بسم الله الرمن الرحيم
سلام عليكم
1. آيا گرفتن اسير و كنيز به نحوي كه در صدر اسلام اتفاق مي‌افتاد قبلا هم وجود داشت يا اسلام در آن تغييراتي داد؟
2. آيا حكم اسير و كنيز يكسان است؟
3. آيا كنيز يا اسير جزء اموال انسان محسوب مي‌شود و فرد مي‌تواند آن را به هر كس كه خواست بفروشد؟ اگر آري، آيا اين توهين به شخصيت و انسانيت كنيز يا اسير نيست؟ و اصولا آيا كنيز گرفتن زنان دشمنان ظلم به آن‌ها محسوب نمي‌شود؟
4. آيا مسلمين با كنيز خود ازدواج مي‌كردند يا بر اساس كنيز بودن بر آن‌ها حلال مي‌شدند؟ آيا حكم آن‌ها و فرزندانشان مانند ساير زنان و فرزندانشان بود؟
متشكرم

پرسش 1:
اسير و كنيز
شرح : 1. آيا گرفتن اسير و كنيز به نحوي كه در صدر اسلام اتفاق مي‌افتاد ،قبلا هم وجود داشت يا اسلام در آن تغييراتي داد؟
پاسخ:
پرسشگر محترم با سلام و تشكر از ارتباط تان با اين مركز.
اسلام برده داري را ايجاد نکرده و قانون برده داري را وضع ننموده و در کتب فقهي و روايي اسلام کتابي به نام "کتاب العبد و الامه =کتاب غلام و کنيز" نداريم ،بلکه برده داري قانون پذيرفته شدن جهان آن روز بود که اسلام با آن به مبارزه برخاست . ضمن محدود کردن راه هاي برده گيري، راه هاي زياد وجوبي و قهري و استحبابي و اختياري براي آزاد شدن بردگان وضع کرد . از اين رو در کتب فقهي اسلام "کتاب العتق" داريم که حاوي قانون هاي اسلام براي آزاد شدن بردگان است.
البته اسلام راه مبارزه معقول و منطقي با اين معضل را پيش گرفت . به يکباره و بدون ايجاد زمينه هاي لازم به القاي دفعي بردگي اقدام نکرد ،زيرا القاي يکباره علاوه بر اين که در آن زمان به جامعه نوپاي اسلامي ضربه شديد مي زد و مردمان را که اکثرا در آن روزگار برده و کنيز داشتند، از گرايش به اسلام دور مي کرد، براي بردگان نيز مصيبت بار بود، زيرا بدون اينکه براي متکي به خود بودن برده ها زمينه روحي و اجتماعي لازم فراهم آمده باشد، به يکباره آن ها از پشتيباني صاحبان خود محروم و يله و رها مي شدند.
در غرب مبارزه شديد و سريع و القاي يکباره برده داري، براي برده ها کلي مصيبت ايجاد کرد.
براي اين که موضع اسلام در برابر برده داري و حقانيت آن موضع، روشن شود ،لازم است نيم نگاهي به تاريخ برده داري بيندازيم:
در قديم از سه راه انسان ها به بردگي گرفته مي شدند:
1. زور و قلدري:
مثلاً رئيس قبيله به زور مي توانست ديگران را به بردگي بگيرد يا يک قبيله بدون دليل به قبيله ديگري شبيخون زده و هجوم برده و افراد قبيله ديگر از زن و مرد و کودک را به اسيري بگيرد.
2. داشتن ولايت ارث و شوهري، و غيره.
به عنوان مثال: پدر مي توانست فرزند خود را بفروشد.
3. جنگ ؛
برده گيري در جنگ ها حتي در بين ملل داراي تمدن نظير روم، هند، يونان، ايران.نيز معمول بوده است. ابتدا اين گونه بود كه قبيله پيروز در جنگ خواه مهاجم يا مدافع، تا آخرين نفر از طرف مغلوب را مي كشت. امّا در طول زمان، و نيز از باب نوع دوستي، بنا را بر اين گذاشتند كه اسيران جنگي را به عنوان غنيمت تملك كنند، هر چند در آن دوران هم روش ها فرق مي كرد و رومي ها و يوناني ها سختگيرتر بودند. (1)
دين اسلام از سه روش فوق، روش سوم يعني جنگ دفاعي را تحت شرايطي امضا كرد تا به مرور زمان و با شرايطي كه قرار داده است، زمينه هاي آن نوع برده داري را هم از بين ببرد.
برده گيري در جنگ ها و از اهل جنگ هم حکم تاسيسي اسلام نيست، بلکه سيره جاري مردمان در آن زمان بوده و اسلام هم به مصالحي ( رعايت مصلحت مسلمانان و جلوگيري ازجري شدن کافران عليه آن ها و مقابله به مثل و...) تا حدودي و با شرايطي فقط آن را اجازه داده است.
قرآن با اين که با توجه به واقعيت موجود عبد و کنيز در جامعه، به موضوع عبد و امه تصريح کرده و احکامي در اين باره وضع نموده، ولي امضاي برده گيري اسيران جنگ و افراد دارالحرب در قرآن نيامده است. در قرآن در باره محاربان و مهاجمان به کشور اسلامي فقط آمده:
هنگامى كه با كافران ( جنايت‏پيشه ) در ميدان جنگ رو به رو شديد ،گردن هاي شان را بزنيد، ......در اين هنگام اسيران را محكم ببنديد .سپس يا بر آنان منّت گذاريد ( و آزادشان كنيد ) يا در برابر آزادى از آنان فديه [ غرامت‏ ] بگيريد ( و اين وضع بايد هم چنان ادامه يابد ) تا جنگ بار سنگين خود را بر زمين نهد (2).
اين که جايز است برده ها را به بردگي بگيريم، حکم رسول خدا بوده که حاکم جامعه بوده و رعايت مصالح جامعه اسلامي به او سپرده شده بود . به همين جهت برده گيري اسيران مهاجم کافر و مشرک را بايد از احکام حکومتي دانست که در هر زمان تابع مصلحت سنجي ولي امر است . نبايد آن را از احکام جاويد اسلام مانند نماز و روزه و زکات و...شمرد.
اما اينكه چرا اسلام برده گيري و برده داري را به کلي و يکباره مردود ندانست . بلكه فقط محدوديت هايي در آن ايجاد كرد؟ بدان خاطر بود كه:
1. اصلاح عادات غلط به زمان نيازمند است.
2. در آن زمان بردگان فراواني وجود داشتند . گاهي بخش عظيمي از جامعه را بردگان تشكيل مي دادند . اگر از ابتدا بردگي به طور كلّي ملغا مي شد، رهايي بردگان باعث نابودي آنان و خانواده هاي شان مي شد. زيرا بردگان در آن زمان نه كسب و كار مستقلي داشتند و نه زندگي مستقلي.
حداقل اثر سوء آزاد كردن اين جمعيت انبوه، مختل كردن امنيت جامعه بود. بررسي اين نكته نشان مي دهد كه برخورد ضربتي و دفعي با مسأله برده داري، امري غير حكيمانه، بلكه غير ممكن است. از اين رو اسلام، در برخورد با اين مسأله ـ چنان كه در مورد "شراب" عمل كرد ـ به اصلاح تدريجي پرداخت.
3. بندگان در آغاز اسلام، منبع اقتصادي و نيروي نظامي نيرومندي براي مشركان و حتي مسلمانان بودند. مشركان آنان را در مزرعه ها، نخلستان ها و ميدان هاي جنگ به كار مي گرفتند. چنانچه اسلام در همان ابتدا دستور آزادي بردگان را مي داد، بديهي بود كه تنها مسلمانان به آن عمل كنند. چرا كه مشركان به آن اعتقادي نداشتند.
اين شيوه رفتار، پيامدهاي بسيار ناخوشايند و ضربه مهلكي براي جامعه اسلامي نوپا در پي داشت. از جمله:
الف: مسلمانان به يكباره از نيروي اقتصادي و نظامي عظيمي محروم مي شدند . اين ضربه مهلك اقتصادي به آنان بود.
ب: بندگاني كه به اسيري گرفته مي شدند، چنانچه آزاد مي شدند، چون جا و مكان و درآمد مناسبي نداشتند، به ناچار به پيش مشرکان باز مي گشتند و آنان ، از اين ها هم براي تقويت بنيه اقتصادي و نيروي نظامي استفاده مي كردند.
حاصل آن بود كه آزادي بندگان به تدريج، مانع از خسارت اقتصادي و نظامي مسلمانان شد.

4. به طور كلي، دشمن محارب در صدد نابود ساختن است . فطرت بشر چنين فردي را محكوم به فنا دانسته و دست كم به بردگي گرفتن او را تجويز مي كند.
5. علاوه بر حكم فطري، تا آن جا كه تاريخ نشان داده است، انسان ها دشمنان خود را به عنوان غنيمت اسير مي گرفته اند. (3)
جهان متمدن هر چند به ظاهر، نظام برده داري را ملغا اعلام كرد، امّا هنوز هم همان نظام به شكلي ديگر در جهان معمول است. با نگاهي كوتاه به جنگ جهاني دوم و قيموميت بر ملل محروم و مغلوب ، مي بينيد كه چه فجايعي به بار آوردند. هنوز هم محرومان ملل، گرفتار آن نظام قيموميتي غلط هستند. (4)
پس اسلام علاوه بر اين که برده گيري و برده داري را محدود کرد و براي آن قيد ها و شرايطي قرار داد، براي حل تدريجي آن هم راه حل هايي ارائه داد كه در محورهاي زير آن ها را مورد توجه قرار مي دهيم:
الف) بستن سرچشمه بردگي:
اسلام از بين سه راه معمول برده گيري در آن زمان، دو راه را به كلي ردّ كرد و نپذيرفت ( زور و قلدري، ولايت شوهر، ارث و غيره ) و به عللي كه گذشت، براي از بين بردن راه سوم ( راه برده گيري در جنگ ) محدوديت هايي ايجاد كرد، حتي در صورت پيروزي در جنگ هم گرفتن برده الزامي نبوده ، بلكه دستور اسلام در اين مورد اين است كه بعد از خاتمه جنگ با كفار، افرادي كه اسير مي شوند، به چند صورت با آنان برخورد شود:
ـ از آنان فديه گرفته شده، آزاد شوند.
ـ با اسيران مسلمان مبادله شوند.
ـ در نهايت، در مواردي كه دو راه قبلي صلاح نبود، به جاي اين كه آن ها را بكشند، اسيرشان كرده و براي خدمت، به كار بگمارند و بين مردم تقسيم كنند. ( 5 ) انتخاب راه برخورد توسط امام و به تناسب مصلحت جامعه اسلامي صورت مي گيرد.
ب) گشودن دريچه آزادي:
اسلام، تمهيداتي ديگر براي آزادي بردگان انديشيده است، از جمله :
ـ آزادي اسير را يكي از كفارات قرار داده است. (6)
ـ با ازدواج زني كه برده است با يك انسان آزاد و بچه دار شدن آن زن، فروش آن زن ممنوع مي شود تا از سهميه ارث فرزندش آزاد شود. (7)
ـ سهمي از زكات براي خريد برده ها و آزاد كردن آنان قرار داده شد كه بدين ترتيب يك بودجه دايمي براي اين كار از بيت المال در نظر گرفته شده و تا آزادي كامل همه بردگان ادامه خواهد يافت. (8)
ـ آزادي بردگان يكي از عبادات شمرده شده و بزرگان در اين زمينه پيش قدم بوده اند تا آن جا كه گفته شده حضرت علي بن ابي طالب با دسترنج خود هزار بنده را آزاد كرد. (9)
ـ هر كس سهم خود از برده مشترك را آزاد كند، سهم شريك ديگر به طور قهري آزاد مي شود. (10)
ـ هرگاه كسي مالك يكي از پدر، مادر، اجداد، فرزندان، عمو، عمّه، دايي، خاله، برادر، خواهر، برادرزاده و يا خواهرزاده خود شود، آن ها فوراً آزاد مي شوند . (11)
ـ در برخي موارد، اگر صاحب بَرده نسبت به برده اش مجازات هاي سختي انجام دهد، آن برده خود به خود آزاد خواهد شد. (12 ) و...
ج) احياي شخصيت بردگان:
در دوراني كه بناست بردگان به تدريج آزاد شوند. دين مبين اسلام براي اِحياي حقوق آنان اقدامات وسيعي كرده است. به طوري كه هيچ فرقي بين بردگان و آزادها قرار نمي دهد . جز به تقوا و پرهيزكاري . به بردگان اجازه مي دهد همه گونه پُست هاي اجتماعي را عهده دار شوند . از فرماندهي گرفته تا پست هاي حساس ديگر كه به عنوان نمونه سلمان، بلال و قنبر را مي توان نام برد. (13)
د) رفتار انساني با بردگان، در اسلام دستورهاي زيادي در مورد مدارا با بردگان آمده است از جمله:
ـ پيامبر (ص) فرمود: جبرئيل آن قدر براي آزادي برده سفارش كرد كه فكر كردم براي آزادي برده مهلت معيني مقرر گرديد. (14)
رواياتي داريم كه در مورد بردگان، اجل هفت سال را مطرح كرده و فرموده اند: بعد از هفت سال برده را از كار معاف و او را آزاد كنيد. (15)
حضرت امام صادق مي فرمود: هرگاه پدرم به غلامش دستوري مي داد و ملاحظه مي كرد كه آن كار، سخت است، خودش بسم الله مي گفت و كمك مي كرد. (16)
خوشرفتاري نسبت به بردگان در اين دوران انتقالي، به حدي است كه حتي بيگانگان نيز از آن تمجيد كرده اند. به عنوان نمونه، جرجي زيدان مي گويد: اسلام نسبت به بردگان فوق العاده مهربان است . پيامبر اين دين در مورد بردگان سفارش بسيار نموده است; به عنوان مثال: "كاري كه برده تاب آن را ندارد، به او واگذار نكنيد" يا "هرچه خودتان مي خوريد به او بدهيد". (17)
بنا بر اين اسلام در آن زمان که برده داري وجود داشت ،وجود آن را تا حدودي تجويز کرد تا با يک برنامه حساب شده و موفق، به مبارزه با آن پردازد . به هيچ وجه اسلام اين قانون را ايجاد نکرد . طريقي هم که اسلام براي مبارزه برگزيد، طريق تدريجي بود و با موفقيت قرين شد ،در حالي که اگر طريق مبارزه يکباره را پيش مي گرفت ، علاوه بر اينکه زيان بزرگي به جامعه نوپاي اسلامي مي زد ، با موفقيت هم قرين نمي شد. اتفاقا در تاريخ مبارزه با بردگي توسط غربيان، با مبارزه قاطع و يکباره مواجهيم که به شکست انجاميد .
اما امروزه خوشبختانه اين معضله حل شده ؛ مقصود و غايت اسلام که ريشه کن شدن بردگي است، حاصل شده است.

پي نوشت ها:
1. الميزان، علامه طباطبايي، ترجمه موسوي همداني، ج 6، ص 544، نشر رجأ.
2. همان.
3.همان، ص 549.
4. همان، ص 561 ـ 566.
5.همان، ج 18، ص 337 ـ 341، جامعه مدرسين.
6. تحريرالوسيله، امام خميني، ج 2، ص 110 ـ 117، جامعه مدرسين.
7. مكاسب، شيخ انصاري، ص 175، سطر 14، دارالحكمة.
8. تفسير نمونه، مكارم، ج 12، ص 418، اسلامية تهران.
9. بحارالانوار، مجلسي، ج 41، ص 43، اسلاميه تهران.
10. جواهرالكلام، شيخ محمدحسن، ج 34، ص 154 ـ 158، چاپ بيروت.
11.تفسير نمونه، مكارم، ج 21، ص 42، اسلاميه تهران.
12. وسائل الشيعه، ج 16، ص 26(20 جلدي)
13. تفسير نمونه، همان، ج 21، ص 421.
14. وسائل الشيعه، همان.
15 همان.
16.بحارالانوار ، ج 74، ص 142، ح 13، چاپ ـ اسلاميه تهران.
17. تاريخ تمدن، جرجي زيدان، ج 4، ص 54.
جهت اطلاع بيش تر مي توانيد به كتاب هاي ذيل مراجعه كنيد.
1ـ ترجمه تفسير الميزان، ج 6، ص 494 ـ 497، چاپ جامعه مدرسين.
2ـ بحارالانوار ، ج 74، ص 1141، چاپ اسلاميه تهران.
3ـ مناظرة دكتر و پير، شهيد هاشمي نژاد، ص 159 ـ 178.
4ـ تفسير نمونه، مكارم شيرازي، ج 14، ص 451 ـ 467، چاپ اسلاميه تهران.

پرسش 2:
2. آيا حكم اسير و كنيز يكسان است؟
پاسخ:

سوال مبهم است. لطفا توضيح دهيد منظور در کدام حکم است تا پاسخ داده شود.
پرسش 3:
3. الف : آيا كنيز يا اسير جزء اموال انسان محسوب مي‌شود و فرد مي‌تواند آن را به هر كس كه خواست بفروشد؟
پاسخ:
امروز بردگي به معناي قديم وجود ندارد .بنابراين بهتر است فکر خود را در مسئله اي که فعلا موضوعيت ندارد مشغول نکنيد . از مسائلي سوال کنيد که مشکلي از مشکلات امروزتان را پاسخ دهد.
کنيز و اسيري که به ملکيت کسي در آمده باشد ( نه هر اسير ) جزء اموال او محسوب مي شود . در مواردي مي تواند کنيز يا غلامش را بفروشد. (1)
پي نوشت:
1. لمعه دمشقيه، ج3 ،ص302.

پرسش 4:
4. آيا مسلمانان با كنيز خود ازدواج مي‌كردند يا بر اساس كنيز بودن بر آن‌ها حلال مي‌شدند؟ آيا حكم آن‌ها و فرزندان شان مانند ساير زنان و فرزندان شان بود؟

پاسخ:
در اسلام حلال شدن زن نامحرم به مرد نامحرم چند راه دارد :
1.خوانده شدن عقد ازدواج .
2.مالکيت در مورد کنيز يعني مالکيت کنيز ، همانند خواندن خطبه عقد محسوب مي شود.
عبد و کنيز قبل از اسلام از آثار جنگ هايي بوده که بين يکديگر صورت مي گرفته، در جنگ ها هم غالب و هم مغلوب تعدادي از افراد گروه مقابل را به اسارت مي گرفتند . در جنگ هاي اسلامي هم همين روال ادامه پيدا کرد .در نتيجه تعدادي از زنان که اسير مي شدند ،بايستي غريزه جنسي شان ارضا مي شد. از طرفي چون کافر بودند، نمي شد با آنان ازدواج دايم کرد . اسلام ملکيت و کنيز شدن را به جاي عقد حساب کرده است. همان گونه که در آيه 6 سوره مومنون مي فرمايد:« مومنان کساني هستند که عورت خود را حفظ مي کنند مگر از همسر و کنيزشان که بر آن ها حلال است».
ازدواج ( نکاح ) نياز به قرارداد و پيمان ( عقد ) دارد. اين قرارداد، کاملًا رسمى بوده و چگونگى مقررات، الفاظ، آداب و محدوده‏ آن را شرع الهي تعيين مى‏کند. به اصطلاح، هر عقد نکاحى به «سبب» نياز دارد و سبب‏ها يکسان نيست . مثلًا عقدِ ازدواج موقت و دائم متفاوتند امّا هر دو «سبب» براى محرم شدن‏اند. به همين ترتيب، گفته مى‏شود که اين سبب و عقد در مورد کنيزها ( به عنوان زنانِ کافرى که اسير جنگى‏اند ) نيز وجود دارد، ولى در مورد زنِ کافرى که در جنگ اسير مى‏شود، يک نوع سبب ديگرى قرار داده که هر چند با ساير صيغه‏ها متفاوت است امّا در «سبب بودن» اشتراک دارند و آن سبب، «مالکيت» نام دارد.
بنابراين مالکيت کنيز يکي از اسباب محرميت مي شود. البته از نظر فقه اسلام کنيز احکام مخصوص به خود را دارد .
چنانچه كنيزي از صاحبش داراي فرزند مي شد كه اصطلاحا به او "ام ولد" گفته مي شود ،داراي احكام وي‍ژه اي مي گشت .فرزند او نيز عبد نبود و انساني آزاد بود و همانند ساير فرزندان شان تلقي مي شد .
جهت آگاهي بيش تر در احكام بردگان به كتب مفصل تر مراجعه نماييد، مانند كتاب النضيد ،ترجمه و شرح كتاب شرح اللمعه الدمشقيه ،تاليف قاروبي ،كتاب العبيد و الاماء.

پرسش 5:
ب : اگر آري، آيا اين توهين به شخصيت و انسانيت كنيز يا اسير نيست؟ اصولا آيا كنيز گرفتن زنهاي دشمنان ظلم به آن‌ها محسوب نمي‌شود؟
پاسخ:
سوال شما نتيجه عدم دقت در موقعيت و جايگه فرد اسير است .شبيه اين است كه بپرسيم آيا اجراي حدود شرعي بر مجرمان يا اعدام قاتلان يا زندان كردن سارقان و... اهانت به شخصيت آن ها و تحقير ايشان نيست و يا ظلم به آن ها محسوب نمي شود ؟ بايد فلسفه و ماهيت برده داري و منطقي بودن اين دستورعمل را از اساس انكار كنيم و نپذيريم يا با استدلالات منطقي و متقني كه دراين خصوص طرح مي شود، اساس آن و همه تبعات و لوازم آن را بپذيريم .در نتيجه با پذيرش لزوم و ضرورت كنيز و غلام شدن اسراي جنگي در صدر اسلام - براساس نكات مفصلي كه قبلا بيان شد - بايد پيامدهاي طبيعي آن مانند قوانين و مقررات تعامل و برخورد با آن ها ، همچنين امكان و كيفيت خريد و فروش آن ها نيز تدوين و تعيين مي شد .
اسارت زنان در جنگ ها ثمره پيمان شکني يک قوم و قبيله بود که در مفاد همان پيمان ها به صورت تصريح شده يا توافقي معين بود که نتيجه نقض پيمان ،کشته شدن همه مردان قبيله و اسارت زنان وکودکان است. اين اتفاقي بود که در صورت نقض پيمان توسط مسلمانان نيز رخ مي داد ؛ در نتيجه هيچ گاه اسارت زنان يک امر بالاصاله و اوٌلي محسوب نمي شد. غالبا نتيجه يک نبرد با منطق و دليل خاص و از تبعات و آثار طبيعي آن محسوب مي شد .
اصولا در فرهنگ اسلامي حمله به دشمن به خاطر به دست آوردن اسير و کنيز جايز نبوده و نيست ؛ بلکه بالاتر ، اصلا خود جنگ و نبرد در اسلام هدف نيست . مجوز جنگ در جايي است که دشمن وضعي را به وجود آورد که جنگ بر مسلمانان تحميل شود يا آزادي هاي خدادادي از مردم بگيرد و يا حقوق آنان را پايمال کند. در اين صورت اسلام جنگ را به عنوان وسيله اي جهت از ميان برداشتن موانع پيشرفت اسلام و احقاق حق مسلمانان تجويز کرده، به آنان اجازه داده براي دفع ظلم و فراهم کردن شرايط گسترش فرهنگ آزادي بخش اسلام با کفار مقاتله کنند و توان نظامي آنان را در هم شکنند . جهت جلوگيري از تجديد سازماندهي و حمله مجدّد آنان باقي مانده آنان را اسير سازند.
البته اسلام همواره تاکيد داشت که مسلمانان با رعايت تمام مقررات اسلام درباره اسيران با آنان رفتار نمايند ؛ وانگهي اسير گرفتن يک عمل متقابل است که هر دو طرف در صورت غلبه چنين عملي را انجام مي دادند و اسلام طبق عرف جنگي اين عمل را انجام مي داد،
فرض کنيد زني در جنگ اسير شده باشد و در راهکارهايي نظير مبادله با اسراي مسلمان يا تعويض در برابر فديه و پول و يا آموزش خواندن و نوشتن به مسلمانان بي سواد و ديگر راه ها نتوانست آزادي خود را به دست آورد و به عنوان کنيز وارد جامعه اسلامي شد و تحت ملکيت فردي مسلمان درآمد، آيا اين امر ظلم در حق اوست يا لطف به او ؟ وضعيت طبيعي چنين فردي آن بود كه چون نيروي شرکت کننده در جنگ بوده ،به حکم قوانين جنگي ، با سخت ترين وضعيت در اسارت به سر ببرد ، حتي ممکن بود حکم قتل براي او جاري شود اما اکنون با درجه اي تخفيف اسير آزاد محسوب مي شود و به عنوان يك شهروند درجه دو به زندگي عادي و نيمه آزاد مي پردازد ، پس لازم است به عنوان يک اسير جنگي تبعات اين موضوع را کاملا بپذيرد .
در واقع حال که به دلايل گوناگون حکومت توان يا ميل به زنداني کردن او را ندارد و از طرفي انگيزه جذب او در فرهنگ و بينش اسلامي را دارد و مايل است در زمره يک شهروند جامعه اسلامي - حتي شهروند درجه دو- درآيد ، آيا بايد اساس اسير بودن و محكوميت قطعي او فراموش شود؟ آيا در جامعه متمدن امروز از اسير بيگاري کشيده نمي شود و کار در زندان ها از اصول پذيرفته شده در کنوانسيون هاي بين المللي نيست ؟ آيا غير از کار کردن يک زنداني به خصوص اسير جنگي تابع دستور و مقررات خاص کشوري که در آن اسير است نيست ؟ آيا همه آنچه به او امر و يا از او طلب مي شود، مورد ميل و مطابق با خواسته هاي اوست و اين رفتارها ظلم محسوب مي شود ؟
به علاوه نکته مهم در پذيرش برده داري ايجاد بستر مناسب براي تبديل شدن همه بردگان به انسان هايي آزاد در يک فرايند مشخص و کوتاه بود . اين امر بدون پخش شدن اين افراد در متن جامع و حضور يافتن شان در بين مسلمانان ممکن نبود . آزادي يکباره اين افراد نه به صلاح جامعه اسلامي بود و نه خود اين افراد .