با عرض سلام
پیامبر پیام رسان است و از نفسش هیچ نمی گوید :ماینطق عن الهوی الا وحی یوحی و در روایت داریم که اعمال ائمه علیهم السلامدر یک صحف نوشته شده می بینند و به آن عمل می کنند
پس چه نیازی است که ائمه اطهار عصمت داشته باشند(یعنی فقط عصمت را در ابلاغ وحی نیاز دارند)و چه نیازی به علم غیب وچه کمالی برای آنها است(چه نیازی به اختیار است وقتی هر چه خدا بگوید باید بگویند -نمی خواهم دلیل بر عصمت بیاورید می گویم چه نیازی ب عصمت است غیر از ابلاغ وحی)چه نیازی به علم غیب استوقتی هرچه خدا بگوید آنها نمی گویند درست است پیامبر تفکر دارد و ضبط صوت نیست اما می خواهم همین تفکر و فایده ی آن و تفاوت های عمده ی دیگر را به طور کامل تشریح کنید چه اشکالی دارد پیامبر را (مانند سروش)به زنبور عسل تشبیه کنیم البته در بعضی جهات(مخالف سروش)البته من جواب به نظریه سروش را نمی خواهم بلکه یکی از جهت های سوالاتم نظریه اوست
خیلی سراغ جوابش رفتم ولی اغنا نشدم ترابه خدا جواب کامل بدهید از همه جهات بررسی کنید خواهشا

پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
« وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى‏ إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحى ؛ (1) سخن از روى هوى نمى‏گويد. نيست اين سخن جز آنچه بدو وحى مى‏شود».
اگر به اقسام عصمت و فلسفه هر یک دقت کنید ، هم اختیار انبیا و هم علم غیب آن ها برای تان توجیه می شود.
عصمت بر سه قسم است ، عصمت از گناه ؛ عصمت از خطا در دین ؛ عصمت از خطا در امور شخصی .
1- عصمت از گناه :
این نوع از عصمت معلول اختیار پیامبر است . حاصل مبارزه ی او با هوای نفس است . در نتیجه تحصیل ایمان کامل و تقوای شدید است. این قسم از عصمت از کمالات بشر ، بلکه نهایت کمال بشری است .فلسفه وجود اختیار در انسان احراز مقدار صیانت نفس در مقابل گناه است که مقدار کامل آن عصمت نام دارد.
2- عصمت از خطا در مسائل مربوط به وحی و دین :
عصمت در دریافت و حفظ و ابلاغ وحی، در واقع خمیر مایه نبوت است . بدون آن، نبوت و ارسال پیامبران بی‎فایده خواهد بود. بنابراین، همان دلیلی كه بر ضرورت نبوت اقامه شده است، دلیل بر لزوم عصمت در تبلیغ الهی نیز هست ، زیرا اگر خداوند پیامبری بفرستد، ولی پیامبر در دریافت وحی یا حفظ و ابلاغ آن دچار خطا گردد، هدف از بعثت نقض خواهد شد، و این كار با حكمت خدا منافات دارد.
این قضاوت و حكم روشن عقلی از برخی آیات قرآن نیز استفاده می‎شود:
«عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلى غَیْبِهِ أَحَداً إِلاَّ مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ یَسْلُكُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً لِیَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسالاتِ رَبِّهِمْ وَ أَحاطَ بِما لَدَیْهِمْ وَ أَحْصى كُلَّ شَیْ‏ءٍ عَدَداً؛(2)
او داناى غيب است و غيب خود را بر هيچ كس آشكار نمى‏سازد، مگر بر آن پيامبرى كه از او خشنود باشد كه براى نگهبانى از او پيش روى و پشت سرش نگهبانى مى‏گمارد، تا بداند كه آن ها پيام هاى پروردگارشان را رسانيده‏اند و خدا به آنچه نزد آن هاست، احاطه دارد و همه چيز را به عدد شمار كرده است.
این نوع از عصمت ، اعطایی از جانب خدا به پیامبر است .این که عصمت از گناه از کمالات پیامبر به حساب می آید، امری روشن و بدیهی است ، اما عصمت از خطا در ظاهر امر کمال به حساب نمی آید، ولی با توجه به این که این موهبت تنها به کسی که دارای کمالات است داده می شود ، کمال محسوب می شود ، مانند محافظانی که برای حفاظت از شخصیت مهم گمارده می شوند . داشتن امنیت برای او کمال نیست، ولی چون امنیت به کسی که دارای شایستگی های واقعی و اختیاری است تعلق می گیرد ، امنیت علامت کمال و نوعی کمال برای شخص است .
تا این جا معلوم شد که داشتن اختیار برای پیامبر بسیار اساسی است . دارای همان فلسفه ای است که وجود اختیار در انسان های معمولی دارد.
3- عصمت از خطا و فراموشی در امور عادی و شخصی :
این عصمت هم اعطایی از جانب خداست ، و به خاطر ضرورت به پیامبر داده شده ، در واقع این گونه عصمت ها از ابزار کار انبیا به حساب می آیند ، زیرا پیامبران نماینده خداوند در رساندن پیام‎های او به مردم هستند. نمایندگی به دو صورت می‎تواند انجام پذیرد: یكی گفتاری و دیگری رفتاری. یعنی همان‎گونه كه گفتار پیامبر، حاكی از دریافت وحی الهی است، رفتار او هم چنین حكایتی دارد . نشانگر آن است كه این كار مورد رضایت و اجازه خداست. اگر پیامبر مرتكب خطا گردد، چون نماینده خدا در بین مردم است، مردم به تصور این كه، این كار شایسته است، آن را انجام می‎دهند و آن ها هم به خطا می‎افتند. این نقض غرض خدا در بعثت انبیا می‎باشد.
اگر پیامبر كاری بر خلاف محتوای وحی انجام دهد و تصریح كند كه این كار من جایز نیست، باز به دلیل تناقض میان گفتار و رفتار، مردم دچار تردید می‎شوند و می‎گویند: اگر این كار نارواست ،پس چرا او كه نماینده خداست، انجام داد؟
دوم این که بعثت انبیا، صرفاً پیام رسانی نیست، بلكه پیامبران الهی مسؤولیت هدایت انسان‎ها به سوی خدا را به عهده دارند. هدایت تنها با بیان احكام الهی حاصل نمی‎شود، بلكه نقش تربیتی طرز عمل و رفتار مربی و حالت‎ها و صفات او در افرادی كه تحت تربیت او قرار دارند، به مراتب بیش تر از گفتار اوست: «لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ».(3)
به همین جهت است که پیامبران باید از چهره و اندامی متناسب برخوردار باشند تا مورد رویگردانی افراد قرار نگیرند .
شهید مطهری اختیاری بودن بخشی از عصمت از خطا را ثابت کرده است که نقش علم غیب معصومان از بیان ایشان روشن می شود، ایشان می فرماید:
« اما مصونيت از اشتباه: مصونيت از اشتباه نيز مولود نوع بينش پيامبران است.اشتباه همواره از آن جا رخ مى‏دهد كه انسان به وسيله يك حس درونى يا بيرونى با واقعيتى ارتباط پيدا مى‏كند و يك سلسله صورت هاى ذهنى از آن ها در ذهن خود تهيه مى‏كند و با قوّه عقل خود آن صورت ها را تجزيه و تركيب مى‏كند و انواع تصرفات در آن ها مى‏نمايد؛ آن گاه در تطبيق صورت هاى ذهنى به واقعيت هاى خارجى و در ترتيب آن صورت ها گاه خطا و اشتباه رخ مى‏دهد. اما آن جا كه انسان مستقيماً با واقعيت هاى عينى به وسيله يك حس خاص مواجه است و ادراك واقعيت عين اتصال با واقعيت است، نه از اتصال صورتى ذهنى با واقعيت، ديگر خطا و اشتباه معنى ندارد. پيامبران الهى از درون خود با واقعيت هستى ارتباط و اتصال دارند. در متن واقعيت، اشتباه فرض نمى‏شود. مثلًا اگر ما صد دانه تسبيح را در ظرفى بريزيم و باز صد دانه ديگر را، و اين عمل را صد بار تكرار كنيم، ممكن است ذهن ما اشتباه كند و خيال كند اين عمل نود و نه بار و يا صد و يك بار تكرار شده است، اما محال است كه خود واقعيت اشتباه كند و با اينكه عمل بالا صد بار تكرار شده است ،مجموع دانه‏ها كم تر يا بيش تر بشود.
انسان هايى كه از نظر آگاهي ها در متن جريان واقعيت قرار مى‏گيرند و با بُنِ هستى و ريشه وجود و جريان ها متصل و يكى مى‏شوند، ديگر از هرگونه اشتباه مصون و معصوم خواهند بود ».(4)
پیامبر و امام تفکر و اندیشه شان در اموری است که ذکر شد . در رتق و فتق امور زندگانی دنیا و تحصیل توشه آخرت ، اما در مورد دین ، آنان طبق دستوراتی که گرفته اند عمل می کنند . نیازی ندارند تا مانند مجتهدان و دانشمندان، در امور دینی بر اساس اجتهاد و تفکر عمل کنند . این باعث نمی شود که اندیشه و تفکر در پیامبر و امام بی خاصیت و عبث باشد .
روایتی که در پرسش به آن اشاره کرده اید ، با آدرس آن ذکر کنید تا توضیح داده شود.
در روایتی وارد شده است :عِلْمُنا عَلى ثَلاثَهِ أَوْجُه: ماض وَ غابِر وَحادِث، أَمَّا الْماضی فَتَفْسیرٌ، وَ أَمَّا الْغابِرُ فَمَوْقُوفٌ، وَ أَمَّا الْحادِثُ فَقَذْفٌ فیِ الْقُلُوبِ، وَ نَقْرٌ فی الاَْسْماعِ، وَهُوَ أَفْضَلُ عِلْمِنا، وَلا نَبیَّ بَعْدَ نَبِیِّنا؛ (5)
علم ما اهل بیت(علیهم السلام) بر سه نوع است: علم به گذشته و آینده و حادث. علم گذشته، تفسیر است. علم آینده، موقوف است . علم حادث، انداختن در قلوب، و زمزمه در گوش هاست. این بخش، بهترین علم ماست . بعد از پیامبر ما، رسول دیگرى نخواهد بود.
این عبارت، بخشى از جواب امام زمان(علیه السلام) به سؤال على بن محمّد سمرى درباره علم امام است ؛ مرحوم مجلسى(رحمه الله) در تفسیر این سه نوع علم مى فرماید:
علم ماضى یعنى علمى كه پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم)براى اهل بیت(علیهم السلام)تفسیر كرده اند; نیز شامل علومى است از وقایع گذشته درباره انبیا و امّت هاى پیشین، و حوادثى كه براى آنان اتّفاق افتاده و خبر از شروع امور و عوالم است.
مراد از «غابر»، علومى است كه به امور آینده تعلّق مى گیرد; زیرا، غابر به معناى «باقى» است. مراد از غابر خبرهاى حتمى است كه مربوط به آینده جهان است. بدین سبب امام آن را به «موقوف» تفسیر كرده اند كه علومى كه تعلق به آینده جهان دارد، مختصّ به اهل بیت(علیهم السلام)است. موقوف، یعنى «مخصوص».
مراد از علم حادث، علمى است، كه به تجدد احوال موجودات، تجدّد پیدا مى كند، و یا تفصیل مجملات است . مراد از «قذف در قلوب»،الهام الهى بدون واسطه فرشته است. مراد از «نقر در اسماع» الهام الهى است به واسطه فرشته.
دلیل افضلیّت نوع سوم این است كه الهام ـ با واسطه یا بدون واسطه ـ به اهل بیت(علیهم السلام)اختصاص دارد. از آن جا كه ادعاى الهام الهى، ممكن است انسان را به توهّم نبوّت بیندازد، حضرت در پایان به این نكته اشاره دارد كه پس از پیامبر ما، پیامبرى نخواهد آمد.(6)
همان گونه که علم خداوند به حوادث آینده دلیل آن نیست که خداوند نسبت به انجام نگرفتن آن ها قادر نباشد ، علم معصومان علیهم السلام از احوال خودشان در آینده سبب آن نمی شود که آن ها در خلق حوادثی که مربوط به خودشان است، مسلوب الاراده شوند ، زیرا همان گونه که در مورد خدا گفته می شود که خدا نسبت به حوادث آینده علم دارد که تحت قدرتش حوادث اتفاق می افتند ، امام هم علم دارد که در آینده فلان عمل را از روی اختیار و تقوا و طاعت الهی انجام می دهد .

پی نوشت ها:
‏1 . نجم(53)آیه 4-3.
2. جن (72)آیه 26-28.
3. احزاب (33)آیه 21.
4 . مطهری ، وحی و نبوت ، ص 12 ، نشر صدرا، چاپ ششم 1371 ش.
5 . طبری ، دلائل الإمامه، ص524، ح495 ، نشر موسسه بعثت ، قم چاپ اول 1413 قم.
6 .مجلسی ، مرآه العقول ، ج 3 ، ص 136 – 137 ، نشر دار الکتب الاسلامیه ، تهران چاپ دوم ، 1404-1411 ق.