برادری 21 ساله دارم که مدتی است این مسئله فکرش را مشغول کرده که تمام زندگی جبر است چون به دنیا آمدن و مردن ما جبر مطلق است و اختیار معنایی ندارد پس چگونه خداوند می تواند مارا مجازات کند؟ و جبر دیگر این است که چرا مسلمان زاده حتما مسلمان است ؟ برادرم مقلد ایت الله خامنه ای و دانشجوی دکترای دامپزشکی است و با جواب های ساده و مقدماتی قانع نمی شود.
پرسش: جبر و اختیار
شرح : 1- برادری 21 ساله دارم که مدتی است این مسئله فکرش را مشغول کرده که تمام زندگی جبر است. چون به دنیا آمدن و مردن ما جبر مطلق است و اختیار معنایی ندارد. پس چگونه خداوند می تواند ما را مجازات کند؟
پاسخ:
با سلام و تشکر به خاطر ارتباطتان با اين مرکز .
اگر منظور ايشان از جبري بودن زندگي آن است كه ما در قرار گرفتن در اين عالم اختياري نداشتيم و خلقت ما جبري بوده است، بايد گفت: بله. ما و همه موجودات ديگر در آفرینشمان اختیاری نداشتیم؛ چون نمی توانستیم اختیار و انتخابی هم در این امر داشته باشیم.
بیایید قدری دقیق تر به این مسئله نگاه بیندازیم. اگر خوب به داستان خلقت نظر کنیم، در می یابیم که انسان دارای دو نوع زندگی و حیات است:
1. حیات حیوانی و مادی:
این نوع حیات، بین انسان و حیوان مشترک است. اموری از قبیل: اصل وجود داشتن، مكان و زمان ولادت، توانمندي هاي روحي و جسمي و ديگر ويژگي هاي شخصي مانند والدين معين و ... در این گونه امور حیات، اختیار راه ندارد؛ زیرا:
اوّلاً، قبل از خلقت، کسی نیست تا به او اختیار داده شود که خلق شود یا نشود يا چگونه خلق شود. اختیار دادن در خلق شدن، مشروط به این است که کسی باشد تا از او سؤال شود: دوست داری خلق شوی یا نه!
اگر آفریده شده باشد، دیگر سؤال از خلقت اختیاری، بی فایده است؛ چون تحقق یافته است. اگر آفریده نشده، سؤال از او بی معنا است؛ چون وجود ندارد تا سؤال شود. پس این نوع انتخاب و اختیار حیات، عقلاً ممکن نبود؛ نه آن که ممکن بود و خدا آن را از ما دریغ کرد.
ثانيا، طبق قانون علیّت هرگاه علت تامه برای وجود معلول مهیّا شود، معلول حتماً موجود خواهد شد. معلول در اصل وجود خویش هیچ گونه نقشی ندارد. این قاعده در اصطلاح فلسفه، جبر عِلّی و معلولی نامیده می شود؛ یعنی آفرینش انسان مانند همه حوادث و پدیدهها بر اساس قانون علیّت است و معلول و پدیده در به وجود آمدن خود، هیچ نقشی ندارد.
باید پذیرفت در عالم، جبرهای بسیاری وجود دارد که همه آن ها ناپسند نیستند، مانند جبر تحقق معلول پس از تحقق علت. بنابراین، اراده و اختیار داشتن انسان در اصل خلقت غیر منطقی و غیر عقلانی است.
2. حیات انسانی و معنوی که حیات فکری و عقلانی است و از مختصات آدمی است:
به جهت این نوع از خلقت، خداوند انسان را بر سایر مخلوقات برتری داده است. این حیات، اختیاری بوده و انسان چنان آفریده شده که با اختیار خویش توانایی آن را دارد تا در مسیر تکامل قدم نهاده و به جایی رسد که جز خدا نبیند، یا آن قدر سقوط کند که مانند حیوان، بلکه بدتر شود.
دعوت اسلام نیز به سوی همین حیات اختیاری است: «یا ایّها الّذین آمنوا استجیبوا للَّه و للرسول إذا دعاکم لما یحییکم؛ (1) ای کسانی که ایمان آوردید! دعوت خدا و پیامبر را اجابت کنید، هنگامی که شما را به سوی چیزی می خوانند که مایه حیاتتان است».
بنابراین، درست است که انسان به اختیار خود نیامده است، اما بدین معنا نخواهد بود که هیچ اختیاری در کیفیت زندگی و تعیین اهداف خود، نداشته باشد.
جمادات، گیاهان، حیوانات، ملائک و انسان ها، هر کدام در مرتبهای از کمال قرار دارند. اشرف مخلوقات، انسان است که تمامی کمالات در وجود او به ظهور رسیده و یا به صورت بالقوه موجود میباشد که با سعی و اختیار خویش به آنها فعلیّت می بخشد. هر یک از موجودات به فراخور مرتبه وجودی خویش، به وجود آمدهاند و جماداتی مثل سنگ، قابلیت حیوان شدن را ندارند؛ چنان که حیوان قابلیّت انسان شدن را ندارد.
بشر در کارهای ارادی خود مانند سنگ و گیاه و حیوان نیست که به حکم غریزی کارهایی را انجام دهد. انسان در زندگی، همیشه خود را در سر چهار راه هایی می بیند که هیچ گونه اجباری برای انتخاب تنها یکی از آن ها ندارد و سایر راه ها بر او بسته نیست. انتخاب یکی از آن ها به نظر، فکر، اراده و خواست شخصی او مربوط است؛ یعنی طرز فکر و انتخاب او است که یک راه خاص را معین می کند. (2)
اصل رفتارهاي بشري هرچند محكوم به جبرهاي گوناگون تاريخي و اجتماعي و محيطي و ... است، اما در كنار همه اين ها انسان براي خود حق و امكان انتخاب دلخواه و حتي مخالف همه عوامل ديگر را مي بيند.
البته بين اراده و اختيار انسان و قضا و قدر الهي، رابطه اي دقيق بر قرار است؛ به عبارت روشن تر، انسان در تمامی کارهایی که از او سر میزند، مختار و آزاد است. در عین حال، این تقدیر الهی است که او را به هر سو میکشد. این دو با یکدیگر تضاد و منافات ندارند؛ زیرا مختار بودن انسان، جزء تقدیرات و قضا و قدر الهی است.
تفاوتی که میان بشر و آتش که میسوزاند و آب که غرق میکند و گیاه که میروید و حتی حیوان که راه میرود وجود دارد، این است که هیچ یک از آنها کار و خاصیت خود را از چند کار و چند خاصیت برای خود انتخاب نمیکنند، ولی انسان انتخاب میکند. او همیشه در برابر چند کار و چند راه قرار گرفته است. قطعیت یافتن یک راه و یک کار، فقط به خواست شخصی او مربوط است.
انسان، عملی را که با غریزه طبیعی و حیوانی او موافق است و هیچ مانعی خارجی برای آن وجود ندارد، به حکم تشخیص و مصلحت اندیشی قادر است ترک کند، مانند ترک گناهان. همچنین کاری را که مخالف خواستههای نفسانی او است و هیچ گونه عامل اجبار کننده خارجی وجود ندارد، به حکم مصلحت اندیشی و نیروی خرد میتواند انجام دهد، مانند خوردن دارو و حاضر شدن برای عمل جراحی.
این که از یک طرف مسئله تقدیر الهی مطرح است و از طرف دیگر اختیار انسان، به این معنا است که خداوند مقرّر کرده است که انسان با اختیار و اراده خود، یکی از راهها را انتخاب کند و آن راهی که انسان با اراده خود انتخاب کرده، همان است که مقدّر است؛ به عبارت دیگر، خداوند به قضا و قدر مقرّر کرده که انسان با اختیار خود، آن راهی که خداوند از ازل میداند، انتخاب کند؛ نه آن راهي را كه خدا انتخاب كرده، انتخاب كند.
پس تقدیر خداوندی این است که بشر افعال خود را از روی اختیار انجام دهد؛ نه این که تقدیر، او را به انجام یک طرف مجبور سازد. انسان به هر سو که رو آورد، همان قضا و قدر او است که با دست خود آن را انتخاب میکند.
انسان فقط یک نوع سرنوشت ندارد، بلکه سرنوشتهای گوناگونی در پیش دارد که ممکن است هر کدام از آنها جانشین دیگری گردد؛ مثلاً اگر کسی بیمار شود و آن بیماری را معالجه کند و نجات یابد، به موجب سرنوشت و قضا و قدر است. همچنین اگر معالجه نکند و رنجور بماند و یا بمیرد، آن نیز به موجب سرنوشت و قضا و قدر است.
امام علی (ع) از پای دیوار کجی برخاست و پای دیوار دیگری نشست. گفتند: آیا از قضای الهی فرار میکنی؟ پاسخ داد: «از قضای خدا به قَدَر وی و قضای دیگری فرار میکنم». (3) یعنی قضا و قدر معین کرده که هر چیزی اثر خود را داشته باشد و من با آگاهی ای که دارم، چیزی را انتخاب میکنم که اثر خوب داشته باشد. البته گاهی انسان در آزادی و انتخاب اشتباه میکند و آن چیزی را که صحیح میدانسته، صحیح نبوده است. یا آن چیزی را که علت میپنداشته، علت واقعی نبوده است.
بنا بر آنچه گفته شد، روشن گردید که انسان در تمام کارهای ارادیاش مختار و آزاد است و دخالت قضا و قدر الهی در سرنوشت انسان به این است که خداوند این موجود را مختار آفریده و اراده کرده که او در انتخاب سعادت یا شقاوت آینده خویش، مختار و آزاد باشد و سرنوشت خود را به دست خود رقم زند. قرآن کریم به صراحت یا به اشاره، آزادی بشر را مورد تأکید قرار داده و فرموده است: «ما انسان را هدایت کردیم. یا سپاس گزار است یا ناسپاس». (4)
«هر کس خواست ایمان آورد و هر که خواهد کفر ورزد». (5)
«خدا وضع هیچ مردمی را عوض نمیکند، مگر آن که آنها وضع خود را تغییر دهند». (6)
اما در مورد اين كه مردن را كاملا جبري دانسته اند هم بايد گفت :
هر چند چنان كه ذكر شد ورود انسان در این عالم جبری است. اما خروج او می تواند در اختیار خود باشد. چون انسان هر زمان مي تواند به حيات خود خاتمه دهد و هر چند اين عمل در مواردي از نظر دين قبيح و معصيت است. اما دليل بر محال بودن و مجبور بودن انسان بر ادامه حيات نيست .
از طرف ديگر همه انواع استقبال ها از مرگ خودکشی و عملی مذموم نیست ، بلکه انتخاب شهادت در راه خدا و اهدای جان در برابر فضیلتی برتر و مهم تر از حفظ جان از مصادیق انتخاب آگاهانه مرگ است که بسیار ارزشمند است ؛ اما خودکشی و خروج از دائره مسئولیت زندگی هدفمند و ناتوان دانستن خداوند از حل مشکلات امری است مذموم و نامعقول .
در نگاهی دقیق تر می توان گفت که اصولا مساله خروج از دنيا کاملا در اختیار بشر است ، یعنی اوست که انتخاب می کند به دست خود جان خود را نگیرد و این امر را به علل و عوامل طبیعی واگذار نماید . در واقع او با انتخاب خود مرگ طبیعی و خروج بر اساس علل خارجی را برای انتقال به عالم دیگر بر می گزیند، نه خودکشی مذموم و قبیح را . در نتیجه خروج انسان از دنیا در حقیقت در اختیار اوست .
در هر حال کیفیت زندگی انسان درطول زمان حیات یقینا و بدون هیچ تردیدی بر اساس انتخاب های آزادانه در برابر گزینه های پیش روی اوست. جبری بودن زندگی دنیایی بی معنا و خلاف بدیهیات وجدانی است . بی اختیار بودن بشر در ورود به این عالم منافات با اصل مختار بودن او در انتخاب گزینه های پیش رویش در مسیر زندگی ندارد .
پس چه در قرار گرفتن در این وضع حیات جبری طبیعی راضی باشیم و چه نباشیم ، با عقل مان درک می کنیم که وضع آینده ما چه در این دنیا و چه در دنیای دیگر ، مرتبط با نحوه رفتارهای اختیاری ما در دنیاست . می توانیم با حرکتی حساب شده و عاقلانه وضع مناسبی را برای آینده خود رقم بزنیم .
پی نوشتها:
1. انفال (8)، آیه 24.
2. شهید مطهری، مجموعه آثار، (انسان و سرنوشت) ج 1، ص 385 -386، انتشارات صدرا، تهران.
3. توحید، شيخ صدوق، باب 60، القضاء، حديث 3 . موسسه نشر اسلامي، بي تا.
4. انسان (76)، آیه 3.
5. کهف (18)، آیه 29.
6. رعد (13)، آیه 11.
پرسش: و جبر دیگر این است که چرا مسلمان زاده حتما مسلمان است ؟ برادرم مقلد ایت الله خامنه ای و دانشجوی دکترای دامپزشکی است و با جواب های ساده و مقدماتی قانع نمی شود.
پاسخ:
در مورد اين كه ايشان مسلمان زاده را لزوما مسلمان دانسته اند ، ظاهرا در ذهن ايشان بین دین قانونی و حقوقی با دین اعتقادی و حقیقی خلط شده است . برای توضیح بیشتر بايد گفت :
از آن جا که انتخاب دین و اعتقاد یافتن به یک آیین و شریعت نیازمند رسیدن به درجه خاصی از رشد فکری و عقلی است و این کار مهم از کودکان نابالغ ساخته نیست ، در نتیجه چون بسیاری از امور شرعی و قانونی و اجتماعی بر نوع دین یک فرد مبتنی است ، باید معیار و میزانی برای تعیین حقوقی دین این دسته از افراد وجود داشته باشد.
در شریعت اسلام تبعیت از پدر و مادر معیار این امر است . تا زمانی که به سن رشد و بلوغ فکری دست یابند ، حکم مسلمان را دارند ، از نظر فقهی بچههای پدر و مادر مسلمان به تبعیت از والدینشان مسلمان هستند و از نظر حقوقی مسلمان محسوب میشوند و از مزایای اجتماعی در جامعه به عنوان یک مسلمان برخوردار هستند. اما این موضوع، غیر از اعتقاد به اسلام است.
اعتقاد به اسلام نمیتواند سنتی و تقلیدی باشد؛ بنا بر این هر کسی وقتی به مرحله رشد عقلی و تکلیف رسید، پذیرش اسلام باید به سبب دلیل باشد، نه از روی تبعیت. از این رو مراجع معظم تقلید در اول توضیحالمسائل مینویسند: تقلید در اصول دین جایز نیست.
البته این بدان معنا نیست که به محض رسیدن انسان به سن تکلیف، از اسلام خارج شده، باید دین جدیدی برای خود انتخاب کند؛ اما در عین این که مسلمان محسوب می شود، وظیفه دارد مبانی و دلایل عقلی و محکم حقانیت اسلام را برای خود به باور و اعتقاد تبدیل نماید ؛ بنا بر این فرزندان مسلمانان، دین واقعی خود را باید خود انتخاب کنند. دین و ایمان به آن که یک اعتقاد قلبی و درونی است، ممکن نیست تحمیلی باشد. به همین جهت قرآن میفرماید: «لا اکراه فی الدین؛ (1) در قبول دین اکراهی نیست».
از نظر جهان بینی اسلامی همه انسانها از آزادی، اختیار و قدرت بر تصمیم گیری برخوردارند و خودشان سرنوشت خویش را رقم میزنند ؛ اسلام از راههای گوناگون میکوشد اندیشه بشر را از اسارت باطل برهاند و آدمی با دید باز و وسعت نظر بیندیشد و داوری کند و دین و آیین حق را برگزیند. این سخن قرآن است : «به بندگانی مژده باد که همه سخنان را میشنوند و بهترین را برمی گزینند». (2)
بالاتر از این اسلام اساس تقلید از دین آبا و اجدادی را محکوم می کند. مسلم است این تقلید مذموم در خصوص فردی است که به سن رشد و قدرت درک عقلی لازم رسیده است: «و چون به ایشان گفته شود که از آن چه از سوی خدا فرود آمده است، پیروی کنید، گویند: نه، به همان راهی میرویم که پدران ما میرفتند. حتی اگر پدرانشان بی خرد و گمراه بودهاند!».(3)
معنای این کلام آن نیست که:
باید دینی غیر از دین پدران انتخاب نمود ، بلکه چه بسا راه و دین پدران حق باشد، اما در هر دو صورت باید با انتخاب و تحقیق خود انسان باشد. حال چه نتیجه این تحقیقات منصفانه و درست، اسلام باشد یا هر دین دیگری، مهم نیست ؛ مهم آن است که:
انسان به دور از پیش داوری و با انصاف و عقلانیت به دین و آیینی معتقد گردد که بتواند در قیامت بر گرویدن به آن در پیشگاه خداوند دلیل بیاورد .
پی نوشت ها :
1. بقره (2)، آیه 256.
2. زمر (39)، آیه 18.
3. بقره (2)، آیه 170.






