تعریف غیبت به معنای عام آن اینگونه تعریف شده که:
در مورد کسی صحبت کنیم که حضور ندارد.
1) حال در چه موارد و استثنایی میتوان در مورد شخصی که حضور ندارد صحبت کنیم؟
( مثل اظهارنظر در مورد روش تدریس استاد- تخقیق برای ازدواج- امر به معروف و...) لطفا آن موارد را کامل بیان بفرمایید. تشکر

پرسشگر گرامی باسلام و تشکر از ارتباط با این مرکز.
موارد جواز غیبت، عبارت است از:
1. دادخواهی: اگر انسان برای دادخواهی نزد کسی که می‌تواند حق او را بگیرد، از دیگری که بر او ظلم نموده، ‌تظلّم و دادخواهی کند، به گونه ای که مستلزم ذکر نام او باشد، اشکال ندارد. (1)
2. غیبت کردن از کسی که فسقش آشکار باشد، نه پنهانی؛ مثل این که ظرف شراب را آشکارا در خیابان و بازار به دست گرفته و بیاشامد. ‌همچنین کسی که پرده حیا را انداخته، در حضور مردم از گناه کردن حیا نمی‌کند؛ مثلاً به کسی که ریش‌تراش است، بگوییم ریش‌تراش است. قدر مسلّم جواز غیبت، گناهی است که آشکارا به جا می‌آورد. (2)
3. جرح شاهد یا راوی: هنگامی که انسان ببیند شخص فاسقی در دادگاه بر امری شهادت می‌دهد یا روایتی نقل می‌کند، برای حفظ حقوق مسلمانان و احکام شرع، باید هر چه درباره او می‌داند، بیان کند. (3)
4. نُصْح مستشیر (نصیحت و راهنمایی کسی که طلب مشورت کرده): هر گاه مسلمانی با کسی در خصوص معامله ای یا شناخت شخص دیگری مشورت نماید و طرف مشورت، عیبی از شخص می‌داند که اگر نگوید، ازدواج یا معامله صورت می‌گیرد و مسلمان به ضرر می‌افتد، یا این که امری محقق می‌شود که مشورت کننده لطمه جبران ناپذیری می‌بیند، در این صورت، ذکر عیب مانعی ندارد. (4)
5. غیبت کردن به قصد نهی از منکر، با شرایط آن مانعی ندارد؛ به این معنا که هر گاه منکری را از مسلمانی ببیند و بداند اگر غیبتش را بکند، آن را ترک می‌کند، جایز است؛ ولی اگر احتمال بدهد آن را ترک کرده، ذکر آن جایز نیست.
اگر مفسده هتک آبروی مسلمان، بیش تر از مفسده منکری که مشغول آن است باشد، غیبت کردنش جایز نیست؛ هر چند یقین داشته باشد که به واسطه غیبت کردن، آن گناه را ترک خواهد کرد.
6. ذکر کردن کسی به عیب و نقصی که به آن مشهور و نشانه‌اش شده است، مانند احول (چشم چپ) و اعرج (شل)؛ البته در صورتی که قصد عیب‌جویی نداشته و فقط به منظور معرفی و شناساندن شخص باشد و طرف از ذکر این القاب ناراحت نباشد. در غیر این صورت، باید از این القاب استفاده نکند؛ چون موجب رنجش و آزار برادر دینی می‌شود. (5)
7. ردّ ادعای کسی که به دروغ به خود نسبتی می‌دهد؛ زیرا مصلحت حفظ انساب و خانواده ها، مقدّم بر مفسده هتک ادعا کننده است. (6)
8. به طور کلی، هر موردی که مصلحت غیبت کردن، ‌از مفسده هتک احترام مؤمن بیش تر باشد، مانند شهادت دادن در مواردی که لازم است. (7)

پی‌نوشت‌ها:
1. آیت الله سید عبدالحسین دستغیب، گناهان کبیره، ج 2، ص 281؛ سید عبدالله شبّر، اخلاق، ‌ترجمه‌ محمد رضا جباران، ص 239.
2. آیت الله سید عبدالحسین دستغیب، همان، ص 280.
3. سید عبدالله شبّر، همان، ص 240.
4. آیت الله سید عبدالحسین دستغیب، همان، ص 281.
5. همان، ص 282.
6. همان.
7. همان؛ آیت الله خامنه ای، اجوبة الاستفتائات، مسأله 1391 و 1394؛ سؤال تلفنی از دفتر آیت الله خامنه ای (7746666-0251).