با درود - در باره ارتداد حرفها و توجیهات زیادی مطرح میشود که بیشتر بازی با کلمات است. عبارت جامعه اسلامی در دنیای امروز مفهومی ندارد و ریشه در قیم مآبی آشکار گویندگان و طراحانش دارد . اصولا تقسیم جوامع و کشورها بر اساس عقیده دینی و مذهبی منطقی نیست و اصلا قرار نیست که که در یک کشور و یا جامعه انسانی افراد بر اساس عقیده مذهبی شان حقوق و یا مزایای اجتماعی داشته باشند یا نداشته باشند. تا جایی که مثلا ارتداد یک نفر یا تعدادی از افراد جامعه از یک دین بخصوص عوارض اجتماعی داشته باشد.می فرمائید اگر کسی به اعتقاد دینی دیگری رسید به آن عمل کند ولی اعلام نکند مگر عملا میشود ؟ خصوصا در کشوری که برای ازدواج و تحصیل و اشتغال از دین و مذهب سئوال میشود . چطور اگر غیر مسلمانی مسلمان شد آن را در بوق و کرنا میکنید و این جا اثر منفی برای سایر پیروان آن دین ندارد؟! ولی مسلمان زاده این حق و اختیار را ندارد؟ اصلا ایمانی که از روی اجبار یا ترس باشد و انسان نتواند آن را آشکار کند به چه درد میخورد؟ معنی عملی حکم اعدام مرتد اینست که : ای کسی که در خانواده مسلمان متولد شدی حق انتخاب نداری یا اسلام یا مرگ!!! حالا اگر هزاران توجیه و دلیل و برهان بیاورید ته قضیه باز همین است. آیا این ترس وجود دارد که در صورت آزادی اجتماعی و مذهبی هر روز دسته دسته جوانان از اسلام روی برگردانند و مثلا بگویند من عقیده ام همین است. اگر این افراد اعتقادی به اسلام ندارند که ندارند و اگر دارند به آن پایبند هستند . مگر الان در کشورهای آزاد که همه ادیان و فرقه ها و حتی شیطان پرستانان و کسانی که اصلا ضد دین هستند تبلیغ میکنند آیا اتفاقی افتاده است؟ از آن گذشته شما چگونه این حق و اختیار تبلیغ را برای مسلمانان قائلید ولی اگر یک مسیحی مثلا تبلیغ کند امنیت ملی به خطر می افتد! واقعا این توجیهات مرغ پخته را در دیگ به خنده می اندازد.! آفریدگار به همه انسانها حق و اختیار انتخاب عقیده را در هرلحظه از زندگی داده است پس بیایید این ابتدائی ترین حق زندگی را از انسان سلب نکنیم.

پرسش 1:
در باره ارتداد
شرح : با درود - 1- در باره ارتداد حرفها و توجيهات زيادي مطرح ميشود که بيشتر بازي با کلمات است. عبارت جامعه اسلامي در دنياي امروز مفهومي ندارد و ريشه در قيم مآبي آشکار گويندگان و طراحانش دارد . اصولا تقسيم جوامع و کشورها بر اساس عقيده ديني و مذهبي منطقي نيست و اصلا قرار نيست که که در يک کشور و يا جامعه انساني افراد بر اساس عقيده مذهبي شان حقوق و يا مزاياي اجتماعي داشته باشند يا نداشته باشند. تا جايي که مثلا ارتداد يک نفر يا تعدادي از افراد جامعه از يک دين بخصوص عوارض اجتماعي داشته باشد.
عقيده را در هرلحظه از زندگي داده است پس بياييد اين ابتدائي ترين حق زندگي را از انسان سلب نکنيم.
پاسخ:
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مرکز
پرسش شما مملو از ادعاهاي گوناگوني است که متاسفانه دليل چنداني براي آن ها ارائه نداديد ؛ اگر بنا بر طرح ادعاهاي گوناگون باشد هر فرد با هر مرام و انديشه اي هم مي تواند انواع و اقسام ادعاها را مطرح کند و ادعاهاي طرف مقابل خود را نادرست بخواند .
در هر حال ما تلاش مي کنيم به تک تک مطالب شما به طور مختصر پاسخ بدهيم :
فرموديد " عبارت جامعه اسلامي در دنياي امروز مفهومي ندارد و ريشه در قيم مآبي آشکار گويندگان و طراحانش دارد" ؛ اتفاقا به نظر ما تقسيم بندي جوامع مختلف بر اساس تفکرات بنيادين ديني يکي از مهمترين و جدي ترين تقسيم بندي هاي رايج در نزد جامعه شناسان است .
چنان که مي دانيد در علم جامعه شناسي ، جوامع گوناگون بشري از نظر منطقه جغرافيايي ، زبان و گويش ، نژاد ، رنگ پوست و وجوه امتياز ديگر تقسيم بندي مي شوند که يکي از مهمترين زمينه هاي اين تقسيم بندي که هيچ گاه قابل انکار نيست تقسيم بر اساس تفکرات مذهبي و ديني است .
ممکن است گفته شود اين امر از اساس نادرست و اشتباه است ، اما نبايد فراموش کرد که اين واقعيتي غير قابل انکار است و به هر حال همواره در طول تاريخ بشر ، بخصوص بعد از تثبيت و مرز بندي هاي دقيق اديان و مذاهب اين تقسيم بندي واقعيتي ملموس و عيني پيدا کرده است .
جالب آن که حتي کشورهايي که معتقد به دين و عقيده خاصي نبوده و از اساس تفکرات ديني و رفتارهاي مبتني بر آن را انکار مي کنند نيز به نوعي ساختار فکري و ديني دارند که بر حفظ و حراست از آن پاي بندند .
در واقع در کشورهاي کمونيستي يا کشورهايي که اصرار بر حفظ ماهيت لائيک دارند ، استفاده از نمادهاي مذهبي و ديني نوعي جرم تلقي مي شود و با شدت و ضعف با آن ها برخورد مي شود ، يعني براي ماهيت لائيک و ضد ديني خود هويتي اجتماعي قائلند و حاضر به تهديد شدن آن نيستند .
شايد نياز به توضيح نباشد که اين امر اختصاص کشورهاي کمونيستي فروپاشيده ندارد زيرا در زمان کنوني هم کشورهاي به اصطلاح متمدن و به نظر شما آزاد هم به همين شکل در برابر تفکرات ديني که تهديد کننده باورهاي بنيادين فکري و عقيدتي شان باشد مي ايستند همانند برخوردهاي گوناگوني که با اسلام و مظاهر اسلام در کشورهاي گوناگون غربي مي شود و حاضر به تحمل نمادهايي چون حجاب و مانند آن نيستند، زيرا اين ها را زمينه ساز رشد و توسعه تفکر اسلامي و تهديدي بر تفکرات سکولار خود مي دانند ؛ شايد بتوان گفت آخرين نمونه از اين امر راي گيري عمومي در کشور سوئيس در خصوص اجازه دولت براي ساخت مناره براي مساجد اسلامي بوده که اکثريت مردم با اين امر مخالفت نمودند زيرا اين را باعث تقويت اسلام و مسلمانان و تجلي نمادهاي اسلامي در يک کشور مسيحي مي شمردند .(1)
در هر حال هويت ديني در هر کشور بسته به ميزان تقيد و پايبندي مردم آن کشور متفاوت بوده و حتي لائيک ترين کشورها مانند کشورهاي اروپاي شمالي هم در مورد آن حساسيت نشان مي دهند و به مخالفان اين تفکرات عمومي اجازه وسعت عمل مطلق نمي دهند ؛ چه رسد به کشورهايي که تعصب ديني بالاتري دارند همانند کشورهاي اروپاي مرکزي.
با توجه به آنچه گفته شد نادرستي اين گفته شما که " اصلا قرار نيست که که در يک کشور و يا جامعه انساني افراد بر اساس عقيده مذهبي شان حقوق و يا مزاياي اجتماعي داشته باشند ..." هم روشن مي شود زيرا اگر منظور از قرار نيست ، نادرستي اين امر است بايد ديد مبناي اين ادعاي شما چيست و شما بر چه اساسي مي گوييد اين امر صحيح نيست .
و اگر منظورتان اين است که اين گونه نيست به وضوح ديده مي شود که در کشورهاي گوناگون اين گونه است و تفاوت روشني در زمينه هاي گوناگون بين شهروندان مختلف لااقل در ابراز و تبليغ تفکرات ديني و عقيدتي شان اعمال مي شود و در قوانين اين کشورها براي حقوق و مزاياي گوناگون افراد داراي تفکرات مختلف تمايز و تفوات وجود دارد .
به عنوان مثال در بسياري از کشورها که داراي مليت ها و مذاهب مختلفي هستند ترکيب اعضاي پارلمان يا ماهيت دولت و مسئولان رده بالاي کشور بر اساس مذهب شان تبيين شده است .
به عنوان مثال در کشور لبنان که قوانين آن بر مبناي قانون گذاران فرانسوي تدوين شد ، رياست جمهوري به حکم قانون تنها به فردي مسيحي خواهد رسيد چنان که رياست دولت به فردي سني و رياست مجلس هم به فردي شيعه ؛ نظير همين تقسيم بندي به نوعي در کشور عراق و کشورهاي چند مذهبي رعايت شده است .
شايان ذکر است که حتي اگر در ماهيت قانوني بسياري از کشورهاي غربي به صراحت به اين امر تصريح نشده اما در عمل زمينه و بستر به قدرت رسيدن اقليت هاي ديني فراهم نيست و عملا در کشوري مانند آلمان که بيش از 3 ميليون مسلمان دارد و اسلام دومين دين کشور محسوب مي شود ، حتي يک مسلمان زمينه ورود به مجلس را نمي يابد چه رسد به کابينه دولت .
در هر حال همه اين ها نمونه هاي بارزي از نگاه کلان ملت هاي مختلف به ماهيت فکري و عقيدتي عمومي جامعه خود و تمايزات مدني است که بر اساس نوع تفکر و دين افراد شکل مي گيرد .

پي نوشت ها :
1. <http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title>
<http://www.hamshahrionline.ir/news-37938.aspx>2.

پرسش 2:
مي فرمائيد اگر کسي به اعتقاد ديني ديگري رسيد به آن عمل کند ولي اعلام نکند، مگر عملا مي شود ؟ خصوصا در کشوري که براي ازدواج و تحصيل و اشتغال از دين و مذهب سئوال مي شود .

پاسخ:

در مورد اين ادعا که " اگر کسي به اعتقاد ديني ديگري رسيد به آن عمل کند ولي اعلام نکند مگر عملا ميشود ؟ " بايد بگوييم به يقين اين امر شدني است و اين حقيقتي است که بسياري از افراد در مناطق گوناگون چنين مي کنند .
حقيقت و ماهيت دين امري دروني و باطني است و معنا ندارد که به طور روشن و آشکار هر يک از ما از دين و عقيده ديگري مطلع باشيم اين همان حقيقتي است که در قرآن بيان شده که فرموده «لا اکراه في الدين ؛ (1) هيچ اکراه و اجباري در دين نيست » در واقع مدلول اين آيه آن نيست که نبايد در دين و عقيده ديگران اجبار و اکراه به خرج داد و خداوند اين امر را صحيح و مجاز نمي داند ، بلکه منظور اين آيه آن است که اين امر عملا ممکن نيست زيرا دين و عقيده امري قلبي و دروني است که اجبار و اکراه بردار نيست و در واقع معناي دقيق آيه آن است که « در دين اکراه ممکن نيست» . (2)
پس هر فرد در حالت عادي مي تواند دين و عقيده دروني خود را براي خود داشته باشد و اصراري بر ابراز و اعلان آن نيست ، به علاوه هر فرد در محدوده شخصي زندگي خود که بخش عمده بروز و ظهور رفتارهاي ديني را در بر مي گيرد هم مي تواند کاملا بر اساس اعتقاد و باور ديني خود رفتار نمايد و کسي حق تعرض به وي را ندارد .
پس تنها در محدوده اجتماعي و آن هم در موارد خاص فرد موظف به رعايت قوانين و آداب ديني رايج در جامعه مي باشد که اين امر هم نا ممکن و غير قابل انجام نيست ؛ در واقع وضعيت چنين فردي چيزي شبيه اقليت هاي ديني در کشور ماست که در محدوده فردي و شخصي خود بر اساس اصول و باورهاي فکري و عقيدتي خود رفتار مي نمايند ، اما اين امور ظهور و بروز بيروني نداشته و در روابط اجتماعي هم بر اساس قوانين جامعه اسلامي موظف به رعايت اموري همچون حجاب و ... هستند .
البته تفاوتي که در اين تمثيل وجود دارد را نمي توان از نظر دور داشت که همان حق ابراز و اظهار دين خود توسط اقليت هاي ديني است در حالي که در مورد فردي که از دين قبلي خود برگشته اين محدوديت تا حدي وجود دارد و امکان اظهار علني و همه جانبه اين دين جديد براي فرد فراهم نيست .
در اين خصوص بايد توجه داشت که اين امر ناشي از حکم حکومتي ارتداد نيست و در واقع چنين اظهار هايي چون به منزله مقابله علني با تفکر ديني حاکم بر جامعه يا تبليغ عمومي دين ديگر تلقي نمي شود عملا در مسير برخورد حکومتي نخواهد بود و حکومت با چنين افرادي برخورد حکومتي ندارد .
دقيقا به همين خاطر ديده مي شود که حتي در کشور ما برخي از افراد که احيانا دين و تفکر اعتقادي جديدي براي خود بر مي گزينند در محدوده خانوادگي و در بين نزديکان خود از اعلان و بروز آن ولو به شکل محدود ترديد و ترسي ندارند و به آساني چنين مي کنند ، زيرا مي دانند اين امر به برخورد مجرمانه حکومت با آن ها نمي انجامد .
تنها محدوديت و پرهيزي که ممکن است در اين زمينه توسط اين افراد رخ بدهد مربوط به نوع نگرش منفي و تغيير رفتارهاي همين دوستان و بستگان با آن ها است که بسته به تفاوت وضعيت فکري و فرهنگي خانواده ها موجب تامل و خويشتن داري بيشتر افراد در ابراز عقايد جديدشان در اين روابط محدود است که البته اين امر منحصر در وضعيت کشور ما يا دين ما نيست و در همه اديان و ملت ها و فرهنگ ها همين امر با شدت و ضعف وجود دارد و ربطي به حکم ارتداد در اسلام ندارد .
در هر حال حتي در سطح جامعه هم تبعيت از قوانين جاري در کشور به معناي پشت کردن و زير پا گذاشتن اعتقاد و باور جديد نيست ؛ در واقع رعايت قانون عمومي و تفکر رايج در کشور کسي را ملزم نمي کند که از دين و آيين جديد خود که بر حق مي داند تخطي نمايد ، چنان که همه قوانين کشور ما هيچ گاه اقليت هاي ديني کشور را به زير پاگذاشتن باور هايشان سوق نمي دهد ؛ نهايت امر آن است که انسان رفتاري را انجام دهد و ملزم به رعايت اموري گردد که به درستي و لزوم آن ها معتقد نيست مانند مساله حجاب .
بر اين اساس وضعيت چنين افرادي همانند کسي است که در کشور ديگري ساکن شده و مجبور است به قوانين آن کشور و باورهاي عمومي ان احترام بگذارد نه آن که به آن ها ايمان بياورد ، همانند آن که شما به کشوري مانند هندوستان سفر کنيد يا در آن جا ساکن گرديد ، مسلما در اين کشور حق بي احترامي به برخي حيوانات مانند گاو و مار و ... را نداريد ، هر چند نيازي به مقدس و محترم شمردن آن ها هم وجود ندارد .
مي ماند مسائلي نظير ازداوج و تحصيل و انتخاب شغل و... ؛ در اين موارد هم ما نوع بيان کلي و مطلق شما را قبول نداريم زيرا در بسياري از اين موارد اصلا نيازي ضروري به بيان دين نيست و انتخاب شغل هاي گوناگون براي افراد مختلف ممکن و شدني است بدون نياز به اظهار دين و آيين و تفکر خود.
اما در مواردي هم که مثلا نياز به ابراز آن باشد هيچ اصراري به بيان حقيقت نيست همان گونه که چنين فردي در زندگي عادي اجتماعي خود نيز تغيير دين خود را علني نمي سازد در اين موارد هم دين جديد خود را بيان نمي کند و تفاوتي بين اين امور نيست .
در مورد ازدواج هم که پنهان کردن تفکر و عقيده خود امري تقريبا نا ممکن و نشدني است باز حقيقت روشن است زيرا عملا چنين فردي نمي تواند با فرد مسلمان معتقد ازدواج نمايد و در چنين زندگي تفاهم و همساني وجود ندارد ، در نتيجه چنين فردي همانند همه افراد ديگر که در انتخاب همسر به دنبال همسري هم فکر و داراي اشتراک نظر در موضوعات مختلف مي گردند، لازم است فردي مناسب با تفکر و عقيده خود بيابد و با يافتن چنين فردي که وضعيتي مشابه وي دارد هيچ مانع و مشکلي در مسير ازداوج وجود ندارد .

پي نوشت ها :
1. بقره (2) آيه 256.
2. ر. ک : علامه طباطبايي محمد حسين ، الميزان في تفسير القرآن ، ج 2 ص 342 ، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم‏ ، قم‏ ، 1417 ق‏.

پرسش 3:
چطور اگر غير مسلماني مسلمان شد آن را در بوق و کرنا مي کنيد و اين جا اثر منفي براي ساير پيروان آن دين ندارد؟! ولي مسلمان زاده اين حق و اختيار را ندارد؟

پاسخ:

در مورد اين که چرا در تغيير دين پيروان ساير اديان به تاثير منفي اين امر بر ساير هم کيشان گذشته اين افراد توجه نمي شود و به تعبير شما مسلمان شدن آنان در بوق و کرنا مي شود بايد توضيح دقيق و روشني ارائه بدهيم :
اصولا بايد توجه داشته باشيد که اصل تغيير دين و عقيده در همه اديان آسماني امري مذموم و به شدت مورد مخالفت و مقابله بوده است و اين مساله اختصاصي به اسلام ندارد ، بلکه شدت حکم در اين اديان بيشتر از اسلام است که به چند نمونه از اين موارد اشاره مي شود :
در اين جا به اختصار به ذکر دو منبع از کتاب مقدس عهد قديم و جديد بسنده مي کنيم:
«اگر برادرت يا پسر مادرت يا پسر و يا دختر تو يا زن هم آغوش تو و يا رفيق تو که مثل جان تو است، تو را اغوا نموده، بگويد که برويم تا خدايان غيري که تو و آباي تو ندانستيد، عبادت نماييم... او را قبول مکن و او را گوش مده و چشم تو بر او رحمت ننمايد و او را متحمل مشو و وي را پنهان مدار. البته او را به قتل رسان. اولاً دست تو به قتلش دراز شود و بعد دست تمامي قوم و او را با سنگ سنگسار نما تا بميرد؛ به سبب اين که جوياي اين بود که تو را از خداوند خداي تو که تو را از زمين مصر از خانه بندگي بيرون آورد، براند تا تمامي اسرائيليان بشنوند و بترسند و بار ديگر چنين امر شنيع را در ميان ما مرتکب نشوند...». (1)
«اگر کسي دانسته گناه بکند و گناهش هم اين باشد که مسيح را که نجات دهنده او است، رد کند، آن هم بعد از اين که با خبر شده است که مسيح آمده است تا گناهان او را ببخشد، اين گناه با خون مسيح پاک نمي شود و ديگر راه فراري از شر چنين گناهي نيست. بلي، راه ديگري جز اين که انتظار مجازات وحشتناکي باشد که از خشم و غضب شديد خدا به او مي رسد، همان خشم و غضبي است که تمام دشمنان خدا را مي سوزاند و هلاک مي کند. کسي که قوانين موسي را مي شکست، اگر دو يا سه نفر به گناه او شهادت مي دادند، آن شخص... جا به جا کشته مي شد. حالا فکر مي کنيد چه مجازات وحشتناک تري در انتظار کساني است که فرزند خدا را زير پا لگدمال کرده اند و خون او را که براي رفع گناهانشان ريخته شد، دست کم گرفته و ناپاک به حساب آورده اند، و روح پاک خدا که درهاي رحمت خدا را به روي عزيزان خدا باز مي کند، بد گفته و بي حرمتي کرده اند». (2)
از اين دو قسمت از عهد قديم و عهد جديد، به دست مي آيد که حکم ارتداد در دين يهود و مسيح مانند اسلام، مرگ است. بر اين اساس پس مذموم بودن مساله ارتداد و مقابله با آن در اديان ديگر هم وجود ندارد ، هرچند در زمان کنوني اين امر در واقع بروز و ظهور ندارد، زيرا اصولا حتي در متدين ترين کشورهاي مسيحي هم ، دين و تفکر ديني حکومت نمي کند و قوانين ديني اجازه بروز و ظهور ندارند و بديهي ترين دستورات ديني اديان چون يهود و مسيحيت به روشني در مراکز قانون گذاري اين کشورها زيرا پا گذاشته شده بر عليه آن ها قانون گذرانده مي شود که نمونه هاي بسيار اين امور از قبيل آزادي فحشا و روابط آزاد جنسي ، هم جنس گرايي حتي ازدواج دو هم جنس و... آن قدر بديهي و پرشمار است که نياز به ذکر آن ها نيست .
در مقابل به طور قطع و يقين هر دين و آييني از مقبوليت و مورد پذيرش واقع شدن توسط اديان ديگر استقبال کرده آن را نمادي از حقانيت و برتري خود مي داند و بهترين زمينه تبليغ براي خود و تثبيت باور پيروان خود مي داند .
اين مساله هم امري بديهي و معقول و منطقي است، زيرا هيچ ديني نمي گويد که هر چند ما حرف هاي خوبي داريم، اما آن دين ديگر از ما بهتر و برتر است در نتيجه گرايش افراد اديان مختلف به دين ما کار درستي نيست ، بلکه بالعکس هر دين و آييني خود را نماد و تجلي دين حق در زمان خود مي انگارد و هدايت هر فرد به تفکر خود را تجلي نجات آن فرد از انحراف و اشتباه و ورود به حوزه هدايت و سعادت قلمداد مي نمايد و طبيعي است که از اين امر استقبال کرده و آن را اعلان و اظهار نمايد و به تاثير منفي اين امر بر پيروان ديگر ساير اديان توجهي ننمايد بلکه تعمدا چنين رفتارهايي را انجام دهد تا آن ها نيز همين شيوه را در پيش بگيرند .
پس اين استقبال و توجه و تبليغ هم امري مختص اسلام نيست و همه اديان ديگر همين برخورد را دارند و بلکه اديان ديگر به خاطر اقبال کم پيروان ساير اديان به دين آن ها و پايين بودن تعداد گروش هاي جديد معمولا با مزايا و امکانات خاص و امور تشويقي سعي به ترغيب افراد به دين خود داشته و بعد از اين گروش هم به شدت اين امر را مورد تبليغ قرار مي دهند ؛ کافي است سري به برخي از سايت هاي مسيحي بيندازيد تا ببينيد چگونه داستان برخي افراد را که به دين مسيحيت درآمدند به صورت فيلم هاي نيمه مستند درآورده از ان بهره برداري تبليغاتي مي نمايند .

پي نوشت ها :
1. سفر تورية مثني، فصل 13، (مشتمل بر 18 آيه)، کتاب المقدس، ترجمه وليم گلن، دار السلطنه لندن، 1856ميلادي.
2. نامه اي به مسيحيان يهودي نژاد عبرانيان، بند 10، جمله 26-32. (انجيل عيسي مسيح، ترجمه تفسيري عهد جديد، سازمان ترجمه تفسيري کتاب مقدس، تهران، 1357،ص 305-306).

پرسش 4:
اصلا ايماني که از روي اجبار يا ترس باشد و انسان نتواند آن را آشکار کند به چه درد مي خورد؟ معني عملي حکم اعدام مرتد اينست که : اي کسي که در خانواده مسلمان متولد شدي حق انتخاب نداري يا اسلام يا مرگ!!! حالا اگر هزاران توجيه و دليل و برهان بياوريد ته قضيه باز همين است. آيا اين ترس وجود دارد که در صورت آزادي اجتماعي و مذهبي هر روز دسته دسته جوانان از اسلام روي برگردانند و مثلا بگويند من عقيده ام همين است. اگر اين افراد اعتقادي به اسلام ندارند که ندارند و اگر دارند به آن پايبند هستند . مگر الان در کشورهاي آزاد که همه اديان و فرقه ها و حتي شيطان پرستانان و کساني که اصلا ضد دين هستند تبليغ ميکنند آيا اتفاقي افتاده است؟

پاسخ:

با اندکي تامل روشن مي شود که اصولا حقيقت ايمان امري قلبي و دروني است که اصل و دوام آن نيازي به تبليغ و اعلان و بروز خارجي ندارد ؛ پيامبر اسلام که قلب او تجلي بالاترين درجات ايمان و باور به معارف آسماني بود تا چند سال بعد از بعثت مامور به تبليغ و اعلان عمومي باور خود نبود و در نتيجه بسياري از افراد از ايمان درون قلب ان حضرت مطلع نبودند ؛ آيا اين امر در عمق ايمان ان حضرت نقصاني پديد مي آرد و مي توان گفت اين ايمان به چه درد مي خورد ؟
به علاوه چنان که ذکر شد نيازي به پنهان کردن مطلق باور و عقيده خود نيست و فرد مي تواند در محدوده شخصي خود بر اساس باور و عقيده خاص خود زندگي نمايد ، بدون آن که اين امر به تبليغ عمومي و مقابله علني با باور عمومي جامعه بيانجامد و منتهي به برخوردهاي حکومتي و شکل گيري حکم ارتداد گردد .
از طرف ديگر ماهيت اين کتمان و عدم اظهار علني هم ترس نبود بلکه رعايت حريم دين و باور عمومي در جامعه است که خود امري معقول و لااقل قانوني و قابل احترام به نظر مي رسد و پرهيز فرد از بروز علني تغيير دينش منشاي متعارف و از سر احترام اخلاقي به باور توده جامعه دارد نه ترس و خوف .
بماند که اصولا حتي اگر منشا اين امر ترس از دست دادن جان باشد باز امري منطقي و معقول است، زيرا اعلان عمومي حقيقتي که انسان به آن رسيده تنها يک توجيه عقلي دارد و آن هم هدايت و کمک به سعادت ديگران ؛ اما وقتي انسان مي بيند که با تلاش در مسير هدايت ديگران جان خود را در معرض خطر قرار مي دهد منطقي است که اين امر را نمي پسندد و همانند کمک هاي به هم نوع در حوادث طبيعي تا محدوده اي اين امر را عقلاني مي داند که جان خودش به خطر جدي نيفتد ، مگر آن که ماهيت اين امور کارهاي ايثار گونه باشد که در اين صورت چنين فردي نبايد از تهديد حدود ارتداد و مانند آن ترسي به خود راه بدهد و جان خود را در راه عقيده و آرمان جديد خود بدهد ، کاري که پيروان بسياري از اديان آسماني هم در ابتداي امر انجام دادند . پس در حالت عادي عنوان کردن اين امر که براي يک مسلمان زاده دو راه وجود دارد مسلمان بودن يا مرگ نادرست و بي معناست .
اما اين که منشا حکم ارتداد را ترس از روي گرداني دسته دسته جوانان از اسلام خوانده ايد ، نشان دهنده عدم تامل دقيق شما در خصوص ماهيت اين حکم ديني و عقلي است ؛ به يقين حکم ارتداد در همه اديان به خصوص در اسلام يک حکم بازدارنده است (1) ، يعني حکمي که بواسطه آن فرد در شرايط روحي و فکري خود آزادي کاملي براي تغيير دين براي خود نمي بيند و به آساني دست به چنين کاري نمي زند .
توضيح آن که اکثر افراد در طول زندگي خود بخصوص در دوران جواني دوران ترديد و تحير در برابر حقيقت را به نوعي تجربه مي کنند و در مورد باورهاي پيشين و سنتي خود دچار ترديد هايي مي شوند ، حال اين امر ممکن است در مقام تحقيق و کشف حقيقت عادي و حق جويانه باشد و يا نتيجه برخي پيش آمدها و رخداد هايي که معمولا براي بسياري از افراد حاصل مي شود .
اموري از قبيل از دست دادن عزيزان يا موانع و ممنوعيت هايي که دين و شريعت براي انسان در برابر برخي خواسته هاي کلي يا جزيي پيش مي آورد يا ناکامي هايي که فرد در طول زندگي مي بيند و آن را برخلاف تصور خود از خدايش مي انگارد و... ؛ البته يکي از مهمترين و جدي ترين عوامل شکل گيري اين ترديد ها بخصوص در زمان ما تلاش گروه هاي مخالف دين خاص يا مخالف اصل دين است که زمينه هاي فکري ترديد و ابهام را براي افراد جدي و پر رنگ مي نمايند .
در هر حال با بروز چنين وضعيتي به ناگاه فرد در همه باورها و عقايد پيشين خود دچار ترديد مي شود و از خود مي پرسد « نکند هر آنچه تا کنون درست تصور مي کردم ، در واقع نادرست بوده است ؟ » يا در وضعيت روحي قرار مي گيرد که با خود مي انديشد اي کاش مي شد آنچه تا کنون درست مي انديشيدم درست نباشد و اي کاش مي شد از اين محدوديت هاي رفتاري که با عقايد گذشته بر خود ايجاد کرده بودم خلاص شد .
به طور قطع در چنين وضعيتي اگر انسان بدون هيچ مانع و عامل بازدارنده اي مي توانست دين خود را تغيير دهد و تغيير دين امري ممکن و شدني بود بسياري از اين افراد بدون هيچ ترديد و تاملي و به صرف اميال و خواسته هاي دروني اقدام به چنين عملي مي نمودند و از باورها و اصول فکري و رفتاري گذشته خود دست مي کشيدند و به راحتي در برابر انتقاد ديگران در مقابل رفتارهاي جديدشان ابراز مي داشتند که من دين خودم را تغيير دادم .
مسلما چنين موقعيتي ، موقعيت تفکر و تعقل و آزاد انديشي نيست ، بلکه هر عاملي غير عقلاني هم مي تواند زمينه اين جابجايي باور ديني را پديد آورد و در نتيجه مصاديق زشتي و درستي و خوب و بد در جامعه بدون هيچ ضابطه اي جابجا مي شوند .
رفتاري که تا کنون زشت و ناپسند تلقي مي شد امروز درست و صحيح محسوب مي شود و آنچه تا ديروز درست و لازم بود امروزه نادرست يا غير ضروري تلقي مي گردد و.... در نتيجه ساختار فکري و رفتاري در همه جوامع از دست مي رود و هيچ اصل ثابتي در ميان باقي نمي ماند .
بدتر از همه آن که خود اين افراد هم احساس ناخوشايندي از رفتار خود ندارند و پيش خود مي گويند من که بي دين نشدم، بلکه دين ديگري را انتخاب کردم و اگر در اين دين هم در آينده در برابر خواسته هاي دروني ام به مانعي برخوردم دين خود را به دين آسان گير تري تغيير مي دهم ، حتي اگر ان را چندان بر حق ندادم ، نهايت آن که بعدها مي توانم به دين اول خود که عقلم آن را درست و حقيقي مي دانست برگردم .
در واقع مهمترين آفت فردي اين امر تعطيل عقلانيت و انديشه ورزي است که معيار کشف حقيقت در همه امور محسوب مي گردد ؛ به علاوه که با اين رفتارها توده جامعه که قدرت تحليل و درک عميقي در خصوص کشف حقيقت ندارند ناخواسته دچار ترديدهاي عميق و غير قابل اصلاحي در باورها و منشا رفتارهاي خود مي گردند ، مشکلي که با تامل و تفکر سطحي انان حل شدني نيست .
در واقع در مورد اين گروه از افراد نمي توان گفت که در هر حال شک براي آن ها مقدمه يقين و کشف حقيقت خواهد بود، زيرا اين افراد معمولا امکان درک کامل و درست حقيقت را نداشته و نمي توانند براي خود به جمع بندي کامل و جامعي برسند ، در نتيجه با فروپاشي باورهاي گذشته عملا امکان دست يابي به باوري جديد که همه جانبه برايشان قابل پذيرش باشد نمي يابند .
به عبارت روشن تر اين افراد هر چند در موقعيت عادي و در مقام تحقيق شايد مي توانستند به برتري و رجحان يک تفکر يا عقلاني تر بودن آن دست يابند ، اما در موقعيت تخريب باورهاي گذشته شان از طريق هجمه هاي فرهنگي و تاثيرات اجتماعي مانند تغيير دين افراد گوناگون جامعه ، دچار تحير و ترديدي مي شوند که معمولا به انتخاب دين برتر يا ثابت قدم شدن در دين قبلي شان نمي انجامد و اين مهمترين آفت اجتماعي امکان تغيير دين بدون محدوديت و مانع است .
در حالي که با وجود حکم بازدارنده اي مانند ارتداد ، فرد به شدت در مورد اين تغيير دين دچار ترديد شده از هر نوع رفتار شتاب زده و به دور از تامل و دقت دست مي کشد و تنها در صورتي که به يقين عقلي و قطعي در مورد حقانيت دين ديگري نرسيد ، به چنين کاري اقدام نمي نمايد .در نتيجه تاثيرات منفي اين تغيير دين براي جامعه و توده عادي جامعه هم به حداقل مي رسد .
در نهايت توجه به اين نکته هم ضروري است که :
اولا در کشورهاي ديگر همه اديان و مذاهب و تفکرات آزادانه به طرح باورها و عقايد خود نمي پردازند و محدوديت ها براي تفکرات عميق و دقيق و مخالف تفکر سکولار کم نيست و در واقع دين رايج در اين کشورها مسيحيت نيست بلکه سکولاريزم و لائيسم است و در نتيجه هر انچه با اين تفکر منطبق باشد مورد مخالفت قرارنمي گيرد ، اما نمادهاي اسلامي که به شدت اين تفکر پايه را به خطر مي اندازد ، در محدوديت و فشار واقع مي گردد .
ثانيا چه کسي گفته در اين کشورها هيچ مشکلي به وجود نيامده ؟ هم اکنون در همين کشورها انديشمندان و جامعه شناسان به وضوح تغييرات اساسي در ماهيت فکري و رفتاري جوامع خود را مشاهده کرده و در خصوص فاصله گرفتن اين جوامع از باورهاي بنيادين هشدار داده ، بلکه از تغيير هويت دروني فکري و رفتاري جوامع خود با حفظ پوسته و ظاهر آن گلايه مي نمايند و تغييرات شديد فرهنگي و انحرافات غير قابل انکار رفتاري را در جوامع خود معلول همين آزادي هاي نابخردانه مي دانند ، در حالي که اگر در اين کشورها بر موازين و تعاليم مسيحيت پافشاري مي شد و به آساني اين آموزه ها به کنار نهاده نمي شد ، اين وضعيت اسف بار حاصل نمي گشت و جوامع غربي اين چنين از اخلاق و معنويت و فرهنگ و رفتار انساني تهي نمي گشت .
براي مطالعه بيشتر در اين خصوص ميت وانيد به اين منابع رجوع نماييد :
1. ايازي، محمدعلي، آزادي در قرآن، تهران، ذکر، 1379، فصل5
2. سروش، محمد، آزادي، عقل و ايمان، قم،دبيرخانه مجلس خبرگان، مرکز تحقيقات علمي،1381، فصل3

پي نوشت :
1. ر ك : حميدرضا شاكرين ، پرسش ها وپاسخ هاي دانشجويي ،(دفترهفتم)، قم ، دفترنشرمعارف، 1386، ص317.

پرسش 5:
از آن گذشته شما چگونه اين حق و اختيار تبليغ را براي مسلمانان قائليد، ولي اگر يک مسيحي مثلا تبليغ کند امنيت ملي به خطر مي افتد! واقعا اين توجيهات مرغ پخته را در ديگ به خنده مي اندازد.! آفريدگار به همه انسانها حق و اختيار انتخاب عقيده را در هرلحظه از زندگي داده است پس بياييد اين ابتدائي ترين حق زندگي را از انسان سلب نکنيم.

پاسخ:

ما حق تبليغ براي خود در کشورهاي ديگر را بر اساس اصول و موازين و قوانين همان کشورها قائليم؛ چنان که پيروان ديگر اديان نيز چنين حقي را در کشور ما دارند و مي توانند در حوزه فکر و انديشه، به ارائه تفکرات و باورهاي خود بپردازند.
سال ها است که نشست هاي گوناگوني بين علما و انديشمندان اديان مختلف در ايران و يا در کشورهاي مختلف برگزار مي شود و دو طرف به بيان انديشه ها و باورهاي خود و نقد ديدگاه هاي مقابل مي پردازند و براي اثبات حقانيت باور و انديشه خود تلا ش مي نمايند.
جالب آن که اين امر اختصاص به زمان کنوني که عصر انتقال آسان اطلاعات و انديشه ها است ندارد و در اسلام از حدود قرن سوم هجري ورود انديشمندان ديني از ديگر تفکرات و اديان آغاز شد و همواره در عالي ترين مجامع رسمي حکومت هاي اسلامي، جايگاه رفيعي براي انديشمندان ساير اديان محفوظ بود و بحث ها و مناظره هاي جدي و مهم در بيان حقانيت يا نادرستي اديان گوناگون، حتي در نقد اسلام، برپا مي شد. (1)
در ايران هم از زمان صفويه، گروه هاي مسيحي بسياري به ايران آمده و به تبليغ جدي دين و آيين خود مي پرداختند. اتفاقا در مجموع اين تلاش هاي دو طرفه، برخي از بزرگان اين اديان و مذاهب مسلمان شده و در زمره عالمان اسلامي و مخالفان دين هاي قبلي خود داخل مي شدند. (2)
پس حق تبليغ و ترويج تفکر و انديشه، به جاي خود محفوظ است؛ اما رويگرداني از دين و باور قبلي خود و اعلان عملي اين امر، نکته ديگري است که اثرات منفي و پيامدهاي نادرست آن را توضيح داديم و شريعت اسلامي چنين امري را بر نمي تابد.
بله، آفريدگار به همه حق انتخاب و آزادي در انتخاب دين و تفکر شخصي داده است. در نتيجه، تأمل و تحقيق در کشف حقيقت، امري لازم و ضروري است و هر فردي که با تفکر و تأمل عقلاني و منصفانه و به دور از پيش داوري خود، حقيقت را در دين و آيين ديگري ديد، مي تواند، بلکه بايد دين خود را تغيير دهد؛ اما حق ابراز و اعلان عمومي و مخالفت رسمي با دين قبلي خود را ندارد؛ مگر آن که از تحت حکومت اسلامي خارج شده و در موقعيت زندگي جديد و در تحت حمايت کشور ديگري به اين امر مشغول گردد.

پي نوشت ها:
1. براي دست يابي به مجموعه اين مناظرات كه توسط اهل بيت انجام مي پذيرفت، مي توانيد به كتاب هاي ذيل مراجعه نماييد:
- عيون اخبار الرضا (ع)، شيخ صدوق، انتشارات جهان، 1378 قمرى؛
- الاحتجاج، مرحوم طبرسي، نشر مرتضى، مشهد مقدس، 1403 قمري.
2. از جمله اين افراد مي توان به دو نمونه زير اشاره کرد:
- پدر «آنتونيو دوژزو» پرتغالي که مسلمان شد و کتابي هم در نقد تورات نوشت. اين كتاي توسط انتشارات انصاريان در قم چاپ شده است؛
- دانشمند بزرگ مسيحي كه بعد از تشرف به اسلام، به لقب «فخر الاسلام » ملقب گرديد و به نام محمد صادق خوانده شد.