سلام
چرا صیغه کردن مرد با داشتن همسر سالم و جوابگو اشکالی ندارد .
آیااجازه همسر لازم است
چرا خداوند زنان را طوری آفریده که قبول این موضوع برایشان غیر ممکن است
چرا خداوند به فکر مردان بوده ولی زن باید عذاب شود
با سلام و تشکر به خاطر ارتباط تان با این مرکز.
پاسخ به این پرسش ها كه امروزه در جامعه بسيار مطرح مي شود نيازمند نگاهي دقيق و همه جانبه به مساله است و اميدواريم كه تا انتهاي پاسخ با ما همراهي داشته باشيد ؛ قبل از ورود در بحث بد نیست اشاره ای به روح فرهنگ اسلامی و نگاه معرفتی اسلام به اصل ازدواج و ازدواج موقت بنماییم و این مساله را از این زاویه مورد بررسی قرار دهیم :
از منظر اسلام ازدواج قراردادی است که دو نفر زن و مرد با هم میبندند . متعهد میشوند که در کنار هم زندگی کرده ، نیازهای جنسی و روحی و روانی همدیگر را برآورده سازند . در این مسیر به تکامل و تعالی برسند ؛ در این قرارداد هر دو محتاج یکدیگرند و از همدیگر بهره میبرند. در رفع نیازهای یکدیگر می کوشند ؛ به علاوه ازدواج بستر شکل گیری نسل جدید و تربیت انسان های آینده ساز جامعه و تشکیل کانون پراهمیت خانواده با همه کارکردهای گوناگونش است .
تعابیر متعدد قرآن به خوبی بیانگر نگاه عمیق اسلام به مساله ازدواج و زندگی زناشویی است : «ومِن آیاتهِ أنْ خلَقَ لکُم مِنْ أنفسکُم أزواجاً لتسکُنوا إلیها؛(1) از نشانههای خداوند این که از جنس شما برای تان همسران و جفتهایی آفرید تا در کنار آن ها آرامش بیابید».
«هُنّ لباسٌ لکُم وأنتُم لباسٌ لهنّ؛(2) زنان لباس شما و شما لباس آنانید».
یقینا حقیقت تشبیه زیبای همسر به لباس، یعنی پوشاننده عیبها سبب زینت و آرامش انسان و مانع از متاثر شدن از گزندهای گوناگون، زمانی وجود پیدا خواهد کرد که زن و مرد به هم متعهد باشند . در بین خود تعاملی سازنده برقرار کرده ، مهر و محبت و علاقه خود را نثار یکدیگر کنند . برای آسایش و آرامش همدیگر فداکاری نمایند. علاوه بر این آیات ، تعابیر مختلف بزرگان دین در روایات گوناگون بیانگر نگاه خاص و متعالی اسلام به مساله رابطه زوجین وزندگی زناشویی است .
اما در این میان ازدواج موقت نیز مورد تجویز و تایید اسلام قرار گرفته ؛ چرا ؟
ازدواج موقت به عنوان راهکاری برای مواقع غیر عادی و ضروری قرار داده شده ، هم چنان که طلاق حرام نشده و راهکاری برای مواقع خاص و اجتناب ناپذیر قرار داده شده است.
به همین خاطر در روایات ، ازدواج موقت و چند همسری تشویق نشده است. اگر در مواردی نسبت به متعه تشویق شده ،به جهت مبارزه با بدعتی بود که افرادی گذاردند و حلال خدا را حرام شمردند.(3) و گرنه ازدواج موقت به خودی خود مورد تشویق نیست، بلکه در روایاتی از ازدواج موقت بدون لزوم و ضرورت نهی شده است.
در برخی روایات آمده امامان معصوم در برابر سوال برخي از اصحاب خود در مورد ازدواج موقت فرمودند :
« تو را با نكاح متعه چه كار و حال انكه خداوند تو را از آن بي نياز كرده است ؟ » (4)
در روایت دیگر ضمن نهی از ازدواج موقت غیر ضروری میفرماید: «بر ازدواج موقت اصرار نداشته باشید. بر شما لازم است بر ازدواج دائم، به عنوان سنت رسول خدا؛ پس با مشغول شدن به ازدواج موقت، از همسران خود غافل نگردید که آنان کافر شوند و از این حلال و حکم خداوند بیزاری بجویند و اجازه دهنده آن (یعنی ما امامان) را نفرین کنند و دشنام دهند».(5)
نگاه کلی اسلام در این خصوص نگاهی خاص و در مقام اضطرار و ضرورت های خاص است ؛ اما آیا این مشکل راه حل دیگری نداشت ؟ چرا اسلام راهکار دیگری برای این امر را قرار نداد ؟
اسلام دینی است که دستور آن بر اساس فطرت انسان ها و ضرورت های جوامع دسته بندی و عرضه شده ، در تعالیم آن واقعیت ها و حقیقت های اجتماعی بر احساسات و نگاه های سطحی ترجیح داده شده است .
چه ما قبول کنیم و چه نکنیم غریزه جنسی یکی از نیرومندترین غرائز انسانی است، تا آن جا که پارهای از روانکاوان آن را تنها غریزه اصیل انسان میدانند .تمام غرائز دیگر را به آن باز میگردانند. از سوی دیگر این یک قانون کلی است که اگر به غرایز طبیعی انسان به صورت صحیحی پاسخ داده نشود، برای اشباع آن متوجه طریق انحرافی خواهد شد، زیرا غرایز طبیعی را نمیتوان از بین برد.
بر فرض بتوان آن را به طور موقت سرکوب کرد، اما این به هیچ وجه پاسخی مناسب به یک نیاز اساسی و نیرومند نیست ، زمینه سرخوردگی و توقف در مسیر تعالی و کمال را به دنبال خواهد داشت ؛ بنابر این راه صحیح آن است که غرائز را از طریق معقولی اشباع کرده و از آنها در مسیر زندگی بهرهبرداری نمود.
باید بپذیریم که چه در گذشته و چه در حال به دلایل گوناگون، امکان ازدواج دائم برای بسیاری از افراد فراهم نبوده و نیست ؛ در بسیاری از محیط ها و فرهنگ ها افراد در سنین خاصی قادر به ازدواج دائم نیستند، یا افراد متأهل در مسافرتهای طولانی و یا در مأموریتها و یا به علل دیگری با مشکل عدم ارضای غریزه جنسی رو به رو میشوند؛ یا افراد متعدد به خصوص بانوان بعد از از دست دادن همسران شان به رغم نیاز شدید به همدم و همسر ، توان ورود در این عرصه را در خود نمی بینند و از برخوردهای بد جامعه هراس دارند .
در واقع زنانی که به هر دلیل ازدواج نکرده اند ، ولی نیاز جنسی و عاطفی دارند ، همچنین زنانی که همسر خود را از دست داده اند و امکان یا تمایل ازدواج مجدد و دائم ندارند ، همچنین مردان یا جوانان مجردی که در موقعیت و وضعیت مالی و اجتماعی ازدواج نیستند و یا دسترسی به همسران خود ندارند و یا به هر دلیلی نیاز جنسی شان با همسر خودشان ارضا نمی شود ، ارتباط مستقیم و جدی با مساله ازدواج مجدد دارند که به نظرمی رسد ازدواج مجدد تنها ارهکار منطقی در برابر این افراد است .
مثلا در خصوص مردانی که نیاز جنسی شان با همسرشان برآورده نمی شود ( که البته بر اساس سرد مزاجی طبیعی در بانوان این مردان در همه جای دنیا کم هم نیستند) با در نظر گرفتن همه آنچه گفته شد ، به علاوه این واقعیت که به دلایل گوناگون تعادل میان مرد و زن همواره به هم میخورد و زنان بدون همسر بیش تر از مردان در جامعه می مانند ، ناچاریم یکی از سه راه ذیل را انتخاب کنیم :
أ) مردان تنها به یک همسر دائم در همه موارد قناعت کنند . زنان بیوه تا پایان عمر بدون همسر باقی بمانند . تمام نیازهای فطری و خواستههای درونی و احساسی خود را سرکوب کنند.
ب) مردان فقط دارای یک همسر قانونی باشند، ولی روابط آزاد و نامشروع جنسی را با زنانی که بی شوهر ماندهاند، به شکل های گوناگون برقرار سازند.
ج) کسانی که قدرت دارند بیش از یک همسر را اداره کنند و از نظر جسمی و مالی و اخلاقی مشکلی برای آنها ایجاد نمیشود، نیز قدرت بر اجرای کامل عدالت میان همسران و فرزندان دارند، به آنها اجازه داده شود که بیش از یک همسر انتخاب کنند یا ازدواج موقت داشته باشند .
حال اگر بخواهیم راه اول را انتخاب کنیم، باید گذشته از مشکلات اجتماعی که به وجود میآید، با فطرت و غرائز و نیازهای روحی و جسمی بشر به مبارزه برخیزیم. هم چنین عواطف و احساسات این گونه زنان را نادیده بگیریم. اما این مبارزهای است که پیروزی در آن نیست. به فرض که این طرح عملی بشود، جنبههای غیر انسانی آن بر هیچ کس پوشیده نیست.
اگر راه دوم را انتخاب کنیم، باید فحشا را به رسمیت بشناسیم . انواع مشکلات روحی و فرهنگی و اجتماعی که دامنگیر این گونه روابط آزاد می شود ، بر جامعه بپذیریم؛ تازه زنانی که به عنوان معشوقه مورد بهره برداری جنسی قرار میگیرند، نه تأمین مالی و اجتماعی و... دارند و نه آیندهای در خور و سرنوشتی معین. چنان که شخصیت آنها در این فرایند پایمال شده است . وجدانی سرخورده و احساسی سرشار از ملامت خود دارند . اینها اموری نیست که انسان آگاه آن را تجویز کند.
بنابراین تنها راه سوم میماند که هم به خواستههای فطری و نیازهای غریزی زنان در موقعیت های خاص پاسخ مثبت داده شده ، هم از عواقب شوم فحشا و نابسامانی زندگی این دسته از زنان جلوگیری شود و جامعه نیز از گرداب گناه در امان بماند.
در این میان دو ضرورت مهم اجتماعی وجود دارد :
یکی آن که وجود زنان بی سرپرست و بیوه در جامعه به دلایل گوناگون اقتصادی و روحی و غریزی می تواند موجب مفاسد و مشکلات فردی و اجتماعی هم برای خودشان و هم برای مردان جامعه و هم فرزندان شان گردد ، در حالی که با یک ازدواج موقت یا دائم اما کمرنگ تر از ازدواج اول ، بخش عمده این نیازها برطرف شده و خطرات بسیاری در این زمینه برطرف می گردد .
دیگر آن که انگیزه های موجه جنسی در مردان آن هم در شرایط خاصی که معمولا از طریق همسر خود توان برآورده ساختن آن را ندارند ، در پاره ای موارد تعدد زوجات را کاملا منطقی میکند . با ازدواجی مشروع از فشارهای ویرانگر روحی که ممکن است همه توان مفید اجتماعی یک مرد را گرفته و او را وادار به رفتارهای بسیار پر خطر و پر آسیب نماید، جلوگیری می شود .
اگر واقع بینانه بنگریم می بینیم در وضعیت احساس نیاز ، با توجه به قدرت این نیرو در مردان و تاثیرگذاری آن در تصمیمات و رفتارهای فردی و اجتماعی شان و توانایی مردان در برآورده ساختن تمایلات خود از طریق ابزارهای مالی و اجتماعی که دارند، در بسیاری از موارد این نیاز اگر از طریق مشروع ارضا نشود، مردان را وادار به اقدام از طریق نامشروع میکند. که تبعات منفی فردی و اجتماعی و خانوادگی آن بسیار بیش تر و خطرناک تر است .
به علاوه برای ارضای نیاز جنسی انواع و اقسام انحرافات و راهکارهای نامشروع هم وجود دارد ، اما اسلام ورود در حوزه های انحرافی برای ارضای نیازهای جنسی را بسیار خطرناک به حال فرد و جامعه دانسته، آن را خروج از مرز و نوعی عدوان و تعدی قلمداد نموده است ؛ تنها راهکارهای اسلام برای برخورد منطقی با این حقیقت وجودی ، طبیعی ترین وجامع ترین راهکار ممکن یعنی ازدواج است که علاوه بر برخورد منطقی با این نیاز درونی زمینه ارضای سایر نیازهای روحی و روانی انسان و رشد و تعالی فردی و اجتماعی او و ایجاد جامعه ای بالنده و پیشرو را نیز فراهم می نماید ؛
اما اگر زمینه ازدواج دائم با این همه نتایج مثبت وجود نداشت، آیا می توان نیازهای جنسی را با همه شدت و قدرتش به حال خود رها کرد و به آن توجه ننمود؟ تجربه انسان در طول تاریخ نشان داده که این امر به طغیان ها و خسارات وحشتناکی منتهی می گردد ؛ به همین خاطر اسلام راهکار دومی برای پاسخگویی به برخی از این نیازها معرفی کرده که ازدواج موقت باشد تا لااقل بستر ناقصی برای فروکش کردن این نیاز شدید فراهم شده ،زمینه تمرد و عصیان انسان در برابر دستور خداوند را سد نماید .
البته در منظر اسلام شروط و قیود خاصی برای این رابطه خاص در نظر گرفته شده ، چنانچه این شرایط و مقررات تعیین شده از سوی شرع رعایت گردد،علاوه بر پاسخگویی طبیعی به یکی از غرایز انسانی ، حقی هم از کسی پایمال نمیگردد . همچنین از فساد اخلاقی و رابطه بی حد و حصر و بدون ضابطه مردان و زنان جلوگیری میشود .
اگر مختصر ارتباطی با فضای مجموعه های فرهنگی و اجتماعی داشته باشید ،خواهید دانست که مشکل اصلی و پایه ای در بسیاری از مسایل و معضلات جامعه ما را عدم ارضای درست همین نیاز تشکیل می دهد . سرخوردگی از آن بحران های پیدا و پنهانی را به وجود آورده است .
البته قبول داریم ممکن است افراد متخلفی پیدا شوند که از این قانون سوء استفاده نمایند، و زمینه برخی ناهنجاری های خاص را درجامعه به وجود آورند ؛ ولی باید توجه داشت اولا در تمام یا اکثر قوانین،به نوعی تخلف و سوء استفاده وجود دارد ، اما این نشانه نقص قانون نیست،
چه ما بپذیریم و چه نپذیریم در طول تاریخ نیاز جنسی انسان زمینه ارتباطات گوناگون او با جنس مخالف را در شکل های گوناگون به وجود آورده است و خواهد آورد ، اما اگر در این مسئله با دقت بنگریم، متوجه میشویم ازدواج موقت، نه تنها عامل توسعه و تشدید این امر نبوده مسبب تجویز هوسرانی نیست، بلکه راهکاری برای محدود کردن، قانونمند کردن و جلوگیری از بی حد و حصر بودن آن است .
در انتها نباید این حقیقت اجتماعی را نیز از یاد برد که ازدواج موقت در بسیاری از موارد هم رابطه مستقیمی با روابط و نیازهای جنسی ندارد .واقعا راهکاری در خصوص رعایت حدود شرع در روابط با جنس مخالف است . در ابعاد گوناگون کارکردهای مختلف و بسیار مفیدی مانند آشنایی های پیش از ازدواج و محرمیت های خانوادگی و حل مشکلات فرزند خواندگی و مانند آن را دارد که از ذکر موارد و جزییات آن خوداری می کنیم .
در مورد بخش ديگر سوالتان بايد عرض كنيم كه اين حق براي مرد مطلق نبوده و چه بسا قيود و حدود قانوني و قضايي در مسير ازدواج مجدد مرد وجود داشته باشد كه جزييات آن را مي توانيد از مراكز پاسخگويي قضايي و حقوقي دريافت نماييد و حد اقلِ اين قيود رضايت همسر اول است كه مردان در قباله ازدواج مجدد به امضاء اين شرط ضمن عقد مي پردازند و متعهد مي شوند كه بدون رضايت همسر اول همسر ديگري برنگزينند .
در پایان به چند نکته مهم در مورد تعدد زوجات اشاره میکنیم :
1 - روشن است که تعدد زوجات در اسلام یک قاعده نیست، بلکه یک استثنا است و تنها حکم به جواز داده شده، نه الزام؛ یعنی برای برخی که مشکلاتی پیش آمده و مجبور یا نیازمند به ازدواج مجدد هستند، این اجازه داده شده است، چنان که برای آن شرطی گذاشته شده و آن هم اطمینان مرد به این که میتواند میان زنان به عدالت در نفقه و توجه و رفع نیازها رفتار کند.
2 - جواز تعدد زوجات با این که در بعضی موارد یک ضرورت اجتماعی است و از احکام مسلم اسلام محسوب میشود، اما شرایط آن با گذشته تفاوت بسیار کرده است، زیرا زندگی درگذشته، یک شکل ساده داشت. رعایت عدالت بین زنان آسان بود و از عهده غالب افراد برمیآمد، ولی در زمان ما باید کسانی که میخواهند از این قانون استفاده کنند، مراقب عدالت همه جانبه باشند. اگر قدرت بر این کار دارند، چنین اقدامی بنمایند. اساساً اقدام به این کار از روی هوی و هوس نباید باشد.
3- ازدواج مجدد امری مشتمل بر رعایت برخی اصول و ضوابط خاص است . یقینا زمینه های اجتماعی و فرهنگی و برخی فشارهای روحی و روانی که ممکن است در این مسیر به درست یا غلط بر همسر اول و فرزندان وارد آید ، در معقول و ممدوح بودن این امر تاثیر گذار است .
چه بسا بتوان گفت اجازه و مشروعیت طبیعی این امر در شرایط عادی منطبق بر رسوم و فرهنگ های رایج در مناطق مختلف است، چنان که در برخی کشورهای عربی این امرکاملا متداول و طبیعی است ، اما اگر در برخی مناطق این امر -حتی بر فرض رسم و فرهنگی غلط - مذموم شمرده می شود .ممکن است تبعات منفی و مضری برای فرد یا دیگر اطرافیان داشته باشد ، در شرایط عادی باید این گونه مسائل مورد توجه قرار بگیرد ؛ مگر آن که وضعیت و شرایطی ویژه حاکم باشد که مساله به گونه دیگری است .
دستورات اسلام که در قالب دستورات فقهی بیان می شود ، غالبا تبیین چارچوب قانونی و از منظر خشک ضرورت های اجتماعی است که به اصطلاح کف دستورات و ضوابط اسلامی محسوب می شود . هیچ گاه بیان نشده که ما بر اساس این ضوابط و دستورات زندگی کنیم و تنها این امور کلی و حداقلی را معیار قرار دهیم ، بلکه در اسلام دستورات گوناگون اخلاقی و تربیتی هم وجود دارد که شیوه ائمه و حتی مومنان ، زندگی براساس آن مبانی بوده است .
در نتیجه هر چند اجازه تعدد زوجات در وضعیت های خاصی به مردان داده شده ، اما این تنها بیان معیار و میزان قانونی است که در شرایط ویژه مورد استناد و عمل قرار بگیرد، نه آن که می توان بلکه باید در هر حال این گونه عمل شود ؛ اگر این گونه باشد، زن هم موظف نیست کم ترین کاری در منزل انجام دهد حتی در برابر شیر دادن به فرزند خود هم می تواند از شوهرش مزد دریافت کند . اگر بنا باشد زندگی بر این مبنا به پیش برود ، چیزی از کانون گرم خانواده مورد نظر اسلام باقی نمی ماند .
با توجه به همه آنچه ذكر شد به مساله برخورد عاطفي و روحي زنان با اين مساله مي پردازيم :
نمی توان انکار کرد که هر چند غالب زنان در زمان های گوناگون به نوعی توجه کامل و تمام عیار همسرشان به خود را بر حضور زنی دیگر در زندگی شوهرشان ترجیح می دهند ، اما لزوما احساس زنان در قبال این مساله آن چیزی نیست که امروزه در جوامعی مانند جامعه ما رواج دارد .
در حقیقت احساس موجود و تلقی عمومی جامعه ما نسبت به این امر، بیش از هرچیز متاثر از جوّ روانی و فرهنگی موجود در جامعه است که با حقیقت درونی و فطری زنان فاصله بسیاری دارد ، چه آن که در همین زمان در بسیاری از کشورها مانند کشورهای عربی و بسیاری از کشورهای آفریقایی تعدد زوجات امری رایج و طبیعی است و به هیچ وجه احساس ناخوشایند و غیر قابل تحملی همچون احساس و تصور زنان ایرانی ندارد حتی این امر در داخل کشور گاهی مشاهده می شود که مثلا دختری با پسری رابطه دارد. در عین حالی که می داند همین پسر با دختر و یا زن دیگری نیز رابطه دارد، ولی حساسیت نشان نمی دهد.
قوانین اسلام بر اساس نیازهای واقعی بشر در حوزه فردی و اجتماعی تدوین شده است، نه بر اساس احساسات و عواطف فردی ؛ در واقع هر چند توجه به احساسات و تمایلات فردی و روحی اشخاص از اهمیت قابل ملاحظه ای برخوردار است ، اما آن گاه که تمایلات و احساسات با مصالح و منافع جمعی و عمومی دچار اصطکاک و تعارض می شود ، یقینا مصالح عمومی و جمعی مقدم داشته می شود .
اما جدای از این نکته دقیق و مهم در خصوص اصل این احساس درونی در زنان باید گفت که این احساس ماهیت اصلی اش در به تملک درآمدن زن توسط یک مرد است . شکل اولی و طبیعی این احساس آن است که زن از طرف یک مرد انتخاب و به اصطلاح شکار شود و در تحت حمایت و توجه او قرار بگیرد .
اما این احساس جنبه ثانویه ای هم دارد و آن این که توجه و حمایت مرد برای زن امری انحصاری و تمام عیار باشد . شریکی در این مالکیت وجود نداشته باشد .اوضاع و احوال فردی و اجتماعی و فرهنگی و محیطی در شدت و ضعف این احساس نقش دارد ، اما در عین حال اصل این احساس در اکثریت زنان وجود دارد . در مورد دلیل این امر می توان به اموری اشاره کرد :
اول آن که این احساس نیاز به تملک و وابستگی در زنان بیش ترین تاثیر را در گرم نگه داشتن کانون خانواده و جلب حمایت های همیشگی مرد و عدم توجه زن به دیگر مردان داشته ، در این رابطه نقشی کلیدی ایفا می کند. مهم ترین عامل ثبات و بقا در خانواده محسوب می گردد . اگر چنین احساسی نبود و زنان در مسیر رسیدن به مقصود و مطلوب خود در این خصوص تلاش نمی نمودند ، خانوده ها یا به جدایی منجر می شدند و یا در سردترین وضعیت ممکن قرار می گرفتند .
از طرف دیگر این احساس همانند بسیاری از احساسات دیگر که درون هر انسانی قرار دارد ، در مواردی با ضرورت هایی که عقل و انصاف آن ها را منطقی و درست می پندارد، در تعارض قرار می گیرد . این گونه نیست که همه غرایز و تمایلات درونی انسان منطبق بر ضرورت ها و واقعیت های خارجی و امور معقول و مقبول باشد ؛ این جاست که حقیقت تسلیم انسان در برابر حقیقت و درستی و بالاتر در برابر خواست و اراده خداوند روشن می شود و جایگاه حقیقی انسان رقم می خورد .
وقتی انسان در اوج گرسنگی یا تشنگی، آب یا غذای مختصر خود را به فردی که در نیاز بیش تری قرار دارد می بخشد ، یقینا بر خلاف نیاز درونی و احساس شدید تمایل به مصرف آن ها و همچنین مضر بودن از دست دادن آن آب یا غذا عمل می کند ؛ اما در عین حال فطرت انسانی او و عقل عاقبت اندیشش به او می گوید که این عمل ایثارگونه ارزشی بس بالاتر دارد . این رفتار منطبق بر انسانست و عقلانیت و دارای ارزش و اهمیت بسیار بیش تری از توجه به خود است .
در امور عادی و جاری زندگی دینمدارانه هم بسیاری از دستورات دینی برخلاف طبیعت بشری و تمایلات او که مبتنی بر آزادی محض در رفتارها و جذب حد اکثری لذت ها و منافع فردی است می باشد . اگر بنا بر همخوانی کامل همه دستورها و تکالیف با خواسته ها و تمایلات فردی ما بود ، عبودیت و انجام تکالیف ارزش و اهمیتی نداشت ، زیرا انجام و پذیرش آن ها دارای مشقتی نبود و ماهیت تکلیف که از کلفت و دشواری اخذ شده بود ،بر این اعمال صدق نمی کرد .
در واقع حقیقت وجودی انسان و قابلیت ها و کمالات روحی او در گیر و دار فشارها و اصطکاک های بین تمایلات درونی و ضرورت های بیرونی و تکالیف فردی و اجتماعی است که شکل می یابد و رشد می کند . بستر به فعلیت رسیدن کمالات بالقوه را در انسان فراهم می آورد ، در نتیجه نباید توقع داشت که خداوند اگر بنا بر ضرورت هایی امکان تعدد زوجات در شرایط خاص را فراهم نمود ، تمایل و زمینه و ظرفیت طبیعی آن را نیز در طبیعت زنان قرار دهد ، بلکه همین امر می تواند زمینه مهمی برای آزمون زن در زندگی و میزان تبعیت او از دستورات الهی و مقدم نمودن ضرورت های اجتماعی بر تمایلات فردی باشد .
پینوشتها:
1. روم (31) آیه 30.
2. بقره (2) آیه 187.
3. نظام حقوق زن در اسلام شهيد مطهري مرتضي ص 82 ، مجموعه آثار ، انتشارات صدرا ، تهران 1374ش .
4. شيخ حر عاملى، وسائل الشيعة ج 21، ص 22، مؤسسه آل البيت عليهمالسلام قم، 1409 هجرى قمرى
5. همان، ج 21، ص 23.






