با عرض سلام خدمت شما
خواهش می کنم یا خودتان جواب نامه سوم سروش به آیت الله سبحانی را بدهید
یا یک نامه در رد این نامه معرفی کنید
آیه الله سبحانی گفت که افرادی در موسسه به زودی به این نامه جواب می دهیم ما که جوابی ندیدیم
از اول تا آخر نامه شبهه است انوقت یک مرد پیدا نمی شود جواب دهد خیلی بد است
نگویید در اینترنت جوابش است که من اینترنت را زیر ورو کردم جواب نامه سوم را پیدا نکردم
تعجب است چرا برای آیه اله سبحانی تذلذل در عقاید ما جوانان شیعه اهمیت ندارد وجواب این نامه را نمی دهد
خواهش می کنم به صورت صریح بگویید جواب این نامه را که داده یا خودتان جواب نامه را بدهید نگویید کتاب آیت الله جوادی را بخوان که این قدر ثقیل است که هیچی نمی فهمم
گنگ حرف نزنید
حتی حاضرم هزاران سوالی که از نامه سوم سروش پیدا می شود را بنویسم و شما به صورت کامل پاسخ دهید
ترابه خدا کمکم کنید

پرسشگر گرامی باسلام و تشکر از ارتباط با این مرکز.
پاسخ ندادن آية الله سبحاني به نامه اخير دكتر سروش و ترك اين نامه نگاري نه بخاطر پاسخ نداشتن كه چنان كه خود فرموده اند به جهت بي حرمتي ها و خروج از نزاكت يك بحث علمي بود كه دكتر سروش به خرج داده در نامه آخر خود در قبال بزرگاني نظير آية الله مكارم جسارت نمودند .
در همان زمان برخي از خبرگزاري ها اين مسئله را به طور مبسوط منتشر نمودند كه گروهی از فرهیختگان و اساتید حوزه علمیه قم در دیدار با آیة الله سبحانی، از ایشان درباره نامه اخیر سروش جویا شدند که آیا تصمیم به پاسخگویی این نامه را دارند یا خیر؟ آیة الله سبحانی در پاسخ به این پرسش تصریح کرد:
« از روزی که نخستین مصاحبه او با رادیوی هلند پخش شد، بنده وظیفه دیدم برای روشن کردن خود او و سایر مخاطبان، پاسخی ارائه کنم و بحمدالله پاسخ نیز مفید و سودمند بود، و در آن کاملاً ادب گفت و گو رعایت شده بود.
آقای سروش بار دیگر به نامه اول من پاسخی داد که باز برای انجام وظیفه ای که بر دوش ما است به پاسخ پرداختم، این بار پاسخ، گسترده تر و همه جانبه بود و بازتاب پاسخ دوم نیز مانند پاسخ اول، مثبت بود، بسیاری از اساتید و بزرگان حوزه و غیر حوزه، تقدیر نموده و از این که متن نامه در عین اتقان محتوا، از مدارای بالایی برخوردار بوده، آن را ستودند؛ این واقعیتی است که من مایل نبودم بگویم، ولی به دلیلی ناچارم، آن را یادآور شوم.
هنگامی که نامه سوم ایشان به دستم رسید که نامه را با این شعر آغاز کرد: مهر از سرنامه برگرفتم / گویی که سر گلابدان است. خوشحال شدم که به خواست خدا گفت و گو های ما مؤثر بوده و توانسته است، سیمای واقع را روشن سازد و در تصحیح روش و نگرش ایشان مؤثر باشد؛ اما پس از خواندن نامه، فوق العاده متأثر شدم، آن هم از جهاتی که برخی از آن ها اشاره می کنم:
1. موضوع بحث، یک نظریه درباره «وحی» است. باید تمام بحث ها روی همان متمرکز شود، نقد و نظر باید بر همین محور بچرخد؛ ولی متأسفانه ایشان یک رشته انتقادات و اعتراضات فردی و اجتماعی خود را با این مسئله کلامی ـ فلسفی ـ معرفتی به هم می آمیزد و از موضوع بحث خارج می شود، در حقیقت آداب گفت و گوی علمی را اصلاً رعایت نمی کند.
2. نظریه ای را که مطرح می کند، هر چه بیشتر درباره آن توضیح می دهد، با مشکلات بیشتری رو برو می شود و در حقیقت شبیه سه موضوعی است که در تاریخ کلام، زبانزد محققان است و آن این که قائلان به آن سه موضوع، هر چه به توضیح آن می پردازند، بر مشکلات می افزایند ...
نظریه پرداز آن گاه که احساس کرد تمام قرآن پژوهان در ایران اسلامی و غیره این نظریه را مردود دانسته اند، لااقل نباید تا این اندازه بر آن اصرار بورزند. کسانی که این نظریه را نقد کرده اند، بسیاری از آن ها از دوستان نزدیک ایشان هستند؛ ولی در عین حال ایشان بر نظریه خود اصرار می ورزد و لااقل مکث نمی‌کند تا مدتی در این نقدها بیندیشد. آیة الله سبحانی در ادامه سخنانش تصریح کرد: آقای سروش از یک طرف می گوید: من همه آیاتی که قرآن را توصیف می کند می پذیرم، مانند «و انک لتلقی القرآن من لدن حکیم علیم» (نمل ـ 6) و از طرفی دیگر می گوید: الفاظ و قالب بندی، کار پیامبر اکرم (ص) است، در حالی که واژه قرآن تنها به معانی اطلاق نمی‌شود؛ بلکه به معنی و لفظ با هم گفته می شود، و همچنین آیات دیگری که به همین مضمون است.
3. نامه های ایشان، بالاخص نامه اخیر وی، در حقیقت با نوعی عقده گشایی و پرخاشگری همراه است تا آن جا که گام فراتر نهاده، شخصیت های علمی را که یک عمر در خدمت اسلام و قرآن بوده اند و با قلم و بیان خود، محیط را روشن ساخته اند، مورد اهانت قرار داده است.
حضرت آیة الله مکارم مورد احترام تمام حوزه های علمیه و شخصیت های برجسته جهان اسلام است، تفسیر نمونه ایشان به زبان فارسی و عربی، مرجع محققان و نویسندگان است. چنین شخصیتی، ارزان نصیب اسلام و مسلمانان نشده است تا آماج طعن و بی احترامی قرار گیرد.
در مؤسسه امام صادق (ع) کسانی هستند که به محتوای آن نامه پاسخ گفته اند و به همین زودی در اختیار علاقه مندان قرار می گیرد » . (1)
البته اساتيد متعددي به اين نظريه پاسخ گفته اند، اما بزرگواراني از موسسه امام صادق نظير استاد خسروپناه و رباني گلپايگاني به پاسخ اين مباحث اقدام نمودند ، در اين ميان شايد كامل ترين بحث در اين خصوص توسط استاد رباني گلپايگاني در حدود دو سال در كلاس كلام جديد ايشان در مدرسه فيضيه ارائه شد كه مجموعه اين دروس در دست انتشار مي باشد و ان شاء الله به زودي به بازار عرضه مي گردد .
در نهايت بايد عرض كنيم كه از نامه هاي متعدد دكتر سروش هزاران سوال بر نمي خيزد بلكه مطالب ايشان نكات و نظرات خاص و معيني است كه بارها و بارها و به گونه هاي مختلف به آن ها پاسخ داده شده است ، هر چند كه چه بسا برخي از اين پاسخ ها كامل و قابل قبول نباشند ؛ در اين جا به مطالبي كلي در خصوص ديدگاه اخير ايشان اشاره مي نماييم و منتظر سوالات معين و مشخص شما در اين باره مي نشينيم :
شاید شما اندک زمانی است که دچار تشویش شنیدن کلماتی از جنس مقاله "طوطی و زنبور" شده اید ، اما ما سال هاست که چنین سخنانی را از انواع و اقسام و مخالفان و دگرگونه اندیشان می شنویم و به مدد عقل و انصاف به تحلیل آن می نشینیم ؛ هر چند تحلیل و بررسی دقیق نظرات دکتر سروش مستلزم کار وسیع و همه جانبه ای است که بحمدالله بخش زیادی از آن انجام شده است ، اما در عین حال در پاسخ به نامه از دل برآمده تان نکاتی را عرضه می داریم ، امیدواریم که با تامل به آن نظر بیفکنید .
اول : تحلیل و نقد دقیق و درست آرا و اندیشه های یک متفکر مستلزم درک درست مبانی فکری و نظری وی و دیگر دیدگاه های او در حوزه های مرتبط است ؛ اصولا نظرات فکری و معرفتی هر فرد جزیره های از هم گسسته و نا مربوطی نیست که بتوان در هر حوزه ای و در هر زمانی به تناسب شرایط خاص دیدگاهی عرضه کرد و در خصوص آن قلم فرسایی نمود ،بلکه تفکرات معرفتی انسان به سان یک منظومه معرفتی به هم مرتبط است که در مداری مشخص سیر می کند و نمی توان اجرام آن را از هم جدا دید .
در نقد و بررسی نظریات یک اندیشمند مانند دکتر سروش نیز نمی توان تنها به یک مقاله و یک مصاحبه بسنده نمود ،بلکه لازم است مجموعه دیدگاه ها و نظریات وی در حوزه های مختلف ارائه شود . آن گاه با جمع بندی همه آن ها به دست آید که این فرد از ذکر این گزاره ساده در خصوص تجربه نفسانی پیامبر چه حقیقتی را قصد نموده و این امر چه لوازمی دارد ، به نظر مي رسد نتیجه ای که از صحت نظریات ایشان گرفتید ،ناشی از یک جمع بندی کامل و دقیق نیست و نمی تواند قابل قبول باشد .
دوم : نمی دانیم تا چه حد با دیده انصاف به کلام دکتر سروش و نقد های اندیشمندانی چون آیة الله سبحانی نگریسته اید ، اما بر این باوریم که اگر فردی به مبانی فکری و فلسفی و کلامی اسلام آشنایی مختصری داشته باشد و به دور از هر پیش داوری و تعصبی تنها گفتار خاص دکتر سروش در خصوص وحی و قرآن را - نه گفتارهای غیر علمی و احساسی و سیاسی و اجتماعی و ... - را با پاسخ های آیة الله سبحانی مقایسه کند ، در مقام داوری مطمئنا نظریات دکتر را برتر و درست تر نمی یابد .
ادعا نمی کنیم که کلام آیة الله سبحانی بهترین و کامل ترین پاسخی است که در این مقام قابل ارائه بود ، اما به نظر می رسد تنها توجه به همین کلام و داوری منصفانه نتیجه ای که گرفتید ، به دنبال نخواهد داشت .
تاکید می کنیم سخن در مقایسه دو دیدگاه علمی مشخص و بر سر موضوعی خاص است . در این مقام برای نقدی عالمانه باید دو کلام را از هر زائده توصیفی و تمثیل و تشبیهی پیراست . دو نظر را در فضایی کاملا عقلانی به داوری نشست ؛ متاسفانه نظریات دکتر سروش پر از انواع و اقسام اشعار و تمثیلات و تعبیرات جذاب است که حقیقت نقطه نظر و دیدگاه خاص گوینده را به حاشیه رانده ،قدرت تحلیل در اصل دیدگاه را از بسیاری از افراد سلب می نماید .
اصولا هر بحث علمی و حقیقت جویانه نیازمند ضوابط و شرایطی مشخص و اصولی معین است که تا آن امور فراهم نشود ،نتیجه درست حاصل نخواهد شد .
بیش از 15 سال است که دیدگاه های خاص دکتر سروش در جامعه فکری ما رواج یافته ، در ابتدا عالمان بزرگ حوزه در نقد های عالمانه کتاب های متعددی در رد تفکر قبض و بسط تئوریک شریعت نگاشتند ، اما این تلاش ها جز جسارت های زشت ایشان -نظیر جسارت های در این نامه به آیة الله العظمی مکارم- حاصلی در پی نداشت ؛ استاد گرانقدر حضرت آیة الله جوادی درنقد دیدگاه های ایشان با ادب و متانت ذاتی شان کتابی نگاشته و به نقد و بررسی این تفکرات پرداختند. اما نقد عالمانه ایشان هم جز به تمسخر و توهین و گزندگی قلم سروش منتهی نشد .
بسیاری از علما مانند آیة الله مصباح یزدی و شاگردان ایشان و برخی فضلای جوان دیگر بارها و بارها از ایشان درخواست کردند که به جای طرح دیدگاه های خود در مجامع غیر تخصصی و در جمع دانشجویان رشته های تجربی به جمع اندیشمندان حوزوی رفته، در فضایی عالمانه به مناظره بنشینند ، اما ایشان حتی در یک مورد حاضر به قبول این درخواست ها نشد . هر بار به بهانه ای از این امر طفره رفته ، باز در مجامع غیر کارشناسی سخنرانی های سخیفی نظیر سخنرانی در دانشگاه اصفهان را به همراه اهانت به مبانی فکری رایج در جامعه را انجام داد .
با چنین فردی در عین همه کمالات و نبوغ و توانایی های علمی اش چگونه می توان مواجه شد ؟ اگر قصد و غرض اندیشه ورزی و نشر حقایق است، در مجامع غیر تخصصی و در محیط های ضد اسلامی چرا ؟ اگر دغدغه ابلاغ نگاهی درست و تازه از حقیقت اسلامی است، جار زدن آن در هر کوی و برزن رسانه ای قبل از بحث و تعامل فکری با بزرگان حوزه اندیشه شناخته شده دین چرا ؟
ما ترک دیار را جرم نمی دانیم، اما نقد مبانی فکری مورد قبول جامعه اسلامی در محیط ضد اسلامی و تخریب دیدگاه های فکری میلیون ها مسلمان در جوامع مسیحی که به اسلام و قرآن و نبوت پیامبر خاتم سر سوزنی ایمان ندارند و ارائه نظریاتی که نتیجه آن به هر حال به تساهل در تدین اسلامی منتهی می شود ،بدین شکل را ، به چشم جرمی نابخشودنی می بینیم .
فرض کنید نظرِات ایشان 10 درصد احتمال خطا داشته باشد ؛ با این فرض آیا ارائه این گونه دیدگاه ها در سطح جامعه، نتیجه ای جز تشویش ذهنی افرادی چون شما که نمی توانند در جمع بندی به حقیقت کامل رهنمون شوند، به دنبال دارد؟
اگر می بینید بزرگانی نظیر آیة الله جوادی در برابر ایشان سکوت کرده اند، از سر بی پاسخی نیست که پاسخ کلام علمی قابل ارائه است اما پاسخ جاه طلبی های غیر علمی و هوس های نهفته در اعماق شخصیت را نمی توان با نظریات علمی داد .
در هر حال این موارد عرض شد تا روشن باشد مخالفان ایشان انصاف و حق جویی را از یاد نبرده ، منش و روش عالمانه را در پیش گرفتند ، اما ایشان بدون تامل وانصاف از هر دری سخن رانده ، در خصوص هر چیز به نقد و نظر نشسته ، بستر نقد عالمانه و بحث علمی را فراهم ننموده است .
اما برای این که فضای مناسبی برای تامل و دقت یا ارتباطات بعدی را برای شما فراهم کنیم ،تنها به ذکر چند نکته می پردازیم :
چنان که اساتید معظم مانند جناب آیة الله سبحانی فرموده اند ، ایشان برای درستی فرضیه ای که طرح نموده اند ، دلیل و برهانی اقامه نمی نمایند . تنها به طرح یک فرضیه بسنده می کنند. برای تایید فرضیه خود شواهد و قرائنی در نادرستی فرضیه مقابل نشان می دهند. همه این شواهد در دو مورد خلاصه می شود ، یکی نکات غیر علمی قرآن و دیگری تمثیلات منطبق بر فرهنگ و سنت حجاز و عرب .
در حالی که در مقابل برای صحت فرضیه خود ده ها دلیل و شاهد تاریخی و اجتماعی و روایی داریم .به علاوه در بطلان فرضیه ایشان نیز ده ها دلیل و موید ؛ به علاوه دو اشکال ایشان بر فرضیه مورد نظر ما نیز اصولا قابل قبول نیست ،زیرا تعبیرات و تمثیلات نقل شده در قرآن ،در اکثر موارد منطبق بر همه فرهنگ ها و ملیت هاست . همه افراد در هر نقطه جهان با آن ارتباط مفهومی برقرار می کنند .
این بحث نیازمند تفحصی قرآنی است که متاسفانه مجال بحث نیست ، اما اگر از سر انصاف به مفاهیم و تمثیلات و استعاره های قرآن توجه کنید ، خواهید دید که بسیاری از موارد ذکر شده در خصوص نزول باران و کشت و زرع و وقوع سیل و طوفان و فصل بهار و ریزش تگرگ و مباحی در خصوص دریا و کشتی رانی و.... ارتباطی با وضع جغرافیایی حجاز نداشته، بلکه در این سرزمین نادر و حتی دور از ذهن بوده است .
البته در مواردی مانند خصوص توصیف بهشت یا بیان برخی تمثیلات و اندرزها به مثال های شایع در بین اعراب هم توجه شده است. دلیل این امر دو نکته بسیار منطقی و جامعه شناختی است و آن اینکه:
اولا قرآن به عنوان کلام وحی یک مخاطب اولیه دارد و مخاطبان بی شمار ثانویه ؛ کارکرد مهم قرآن در گام اول اثبات اعجاز و الهی بودنش برای مخاطبان اولیه خود است که در این مسیر نیازمند بیش ترین توجه به مخاطب خاص و تبیین حقیقت وحیانی بودن خود برای اوست ؛ مسلما یک کتاب آسمانی نیازمند بیان از طریق یک زبان و گویش است . هر پیامبری جهانی نیز باید از یک منطقه و موقعیت جغرافیایی تلاش تبلیغی خود را آغاز نماید . در این مسیر ظهور پیامبر از منطقه حجاز و در بین اعراب می طلبید که زبان این کتاب آسمانی عربی بوده ، در عین حال تمثیلات و تعابیری برای مخاطب اولیه به کار برده شود که برای او قابل درک باشد و او را به حقیقت اعجازی و آسمانی قرآن رهنمون سازد .
در خصوص تعابیر عالم دیگر و دیگر امور ناشناخته هم تنگنای تعبیر و محدودیت های انتقال مفاهیم عالم آخرت نسبت به بشری که با امور مادی سرو کار داشته، چاره ای جز به کار بردن تعابیری ویژه و متناسب با همان فرهنگ و سنت باقی نمی گذارد.
روشن است که توقع آن که رسول خدا برای تبیین مسافت مثلا حرکت هواپیمای کنکورد را مثال زده یا از واحدهایی نظیر مایل و کیلومتر و فرسنگ و... استفاده نمایند، بی معناست ؛ جدای از آن که در پس همه این تعابیر حقیقت لذت بخشی نهادینه شده است، مانند لذت همامیزی و زندگی با زیبارویانی از جنس مخالف ، یا لذت بهره مندی از بهترین و باشکوه ترین محیط زندگی و یا لذیذترین غذاها و... که این امور در همه افراد مشترک و برای همه مطلوب است . تنها برخی توصیفات ظاهری از این موارد نمی تواند مطلوبیت این امور برای توده افراد بشر را از بین ببرد.
در عین حال از نظرمبانی کلامی هم بهشت هر کس مختص خود او بوده ،هر کس به اقتضای آنچه می طلبد، بهشتش متجلی می گردد .طبعا بهشت عرب حجاز به اقتضای تمایلات خاص محیطی اش سیه چشمان درون چادر خواهند بود ،که این امر برای آن مخاطب بدان شکل تصویر سازی شده است ، اما نباید از یاد برد که بهشت دیگر افراد بشر هم به اشکال گوناگون دیگری بیان شده است . تعابیری نظیر :
«ولکم فیها ما تشتهی انفسکم؛ (1) برای شماست در بهشت آنچه نفستان بطلبد » یا « و فیها ما تشتهیه الانفس و تلذ الاعین؛ (2) در بهشت هر چه دل‌ها بخواهد و چشم‌ها لذت برد، وجود دارد » و مانند آن هم در خصوص بهشت کم نیست؛ بنابراین در عین حال که قرآن نگاه به انسان های عصر تخاطب و نزول قرآن به عنوان اولین مخاطبان دارد، بیانات و‌ایتی دارد که عمومیت و عدم اختصای به آن ها را نیز می فهماند.
اگر بخواهید فرض کنید که این سخن تنها از آن خدا است و خدا نیز برای انسان ها این‌ آیات را نازل کرده ، اولین مخاطبان این انسان ها کسانی هستند که پیامبر با آنها سخن می گوید و سپس مفهوم و حقیقت این آیات و پیام هدایتی آن برای دیگران نیز خواهد بود، به نظر شما باید چگونه بیان می کرد؟
آیا خداوند می توانست نسبت به اولین مخاطبان و کسانی که می خواهند قرآن را بفهمند و درک کنند، حفظ کنند و انگیزه برای هدایت و تغییر همه آن سنت های غلط و نادرست بیابند و ... توجهی نکند؟ اگر می خواست توجه نماید ، چگونه رفتار می کرد و با چه زبانی با آن ها سخن می گفت؟
در مورد نمونه های مغایر با علم قرآن هم که مهم ترین دستاویز این گونه افراد است - و جالب آن است که در بین ده ها نکته علمی که در قرآن بیان شده، تنها همین دو سه مورد مشخص به عنوان مغایر با علم هم وجود دارد و نمی توان مورد دیگری بر آن ها افزود- باید گفت :
هیچ گاه در مقام انکار و رد این گونه ادعاها به هر بهانه و دلیل و توجیه بی چون و چرای آن ها نیستیم ، اما این کلام کاملا منطقی است که علوم تجربی در مقام انحصار علیت نیستند ،بلکه تنها می تواند برخی دلایل و علل یک امر را معین نماید ، نکته دقیقی که آیة الله سبحانی در نامه اول خود بدان اشاره فرمودند.
ادعای قطعیت قوانین و تئوری های علمی سخن بیهوده ای است که هیچ انسان عاقل یا دانشمندی آن را نمی پذیرد. اصل تکامل علوم و تکامل نظریه های علمی و پذیرش مجهولات و ناشناخته و تغییر تئوری ها و نظریه ها، یا ارئه نظریات برتر و تصحیح باورهای علمی پیشین و به طور کلی تکامل علوم، اصل کاملاً‌ روشن و آشکاری است .ادعای غیر علمی نمودن یک گزاره دینی و اعتقاد قاطع بر آن، چیزی جز علم زدگی افراطی و تعصب بر یافته های (ذاتاً‌ ناقص) تئوری های علمی، از طرف هیچ انسان عاقلی پذیرفته نیست.
اگر مایل باشید می توانیم به طور مستدل در خصوص تک تک موارد ذکر شده بحث کنیم. اما به عنوان مثالی روشن بد نیست ذکر کنیم که دکتر سروش در سخنرانی معروف دانشگاه اصفهان برخی روایات ذکر شده در مفاتیح الجنان را که برای درمان برخی بیماری ها توصیه به خواندن برخی آیات و ادعیه بر آب و نوشیدن می کرد ، به باد تمسخر گرفته و استهزا گونه می گفت: مگر دندان کرم دارد که با خوردن آب مورد نظر کرم دندان بمیرد و ... ؛ اما طولی نکشید که بر اثر برخی تحقیقات روشن شد که برخی کلمات و جملات در شگل گیری ساختار مولکولی آب اثر بخشی عجیبی داشته ،ساختار مولکولی آب را کاملا دگرگون می کنند . چه بسا همین ساختار معین مولکولی اثر خاص درمانی نیز داشته باشد .
عمده مطالب مورد توجه دكتر سروش يكي داستان « شهاب مبين» و رجم شياطين از آسمان است و ديگري مساله انسان هاي مصروع و آيه « كالذي يتخبطه الشيطان من المس » ؛ كه به نظر ما هر دو مورد از اين موارد جواب هاي كاملا بديهي و روشن دارد كه در صورت تمايل تان مي توانيم در نامه هاي بعد به آن ها بپردازيم .
اما در پایان تنها اشاره به یک نکته بسیار مهم می نماییم و تامل در خصوص آن را بر عهده خودتان می گذاریم ؛ در تفکر خاص شیعی برای اصل نبوت لزومی عقلی قائلیم که بدون آن هدف از خلقت انسان چندان روشن و واضح و قابل قبول نخواهد بود . در خلقت حکیمانه انسان اگر هدایت و رهنمایی درستی از جانب خداوند صورت نپذیرد ، اساس این خلقت چندان روشن و قابل قبول و عقلانی به نظر نمی رسد . به همین جهت ضرورت بعثت و هدایت کامل پیامبران الهی ضرورتی عقلانی خوانده می شود .
بیایید از سر تعقل محض و بینش عمیق به ضرورت اصل نبوت و بعثت رسولان بیندیشیم . ببینیم همه هزینه های گزافی که خداوند در خصوص این امر پرداخته، با کدامین هدف و مقصد و مقصود قابل تطبیق است ؟
اگر بنا بود که به طور اتفاقی و در فرایندی طبیعی در هر مقطع زمانی فردی در منطقه ای خاص ظهور کند و دارای کمالات والای نفسانی باشد که تعالی و شکوه نفسانی خویش را در آینه وحی و ارسال پیک الهی مشاهده نماید و آن گاه در قالب شریعت و کیشی نوین به مردم عرضه نماید و البته در این میان متناسب با احوالات خود اموری را بگوید که با حقیقت راست نیاید و به جبر اجتماعی و فرهنگی و قلت علمی اش مربوط شود ، این همه تلاش و کوشش چه ارزشی دارد ؟
آیا این داستان با اهداف عالی و بلندی که در ضرورت بعثت انبیا تصویر کردیم ،همخوانی دارد ؟ آیا تصویر گنگ - و البته جذاب - دکتر سروش از ماهیت وحی و کلام رسول خدا که بر اساس آن مبنای رفتاری شریعت و عملکرد دینی هر فرد متزلزل شده و نمی توان هیچ ضرورت و پایبندی را در خصوص اعمال دینی پذیرفت ، با این همه تلاش و مجاهدت انبیا، یا اصل هدایت گری خداوند قابل تطبیق است ؟
ایشان در تعبیری غیر علمی و بدون هیچ دلیلی اشتباه و نادرستی درک شهودی انبیا در مقوله عبادات و مانند آن را از دیگر امور جدا می سازند ؛ مهم ترین سوال این است که به چه دلیل ؟ چرا ممکن نباشد که پیامبر در ترسیم ضرورت نماز و لزوم غسل و اعمال حج و... هم متاثر از محیط و سنت خود بوده و... ؛ نتیجه این امر آن می شود که از ماهیت نبوت و شریعت ،تنها آیاتی جذاب و دل انگیز باقی می ماند ،بدون آن که هیچ الزام و امر و نهیی در خصوص اعمال و رفتار انسان وجود داشته باشد . اگر الزامی هم باشد، تنها در حوزه اندیشه های مبنایی است که البته چه بسا در تجربه های پیامبری جدید همه آن هیاهو و انکار شود و به شکلی جدید تصویر گردد .
سخن در این میان بسیار است که از بیان آن ها معذوریم ، اما مطمئن باشید هزاران دلیل تاریخی و اجتماعی در نحوه سلوک و عملکرد رسول خدا در قبال آنچه به عنوان وحی بر مردم ارائه می داد ، به علاوه روایات عدیده ای که از بزرگ ترین عارفان و حقیقت جویان زمان مانند ائمه اطهار در ترسیم وحی و کلام حضرت به دست ما رسیده ،نشان می دهد که فرضیه دکتر سروش تنها در حد همان نگاه هایی است که همه چیز را به شکلی دیگرگون می بیند و تلاش می کند که هر نوع الزام و تکلیف را از میان بردارد که آن هم ارزش معرفتی نداشته و به تنهایی بهره ای از حقیقت ندارد .
ای کاش جناب سروش برای امامان معصوم که به شهادت همه سالکان و عارفان اسلامی برترین و بالاترین عرفای دوران بودند مثلا عطار نیشابوری کتاب تذکرة الاولیاء خود را از باب تبرک و تیمن به یاد امام صادق و امام باقر علیهماالسلام ابتدا و انتها می کند و به علاوه تاکید می کند که شأن اینان با دیگر عارفان قابل قیاس نیست - مساوی دانسته، ده ها هزار روایتی که ایشان در نوع تفسیر و تبیین وحی و کلام الله آورده اند ، در حد چند بیت مثنوی لایق توجه و تامل می دیدند.
موفق باشید .

پی نوشت ها :
1. خبرگزاري رسانيوز .
2. فصلت (41)، آیه31.
3. زخرف (43)، آیه 71.
4. بقره (2)، آيه 275.