بسيار روشن مشخص شده است .
عبدالكريم جيلى مى گويد: انسان كامل ، قطبى است كه افلاك وجود از اول تا به آخر بر محو او دور مى زند و او در آغاز و انجام هستى يكى بيش نيست ، لكن در چهره هاى مختلفى ظاهر مى شود (كه ) اسم اصلى او محمد، كنيه اش ابوالقاسم ، وصفش عبدالله و لقبش شمس الدين است .
- صدرالمتاءلهين نيز در اين باره گفته است :
انسان كامل يك حقيقت است كه اطوار و مقامات و درجات متعدد دارد و براى او به حسب هر طور و مقام اسم خاصى است . (205)
-
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
پرسشگر گرامی این مطالبی که شما آورده اید از سطح درک و فهم ما بالاتر است و برای درک و فهم این مطالب باید سال ها در محضر عالمان کسب مقدمات کرد تا به مرحله عرفان نظری و فهم این مطالب و بعد به مرحله عرفان عملی و محقق ساختن این مراتب در وجود خود رسید و امثال ما در همان مراحل ابتدایی و ظاهری دین هستیم و وجهه همتمان عمل به همان دستور های دین است که برای عموم وارد شده و قابل درک و فهم عموم است.
برای یافتن جواب این سؤال ها می توانید با مؤسسه علوم وحیانی "اسراء" مکاتبه کتبی یا ایمیلی داشته باشید.
در مورد سؤال هایتان در مورد "انسان کامل"
خدا انسان را برای رسیدن به مقام "خلیفه اللهی" خلق کرده است و خلیفه خدا به معنای مظهر و نمایاننده خداست. کسی که مظهر صفات جمال و جلال و کمال خدا باشد ، خلیفه خداست و انسان کامل (که مصداق آن بسیار محدود است) کسی است که مظهر صفات جمال و جلال خدا شده و "خلیفه" و نمایاننده خدا گشته است.
طبیعی است که خلیفه و مظهر از خود اصالت و ذاتی ندارد و محو در خداست و هر چه هست ، جلوه اوست پس او وجوب ذاتی ندارد و جز وجوب ذاتی که مختص خداست ، جامع همه صفات جمال و جلال خداست.
در بعض دعاها عبارتی وارد شده به این بیان"لا فرق بينك و بينها إلا أنهم عبادك و خلقك فتقها و رتقها بيدك بدؤها منك و عودها إليك " (1)
این عبارت صریح است در این که این وجود های مبارک مظهر کامل اسمای خدا هستند جز این که وجوب ذاتی ندارند و مخلوق خدا می باشند و امر رتق و فتق آنها با خداست و از خود استقلال و ذات مستقلی ندارند.
پس منافات ندارد که سید انبیا و اهل بیت ایشان حاکم و مشرف بر جمیع عالم ها بوده، ولی خود را صرف در بندگی کرده و بخواهند به صفت بندگی ظاهر باشند نه به صفت مظهریت و جز در موارد لازم از مظهریت و علم و قدرت خود بهره نگیرند و لذا وقتی شترش گم شود ، نداند که کجاست و نخواهد که به مظهر خدا بودن خود متوسل شود و جای شتر را بداند و بر همان سبیل بندگی ، به دنبال شتر بگردد و وقتی مورد شماتت منافقان واقع شود ، برای اظهار قدرت خدایی و مظهریت خود ، جای شتر را خبر دهد.
برای بقیه مطلب عرفانی به اهلش مراجعه کنید.
پی نوشت ها:
1. سید ابن طاووس، اقبال الاعمال ، دوم ، تهران ، دار الکتب الاسلامیه ، 1367 ش، ص 646 ؛ بسطامی علی بن طیفور ، منهاج النجاح فی ترجمه مفتاح الفلاح، بسطامی ، ششم ، تهران ، حکمت ، 1384 ش، ص 32.






