1)به چه علت حضرت عیسی مسیح (علی نبینا و اله و علیه السلام) را روح الله می نامند؟اگر منظور بخشی از ایه ی (( نفخت فیه من روحی )) باشد که همه انسان ها روح الله هستند. مقام روح اللهی بالاتر است یا خلیل یا کلیم و یا حبیب اللهی؟ ایا این لقب در قران کریم ذکر شده و یا از طریق روایات به ما رسیده است؟ همچنان در صورت امکان لقب کلمه الله را نیز که در ذکر اوصاف حضرت عیسی (صلوات الله علی نبینا و اله و علیه)آمده تفسیر کنید چون فکر می کنم در قرآن کریم ((کلمه الله)) به چیزهای دیگر نیز گفته شده است.
2)ایا منزلت حضرت ابراهیم (صلوات الله علی محمد و اله و علیه) بعد از پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و اله وسلم) از دیگر پیامبران (صلوات الله علهیم)و بعد از چهارده معصوم (صلوات الله علیهم)از همه انسان ها بالاتر است؟
پرسش 1:
روح الله- حضرت ابراهيم (ع)
شرح : به چه علت حضرت عيسي مسيح (علي نبينا و اله و عليه السلام) را روح الله مي نامند؟اگر منظور بخشي از آيه ي (( نفخت فيه من روحي )) باشد که همه انسان ها روح الله هستند. مقام روح اللهي بالاتر است يا خليل يا کليم و يا حبيب اللهي؟ آيا اين لقب در قرآن کريم ذکر شده و يا از طريق روايات به ما رسيده است؟
پاسخ:
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
در ابتدا درباره وجه نام گذاري حضرت عيسي به «روح الله»، بايد گفت که چند وجه در اين باره مطرح است.
برخي بر آن اند که چون ايشان از موجودي صاحب روح به وجود نيامده و از موجود زنده مانند نطفه پديد نيامده، بلکه کاملاً به امر خدا و از جانب او آفريده شده است، او را «روح الله» گويند. (1)
برخي بر آن اند که چون مردم در دين به واسطه او احيا گشتهاند، چنان که به وسيله روح خود حيات يافتهاند، او را «روح الله» گويند. (2)
همچنين گفته شده که چون آن حضرت مردگان را زنده ميکرد، روح الله نام گرفت. (3)
يا اين که روح به معناي نبوت است؛ چنان که در آيه قرآن آمده: «يلقي الروح مِن أمره علي مَن يشاء مِن عباده». و يا گفتهاند روح به معناي رحمت است و عيسي(ع) مايه رحمت و برکت براي بندگان خدا بود. از اين رو، به ايشان «روح الله» گفته شده است. (4)
نکته ديگر اين که لقب "خليل" در قرآن به حضرت ابراهيم(ع) اطلاق شده است؛ (5) چنان که لقب "کليم" نيز در قرآن به حضرت موسي(ع) گفته شده است؛ (6) اما لقب "حبيب" بر اساس روايات بر پيامبر اکرم(ص) اطلاق شده است. درباره برتري مقام هاي انبياي يادشده بايد گفت که بر اساس آموزه هاي ديني، حبيب الله بر همه آن ها مقدم است.
در اين خصوص، مي توان به روايات و دلايلي بسياري استدلال نمود؛ از جمله در روايتي نقل شده که رسول خدا (ص) به امير مؤمنان فرمود: «خداوند هيچ کس را بهتر و گرامي تر از من، نيافريده است». علي(ع) پرسيد: «شما برتريد يا جبرئيل؟»
فرمود: «خداوند پيامبران خود را بر فرشتگان مقربش برتري داده و مرا بر همه پيامبران و رسولان برتري بخشيده است. پس از من، اين برتري، ويژه تو و امامان پس از تو است. فرشتگان خدمتگزاران ما و خدمتگزاران دوستان ما هستند. اگر ما نبوديم، خداوند آدم و حوا را نمي آفريد. بهشت و دوزخ و آسمان و زمين را خلق نمي کرد. چگونه ما از فرشتگان برتر نباشيم، در صورتي که در توحيد و معرفت پروردگار و در تسبيح و تقديس و تهليل او، بر آنان سبقت داشته ايم... چگونه ما بر ملائکه برتر نباشيم و حال آن که ايشان به جهت وجود ما در صلب آدم (ع)، بر او سجده کردند...». (7)
از اين قبيل روايات، برتري اين بزرگواران بر تمام مخلوقات به دست مي آيد.
پينوشتها:
1. طبرسي، فضل بن حسن، تفسير جوامع الجامع، ج 2، ص 22، نشر دانشگاه تهران، 1377 ش.
2. ابي علي، فضل طبرسي، مجمع البيان، ج 4، ص 56، نشر دار العرفيه، بيروت، 1408 ق.
3. مصطفوي، حسن، التحقيق في کلمات القرآن، ج 4، ص 256، انتشارات نشر کتاب، تهران، 1360 ش.
4. طوسي، محمد بن حسن، التبيان في تفسير القرآن، ج 6، ص 359، دار الإحياء التراث العربي، بيروت، بي تا.
5. نساء (4) آيه 125.
6. بقره (2) آيه 253.
7. صدوق، عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 237، نشر دار العلم، قم، 1377 ش.
پرسش 2:
همچنان در صورت امکان لقب کلمه الله را نيز که در ذکر اوصاف حضرت عيسي (صلوات الله علي نبينا و اله و عليه)آمده تفسير کنيد چون فکر مي کنم در قرآن کريم ((کلمه الله)) به چيزهاي ديگر نيز گفته شده است.
پاسخ:
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
در قرآن "کلمه" به صورت مضاف در مواردي آمده است از جمله:
"کلمه الکفر" در آيه زير:
لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ (1)
منظور از کلمه کفر در اينجا همان انکار نبوت و امامت است که به انکار خدا بر مي گردد. در روايات آمده که اين آيه در مورد کساني نازل شد که بعد از واقعه غدير کنار خانه خدا با هم عهد کردند نگذارند بعد از رسول خدا امر امامت علي بن ابي طالب پا بگيرد. (2)
"کلمه الله"
وَ كَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيا وَ اللَّهُ عَزيزٌ حَكيمٌ (3)
منظور از "کلمه الله" در اينجا، دين خدا ، امر خدا و اراده خدا بر پيروز شدن حق و پيامبران است. (4)
و... از جمله مواردي که به يک انسان "کلمه الله" گفته شده، مربوط به حضرت عيسي (ع) است. قرآن در اين مورد مي فرمايد:
إِنَّمَا الْمَسيحُ عيسَى ابْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اللَّهِ وَ كَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلى مَرْيَم (5)
علامه طباطبايي در مورد منظور و مراد از کلمه مي فرمايد:
بعضى گفتهاند: مراد از آن حضرت مسيح (ع) است، به اين اعتبار كه انبياى قبل از مسيح و يا انبياي بني اسرائيل مردم را بشارت داده بودند به اينكه به زودى نجات دهنده بنى اسرائيل مىآيد. صحيح است كه خداى تعالى در چنين مورد بفرمايد: مسيح همان كلمهاى است كه قبلا مىگفتم و نظير اين تعبير را در ظهور موسى (ع) آورده و فرموده:" وَ تَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ الْحُسْنى عَلى بَنِي إِسْرائِيلَ بِما صَبَرُوا" (6)
كلمه حسناى پروردگارت بر بنى اسرائيل تمام شد و به وعدهاى كه به ايشان داده بود ، وفا كرد به خاطر صبرى كه كردند.
ليكن اين توجيه درست نيست براى اينكه هر چند با بشارتهاى كتب عهدين مىسازد، ولى با قرآن كريم نمىسازد . چون قرآن كريم قبلا بشارت آمدن عيسى ع را نداده بود، تا بگوئيم " كلمه" در اين آيه به معناى آن بشارتى است كه قبلا داده بود بلكه قرآن، عيسى ع را بشارت آور معرفى نموده نه كسى كه مردم از پيش بشارت آمدنش را شنيده باشند. علاوه بر اينكه سياق جمله: " اسْمُهُ الْمَسِيحُ" با اين توجيه تناسبى ندارد چون ظاهر اين عبارت اين است كه لفظ" مسيح" نام خود كلمه است و يا به عبارت ديگر كلمه، خود عيسى است نه نام ظهور او و يا ظهور كلمهاى كه قبلا به وسيله انبياء وعدهاش داده شده بود.
و چه بسا گفته باشند كه مراد از" كلمه"، عيسى (ع) است، چون روشنگر تورات براى مردم است، و مرادى كه خداى تعالى از تورات دارد، را بيان مىكند و براى مردم، آن مطالبى را كه يهوديان در تورات اضافه كردهاند ، مشخص مىسازد و اختلافى را كه در امور دينى دارند ، برطرف مىسازد، هم چنان كه خود آن جناب به حكايت قرآن خطاب به بنى اسرائيل فرموده:" وَ لِأُبَيِّنَ لَكُمْ بَعْضَ الَّذِي تَخْتَلِفُونَ فِيهِ" =( تا برايتان بيان كنم پارهاى از مسائلى را كه در آن اختلاف داريد.) (7)
ليكن اين نكته هر چند كه تعبير به كلمه را توجيه مىكند، ولى آيه شريفه از قرينهاى كه مساعد با اين توجيه باشد خالى است.
و چه بسا گفته باشند كه مراد از" كلمه منه"(8) خود بشارت است، مىخواهد به مريم خبر دهد كه به عيسى (ع) حامله مىشود و عيسى ع از او متولد خواهد شد و خلاصه مىخواهد بفرمايد:" خداى تعالى به تو بشارت مىدهد به كلمهاى از خود و آن كلمه اين است: بشارت مىدهد تو را به اينكه به زودى بدون اينكه با مردى تماس گرفته باشى، عيسى از تو متولد مىشود.
اين توجيه نيز درست نيست، چون در ذيل آيه فرموده: "اسم آن كلمه مسيح است" و بنا بر اين توجيه اسم كلمه "مسيح" نيست بلكه اسمش" بشارت" است.
و چه بسا گفته باشند كه مراد از كلمه خود عيسى (ع) است، چون عيسى كلمه ايجاد است، يعنى مصداق كلمه "كن" است و اگر خصوص عيسى را كلمه خوانده با اينكه هر انسانى و بلكه هر موجودى مصداقى از كلمه "كن" تكوينى است ، براى اين بود كه ولادت ساير افراد بر طبق مجراى اسباب عادى و مالوف صورت مىگيرد، نطفه مرد با عمل نكاح به نطفه زن مىرسد و عوامل مقارن با اين عمل دست به كار مىشوند تا فرزند متولد شود و به همين جهت ولادت را مستند به عمل نكاح مىكنند همانطور كه ساير مسببات را به اسبابش مستند مىكنند و چون انعقاد نطفه عيسى از اين مجرا نبوده و پارهاى از اسباب عاديه و تدريجيه را نداشته، قهرا هستيش مستند به صرف كلمه تكوين بوده، بدون اينكه اسباب عاديه در آن دخالت داشته باشد. پس عيسى خود كلمه است و آيه: " وَ كَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلى مَرْيَمَ وَ رُوحٌ مِنْهُ" (9) و نيز آخر آيات مورد بحث كه مىفرمايد: "إِنَّ مَثَلَ عِيسى عِنْدَ اللَّهِ، كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ، ثُمَّ قالَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ" (10) مؤيد اين معنا است و به نظر ما اين وجه بهترين وجه در تعبير عيسى به كلمه است.(11)
پي نوشت ها:
1. توبه (9) آيه74.
2. فيض کاشاني محسن ، الاصفي ، - ، قم ، دفتر تبليغات اسلامي ، 1418 ه. ق، ج1 ، ص479.
3. توبه (9) آيه 40.
4. الاصفي ، همان، ص 467.
5. نساء (4) آيه 171.
6. اعراف(7) آيه 137.
7. زخرف (43) آيه 63.
8. آل عمران (3) آيه 45.( يا مَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسيحُ)
9. نساء (4) آيه 171. (مسيح فرستاده خدا و كلمهاى است كه خدا آن را به مريم القا كرد و روحى است از او.)
10. مثل عيسى نزد خدا نظير مثل آدم است كه نخست او را از خاك درست كرد و سپس به او گفت" باش"، پس او موجود شد. آل عمران (3) آيه 59.
11. طباطبايي محمد حسين، الميزان (ترجمه) ، سيد محود باقر موسوي همداني ، - ، قم، انتشارات اسلامي ، 1374 ه. ش، ج 3 ، ص 301 - 303.
پرسش 3:
آيا منزلت حضرت ابراهيم (صلوات الله علي محمد و اله و عليه) بعد از پيامبر گرامي اسلام(صلي الله عليه و اله وسلم) از ديگر پيامبران (صلوات الله علهيم)و بعد از چهارده معصوم (صلوات الله عليهم)از همه انسان ها بالاتر است؟
پاسخ:
گرچه در خصوص برتري و يا ميزان برتري و يا ملاك برتري حضرت ابراهيم بر انبياء ديگر در آموزههاي ديني مطلبي خاص بيان نشده و در روايات در اين باره چيزي نيامده است، ولي بر اساس اين اصل كلي قرآني كه فرمود: « تلك الرسل فضلنا بعضهم علي بعض » (1) برخي از آن پيامبران را بر برخي ديگر برتري بخشيديم. معلوم ميشود كه برخي از انبياء بر برخي ديگر برتري و فضيلت دارند، از اين ميتوان گفت كه حضرت ابراهيم گرچه بر پيامبر خاتم و اهل بيت او برتري و فضيلت ندارد، ولي بر انبياء ديگر به خصوص انبياء ابراهيمي كه از نسل خود او بودند فضيلت و برتري دارد، زيرا بسياري از آنها تابع و مبلغ شريعت ابراهيم بودند، در اين جا به نكتههاي روايي كه مرحوم مجلسي درباره حضرت ابراهيم نقل كرده اشاره ميشود كه شايد نشانهفضيلت و برتري او بر انبياء ديگر محسوب شود: مثلا از رسول خدا (ص) نقل شده: اول كسي را كه در قيامت بخوانند، من خواهم بود، پس از جانب راست عرش خواهم ايستاد و حله سبزي از حلههاي بهشت بر من خواهند پوشانيد، پس پدر ما ابراهيم را خواهند طلبيد و از جانب راست عرش در سايه عرش باز خواهند داشت و حله سبزي از حلههاي بهشتي در او خواهند پوشانيد. پس منادي از پيش عرش ندا خواهد كرد: نيكو پدري است پدر تو ابراهيم. (2)
و در روايت ديگري از موسي بن جعفر (ع) نقل شده كه حق تعالي از هر چيز، چهار چيز اختيار فرموده است: از پيامبران براي جهاد اختيار فرموده است ابراهيم و داود و موسي و مرا. (3) و در روايتي از امام صادق (ع): نقل شده که فرمود (( سادة النبيّين و المرسلين خمسة، و هم أولو العزم من الرّسل و عليهم دارت الرّحى: نوح، و إبراهيم، و موسى، و عيسى، و محمد (ص).)) (4)سادات انبيا پنج نفر اند که آنها الوالعزم از رسول اند که آسياي امور برآنه مي گردد و آنه عبارت اند از نوح ابراهيم موسي عيسي و محمد (ص) هستند.
قال: «سادة النّبيّين و المرسلين خمسة، و هم أولوا العزم من الرّسل و عليهم دارت الرّحى: نوح و إبراهيم و موسى و عيسى و محمّد عليهم السّلام» و در روايت ديگر آمده اين كه در قرآن كريم از ابراهيم به خليل ياد شده (5) براي آن است كه خليل، يار و دوستي را گويند كه هيچ گونه خلل در شرايط دوستي نكند. (6)
در مجموع شايد بتوان گفت بر اين گونه آموزهها حضرت ابراهيم بر بسياري از انبياء ديگر فضيلت داشته است. ولي پيامبر خاتم و اهل بيت (ع) بر ابراهيم فضيلت دارند.
لذا در روايتي آمده كه رسول خدا خطاب به امير مؤمنان فرمود: « ان الله فضل انبياء المرسلين علي ملائكه المقربين و فضلني علي جميع الانبياء و المرسلين و الفضل بعدي لك و للائمه من بعدك » (6) خداوند انبياء را بر فرشتگان فضيلت داده و مرا بر همه انبياء و پيامبران برتري داده و اين برتري بعد از من از تو و امامان بعد از توست.
پينوشت :
1.بقره (2) آيه 253 .
2.محمدباقر مجلسي، حيات القلوب، ص323، نشر انتشارات سرور، قم/ 1375ش .
3.همان .
4.نساء (4) آيه 125 .
5. سيد هاشم حسيني بحراني البرهان في تفسير القران ج5 ص50 نشرموسسه بعثت بيروت 1419 ق.
6.حيات القلوب، ص324، نشر پيشين .
7.صدوق، عيون اخبار الرضا، ج1، ص262، نشر دارالعلم، قم/ 1377ش .






