با سلام
با توجه به این که تمام ذرات عالم دارای تاریخ تولد خاص به خود است ، برای من این سوال پیش آمده که قبل از خلق اولین ذره عالم خداوند به چه صورتی وجود داشته است .
با تشکر
پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباط تان با این مرکز
خداوند در هر حال، چه قبل ازخلقت و چه بعد از خلقت، حقيقتي ثابت و بدون تغيير و تبدل داشته است . سنجش خداوند و يافتن مقياسي براي اين امر نامفهوم است ؛ همچنين تعبير ذرات تنها منحصر در امور مادي و عالم ماده يا به اصطلاح متعارف كائنات است ؛ در واقع عمر معين داشتن مربوط به امور مادي است ، در حالي كه در عالم هستي عوالم ماورای ماده و موجودات غير مادي بسياري هم هستند .
در هر حال پاسخ به این که خداوند قبل از خلقت عالم چه می کرده ، مبتنی بر یکی از مسایلی است که از قدیم میان فلاسفه و متکلمان مورد اختلاف بوده و آن حدوث و یا قدم عالم از جهت زمان است که به رغم سنگینی مطالب به اختصار به بخشی از آن اشاره می کنیم .
معمولاً از قدیم از طرف متکلمان بر حدوث عالم و از طرف فلاسفه بر قدیم بودن عالم از حیث زمان استدلال میشود ؛ یعنی متکلمان معتقد بودند عالم از زمان معینی خلق شده و قبلا نبوده ، ولی فلاسفه معتقد بودند که عالم هم قدیم است و همواره بوده ، زمانی را نمی توان یافت که عالم خلق نشده بود .
بر اساس این اختلاف اگر نظر فلاسفه صحیح باشد - که هست- یعنی اگر ثابت کردیم که عالم همیشه بوده و زمانی نبوده که در آن زمان خدا وجود داشته، ولی عالم وجود نداشته باشد ، به طور طبیعی دیگر شبهه این که خداوند پیش از آفرینش جهان به چه کاری مشغول بوده ، بی اساس خواهد بود.
البته این که فلاسفه میگویند عالم قدیم زمانی است، منظورشان اصول و کلیات آن است ،نه افراد و جزییات آن ، زیرا جزئیات و مصداقها به نوبه خود حادث هستند.علت این که فلاسفه به این نظریه قایل شده اند ،این است که بر اساس نظر آن ها وقتی که علتی را تامه فرض کردیم ، دیگر نمی توانیم معلولش را از او جدا فرض کنیم. از این رو نمی توان فاصله زمانی بین معلول و علت تامه فرض کرد.البته وجود معلول از این جهت که وجودی وابسته و فقیر است ، در همه حال بی نیاز از علت تامه نخواهد بود. پس گرچه عالم همانند خداوند قدیم است. اما این تفاوت در بین آن ها هست که عالم تنها قدیم زمانی است ، ولی خداوند علاوه بر قدیم زمانی بودن قدیم ذاتی (وجود غنی و غیر وابسته به دیگری) نیز دارد.(1)
اما اگر نظر متکلمان را معیار قرار دهیم، باید گفت :هر کار خداوند به معنای خلق است . وقتی خداوند عالم را خلق نکرده بود، به هیچ کاری مشغول نبود ، چون خداوند مانند ما نیازمند انجام کاری نیست تا بدان وسیله حاجتی را از خود برآورد یا کمالی را برای خود تحصیل کند . اگر این گونه نباشد، از بیکاری دچار ملالت می گردد ؛ بلکه خداوند در آن زمان خودش بود و خودش و ذات یگانه اش همه هستی را پر کرده بود .
پینوشت:
1. مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج 6، ص 105؛ مصباح یزدی،آموزش فلسفه، ج 1 و 2.






