با عرض سلام خدمت شما
میخواستم داستانی را که از یکی از دوستانم شنیده ام برایتان مطرح کنم.
زمانی سه برادر بوده اند که یکی از آن ها در دوران کودکی میمیرد.
دو نفر دیگر بزرگ میشوند و یکی از آن ها تبدیل به انسان با تقوا و پرهیزکاری میشود و دیگری انسانی بد کار و مفلس.
این دو نفر هم میمیرند و در آن دنیا آن که در کودکی مرده بود به مرتبه ی پایینی از بهشت میرسد و آن که با تقوا بود به مراتب بالایی از بهشت میرسد و آن که بد کار بود به جهنم میرود.
روزی آن فرد که در کودکی مرده بود از خدا میپرسد خدایا چرا اجازه ندادی من هم مثل این برادرم بزگ شوم و اعمال نیکی انجام دهم و به مراتب بالاتری از بهشت دست یابم. خدا در جواب او میگوید : در این کار من حکمتی نهفته بود و من میدانستم که اگر تو بزرگ شوی به انسان بدی تبدیل میشوی و به جهنم می افتی.
در این لحظه صدای برادر بدکار بلند میشود که خدایا تو که میدانستی پس چرا جان مرا در کودکی نگرفتی تا من اعمال بد انجام ندهم.

به نظر شما چه جوابی به این سوال میتوان داد. البته من به شدت به دنبال جواب آن بوده ام و چیزی نیافتم و خودم هم سال ها روی آن فکر کردم. اما هر چه بیشتر فکر میکنی بیشتر مطمئن میشوی که جوابی برای آن نیست.

پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
داستان خوبي است. اما در نتيجه گيري آن مغالطاتي نهفته است كه بايد مورد توجه قرار گيرد. ابتدا در مورد برادري كه در كودكي مرده است؛ بايد توجه كنيد با آن كه زندگي و مرگ همه انسان ها به دست خداوند است. اما خدا نعمت حيات را بدين صورت از كسي نمي گيرد. يعني اگر شايد پدر و مادر او بهداشت را بيش تر رعايت مي كردند و يا به تغذيه كودك توجه بيش تر مي نمودند، كودك زنده مي ماند.
اما اينكه كودكاني كه در سال هاي ابتدايي تولد مي ميرند، جايگاه پاييني را در بهشت دارا هستند و به جهت آن مي توانند به خدا احتجاج مي كنند ، دو مساله را بايد تذكر داد:
1. چنين مطلبي صحيح نيست. رواياتي كه در مورد شفاعت كردن بعضي اطفال آمده ، نشان مي دهد كه آن ها ممكن است جايگاه بسيار رفيعي در بهشت داشته باشند. البته به لحاظ عقلی راهی برای کشف و درک وضعیت این افراد وجود ندارد، قرآن کریم نیز تفصیلا در باره این ها سخن نگفته ، بلکه اجمالا فرموده است:
« وَآخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللّهِ إِمَّا یُعَذِّبُهُمْ وَإِمَّا یَتُوبُ عَلَیْهِمْ وَاللّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ(1) ؛ عده‏اى دیگر [کارشان] موقوف به فرمان خداست .‏یا آنان را عذاب مى‏کند و یا توبه آن ها را مى‏پذیرد و خدا داناى سنجیده‏کار است».
نیز آیه 99 از سوره نساء بیانگر حکم این افراد است. از مجموع این آیات به دست می آيد که خداوند بزرگ آن ها را مورد عفو و توبه قرار می دهد.
کودکان چون تکلیفی برعهده آنان نیست، گناهی برای آنان ثبت نمی‏شود، در نتیجه عقوبت و مجازات نمی‏شوند. حال اگر از خانواده‏ای مسلمان باشند، به دنبال پدر و مادر و خویشان به بهشت خواهند رفت و اين به نظر براي چشم روشني پدر و مادر است.(2) اگر وابسته به کفار و ظالمان باشند، مسلّم است که عذاب نخواهند شد. برخی گفته‏اند در جایی بین بهشت و دوزخ هستند . شاید مشمول عفو و رحمت الهی شده و داخل بهشت شوند. در بعضي از روايات هم اشاره شده است كه کودکان مؤمنان به بهشت می‏روند و کودکان کفار و مشرکان، آزمایش می‏شوند . در این امتحان، سرنوشت آن ها مشخص می‏شود که بهشتی هستند یا جهنمی. به این صورت که آتشی بسیار سوزنده و وحشت‏آفرین می‏افروزند، سپس به کودکان دستور می‏دهند وارد آتش شوند. کسانی که اطاعت کنند ،آتش بر آن ها سرد و سالم می‏شود . اهل بهشت و سعادتمند می‏گردند اما کسانی که تمرّد و نافرمانی کنند، بدبخت و اهل جهنم می‏گردند.(3)
در کتاب شریف بحار روایاتی درباره اطفال و دیوانگانن آمده، در بعضی آمده است: "اطفال مؤمنان و کفار ملحق به پدران خویش خواهند شد" در برخی آمده است که "علم آن را به خدا واگذارید" یعنی درباره آن سؤال نکنید؛ خدا بهتر می‏داند با آن ها چکار کند".(4)
2. از كجا معلوم كه كودك در ادامه حيات خود دست به كارهاي شايسته بزند و مومن گردد؟ شايد دقيقا برعكس آن به گناه روي آورد و جزو اهل شقاوت و فاسقان شود. چرا كه انسان موجودي با اراده و مختار است .ممكن است درست برخلاف آنچه ادعا مي كند ،عمل نمايد. از اين جهت نمي تواند عليه خدا احتجاج كند.
اما در مورد برادر بدكار؛‌ او نيز نمي تواند ادعايي عليه خداوند مطرح نمايد. خدا بزرگ ترين نعمت را كه نعمت حيات است، به او ارزاني داشته، او را مختار و با اراده خلق كرده ؛ راه درست را به او نشان داده است . او با اختيار خود راه شقاوت را انتخاب كرده است. به علاوه با توجه به آنچه در روايات برشمرده شده آمده، چون كودكان نيز در آن دنيا آزمايش مي شوند تا طينت خود را نشان دهند ، ممكن است كه برادر كوچك او نيز به بهشت نرود و از جهنميان باشد. نمي تواند استناد كند كه اگر در كودكي مرده بودم، جايگاهي گرچه كوچك در بهشت داشتم.
آنچه در بالا آمده است، تنها در حد یک تحلیل ذهنی مطرح مي باشد. هرگز نمی‌توان اسرار نهفته افعال الهی در مورد سرنوشت آن سه برادر مطرح شده در سؤال را با این گونه تحلیل اعتباری و ذهن گرایانه روشن ساخت. تنها کارکرد این نوع تحلیل‌ها در جدال‌های کلامی ممکن است کارآرایی داشته باشد. داستان شما طبق نقل تاريخ در مناظره كلامي ميان اشعري و جبايي مطرح شده،ولی حقایق مربوط به سرنوشت آدمی ، عینی و تکوینی است ،نه بحث ذهنی و جدل کلامی. به خصوص آن که بسیاری از جزئیات اسرار و مصالح این گونه آموزه‌ها برای عقل قابل درک نیست.

پی‏نوشت‏ها:
1. توبه(9) آيه106.
2. مجلسي، بحارالانوار، موسسه الوفاء، بيروت، 1404ه.ق، ج5 ص294.
3. همان، ج5 ،ص295.
4. همان،ص295و296.