1-الف - در حديثي خواندم ثمره كسي كه خوش اخلاقي بهشت است. با اين وجود آيا كساني كه مومن نيستند و يا بي ايمانند ولي خوش اخلاقند بهشتي هستند؟ ب - من افرادي مي شناسم كه ايمان خوبي دارند ولي از نظر اخلاق رفتاري و برخورد خيلي بدند . و برعكس افرادي مي شناسم كه دين و ايماني ندارند ولي خيلي خوش اخلاق و خوش برخوردند.مي خواستن بدونم اين چه حكمتيه كه فرد مومن اين جور كارهاش لنگ مي زنه ولي فرد غير مومن يا مسلمان اين جور كارهاش درسته و سعي مي كنه مسائل رو رعايت كنه؟

2-در علل الشرايع خوندم كه كافراني كه كار نيك كردن و مومناني كه كار بد كردند در آخر اعمال نيك به مومن و اعمال بد مومن به كافران مي رسد؟آيا درست است آيا كتاب علل الشرايع اعتبار كافي را دارد؟

پرسش 1:
حكمت امور
شرح : 1-الف - در حديثي خواندم ثمره كسي كه خوش اخلاقي بهشت است. با اين وجود آيا كساني كه مومن نيستند و يا بي ايمانند ولي خوش اخلاقند بهشتي هستند؟
پاسخ:
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مرکز
اين قبيل روايات، بسيار فراوان است که به يک مورد آن اشاره مي کنيم:
پيامبر اكرم (ص) فرمود: «شما را سفارش مى‏كنم به حُسن خلق؛ زيرا خوش اخلاق، بدون شك در بهشت است و از بداخلاقى بپرهيزيد كه بداخلاق، بدون شك در جهنم است». (1)
اما بايد با توجه به مجموع آيات الهي و روايات اسلامي عرض کنيم:
معيار و مبنا در بهشتي شدن انسان ها، عمل به دستورات خداوند است كه اين عمل هم بايد از منشأ اعتقاد و باور برخاسته باشد؛ به عبارت روشن تر، بهشت از آن كساني است كه ايمان و عمل صالح را به معناي دقيق كلمه داشته باشند.
خداوند در قرآن مي فرمايد:
«الذين آمنوا و عملوا الصالحات طوبى لهم و حسن مآب»؛ (2) «کسانى که ايمان و عمل صالح دارند، خوشا به حال آنان که خوش جايگاهى خواهند داشت». مراد از اين ايمان هم ايمان دقيق و كامل به بهترين و درست ترين عقايد و باورهاي فكري در خصوص خداوند، معاد و انبياي الهي است.
مراد، ايمان به خدا و پيامبر(ص) و وحى الهى است و مراد از عمل صالح، عمل به دستورهاى قرآن و اطاعت از پيامبر(ص) است که از جمله دستورها، اطاعت از اولى‏الامر است. محبت و اطاعت از امير مؤمنان و اهل بيت(ع)، جزء خميره ايمان است.
پيروان اديان الهى هم به حکم کتاب خودشان که در آن اشاره به آمدن پيامبر اسلام(ص) شده و هم به حکم عقل که بايد به آخرين پيام الهى گوش فرا دهند، بايد دين اسلام را بپذيرند.
اين قبيل احاديث با اين فرض بيان مي شود که ايمان و عمل صالح در او وجود دارد. بنابراين، بدون شک، با اخلاق خوش وارد بهشت مي شوند و انسان هاي بداخلاق و بدرفتار، هرچند مسلمان باشند و مدعي ايمان باشند، بهشتي نخواهند شد.

پي نوشت ها:
1. احتجاجات، ترجمه جلد چهارم بحار الانوار، موسى خسروى، ‏ناشر اسلاميه‏، چاپ تهران، ‏چاپ 1379ش‏، چاپ اول، ج‏ 2، ص 351.
2. رعد (13) آيه 29.
پرسش 2:
من افرادي مي شناسم كه ايمان خوبي دارند. ولي از نظر اخلاق رفتاري و برخورد خيلي بدند . و برعكس افرادي مي شناسم كه دين و ايماني ندارند. ولي خيلي خوش اخلاق و خوش برخوردند. مي خواستن بدونم اين چه حكمتيه كه فرد مومن اين جور كارهاش لنگ مي زنه ولي فرد غير مومن يا مسلمان اين جور كارهاش درسته و سعي مي كنه مسائل رو رعايت كنه؟

پاسخ:

اخلاق اسلامي و خوش رفتاري يکي از سه امر لازم براي يک مسلمان در کنار آشنايي به احکام و عقايد است .
در روابط اجتماعي و ارتباطات سالم در زندگي خوش اخلاقي اصل بسيار مهمي است و خوش اخلاقان متدين در جايگاه بسيار رفيعي در دنيا و آخرت( بهشت) قرار دارند
دين مبين اسلام و شيعه از يک فرد طرفدارش انتظار به حق دارد که در کنار نماز و روزه و ده ها وظيفه ديگر به امر مهم فردي و اجتماعي اخلاق اسلامي هم جدي باشد اما گاهي ديده مي شود افرادي با آن همه ادعاي مسلماني رفتار خشن و نامناسبي دارند
البته اين که چند نفري از مومنان را مي شناسي كه با دارا بودن ايمان ،اخلاق خوبي ندارند دليل نمي شود كه همه انسانهاي مومن اين چنين هستند و در مقابل آدم هايي كه اهل نماز و روزه نيستند اما خوش رفتار هستند دليل نمي شودكه همه خوش اخلاقان غير مومن باشند
اما اين دوگانگي حكمتش در چيست سوال ديگري است كه بايد پاسخ داد :
1- خانواده اي كه در آن تربيت شده است در رفتار او تاثير گذاشته است
2- محيط جامعه اعم از رفقاء و دوستان و همكاران و ...در او تاثير نموده است
3-غذا و پوشاكي كه از آن استفاده مي كند آيا حلال است يا حرام، نجس است يا پاك،...كه بسيار در رفتارش تاثير گذار خواهد بود و ناز به دقت زيادي در مسايل شبهه ناك هم دارد
4- مشكلات معيشتي و فشار اقتصادي و مالي هم در اين مساله بي تاثير نيست
5-بعضي از مومنين به اين امر مهم اخلاق واقف نيستند و در واقع امورديگري برايشان مهم است كه از اين امر مهم غافل شدند و برعكس بعضي از افراد غير مومن وقتي دچار لغزش اعتقادي هستند سعي مي كنند با ظاهر سازي و خوش رفتاري خودشان را خوب جلوه دهند تا از نگاه مردم نيفتند
خلاصه اين كه شناخت مومن و غير مومن واقعي توسط ما انسانها كاري بس مشكل است از كجا ممكن نباشد آن كسي كه شما با او برخورد كرده ايد به ظاهر مومن است در واقع و نهان با خدا مشكل داشته باشد و ريا و فريب كاري نكند و اخلاق بدش گوياي ايمان ناسالمش نباشد يا به عكس آن كسي كه رفتار خوبي دارد و به ظاهر ،شما او را غير مومن مي دانيد شايد در نهان راز و نيازهاي خاصي با خدا داشته باشد

پرسش 3:
در علل الشرايع خوندم كه كافراني كه كار نيك كردن و مومناني كه كار بد كردند در آخر اعمال نيك به مومن و اعمال بد مومن به كافران مي رسد؟آيا درست است. آيا كتاب علل الشرايع اعتبار كافي را دارد؟
پاسخ:

چنين روايتي در منابع روايي وجود ندارد و در علل الشرايع هم عين اين روايت موجود نيست بلکه روايتي که ارتباط بسيار کمي با آن دارد در باب 77 آمده است که بيان مي کنيم:
« حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ( رَحِمَهُ اللَّه(ُ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْخَطَّابِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ رِبْعِيِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْجَارُودِ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع قَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ النَّبِيِّينَ مِنْ طِينَةِ عِلِّيِّينَ وَ أَبْدَانَهُمْ وَ خَلَقَ قُلُوبَ الْمُؤْمِنِينَ مِنْ تِلْكَ الطِّينَةِ وَ خَلَقَ أَبْدَانَهُمْ مِنْ دُونِ ذَلِكَ وَ خَلَقَ الْكَافِرِينَ مِنْ طِينَةِ سِجِّينٍ وَ قُلُوبَهُمْ وَ أَبْدَانَهُمْ فَخَلَطَ بَيْنَ الطِّينَتَيْنِ فَمِنْ هَذَا الذي يَلِدُ الْمُؤْمِنُ الْكَافِرَ وَ يَلِدُ الْكَافِرُ الْمُؤْمِنَ وَ مِنْ هَاهُنَا يُصِيبُ الْمُؤْمِنُ السَّيِّئَةَ وَ يُصِيبُ الْكَافِرُ الْحَسَنَةَ فَقُلُوبُ الْمُؤْمِنِينَ تَحِنُّ إِلَى مَا خُلِقُوا مِنْهُ وَ قُلُوبُ الْكَافِرِينَ تَحِنُّ إِلَى مَا خُلِقُوا مِنْه‏‏؛( 1)
از حضرت امام زين العابدين (ع) كه مي فرمود:
خداوند خلق كرد بدن و قلب پيغمبران (و اوصياء ايشان) را از طينت عليين، و خلق نمود قلوب مؤمنين را از همان طينت و بدنهاى ايشان را از طينتى پائين‏تر از عليّين، و خلق كرد قلوب و بدنهاى كافران را از طينت سجين، و هر دو طينت بأمر خداوند بيكديگر مخلوط شد.
و براى همين (مخلوط شدن) است كه اولاد مؤمن كافر مى‏شود، و فرزند كافر مؤمن مي گردد، و بهمين سبب است كه مؤمن مرتكب گناه مى‏شود و كافر كار نيكو و عمل خيرى را انجام مي دهد، و (ليكن) قلب مؤمن شايق و مايل خواهد شد به آنچه كه از آن خلق شده و قلب كافر تمايل پيدا مي كند بآنچه كه از آن خلق گرديده (پس مؤمن جدّيت در عبادت مي نمايد تا خود را به عليّين مي رساند و كافر به واسطه كندى در عبادت و كوشش در معصيت به سجّين خواهد رفت‏.
ولي راجع به كتاب علل الشرايع عرض مي كنيم كتاب خوبي است و قابل استناد دادن هم مي باشد اما جايگاهي به اندازه كتابهاي درجه يك مثل كتب اربعه شيعه را ندارد لذا برخي روايات ان بايد بررسي دقيق شود ولي در مجموع از جهت اخلاق و آداب كتاب مناسبي است.
اگر متن روايت مورد مورد نظرتان را در تماس بعدي ارسال کنيد مي توانيم با ملاحظه آن پاسخ مناسب ارائه کنيم
پي نوشت:
1.شيخ صدوق،‏ علل الشرائع،ناشر داورى،‏ چاپ قم، نوبت اول،‏‏ج‏1، ص 83؛
شيخ صدوق، علل الشرائع- ترجمه مسترحمى‏،ناشر كتاب فروشى مصطفوى‏، چاپ تهران‏،سال 1366 ش،‏ چاپ ششم،‏ ص187.