اگاهی بیشتر درباره ماهیت انسان وجهان غیر مادی

پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
پاسخ در دو محور ارائه می شود:
الف) انسان، در مجموع از دو وجود روحاني (مجرد) و جسمانی (مادي) تشکیل شده و ماهیتی خاص است. حال باید ديد که آن ماهیت چیست؟
درباره چیستی انسان ممکن است نکته‌های بسیاری قابل طرح باشد. از سویی، انسان موجود شگفت انگیزی است که اندیشمندان همواره در شناخت او دشواری های بسیار داشته و احیانا از شناخت کنه حقیقت آن اظهار عجز نموده اند. از این رو است که گفته شده: بی‌تردید، این مسئله ژرفای بسیار عمیقی دارد. به همین دلیل، درباره آن، نظرهای متفاوتی وجود دارد. جهت دشواری مسئله آن است که انسان به دلیل خصیصه ذاتی و روحی که دارد، همانند سایر موجودات یک مقام و هویت مشخص و درجه‌ای معین وجودی ندارد؛ بلکه دارای مقامات و درجات متفاوت است که نسبت به هر درجه از وجود او می‌توان تغییر و تعریف خاصی از آن ارائه داد. این موضوع، سبب شده که درک حقیقت و فهم هویت واقعی انسان، بسیار دشوار و مشکل گردد. آنچه هم اظهار شده یا می‌شود، در واقع یک اجمال از هویت او است و نه شناخت و تعریف واقعی. (1) در عین حال، تعریف مشهوری که حکما از انسان ارائه داده اند، این است که او حیوان ناطق است؛ یعنی موجودی است که دارای احساس و اراده که توان درک امور کلی و مفاهیم عقلانی را دارد؛ ولی این تعریف، یک شناخت اجمالی از انسان به دست می دهد و حقیقت هویت او را به طور روشن مشخص نمی‌سازد. به دلیل فراز و فرودهای فرایند حرکت آدمی، گاهی است که او بر اثر عقاید و اعمال نیک به مقام خلافت الهی بار می یابد که فلسفه اصلی خلقت آدمی، همین مسئله است. گاهی نیز بر اثر اعمال ناشایست، به گونه ای از مسیر انسانیت منحرف و از کمال آدمیت ساقط می‌شود که به گفته قرآن: از چهار پایان هم پست تر می‌شود. (2) در هر صورت، انسان در واقع موجود ناشناخته است. تفصیل این بحث را در کتاب «انسان شناسی از دیدگاه امام خمینی» (3) ملاحظه نمایید. حال باید دید که نگاه وحیانی در باره چستی انسان، چگونه است و آموزه های وحیانی، انسان را چگونه به ما معرفی کرده است؟
قرآن مجید انسان را نماینده خدا در زمین معرفی کرده است. (4) مقصود از خلافت از جانب خدا، این است که انسان با وجود خود، وجود خدا و با صفات و کمالات خود، ‌صفات و کمالات خدا و با فعل و کار خود، افعال خدا را ترسیم کند؛ یعنی مظهر اسما و صفات حق در زمین است و آینه ‌ایزدی می باشد. (5) هر چند آیه مذکور، در باره حضرت آدم (ع) است، ولی آیاتی دیگر خلافت را به همه فرزندان آدم گسترش می دهد، مانند: «جعلناکم خلائف فی الارض». (6) بنابراین، می توان گفت: خلافت خدا منحصر به حضرت آدم نیست و میان نوع انسان، افرادی پیدا می شوند که به آن مقام می رسند؛ ‌به شرط علم به اسما.(7)
در این صورت، تنها موجودی که از نظر استعداد، آگاهی و عمل، محدودیت ندارد و در مسیر تکامل تا بی نهایت پیش می رود، انسان است. به همین دلیل، خلیفه خداوند معرفی شده است تا تعالیم او را بر پا دارد. او باید چنان موجود برتر و والا باشد که بتواند جانشین و نماینده خدا در روی زمین باشد؛ خدایی که تمام کمالات است. در تحلیل این مطلب باید گفت:
بر اساس مبانی عرفانی و آموزه‌های معنوی، خلافت الهی تعبیر دیگری از مظهریت از اسما و صفات الهی است؛ ‌زیرا خلافت الهی، نه به مفهوم جانشینی، بلکه به معنای مظهریت انسان از اسما و صفات حق است؛ چرا که خداوندی که محیط بر همه هستی و عالم بر همه چیز است، ‌از هیچ جا و از هیچ نشئه و عوالم و جود غایب نیست تا خلیفه جای او را بگیرد و جانشین او گردد.
بنابراین، مراد از خلافت الهی این است که انسان مظهر اسما و صفات خداوند و آیت و آیینه وجود او در عالم است و صفات متعالی خدا در وجود او تجلی و ظهور یافته است؛ مثلاً مظهر رحمت و علم و حکمت خداوند است.
وقتی این اسما در کسی تجلی کند و مظهر اسما الهی شود، اهل رحمت و علم و حکمت می‌شود و در همه شئون زندگی، حکیمانه و عالمانه و رحیمانه عمل می‌کند. رحمت و حکمت و دانش از وجود او در همه جا فیضان می‌کند و مردم از او بهره‌مند می‌شوند.
بنابراین، یکی از آثار و اهداف ظهور اسمای الهی در انسان این است که مظهر هر اسمی بشود و به اذن الهی طبق همان اسم در عالم عمل کند و آن را متجلی سازد و کارهای او رنگ خدایی پیدا کند. همچنین تمام گفتار و رفتار او در همه شئون زندگی، خدایی شود.
قرآن کریم جمله زیبایی در این باره دارد:
«صبغة الله ومَنْ أحسنُ‌مِنَ اللهِ صبغةً»؛ (8) «رنگ خدایی،‌ و چه رنگی از رنگ خدایی بهتر است؟»
رنگ خدا گرچه بسترهای گسترده‌ای دارد، ولی یکی از اموری که جزء صبغة الله محسوب می‌شود، ظهور صفات الهی در وجود انسان‌های پاک است که او را مظهر رحمت و رأفت و حکمت و مانند آن می‌نماید. (9)
ب) در باره فراز دوم سؤال شما باید گفت این مسئله، همانند مسئله انسان شناسی، گستره وسیعی دارد؛ ولی به اختصار باید گفت که جهان غیر مادی عبارت است از: یکی، عالم لاهوت که مراد از آن، عالم اسما و صفات الهی است. دوم، عالم جبروت که مراد، عالم فرشتگان است. سوم، عالم مثال منفصل، یعنی عالم برزخ در قوس نزول است. (10)
بر این اساس، اول، عالم لاهوت است و گاهی از آن به ذات حق و عالم ربوبی نیز یاد می شود. عالم لاهوت، حاکم بر عالم ملکوت و با واسطه، حاکم بر ناسوت (عالم ماده) است. فیض از لاهوت به ناسوت می رسد. (11) دوم، عالم جبروت است و آن به اصطلاح، اول وجود، عالم علم و یا عالم عقول مجرده از ماده و صورت و مدت است. (12) سوم، عالم مثال قرار دارد. در این جا درباره عالم مثال و آن گاه در باره عالم جبروت، مطالبی ارائه می شود.
مسئله عالم خیال (مثال منفصل)، از مباحث پیچیده است و میان حکمای اسلامی در باره چگونگی آن، اختلاف نظر وجود دارد.
مرحوم سید جلال‌الدین آشتیانی در شرح کتاب «زاد المسافر» صدرالمتألهین در این ارتباط به تفصیل سخن گفته است؛ به گونه‌ای که شاید از معاصران، کسی دیگر در این باره بدین پایه بحث نکرده باشد. ایشان در بخشی از تحلیل خود به عنوان سرآغاز طرح مباحث صاحب‌ نظران، دیدگاهش را در این باره چنین طرح کرده است:
باید توجه داشت که عالم مثال، عبارت است از عالمی روحانی و مجرد و موجود از جوهری نوری یا نورانی که از لحاظ جسمیت و تجسم، یعنی محسوس بودن و جسم و مقدار داشتن، شبیه جواهر جسمانی موجود در عالم ماده، و از حیث تجرد و برائت از قبول حرکت و یا ابای از تغییر و کون و فساد، به عالم عقول و جواهر مجرده شبیه است؛ به عبارت واضح‌تر، حقایق برزخی نه جسم مرکب مادی می‌باشند و نه جواهر مجرد عقلانی. به همین مناسبت، برزخ حد فاصل بین این دو عالم است. (13) مرحوم آشتیانی در کتاب شرح بر «زاد المسافر» در این باره بسیار مفصل بحث کرده و همه دیدگاه‌ها را مطرح کرده است. برای اطلاع بیش تر به این کتاب مراجعه شود.
در باره جهان فرشتگان که همان عالم جبروت است، باید گفت که در وجود چنین جهانی جای تردید نیست؛ زیرا وجود فرشتگان و ملائکه، از موضوعات مسلم قرآنی است و تردیدی در آن وجود ندارد و از موضوعاتی است که ایمان به آن لازم می باشد. اگر چه قرآن کریم در مقام بیان هویت و چیستی فرشتگان نیست و ممکن است تأویلات بسیاری برای بیان حقیقت فرشتگان به کار رود، ولی می توان گفت که فرشتگان موجوداتی غیر مادی و عقل محض می باشند که از هر نوع شهوت و تمایلی عاری هستند. در اصطلاح فلاسفه، به عالم فرشتگان "عالم عقول" می گویند. به هر تقدیر، فرشتگان کارگزاران نظام هستی و واسطه های فیض الهی از مبدأ اعلی به مراتب پایین تر می باشند.
تمام موجودات نظام هستی، تجلیات حضرت حق هستند و آن تجلیات از او صادر می شوند. تجلیات، دارای مراتبی هستند که بعضی از مراتب، به حضرت حق نزدیک تر و بعضی، دورتر می باشند. عالم فرشتگان چون عقل محض بوده و راهزنی چون تمایلات و شهوات در آنان وجود ندارد، بدون مانع به عز ربوبی و عظمت و جبروت حق عارف گشته، ذل عبودی، ناچیزی و نادارای بندگان هم بر آنان مکشوف می شود. این دریافت، مغز و گوهر عبودیت است. در نتیجه، تمام فرشتگان به عبادت خداوند مشغول هستند. از این بیان معلوم می شود که عبادت کردن فرشتگان، ناشی از هویت آنان و برخاسته از مرتبه وجودی آنان می باشد؛ نه این که خداوند احساس نیازی به عبادت فرشتگان کرده و آنان را بدین منظور خلق کرده است.
بنابراین، تسبیح و ستایش آن ها، نشان دادن مرتبه وجودی خود و فقر و نیازشان به درگاه الهی است. تفصیل این بحث را در منبع ذیل جویا شوید. (14)

پی نوشت ها:
1. امین صادقی، نتایج کلامی حکمت صدرایی، ص 202، نشر بوستان کتاب، قم، 1388 ش.
2. اعراف (7) آیه 174.
3. امام خمینی، انتشارات مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1384 ش.
4. بقره (2) آیه 30.
5. جعفر سبحانی، منشور جاوید، ج 4، ص 245، نشر توحید، قم، 1370 ش.
6. فاطر (35) آیه 39.
7. محمد تقی مصباح يزدي، معارف قرآن، ص 366، نشر مؤسسه آموزشی و پژو هشی امام خمینی، قم، 1380 ش.
8. همان، ص 364.
9. همان، ص 138.
10. محمد صادقی، انسان کامل از نگاه امام خمینی، ص 87، نشر پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، قم، 1388 ش.
11. حکیم سبزواری، شرح منظومه، بخش حکمت، ص 1، نشر مطبعة العلمیه، قم، بی تا.
12. دکتر سید جعفر سجادی، اصطلاحات عرفانی، ص 284، نشر کتابخانه طهوری، تهران، 1370.
13. شرح بر زاد المسافر، سید جلال‌الدین آشتیانی، ص 360 ـ 362، نشر بوستان کتاب، قم، 1381ش.
14. محمد تقی مصباح يزدي، معاریف قرآن، ص 283، نشر پیشین.